اکرام بسیم
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64
Ko'proq ko'rsatish666
Obunachilar
+124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
667
👆 ادامهی پست قبل:
چون حقیقتا بیدل فقط شاعر نیست. بیدل مانند نیچه یا جدیدتر ژاک دریداست که برای بیانِ اندیشهاش ناگزیر به ساختِ زبانی خاص و نظامِ ادبیِ خاصی بوده است.
به همین دلیل است که لذت بردن از شعر بیدل برای عوام دشوار است. چون اول باید کوکش را یاد بگیرند و لهجهاش را.
این مسئلهی زبانمحور بودنِ بیدل که البته متاثر است از زبانمحور بودنِ ابنِ عربی، از بیدل اندیشمندی ساخته است که هزاران متاسفانه به غلط در زمرهی شاعران دستهبندی میشود.
بیدل نه تنها به وضوح اندیشمندیست که دغدغهی زبان دارد که خودش هم صراحتا میگوید:
ای بسا معنی که از نامحرمیهای زبان
با همه شوخی مقیمِ پردههای راز ماند
این بیت واویلاست. واویلا. این بیت سندِ عظمتِ بیدل است. این بیت اثباتِ این است که بیدل دویست سال پیش از سوسور به لزومِ خلقِ زبانی شخصی پی برده.
من واقعا قصدم بت ساختن از بیدل نیست. من فقط میبینم تمام آنچه ما امروز در نقدِ ادبی از غرب آموختهایم، برای شناختِ بیدل کم است. برای نقد بیدل باید فلاسفهی غرب را خواند در ابتدا. نیچه، هگل، دریدا، ویتگنشتاین، شوپنهاور، سوسور و و و.
اما چرا میگویم باید این ها را خواند. چون با خواندنِ اینها تازه یاد میگیریم که بیدل را در زمرهی ادیبان جا ندهیم.
حرف من این است که ما باید از غرب، روشِ صحیحِ برخورد با اندیشمندانمان را بیاموزیم. نه که بگویم بیدل بینقص است. میگویم نقصِ بیدل در کلیتش باید کشف شود و آن کلیت هم باید مستند باشد طبیعتا.
بهتر است روشمان روشِ صحیحی باشد. ما شاید در خیلی چیزها پیشروِ غرب بودهایم. ولی در نقد و تفحص و پژوهش و روششناسی باید پیششان شاگردی کنیم.
@ikrsim
دوستان عزیز، برای نظردادن در مورد مطالبِ این کانال یا هر موضوعی، لطفاً به این آدرس 👈@basim64👉 پیام بگذارید.
667
در مورد پُستی که دو سه روز پیش در باب وجود تناقض در برخی اشعار بیدل گذاشته بودم، گفت و شنید نسبتاً کوتاهی داشتیم با شاعر گرامی و آگاه؛ حمید زارعی مرودشت. این گفتوگو را در ذیل میگذارم تا همراهانِ عزیز نیز بخوانند.
🔺مدعا-مثلساختن یکی از پرکاربردترین تکنیکها در سبک هندیست. از میان شاعران سبک هندی، بیدل دهلوی با توجه به حجم بالای آثارش، بیشتر به این صنعت توجه داشته و الحق زیباییهای زیادی خلق کرده است. اما گاهی که ارتباط مثلها با مدعاها فقط در یکی از ویژگیهای شان خلاصه میشود، مدعاهای متناقضی را بر یک موتیفِ موردِ مثلقرارگرفته تحمیل کرده است.
بیدل در چهارعنصر مینویسد:
سنگ را نیز از پُری درگذشتن، نشئهپیمائیِ میناست و خاک را هم از بیرونتاختن همعنانیِ لطافت هوا.
حدود یک وجب پائینتر از این ادعا میگوید:
دامِ آسودهدلی غیرِ زمینگیری نیست
هدفِ خار شد آن پا که ز دامان برخاست
آسمان چند رهِ وادی غفلت سپرد
گرد هرگاه که برخاست پریشان برخاست
حالا تکلیف این گرد و خاک چیست؟ اگر برخیزد، پریشان میشود یا همعنانِ لطافت هوا؟
🔻 از نظر من بسته به این است که واحدِ متن را چه در نظر بگیری.
یعنی تعریفت از متن چه باشد.
من فکر میکنم بیدل هر جمله را متنی جداگانه میدانسته و جملهی بعد میتوانسته متنی مجزا باشد با مناسباتِ خاصِ خودش.
مسئلهی دیگری را که نباید فراموش کرد جهانبینیِ بیدل است.
بیدل جهان را نسبی میبیند و هرچیز سرِ جا و مقامِ خودش تعریف میشود.
یعنی بنا به اندیشهی کثرت در وحدتش، یک گزاره را میتوان از زوایایی مختلف سنجید. من معتقدم بیدل را باید یا خیلی جزئی نگاه کرد، یعنی با متنهایی در اندازهی یک بیت یا یک جمله. یا باید از بالای بالای و به کلیترین حالت ممکن.
اگر از بالا نگاه کنیم جهانش جهانی متنوع است اما در راستای اندیشهای واحد که همان اندیشه است که به او میگوید هر چیزی را باید نسبت به موقعیتش سنجید.
به معنی گر شریکِ معنیَت پیدا نشد بیدل!
جهان گشتم، به صورت نیز نتوان یافت مانندت
بنا به همین بیتِ خودش میگویم که بیدل هم در اندیشه یگانه است و هم در فرم. من ندیدهام کسی مثل بیدل اینگونه فرم را در خدمت اندیشهاش داشته باشد. و نه فقط این ایرادِ تو که تمامِ ایرادهای وارده به بیدل را میتوان تنها از سرِ عدم دقتِ کافی به اندیشهی او دانست. یعنی اگر حقیقتا با اندیشه و جهانبینیاش آشنا شویم، تکنیکهایش کاملا منطقی به نظر میرسند.
🔺 البته اینجا بحث محتوا هم هست، ما تنها با یک متن روبرو نیستیم.
هرچند بیدل خود واقعاً بت است ولی نباید سعی به ساختن و پردازشِ بیشتر این بت بکنیم.
من در تفسیر و فهم کلام بیدل توانستهام به جایی برسم و همینطور داشتن تصویر نسبتاً مشخصی از جهانبینی و هستی شناسیاش.
بیدل در چهار عنصر با کمال آزادگی میسراید:
اینقدرها حسن و قبح از امتیاز آمد پدید
بسکه خلق از عالمِ بیخواست چیزی خواستند
رنگ زاغ از اعتبار دود گلخن ریختند
بال طاووس از اثرهای چمن آراستند
در ترازوی عدالت سنگ کم موجود نیست
از من و ما فرقهای افزود و جمعی کاستند
اما در رباعیاتش و در نهایت دگماندیشی میگوید:
سترِ عورت که فرض بر مردان است
جای خبث است کز کمر تا ران است
سر تا قدم زنان از آن میپوشند
کین ننگ ز عضو عضو شان عریان است
من نمیتوانم بین این دو نگاه را در جهانبینییی واحد جمع کنم. تو چگونه این تناقض را توجیه میکنی؟
بیدل قطعا یگانه است، شکی نیست. به نظر من او نه تنها قلهی سبک هندی که اوج تمامیِ ادوار شعر فارسیست. دقیقن فرم کارش به صورت اعجابانگیزی عجین با محتوا و در خدمت محتوا و اندیشه است.
من میدانم چه میگویی. از همان بالای بالای هم که نگاه کنی میبینی که گاهی یک ریسمان را به چند سمت میکشد. برای فهم قاصرِ من اینگونه مینماید. من این را به عنوان نقد بیدل مطرح نمیکنم، دارم سوال میپرسم.
🔻توجیهی بسیار ساده دارد. در انتساب بسیاری از رباعیات به بیدل شک است و نمیشود روی همهی آنها قضاوت کرد. البته که خیلی دلنشینند. خواندنیاند. ولی جای قضاوت نیست تا زمانی که در انتسابشان به بیدل شک است.
چنین تناقضی در اندیشه و جهانبینی را آیا مثلا در چهارعنصر با نکات و در آن دو با غزلیات هم میبینی؟
مخصوصا که باید دانست هر اندیشمندی حاصلِ یک فرایند است و شاید آن رباعی را در عنفوان جوانی سروده است.
یکی از محدودیتهای ما در پژوهش اشعار، عدم آگاهی از تاریخ سرایششان است و تقدم و تأخرشان.
البته من هرگز قصدم بت ساختن از بیدل نیست. تنها میگویم بیدل را باید با بیدل مقایسه کرد در مقایسهی فرم و محتوا.
مثلا نمیشود بنا به زیباییشناسیِ شوپنهاور یا هگل یا همین رولان بارت به سراغ تکنیک بیدل رفت.
@ikrsim
👇ادامه در پست بعد
667
هوشی که سپیدی و سیاهی فهمید
مپسند که سِرّ حق کماهی فهمید
گفتم سخنی٬ لیک پس از کسب کمال
خواهی فهمید چون نخواهی فهمید
بیدل دهلوی
کماهی= کما+هی= چنانچه هست، چنانکه باید باشد.
@ikrsim
667
مدعا-مثلساختن یکی از پرکاربردترین تکنیکها در سبک هندیست. از میان شاعران سبک هندی، بیدل دهلوی با توجه به حجم بالای آثارش، بیشتر به این صنعت توجه داشته و الحق زیباییهای زیادی خلق کرده است. اما گاهی که ارتباط مثلها با مدعاها فقط در یکی از ویژگیهای شان خلاصه میشود، مدعاهای متناقضی را بر یک موتیفِ موردِ مثلقرارگرفته تحمیل کرده است.
بیدل در چهارعنصر مینویسد:
سنگ را نیز از پُری درگذشتن، نشئهپیمائیِ میناست و خاک را هم از بیرونتاختن همعنانیِ لطافت هوا.
حدود یک وجب پائینتر از این ادعا میگوید:
دامِ آسودهدلی غیرِ زمینگیری نیست
هدفِ خار شد آن پا که ز دامان برخاست
آسمان چند رهِ وادی غفلت سپرد
گرد هرگاه که برخاست پریشان برخاست
حالا تکلیف این گرد و خاک چیست؟ اگر برخیزد، پریشان میشود یا همعنانِ لطافت هوا؟
@ikrsim
667
بمیرید بمیرید، از این مرگ مترسید
چو از خاک برآیید، سماوات بگیرید
مولانا
در قیدِ جسم دل را نشو و نما محال است
گنجیست دانهی ما از خاک اگر برآید
بیدل
@ikrsim
667
باغ غزل گم كرده عطر خاطرش را
از ياد برده لحظههاى نادرش را
پاى قلم، گم كرده در بىراههى بُهت
هم راه را، هم رد پاى عابرش را
تا كى كند باور بهار غايب خويش؟
باغى كه ميبيند خزان حاضرش را
پوشانده امواج سموم آفاق او را
كردهست باير سبز پوش دايرش را
شاعر نما، خاطر پسندش مىنمايد
مىباوراند آب و رنگِ ظاهرش را
تا چند شاعر اين چنين شعر آفريدن
كى ميشود شعر آفريند شاعرش را؟
بهمن رافعى
@ikrsim
667
در مکتبِ گفتوشنید که (کلمواالناس علی قدر عقولهم) سبق کمال اوست، همانقدر بیانی که مدعای سایل به حصول تواند رسید، فصاحت است و با وجود ادای مطلب، اگر نقاب کیفیتی از لطایف نیز مرتفع توان یافت، بلاغت.
بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول
@ikrsim
667
#ادبیاتونامردی
جناب محمدکاظم کاظمی، این شاعر و منتقد و بیدلپژوه (مهاجر؟) اعلان محفل هجو رضاخان و تجدد رضاخانی را نشر کردهاند. در کشوری که نمیتوانند بگویند بالای چشم رهبر (شاهنشاه) فعلی ابروییست، شاهان درگذشته را هجو میکنند😱
این یعنی نامردی و تبعیض در لباس ادبیات، در لباس آدمخوبها، در لباس مدافعان حقوق مهاجران 😳
@ikrsim
667
چقدَر پیرهنِ شرم درَد
که نگه جانب عریان نگرد
...
نیست گر طاقتِ عریانپوشی
مانعت کیست ز مژگانپوشی؟
بیدل دهلوی
@ikrsim
667
عشق اگر ساقی شود بزمِ ادبپرداز را
بیزبانی بر سرِ بازار گوید راز را
دوربینی میکند نزدیک مطلب را به کار
بر هدف باشد نظر، پیوسته تیرانداز را
شیوههای آشنائی را رموز دیگر است
میتوان از یک نگه فهمید صیدانداز را
بال و پر لازم نمیدارد چمنزادِ خیال
میکند در بیضه چون مرغِ نظر پرواز را
صاف میگردد سخن هر چند مالِش میخورد
نسبتی با صیقلی باشد سخنپرداز را
ابتدای کار چون دیدی مپرس از انتها
میتوان فهمید از انجام کار آغاز را
سعی باطل صد بیابان دور میگردد ز کار
تا به کی باشی سوار این خنگِ وارونتاز را؟
نغمه رنگارنگ، ارشد، میتراود از لبم
نالهی خاموش من در پرده دارد ساز را
میرزا ارشد هروی ۱۰۲۵-۱۱۱۴
667
تقوا خود را از اندیشهی ماسوا بازداشتن است، نه اندیشه به تفتیشِ حُسن و قبح اشیا گماشتن و زهد از رعونتکدهی توانائی به کاهشآبادِ عجز گریختن است نه به ایذای دلهای شکسته غبار تعصب انگیختن.
بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول
@ikrsim
667
اگرچه علم رسانده به گردِ گردون دست
هنوز نقل محافل جناب آخوند است
دهان شیخ چنان جیبِ پاره ایست که هیچ
از آن به عمر خودش پُُر نکرده بیرون دست
چنان به سطح روایات کهنه چسپیده
که معجزه ست بیابد به عمق مضمون دست
نبوده است در آن دوره تا که قطع کند
سرِبلند از سقراط و از فلاطون دست
زبان چربِ همین ها بلند و کوتاه است
که جمعی آدمک سفله شسته در خون دست
...و شاعر آن که زبان با هنر بچرخاند
نه آن که داشت فقط دور میکروفون دست
محمداکرام بسیم
@ikrsim
667
مراکز فروش در هرات:
* جاده مخابرات، مقابل فردوسی 12، دفتر و نمایشگاه کتاب انتشارات "آن"
* مقابل کتابخانه عامه، کتابفروشی مومنی
* روبروی دانشگاه هرات، کتابفروشی قدس
* جاده باغ آزادی، شهر کتاب
کابل:
نمایشگاه شهر کتاب و نشر واژه در پل سرخ
برادریدن
مجموعه شعر
مصطفا صمدی
طرح جلد: حسین علی ابراهیمی
چاپخانۀ انتشارات "آن»
#برادریدن
#مصطفا_صمدی
667
با کوه حرفم شد
وقتی که فریادِ مرا رد کرد
گفتم دگر یاری به جز ساحل نمیگیرم
اما وقارش با زبانِ حال میگفت:
رد کردن این نیست؛
فریادهای یار را بر دل نمیگیرم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
667
میروی و قلبم عشقِ حاد بیرون میدهد
سینهی من آهِ مادرزاد بیرون میدهد
میروی و راه میافتم پیات مانند آب
پیش رویم خاک هی شمشاد بیرون میدهد
تا که مثل چشمه میجنبد لبت، حس میکنم
جای صحبت ماهیِ آزاد بیرون میدهد
رقصِ موهایت تماشاییاست، وقتی دائماً
خندهات آهنگهای شاد بیرون میدهد
لاکتاب آن چشمهای کافرِ خود را بپوش
در میانِ مسلمین الحاد بیرون میدهد
شیخ گویی دیده شالت اندکی پس رفته است
برفراز منبرش فریاد بیرون میدهد
نیست تقصیرش که مستی حالِ او را بُردهاست
در دهانش هر چه را افتاد، بیرون میدهد
عاقبت فریادِ مُلّا بر زمینش میزند
بالنی سوراخ دارد باد بیرون میدهد
شاعری که با پیاز و گوجه شب را سر کند
جای شعر از خامهاش سالاد بیرون میدهد
اکرام بسیم
@ikrsim
667
پیشرو بودن تو این مملکت، مثلِ رو به جلو رفتن تو راهرویِ اتوبوسی هست که داره دندهعقب میره.
«تجربیاتِ شخصیِ اوسمهدی / حمید زارعیِ مرودشت»
ـ @berkeye_kohan ـ
667
دنیا مطلوبِ طالبِ دین نشود
شیدائیِ آن، شیفتهی این نشود
بارِ دلِ عارف نشود جلوهی دهر
آئینه ز عکسِ کوه، سنگین نشود
«قدسیِ مشهدی»
ـ @kelkinche ـ
#صیادانمعنی
