uz
Feedback
déjà vu - دژاوو

déjà vu - دژاوو

Kanalga Telegram’da o‘tish

با من بگو: @ba_man_begoo_bot . @notired

Ko'proq ko'rsatish
1 389
Obunachilar
+124 soatlar
-27 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
چه جادویی دارد زندگی! خسته از همه چیز، نگران، بیمناک، ناامید، اما مشتاق زیستن؛ همیشه زندگی را دوست دارم. @prague_7

لبخند می‌زنم ولی کم‌رمق.

@scdlbot got it from SoundCloud

امروز داشتم عکس پروفایل اعضای دژاوو رو می‌دیدم و متوجه شدم یکی از نویسنده‌هایی که خیلی قلمش رو دوست دارم، مدت‌هاست عضو اینجاست و من خبر نداشتم! عجیبه که بعضی‌هامون سال‌هاست اینجاییم، ولی اگه یه روز تو خیابون از کنار هم رد بشیم،اصلاً همدیگه رو نمی‌شناسیم. داشتم فکر می‌کردم شاید بد نباشه یه قرار بذاریم و همدیگه رو از نزدیک ببینیم؛ هوم؟ کسی مشتاقه؟

Repost from اِغما
"اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید. به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمينشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس شعر و باران باشند. به دست باد و آفتاب می‌سپارمتان.." رفيق، همبازی و معلم دوران کودکيتان فرزاد کمانگر - زندان رجايی شهر کرج

موج‌اَت کجاست تا به شکن‌های کاکلش ‏عطری ز خاک و خانه‌ی خود جستجو کنم؟

بهاری دیگر آمده‌است، آری ‏اما برای آن زمستان‌ها که گذشت، نامی نیست!

یقین دارم روزی با این اندوه مهیب درون سینه‌ام که هر روز بیشتر می‌شود، وداع خواهم کرد. امیدم این است که لحظه‌ی این وداع، با لحظه‌ی مرگ من همزمان نباشد.

«آوریل بی رحم‌ترین ماه‌هاست ‏از خاکِ مُرده گل یاس می‌رویاند، ‏خاطره و خواهش را در هم می‌آمیزد ‏و ریشه‌های افسرده را با باران بهاری برمی‌انگیزد.»

امسال اون سالی باشه که توش فقط به زندگی فکر کنیم. 🪻
امسال اون سالی باشه که توش فقط به زندگی فکر کنیم. 🪻

Walking in Tehran.mp36.94 MB

حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لُخت بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به رغمِ ما ادامه می‌دهد خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادیِ ما نبسته‌اند!

امنیتِ شهر
امنیتِ شهر

حالِتون چطوره؟

بعدِ اینهمه بارونِ خون

امشب اشک ریختم و کِل کشیدم که عمرمون قد داد به شنیدنِ این خبر و به زندگی کردنِ این لحظه.

فرزندِ ایران و جان‌فدای میهن.

به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند 🕊

در خوابم گذشت که آب آتش گرفته‌ است و باد آتش گرفته‌ است و خاک آتش گرفته ‌است و آتش آتش گرفته‌ است در خوابم گذشت که در رگ‌هایم خون آتش گرفته است.   -بهرام بیضایی، نمایشنامه‌ی سیاوش‌خوانی

Repost from Owrsi | اورسی
قسمت ۵۱ پادکست اورسی | زنده‌باد کاشفان آزادی مادرانی که کنار مزار فرزندانشان ایستادند و به‌جای فرو ریختن، بدن بی‌روحشان را به اندوه سپردند. انگار غم آن‌قدر بزرگ شده بود که دیگر در صدا جا نمی‌شد و راهش را از تن باز کرده بود. مادران داشتند مرثیه‌ای برای رقص می‌سرودند. وقتی مادر پا بر خاک می‌کوبید، داشت چیزی را به زمین یادآوری می‌کرد؛ آنکه زیر این خاک خفته، فقط یک نام نیست، فقط یک عدد یا یک خبر نیست. این حرکت، زبانِ بدنی‌ست که نمی‌خواهد فراموشی را بپذیرد، حتی اگر هیچ امیدی به بازگشت نباشد. این داغ هنوز زنده است، این فقدان هنوز در جان‌ها راه می‌رود. شنیدن اپیزود ۵۱