ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

اکرام بسیم

اکرام بسیم

Открыть в Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Больше
666
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
باغ غزل گم كرده عطر خاطرش را از ياد برده لحظه‌هاى نادرش را پاى قلم، گم كرده در بى‌راهه‌ى بُهت هم راه را، هم رد پاى عابرش را تا كى كند باور بهار غايب خويش؟ باغى كه مي‌بيند خزان حاضرش را پوشانده امواج سموم آفاق او را كرده‌ست باير سبز پوش دايرش را شاعر نما، خاطر پسندش مى‌نمايد مى‌باوراند آب و رنگِ ظاهرش را تا چند شاعر اين چنين شعر آفريدن كى مي‌شود شعر آفريند شاعرش را؟ بهمن رافعى @ikrsim

فصاحت نیست جز فهمِ مزاجِ مستمع، ورنه به قُبح وصفِ نامفهوم، پیغامی‌ نمی‌باشد بیدل دهلوی @ikrsim

در مکتبِ گفت‌وشنید که (کلمواالناس علی قدر عقولهم) سبق کمال اوست، همان‌قدر بیانی که مدعای سایل به حصول تواند رسید، فصاحت است و با وجود ادای مطلب، اگر نقاب کیفیتی از لطایف نیز مرتفع توان یافت، بلاغت. بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول @ikrsim

#ادبیات‌ونامردی جناب محمدکاظم کاظمی، این شاعر و منتقد و بیدل‌پژوه (مهاجر؟) اعلان محفل هجو رضاخان و تجدد رضاخانی را نشر کرده‌ا
#ادبیات‌ونامردی جناب محمدکاظم کاظمی، این شاعر و منتقد و بیدل‌پژوه (مهاجر؟) اعلان محفل هجو رضاخان و تجدد رضاخانی را نشر کرده‌اند. در کشوری که نمی‌توانند بگویند بالای چشم رهبر (شاهنشاه) فعلی ابرویی‌ست، شاهان درگذشته را هجو می‌کنند😱 این یعنی نامردی و تبعیض در لباس ادبیات، در لباس آدم‌خوب‌ها، در لباس مدافعان حقوق مهاجران 😳 @ikrsim

چقدَر پیرهنِ شرم درَد که نگه جانب عریان نگرد ... نیست گر طاقتِ عریان‌پوشی مانعت کیست ز مژگان‌پوشی؟ بیدل دهلوی @ikrsim

عشق اگر ساقی شود بزمِ ادب‌پرداز را بی‌زبانی بر سرِ بازار گوید راز را دوربینی می‌کند نزدیک مطلب را به کار بر هدف باشد نظر، پیوسته تیرانداز را شیوه‌های آشنائی را رموز دیگر است می‌توان از یک نگه فهمید صیدانداز را بال و پر لازم نمی‌دارد چمن‌زادِ خیال می‌کند در بیضه چون مرغِ نظر پرواز را صاف می‌گردد سخن هر چند مالِش می‌خورد نسبتی با صیقلی باشد سخن‌پرداز را ابتدای کار چون دیدی مپرس از انتها می‌توان فهمید از انجام کار آغاز را سعی باطل صد بیابان دور می‌گردد ز کار تا به کی باشی سوار این خنگِ وارون‌تاز را؟ نغمه رنگارنگ، ارشد، می‌تراود از لبم ناله‌ی خاموش من در پرده دارد ساز را میرزا ارشد هروی ۱۰۲۵-۱۱۱۴

تقوا خود را از اندیشه‌ی ماسوا بازداشتن است، نه اندیشه‌ به تفتیشِ حُسن و قبح اشیا گماشتن و زهد از رعونت‌کده‌ی توانائی به کاهش‌آبادِ عجز گریختن است نه به ایذای دل‌های شکسته غبار تعصب انگیختن. بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول @ikrsim

اگرچه علم رسانده به گردِ گردون دست هنوز نقل محافل جناب آخوند است دهان شیخ چنان جیبِ پاره ایست که هیچ از آن به عمر خودش پُُر نکرده بیرون دست چنان به سطح روایات کهنه چسپیده که معجزه ست بیابد به عمق مضمون دست نبوده است در آن دوره تا که قطع کند سرِبلند از سقراط و از فلاطون دست زبان چربِ همین ها بلند و کوتاه است که جمعی آدمک سفله شسته در خون دست ...و شاعر آن که زبان با هنر بچرخاند نه آن که داشت فقط دور میکروفون دست محمداکرام بسیم @ikrsim

مراکز فروش در هرات: * جاده مخابرات، مقابل فردوسی 12، دفتر و نمایشگاه کتاب انتشارات "آن" * مقابل کتابخانه عامه، کتابفروشی مومن
مراکز فروش در هرات: * جاده مخابرات، مقابل فردوسی 12، دفتر و نمایشگاه کتاب انتشارات "آن" * مقابل کتابخانه عامه، کتابفروشی مومنی * روبروی دانشگاه هرات، کتابفروشی قدس * جاده باغ آزادی، شهر کتاب کابل: نمایشگاه شهر کتاب و نشر واژه در پل سرخ برادریدن مجموعه شعر مصطفا صمدی طرح جلد: حسین علی ابراهیمی چاپخانۀ انتشارات "آن» #برادریدن #مصطفا_صمدی

با کوه حرفم شد وقتی که فریادِ مرا رد کرد گفتم دگر یاری به جز ساحل نمی‌گیرم اما وقارش با زبانِ حال می‌گفت: رد کردن این نیست؛ فریادهای یار را بر دل نمی‌گیرم #محمداکرام_بسیم @ikrsim

می‌روی و قلبم عشقِ حاد بیرون می‌دهد سینه‌ی من آهِ مادرزاد بیرون می‌دهد می‌روی و راه می‌افتم پی‌ات مانند آب پیش رویم خاک هی شمشاد بیرون می‌دهد تا که مثل چشمه می‌جنبد لبت، حس می‌کنم جای صحبت ماهیِ آزاد بیرون می‌دهد رقصِ موهایت تماشایی‌است، وقتی دائماً خنده‌ات آهنگ‌های شاد بیرون می‌دهد لاکتاب آن چشم‌های کافرِ خود را بپوش در میانِ مسلمین الحاد بیرون می‌دهد شیخ گویی دیده شالت اندکی پس رفته است برفراز منبرش فریاد بیرون می‌دهد نیست تقصیرش که مستی حالِ او را بُرده‌است در دهانش هر چه را افتاد، بیرون می‌دهد عاقبت فریادِ مُلّا بر زمینش می‌زند بالنی سوراخ دارد باد بیرون می‌دهد شاعری که با پیاز و گوجه شب را سر کند جای شعر از خامه‌اش سالاد بیرون می‌دهد اکرام بسیم @ikrsim

‌ پیش‌رو بودن تو این مملکت، مثلِ رو به جلو رفتن تو راهرویِ اتوبوسی هست که داره دنده‌عقب می‌ره. «تجربیاتِ شخصیِ اوس‌مهدی / حمید زارعیِ مرودشت» ـ @berkeye_kohan ـ ‌

3.82 KB

‌‌ دنیا مطلوبِ طالبِ دین نشود شیدائیِ آن، شیفته‌ی این نشود بارِ دلِ عارف نشود جلوه‌‌ی دهر آئینه ز عکسِ کوه، سنگین نشود «قدسیِ مشهدی» ـ @kelkinche ـ #صیادان‌معنی ‌

بر لوح دلم نام ترا حک کردم صرف نظر از بزرگ و کوچک کردم هربار که آمدی به تو بالیدم هربار که رفتی به خودم شک کردم اکرام بسیم @ikrsim

چهار چشمِ دوخته اولی بر گریبان آخری بر... آخ! -بسته- بودم تمامِ روز شب رسید     انگشت‌هامان باز شدم یکی من دیگری    من سفید شد یک‌دست مانتو رفت سیب بچینم ریشه بدوانم آبی شود موج بزند در اوج ساعت نمی‌دانم چند اینجا -به خیالم- تخت‌ است و چشمانی که خندان بر چار دکمه‌ی آویزان اکرام بسیم @ikrsim

این آهنگ را از کودکی دوست داشتم. فکر کنم در گذشته‌ها که امکانات کمتری در دسترس هنرمندان بوده، کار شان اصیل و بااحساس و تاثیرگذارتر بوده‌است. در آن زمان نمی‌دانستم این آهنگ از کیست، اما معلوم شد که از #داریوش_رفیعی ‌است. سعی کردم اجرایش کنم 😊 @ikrsim

اگر در بزم صحبت، برهنگی از شرایط معقولات است، خرس و بوزینه افضلِ ادب‌کسوتان خواهد بود و اگر هنگام تکلم، کف‌به‌دهان‌آوردن از قواعدِ فصاحت باشد، شتر را افصحِ معنی‌بینان تصور باید نمود. بیدل دهلوی، چهارعنصر، عنصر اول @ikrsim

آمد رمضان که بیش و کم را نخوریم آبِ یخ و چای تازه‌دم را نخوریم سی روز گرفتیم ولی باطل شد؛ یک ثانیه هم نشد که غم را نخوریم اکرام بسیم @ikrsim

در هرات به این موجود افسانه‌ای مُردُزما می‌گویند😳