اکرام بسیم
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64
Ko'proq ko'rsatish551
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kunlar
+730 kunlar
Postlar arxiv
551
هر روز یک اتفاق داریم
اما
یک روز هم اتفاق نداریم
کاش پیرمردی بود
شانههایش را میگرفتیم
تا نیفتد
اتفاق را میگویم
یا برگی از درختی در جویی
تا آبش میبرد با خود
یا قطرهآبی در مردابی
تا بخار میشد
یا میمرد در خود
اتفاق دزدیست دستآموز
که خودش را از دیوارِ خانهها میاندازد
خانهی مردم
خانهی خدا
آموزشگاه
ورزشگاه
و هر«گاه»ای
نه هر از گاهی
قطع میکند دستها را
گردنها را
ریهها
رگها
اتفاق را در موترهای شیشهسیاه مینشانند و بینِ مردم میاندازند
مردمِ بیاتفاق
اتفاق، غنی و ثروتمند است
اتفاق، بندهی خداست
اتفاق، ریش دارد
اما ریشه نه!
«محمداکرام بسیم»
@ikrsim
551
دنیا نگو که بر لب گور ایستادن است
بر پرتگاه رنج شعور ایستادن است
.
نای گریز و جای نشستن نمانده است
در بزم عمر شرط حضور ایستادن است
.
ما کودکیم و طاقچه ی عاشقی بلند
تنها امید، روی غرور ایستادن است
.
در جبر عشق داعیه ی حفظ اختیار
با ظرف یخ کنار تنور ایستادن است
.
ای صخره ی شکسته گلایه نکن به موج
برخیز! کار سنگ صبور ایستادن است
.
از دور زل بزن به رقیبت کنار او
گاهی تمام عشق به دور ایستادن است
.
#سعید_صاحب_علم
#صدا : فرشته هراتی
551
گفت از کنارم دور شو-بیگفتوگو- با چشم
گفتم اگرچه دوریات سختاست، اما چشم!
-باید بسازم با خماریهای بعد از تو
ای قهوهایگیسوی لبتریاکِ میناچشم
کافیست مثلِ ریگِ ساحل منتظر باشم
تا ناگهان ظاهر شود در نقشِ دریا، چشم
گویی قناری مینشیند، میپرد ساری
وقتی نگاهم میکند پائین و بالا، چشم
عینکزدنهم انقلابِ بیسرانجامیست
یعنی حکومت میکند پنهان و پیدا چشم
در عینِ هیچی، با تو قیدی مشترک دارم
هستی «سراپا» عشوه و هستم «سراپا» چشم
محمداکرام بسیم
@ikrsim
551
ایمن از فتنه نگردی به مدارای حسود
آبِ تیغ، آفتِ قعرش به کران میباشد
بیدلِ دهلوی
میگوید اگر حسود با مدارا رفتار میکند، بدین معنی نیست که راحتت گذاشته باشد، بلکه خطرِ ضربهزدنش به تو همچنان باقیست. همانگونه آبِ تیغ، هرچند عمقی ندارد، اما به تیغ قابلیتِ همان کشندگییی را میدهد که اعماقِ آب دارد.
در بیتِ دیگری، همین قضیه را چنین بیان میدارد:
مدارای حسود از کینهجوییها بتر باشد
خطر در آبِ تیغ، از قعر کم نبْود کرانش را
این که بیدل در این دو بیت، حسود را به آبِ تیغ تشبیه کردهاست به نظرم جالب و سوالبرانگیز آمد. سخنورِ بزرگی چون بیدل، چگونه ممکناست تنها وجهشبهِ آبِ تیغ و حسود که همان «خطرِ پنهان داشتن» هر دو است، را برای تشبیه شان به یکدیگر کافی بداند.
در شعرِ بیدل معمولاً تمامِ اجزای شعر به صورتِ وصفناپذیری به یکدیگر بافتهاست؛ همان «استفادهی نظاممند کلمات».
با اینحساب، بعید میدانستم او به یک وجهشبهِ دور بسنده کرده باشد.
برای روشنشدن این قضیه در دیگر اشعارِ خودِ بیدل تفحص کردم تا رسیدم به این بیت:
بیدل! ز دست مگذار، دامانِ بیقراری
چون آبِ تیغ نتوان خون خورد از آرمیدن
آبِ تیغ، زنگار را پاک میکند و میشوید، بیدل این را با زیباییِ تمام، خونخوردنِ آن خواندهاست.
حسود هم با حسدورزیدن، خونِ دل میخورد، چون چشمِ دیدن خوبی را برای دیگران ندارد.
سعدیِ شیرازی در بیتی زیبا بر همین مسئله تاکید دارد:
توانم این که نیازارم اندرونِ کسی
حسود را چه کنم کو ز خود به رنجْ در است
البته این بیت را از حافظه نوشتم و امیدوارم درست باشد.
پس بیدل «خطرِ پنهان داشتن» و «خونخوردن» را برای آبِ تیغ و حسود در نظر دارد. با اندکی جستجو، ممکناست وجوهِ شبهِ دیگری نیز برای این دو به دست آید.
آدم در مقابل این ظرافتهایی که در شعرِ بیدل وجود دارد میخکوب میشود و حسرت میخورد که چقدر ما امروز با شعر برخوردی سطحی داریم.
+ حسادت خصیصهی بسیار زشتیست که امروزه متاسفانه در اکثر مناسبتها وجود دارد، حتی در حوزهی شعر و ادب.
بسیار انزجارآوراست که عدهای با لبخندهای ظاهری و موزیگریهای پنهان شان، از هیچ تلاشی برای حقیر جلوهدادنِ دیگران فروگذار نمیکنند، غافل از اینکه هر قدر در منجلابِ حسادتِ شان دست و پا زنند، بیشتر در آن فرو میروند.
@ikrsim
551
🔺سقوطی در هبوط🔻
نامِ ترانه
ـ Hurt
با اجرای
ـ Jonny cash
این ترانه را در اصل گروهِ «ناین اینچ نِیلز» خواندهاند و بعدها «جانی کش» آن را با چنان زیباییئی بازخوانی کرد، که خالقِ آهنگ، «ترنت رزنور» گفت این ترانه از این به بعد، متعلق به جانی کش است.
فایلی که برای دانلود میگذارم، همین اجرای جانی کش است و اجرای اصلی را میشود به راحتی از نت دانلود کرد.
معنای نامِ ترانه، «آسیب» است.
ترانهی «آسیب» ترانهایست بیگفت و گو، فلسفی.
مخصوصا اگر در کلیتِ آلبومِ گروهِ «ناین اینچ نِیلز» به نامِ «پیچراهی به قعر»
ـ The Downward Spiral
شنیده شود.
این آلبوم، روایتِ ویرانیِ یک انسان است که آهنگ به آهنگ تمامِ داشتههای معنویاش چون مذهب و معشوق را که همچون مخدرهای روحیاند، رها میکند و در آهنگِ آخر، (که همین آهنگیست که برای دانلود گذاشتهام) در مییابد که اکنون انسان نیست. اما سوالی که از خود میپرسد این است که: «من به چه چیزی تبدیل شدهام؟».
این فرد، بعد از رهایی از تمامِ مخدرهای معنوی که آرامشی عمیق و انسانی دارند، ناگزیر به «هروئین» رو آورده است و به خودش آسیب میزند تا شاید با ابتداییترین حسِ بشر، که همانا درد است، باز احساسِ «بودن» بکند.
قطعا این شخصیتی که در این آلبوم، سیری قهقرایی و عکسِ قهرمانانِ حماسی دارد، نمادِ انسانِ ماشینیِ امروز است که از اصالتهای بشری دور شده است و آرامشش را در صنعتِ مد و تکنولوژی و در نهایت، موادِ مخدر میجوید. بشری که حاصلِ ارزشهای سطحیِ جوامعِ مدرن است و نمیتواند برای روح و روانش، آرامشهای اصیلی که بشرِ گذشته داشته را پیدا کند.
نوعی خودویرانگری در این ترانه مشهود است که نه از سرِ نفرت از خود، که از سرِ حسرت است. حسرتِ بازگشت به روزهای انسان بودن. شاید این فرد، با این خودویرانگری، و با تمامِ بیاعتقادی، امیدی دور دارد که بعد از مرگ، بعد از ملیونها کیلومتر دوری از آنچه است و هست، بتواند مجداداً با درونش آشنا شود و آرامش را بیابد.
بنا به حس و حالی که داشتم، عشقم کشید این ترجمه را موزون و مقفا کنم که برای مخاطبِ ایرانی، حسی ملموستر داشته باشد. اما موزون و مقفا کردنِ ترجمه، اصلا باعث نشده که تغییری در ترجمه ایجاد شود و دقیقا هربند، همان معنای اصلی را دارد.
تهیه و ترجمه: حمیدِ زارعیِ مرودشت
کانالِ دیلینگه👇🏼
ـ @dilinge
I hurt myself today
to see if I still feel
I focus on the pain
the only thing that's real
زدم امروز بر خودم زخمی
تا ببینم هنوز حس دارم؟
متمرکز شدم به دردی که
میشود واقعیش بشمارم
the needle tears a hole
the old familiar sting
try to kill it all away
but I remember everything
نوکِ سوزن برید دستم را
گزشِ آشنای دیروزم
خواستم ساکتش کنم، دیدم
وسطِ خاطرات میسوزم
what have I become?
my sweetest friend
everyone I know
goes away in the end
به چه چیزی بَدَل شدم؟ تو بگو
ای رفیقِ عزیزِ از همه سر
هر که را میشناختم هر جا
دور شد از کنارِ من آخر
you could have it all
my empire of dirt
I will let you down
I will make you hurt
میتواند برای تو باشد
پادشاهیِ بر کثافتِ من
من تو را نا امید خواهم کرد
میشود در تو درد، آفتِ من
I wear this crown of thorns
upon my liar's chair
full of broken thoughts
I cannot repair
بر سرم تاجی از خس و خار است
تکیهام بر سریرِ حیله و شَر
تَلی از فکرهای ویرانم
که مرمت نمیشوم دیگر
beneath the stain of time
the feeling disappears
you are someone else
I am still right here
همه احساسهای آدمها
میشود محو زیرِ لکِّ زمان
تو عوض میشوی ولی در من
مردِ سردی نشست و، مانده همان
what have I become?
my sweetest friend
everyone I know
goes away in the end
به چه چیزی بَدَل شدم؟ تو بگو
ای رفیقِ عزیزِ از همه سر
هر که را میشناختم هر جا
دور شد از کنارِ من آخر
you could have it all
my empire or dirt
I will let you down
I will make you hurt
میتواند برای تو باشد
پادشاهیِ بر کثافتِ من
من تو را نا امید خواهم کرد
میشود در تو درد، آفتِ من
if I could start again
a million miles away
I would keep myself
I would find a way
دورها از خودم اگر میشد
به شروعی دوباره برگردم
راهِ حلی جدید میرفتم
من خودم را رها نمیکردم
تهیه و ترجمه، (حمید زارعیِ مرودشت)
کانالِ دیلینگه👇🏼
ـ @dilinge ـ
اگر فایلِ دانلود را پیوستِ این پیام نمیبینید، یعنی تلگرامتان بهروز نیست. در این صورت به کانالِ دیلینگه رفته و کلمهی ( آسیب ) را سرچ کنید تا فایلِ دانلودِ جداگانه در اختیارتان قرار گیرد.
Download 👇🏼 فایلِ دانلودی
551
یکی از پدیدههایی که آدمی را به شکلی محسوس با واقعیتِ زندگی روبرو میکند «درد» است.
آنی که میگوید زندگی واقعی نیست، کافیست دستش را اندکی به آتش نزدیک کند تا حساب کار دستش بیاید.
من دندانم شدیدن درد میکند، صورتم نامتناظر و دفورم شدهاست، اصلن نمیاندیشم، ولی هستم. باور کنید ثانیه به ثانیه هستم!
👆این جملهها را چند روز پیش در فیسبوک نوشته بودم، الآن الحمدلله حالم خوباست 😊
امشب داشتم مطالب حمیدِ زارعیِ عزیز را در برکهی کهن میخواندم که رسیدم به این دیالوگ:
به دردت گوش کن.
درد خودِ واقعیتو بهت نشون میده. بعضی وقتا اونقدر سخته که انگار داری میمیری.
ولی تا وقتی که یه کم نمیریم، نمیتونیم واقعا زندگی کنیم!
(دِدپول ۲)
نتیجه اینکه آدمها در شرایط مشابه، مشابهِ هم میاندیشند و این خیلی جالباست. گاهی در شعر هم این اتفاق میافتد که «توارد»اش میخوانند.
@ikrsim
@berkeye_kohan
551
#سه_گانی
شعر خواندم، مقطع نابش شدی؛
خنده کردی، غنچهای لب باز کرد،
کف زدی، پروانهای پرواز کرد.
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
551
🎲🎲
همین که بال و پر از آشیان در آوردی
چقدر در پی خود داستان درآوردی:
به رقص آمدی و دشتِ دامنت گل کرد
لباس از تنِ رنگین کمان درآوردی
میان بُهت به چرخ آمدم، نشانه شدم
نگاه کردی و تیر و کمان درآوردی
شهاب ریخت به سیاره ات؛ سرم، وقتی
ستاره پوشیدی، آسمان درآوردی
من اقتدا کردم در جوار پیر هرات
تو بت شدی و سر از بامیان درآوردی
نگاه کردی و چشم تو داد سرمشقم
خط از لبان و قلم از میان درآوردی
نداشت دست نوشتن که با سواد دو چشم
از این نخوانده بدیع و بیان درآوری
غزل سرودم و پای تو ریختم، گفتم
حرام باد اگر از شعر نان درآوردی
#محمد_اکرام_بسیم_افغانستان
#غزل_متفاوت_ایران_افغانستان_تاجیکستان_پاکستان_هندوستان
@gazallran
551
یا بعد از این تردید را، ای نازنین، بگذار
یا گوشههای قلب من را دوربین بگذار
بارِ نگاهت را که دیدم، با خودم گفتم
این وزنه را بالانبرده بر زمین بگذار
دوری میان ما چه طولانی و ممتد شد
یک خطِ پایان پای این دیوار چین بگذار
صد بار گردیدم شکارت، باز میگردم
باور نداری چشمِ خود را در کمین بگذار
اصلن بیا بشکن همه ضربالمثلها را
تا مار را دیدی، تله در آستین بگذار
اصلن بیا و فکر کن این زندگی رخشاست
افسار را محکم بکش، پا روی زین بگذار
الحمدلله، عشق را آغاز کن با من
پایان آن را هم به ربالعالمین بگذار
محمداکرام بسیم
@ikrsim
551
نه سعی به سویِ ارجمندی دارم
نه از هیچی به دل گزندی دارم
خواب و رؤیاست زندگی، بالشِ من!
تا زیر سری، سرِ بلندی دارم
محمداکرام بسیم
@ikrsim
551
عاشق حنا بود، عاشق رنگسرخ، چون گنجشک به شاتوت، چون رگ در امتداد خودش در خون.
سروی در شال سرخ، زیارتی در گُل محمدی، باغی غرق ارغوان.
انگشتانش قلم، انگشتانش نی، انگشتانش تیر خون چکان، از حنا، از عشق در سراشیبی منتهی به دهکده.
چشم آسمان، آسمان در چشم، در اقیانوس، در رود، در دود، در بود، نبود، که جنگ، بنگ بنگ.
گردنش آهو، گردنش ریواس، گردنش کهربا، گردنش آمال دهکده، گردنش وعدهی بهشت.
لبانشسرخ، دستانشسرخ، پاهایشسرخ، چشمانشسرخ، شالسرخ، تانگسرخ، دهکدهسرخ، تابوتسرخ.
📝 #زنی در باد
👤 #احمد بهراد
@Sherekotah5
551
🔺چیزهای خوب و چیزهای بد🔻
همین هنر و ادبیات را عرض میکنم-این چیزهای خوب- که چقدر مدیونِ جنگ، تبعیض، تعصب، خودبرتربینیهای ایدئولوژیک، فقر و غیره- این چیزهای بد- استند.
فرض بفرمایید که جنگِ جهانییی نبود، وانگهی به این پیمانه آثار هنری، اعم از سینما و تآتر و دفتر و کتاب داشتیم واقعاً؟ نه، داشتیم؟ نداشتیم.
بیایید قدری دورتر برویم، مگر همین زُهّادِ ریایی خودمان، همین شرابِ ارغوانی، غزلهای حافظِ شیراز را چاشنی نیستند؟
اینها نبودند، حجمِ دیوانِ شعرِ آن بزرگوار چقدر بود؟ محتوایش را چه چیزی تشکیل میداد؟
اگر فردوسی زبان و هویتش را پامالِ هجومِ اعراب نمیدید، پی میافکند از نظم کاخی بلند؟
جنگ و تجاوز و ظلم را حذف کنید، ادبیات مقاومتِ کشور محو میشود. مهاجرت را آنسو کنید، شعر مهاجرتی شکل نمیگیرد و مثلاً استاد کاظمی -که سایهاش مستدام باد- در حدِ علاقهمند و مفسّرِ سبکِ هندی، علیالخصوص شعرِ بیدلِ دهلوی تنزّل مینماید.
البته که همین هم کارِ بسیار سترگیست ولی مسئله ایناست که شعر بیدلِ بزرگ نیز خود -در یک نگاه کلی- وابسته به آن «چیزهای بد» است.
حکومت روحانیت و روحانی اگر در ایران وجود نداشته باشد، خیلی شاعران آن دیار، زیر خطِ فقرِ سوژه میافتند و تصور کنید که شعرِ امروزِ ایران، حسین جنتی را-خدای نخواسته- نداشته باشد.
حالا پرسش اینجاست که آیا این چیزهای خوب، آن چیزهای بد را توجیه میکنند؟
آیا یک اثرِ هنری خوب، یک شعرِ اجتماعیِ محشر، ارزشش را دارد که به خاطرِ خلقِ آن، پیشاپیش حقی تلف شود، آزادییی سلب شود، ظلمی صورت بگیرد و جانی در خطر بیفتد؟
@ikrsim
551
#سه_گانی
روی شیبِ جادهای پر ازدحام،
دیدنی دارد تقلای تگرگ؛
زندگی یعنی دویدن تا به مرگ.
#محمداکرام_بسیم
@ikrambasim_3
551
با کوه حرفم شد
وقتی که فریادِ مرا رد کرد
گفتم دگر یاری به جز ساحل نمیگیرم
اما وقارش با زبانِ حال میگفت:
رد کردن این نیست؛
فریادهای یار را بر دل نمیگیرم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
551
ای حرصگدای پادشاهیکردن
خمگشتهی فکرِ کجکلاهیکردن
دنیا و بهشت و کوثر و حور و قصور
گیرم همه از تو شد، چه خواهی کردن؟
بیدلِ دهلوی
@ikrsim
551
میجنگم برای پیروزی
این آخرین پیراهن مناست
چسبیده به استخوانهایم
چمدانی ندارم
خانهای ندارم
وطنی ندارم
برهنگی شرمآورم را میبخشم
به همهی آن چشمانی که به لباسهای رنگی
عادت کردهاند
این آخرین جنگ مناست
روراستتر از هر پوششی
در عریانی تمام
با پنجههایم به لباسهای آهنین تان
چنگ خواهم زد
تا خنجری را به قلبم فروکنید
همهی جنگهای نابرابر
دو برنده دارد
مرگ و آزادی ...
مرگ،
که پیروز میشود
و آزادی،
که برهنه میمیرد
«زینتِ نور»
زینتِ نور از معدود سپیدسرایان افغانستاناست که کارش را خوب بلد است. خدا حفظ کند این شاعربانوی عزیز را.
@ikrsim
551
👆در محضرِ استاد فداییِ هروی
امروز در نودمین سالروزِ تولدشان
سایهی عزیز شان بر اهالی ادبیات مستدام باد ❤️
