اکرام بسیم
Открыть в Telegram
666
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
666
باغ غزل گم كرده عطر خاطرش را
از ياد برده لحظههاى نادرش را
پاى قلم، گم كرده در بىراههى بُهت
هم راه را، هم رد پاى عابرش را
تا كى كند باور بهار غايب خويش؟
باغى كه ميبيند خزان حاضرش را
پوشانده امواج سموم آفاق او را
كردهست باير سبز پوش دايرش را
شاعر نما، خاطر پسندش مىنمايد
مىباوراند آب و رنگِ ظاهرش را
تا چند شاعر اين چنين شعر آفريدن
كى ميشود شعر آفريند شاعرش را؟
بهمن رافعى
@ikrsim
666
در مکتبِ گفتوشنید که (کلمواالناس علی قدر عقولهم) سبق کمال اوست، همانقدر بیانی که مدعای سایل به حصول تواند رسید، فصاحت است و با وجود ادای مطلب، اگر نقاب کیفیتی از لطایف نیز مرتفع توان یافت، بلاغت.
بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول
@ikrsim
666
#ادبیاتونامردی
جناب محمدکاظم کاظمی، این شاعر و منتقد و بیدلپژوه (مهاجر؟) اعلان محفل هجو رضاخان و تجدد رضاخانی را نشر کردهاند. در کشوری که نمیتوانند بگویند بالای چشم رهبر (شاهنشاه) فعلی ابروییست، شاهان درگذشته را هجو میکنند😱
این یعنی نامردی و تبعیض در لباس ادبیات، در لباس آدمخوبها، در لباس مدافعان حقوق مهاجران 😳
@ikrsim
666
چقدَر پیرهنِ شرم درَد
که نگه جانب عریان نگرد
...
نیست گر طاقتِ عریانپوشی
مانعت کیست ز مژگانپوشی؟
بیدل دهلوی
@ikrsim
666
عشق اگر ساقی شود بزمِ ادبپرداز را
بیزبانی بر سرِ بازار گوید راز را
دوربینی میکند نزدیک مطلب را به کار
بر هدف باشد نظر، پیوسته تیرانداز را
شیوههای آشنائی را رموز دیگر است
میتوان از یک نگه فهمید صیدانداز را
بال و پر لازم نمیدارد چمنزادِ خیال
میکند در بیضه چون مرغِ نظر پرواز را
صاف میگردد سخن هر چند مالِش میخورد
نسبتی با صیقلی باشد سخنپرداز را
ابتدای کار چون دیدی مپرس از انتها
میتوان فهمید از انجام کار آغاز را
سعی باطل صد بیابان دور میگردد ز کار
تا به کی باشی سوار این خنگِ وارونتاز را؟
نغمه رنگارنگ، ارشد، میتراود از لبم
نالهی خاموش من در پرده دارد ساز را
میرزا ارشد هروی ۱۰۲۵-۱۱۱۴
666
تقوا خود را از اندیشهی ماسوا بازداشتن است، نه اندیشه به تفتیشِ حُسن و قبح اشیا گماشتن و زهد از رعونتکدهی توانائی به کاهشآبادِ عجز گریختن است نه به ایذای دلهای شکسته غبار تعصب انگیختن.
بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول
@ikrsim
666
اگرچه علم رسانده به گردِ گردون دست
هنوز نقل محافل جناب آخوند است
دهان شیخ چنان جیبِ پاره ایست که هیچ
از آن به عمر خودش پُُر نکرده بیرون دست
چنان به سطح روایات کهنه چسپیده
که معجزه ست بیابد به عمق مضمون دست
نبوده است در آن دوره تا که قطع کند
سرِبلند از سقراط و از فلاطون دست
زبان چربِ همین ها بلند و کوتاه است
که جمعی آدمک سفله شسته در خون دست
...و شاعر آن که زبان با هنر بچرخاند
نه آن که داشت فقط دور میکروفون دست
محمداکرام بسیم
@ikrsim
666
مراکز فروش در هرات:
* جاده مخابرات، مقابل فردوسی 12، دفتر و نمایشگاه کتاب انتشارات "آن"
* مقابل کتابخانه عامه، کتابفروشی مومنی
* روبروی دانشگاه هرات، کتابفروشی قدس
* جاده باغ آزادی، شهر کتاب
کابل:
نمایشگاه شهر کتاب و نشر واژه در پل سرخ
برادریدن
مجموعه شعر
مصطفا صمدی
طرح جلد: حسین علی ابراهیمی
چاپخانۀ انتشارات "آن»
#برادریدن
#مصطفا_صمدی
666
با کوه حرفم شد
وقتی که فریادِ مرا رد کرد
گفتم دگر یاری به جز ساحل نمیگیرم
اما وقارش با زبانِ حال میگفت:
رد کردن این نیست؛
فریادهای یار را بر دل نمیگیرم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
666
میروی و قلبم عشقِ حاد بیرون میدهد
سینهی من آهِ مادرزاد بیرون میدهد
میروی و راه میافتم پیات مانند آب
پیش رویم خاک هی شمشاد بیرون میدهد
تا که مثل چشمه میجنبد لبت، حس میکنم
جای صحبت ماهیِ آزاد بیرون میدهد
رقصِ موهایت تماشاییاست، وقتی دائماً
خندهات آهنگهای شاد بیرون میدهد
لاکتاب آن چشمهای کافرِ خود را بپوش
در میانِ مسلمین الحاد بیرون میدهد
شیخ گویی دیده شالت اندکی پس رفته است
برفراز منبرش فریاد بیرون میدهد
نیست تقصیرش که مستی حالِ او را بُردهاست
در دهانش هر چه را افتاد، بیرون میدهد
عاقبت فریادِ مُلّا بر زمینش میزند
بالنی سوراخ دارد باد بیرون میدهد
شاعری که با پیاز و گوجه شب را سر کند
جای شعر از خامهاش سالاد بیرون میدهد
اکرام بسیم
@ikrsim
666
پیشرو بودن تو این مملکت، مثلِ رو به جلو رفتن تو راهرویِ اتوبوسی هست که داره دندهعقب میره.
«تجربیاتِ شخصیِ اوسمهدی / حمید زارعیِ مرودشت»
ـ @berkeye_kohan ـ
666
دنیا مطلوبِ طالبِ دین نشود
شیدائیِ آن، شیفتهی این نشود
بارِ دلِ عارف نشود جلوهی دهر
آئینه ز عکسِ کوه، سنگین نشود
«قدسیِ مشهدی»
ـ @kelkinche ـ
#صیادانمعنی
666
بر لوح دلم نام ترا حک کردم
صرف نظر از بزرگ و کوچک کردم
هربار که آمدی به تو بالیدم
هربار که رفتی به خودم شک کردم
اکرام بسیم
@ikrsim
666
چهار چشمِ دوخته
اولی بر گریبان
آخری بر... آخ!
-بسته- بودم تمامِ روز
شب رسید انگشتهامان
باز شدم
یکی من
دیگری من
سفید شد یکدست
مانتو رفت سیب بچینم
ریشه بدوانم
آبی شود
موج بزند در اوج
ساعت نمیدانم چند
اینجا -به خیالم- تخت است
و چشمانی که خندان بر چار دکمهی آویزان
اکرام بسیم
@ikrsim
666
این آهنگ را از کودکی دوست داشتم. فکر کنم در گذشتهها که امکانات کمتری در دسترس هنرمندان بوده، کار شان اصیل و بااحساس و تاثیرگذارتر بودهاست. در آن زمان نمیدانستم این آهنگ از کیست، اما معلوم شد که از #داریوش_رفیعی است. سعی کردم اجرایش کنم 😊
@ikrsim
666
اگر در بزم صحبت، برهنگی از شرایط معقولات است، خرس و بوزینه افضلِ ادبکسوتان خواهد بود و اگر هنگام تکلم، کفبهدهانآوردن از قواعدِ فصاحت باشد، شتر را افصحِ معنیبینان تصور باید نمود.
بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول
@ikrsim
666
آمد رمضان که بیش و کم را نخوریم
آبِ یخ و چای تازهدم را نخوریم
سی روز گرفتیم ولی باطل شد؛
یک ثانیه هم نشد که غم را نخوریم
اکرام بسیم
@ikrsim
