uz
Feedback
چــَ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٖٖٖٖؔٛٚؔٓ͜͡🍁ــَ۪۪ٜؓؔইٌـای تلूٰٖخ

چــَ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٖٖٖٖؔٛٚؔٓ͜͡🍁ــَ۪۪ٜؓؔইٌـای تلूٰٖخ

Kanalga Telegram’da o‘tish

حال من خوب نمیشه سابق.... ‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌

Ko'proq ko'rsatish
446
Obunachilar
+124 soatlar
+107 kunlar
+330 kunlar
Postlar arxiv
گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد، نازنین بوسیدنی است خالق هستی چو نقاشی، کشیده روی تو مثل گیلاس است
گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد، نازنین بوسیدنی است خالق هستی چو نقاشی، کشیده روی تو مثل گیلاس است لبهایت، نگارم چیدنی است دست و پا گم میکنم، تا بوی عطرت میرسد ضرب قلبم چند برابر، حال و روزم دیدنی است میشود شاعر به شوقت، هم قلم، هم دفترم شعر در وصف تو باشد، نازنینم خواندنی است گاه گاهی سر بزن، بر عاشق دل خسته ات رد پایت تا ابد، بر خاطراتم ماندنی است خنده کن، بشکن سکوتی که به شبها آمده با صدای خنده ات، غصه ز دنیا راندنی است عشق این سنگ صبور، با تو شود معنا عزیز عشق از چشمان خسته، نازنینم خواندنی است #جواد_الماسی شبتـــــــون بخیـــــــر ✎𓂃 @MFMTS✾◍⃟🦋࿐

تنها فردی که لایقِ عشق است کسی است که: معنیِ حرفهایِ نزده‌ات را بهتر از خودت بفهمد ... #لئون_تروتسکی ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻
تنها فردی که لایقِ عشق است کسی است که: معنیِ حرفهایِ نزده‌ات را بهتر از خودت بفهمد ... #لئون_تروتسکی ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻

تنها فردی که لایقِ عشق است کسی است که: معنیِ حرفهایِ نزده‌ات را بهتر از خودت بفهمد ... #لئون_تروتسکی ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻
تنها فردی که لایقِ عشق است کسی است که: معنیِ حرفهایِ نزده‌ات را بهتر از خودت بفهمد ... #لئون_تروتسکی ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻

.هࢪ چیز قشنگے با (ت) شࢪوع میشه مثہ تو مثہ تو مثہ تو...♥️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻

.هࢪ چیز قشنگے با (ت) شࢪوع میشه مثہ تو مثہ تو مثہ تو...♥️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ༺⃟⚀ꠋꠋ @MFMTS ⚀⃟༻

.هࢪ چیز قشنگے با (ت) شࢪوع میشه مثہ تو مثہ تو مثہ تو...♥️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ᥫ᭡@MFMTS ִֶָ🦋་༘࿐

در دیالوگ فیلمی، می‌گفت: «زنی که مردش عاشقش نباشه، زشت میشه!» من باور دارم که هر زنی، زیباترین زن جهان است. حداقل برای یکبار در زندگی‌اش. یا برای مدتی؛ دست کم برای یک نفر که عاشق اوست... بقول #یاروس_‌لاوسایفرت که می‌گوید: «ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﺯﻧﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺯﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ...؟ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ چشم»... و ایمان دارم که هر مرد، محکم‌ترین است برای زنی که باورش دارد... و مردی که یک زن به او ایمان آورده، حتما محکم‌ترین است. .

روزهایی هست که آدمی در جستجویِ تکیه گاهی به خویش می‌رسد. عاشقِ خودت باش. زندگی، بارها و بارها تو را با خودت رو به رو خواهد کر
روزهایی هست که آدمی در جستجویِ تکیه گاهی به خویش می‌رسد. عاشقِ خودت باش. زندگی، بارها و بارها تو را با خودت رو به رو خواهد کرد. .

ما حیف بودیم عزیز من. تلاشگر بودیم، مهربون بودیم، مسئولیت پذیر بودیم، پای کار بودیم، با اراده بودیم، باهوش بودیم، متعهد بودیم
ما حیف بودیم عزیز من. تلاشگر بودیم، مهربون بودیم، مسئولیت پذیر بودیم، پای کار بودیم، با اراده بودیم، باهوش بودیم، متعهد بودیم، منضبط بودیم، از خودگذشتگی داشتیم. ولی حیف بودیم، واسه این دوره از تاریخ، واسه این نقطه از جغرافیا، حیف بودیم عزیز من. .

عزیزم، بودن با یه آدم جدید برای اینکه فقط یه آدم دیگه رو فراموش کنی، مثل اینه که وام بگیری تا وام قبلیت رو صاف کنی. آخرش نه‌ت
عزیزم، بودن با یه آدم جدید برای اینکه فقط یه آدم دیگه رو فراموش کنی، مثل اینه که وام بگیری تا وام قبلیت رو صاف کنی. آخرش نه‌تنها مشکلت حل نشده، یه بدهی جدید هم به قبلی اضافه کردی .بعضی زخما رو از ریشه باید درمان کرد. .

احمد اِرحان می‌گوید: «رنج و اندوه قبل از هر چیزی اوّل به سراغ موهای یک زن می‌رود...» مادر جان هم می‌گوید: موی سر از دل آب می‌
احمد اِرحان می‌گوید: «رنج و اندوه قبل از هر چیزی اوّل به سراغ موهای یک زن می‌رود...» مادر جان هم می‌گوید: موی سر از دل آب می‌خورد. وقتی دل شاد باشه، مو سرحال و سالم‌ه. برای پوست هم می‌گفت: دل شاد، پوست رو شاداب می‌کنه... همه چیز از دل آب می‌خوره. همه‌چی. مادربزرگ می‌گفت: دلتون رو قرص بگیرید. چیه این دل... .

مثلا بعضی زن‌ها مهم‌ترین صفت‌شان مادر بودن است.مثل مادر خودم.هم مادر ما هشت تا بود، هم مادر پدرم، هم مادر برادرش و هم‌مادر تمام فامیل و محله… هر چند همه رقیه زن دایی صدایش می‌کردند ولی خب… مادر بود… بعضی‌ها اما خواهرند.طوری خواهرند که دلت می‌خواهد هی خودت را لوس کنی تا برایت چیزهای خوشمزه درست کنند و قربان صدقه‌ات بروند و جوراب‌هایت را هم بپوشانند و حس کنی واقعا عددی هستی… یکی هم بود که نه مادر بود، نه خواهر… حتی همسر شوهرش هم نبود.یعنی شوهر داشت ولی همسر نبود.زن خانه نبود.قورمه سبزی نمی‌پخت.از صبح تا شب گردگیری و سیل سوپور(بقول ما ترک‌ها) نمی‌کرد.با زن‌های محله دورهمی نداشت و سبزی پاک نمی‌کرد و غیبت هم. یکی بود که خیلی زن بود.یعنی دامنش کوتاه و جذب بود و شکم نداشت و موهایش کلئوپاترایی بود و بوی خوب می‌داد و با هیچکس حرف نمی‌زد و به هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد و در سیاره‌ای دور از ما زندگی می‌کرد. بعدها که مالنا را دیدم مطمئن شدم که از روی او ساخته بودندش با این فرق که او با هیچکس از آن کارهای مالنا نمی‌کرد.فقط آمده بود که ما از هفت سالگی نگاهش کنیم و عاشقش بشویم.من و حسن ریزه و امیر نظری و ممی و رضا شهریور و قدیر آقا که پدرشان بود و احمد قصاب و یعقوب پسر احمد قصاب و مابقی… حتی خرید هم نمی‌کرد.فقط یک بار از مغازه‌ی ما آدامس خرید و این مهم‌ترین خاطره‌ی عشقی یازده سالگی من است. چهار سال بود که دوستش داشتم و کمی عذاب وجدان داشتم چون همزمان عاشق گوگوش هم بودم.بعدها فهمیدم که در هفت سالگی من فقط بیست و یک سال داشته ولی من فکر می‌کردم باید خیلی خیلی بزرگتر باشد. باورتان می‌شود؟حتی حسن تی تاب هم که بد دهن و لش و ولنگ و باز بود یک بار هم جرات نکرد به او متلک بگوید.حتی حسن تی تاب وقتی نگاهش می‌کرد سرخ می‌شد… آمده بود تا تمام مردها را به نوجوانی و خجالت و خیال‌بافی ببرد… حتی جرات نمی‌کردی در خیال‌هایت هم از آن نگاه‌ها و خیال‌های آن‌طوری داشته باشی… خدای من… مطمئنم اگر افلاطون می‌دیدش می‌گفت این همان صورت مثالین زن است که اشتباهی از آن بالا افتاده است میان ما… به هر حال زندگی گذشت و جوانی هم آمد و رفت و من چهل ساله بودم که دوباره روبرویم سبز شد.همان بود.بی هیچ تغییری.بیمارستان رسول اکرم بود و درمانگاه ارتوپدی، که همسایه‌ی ما بود و او بود که منتظر نشسته بود…. تا سلامش کردم لبخندی زد و گفت:اینجایی امید؟ یعنی چه؟یعنی اسم مرا بلد بود؟یعنی می‌توانست با محبت آدم را صدا کند و لبخند بزند؟ حتما سرخ شده بودم و سیزده و ساله و دست و پا چلفتی چون خنده‌اش بیشتر شده بود… ام آر آی و نتیجه‌ی پاتولوژی را نشانم داد… شانزده سال گذشته.هم از چهل سالگی من.هم از مرگ او… دلش نمی‌خواست حتی یک چروک بردارد.دلش نمی‌خواست از زیبایی و تازگی و زنانگیش چیزی کم شود.انتخابش را کرد… هیچوقت به چنین انتخابی احترام نگذاشته‌ام اما او همیشه یک استثناء بود… همیشه… .

اون همیشه همه‌چیز رو می‌دونست. می‌دونست داره بهت آسیب می‌زنه. می‌دونست تو ازش چی می‌خوای. خیلی خوب می‌فهمید رفتارش ناراحتت می‌کنه، اما بازم ادامه می‌داد. و ادامه می‌داد چون نه تو براش مهم بودی، نه احساساتت. .

به دخترانتان یاد بدهید «زنِ خوب» بودن، به قیمتِ نادیده گرفتنِ سلامتِ روانش نیست! این سکانس از فیلم «ملی و راه‌های نرفته‌اش» تصویر تلخی از یک چرخه‌ی معیوب است: انتقالِ بین‌نسلیِ خشونت. وقتی در خانواده به دخترانمان می‌آموزیم که «خوب بودن» مساوی است با «تحمل کردنِ» رفتارهای آسیب‌زا، در واقع داریم طرحواره‌های ایثار و اطاعتِ ناسازگار را در او نهادینه می‌کنیم. به عنوان یک روان‌شناس، پیشنهاد می‌کنم این زاویه دید را به فرزندانمان منتقل کنیم: ۱. مرزهای روانی: به او بیاموزیم که «سازگاری» با «باج‌دهی عاطفی» متفاوت است. زنِ سالم، زنی نیست که درد را تحمل می‌کند، بلکه زنی است که مرزهایش را برای حفظ احترام و سلامت روانش تعیین می‌کند. ۲. جرات‌مندی به جای سکوت: خشونت، عشق نیست. ۳. عزت‌نفس: هدفِ تربیت ما باید پرورش دختری باشد که برای «تاییدِ بیرونی» و برچسبِ «زنِ خوب»، به قیمتِ فروپاشیِ درونی‌اش، باج نمی‌دهد. بیایید چرخه‌ی «تحملِ خشونت» را همین‌جا متوقف کنیم. .

وقتی هیشکی رو نداری که بغلت کنه ...!!
وقتی هیشکی رو نداری که بغلت کنه ...!!

بہ هر ڪجا بروے در دلم هراسی نیست بہ بازگشتن مالِ حلال معتقدم...😌

گاهی هم زندگی را باید شبیه مسابقه بوکس تصور کنی. یه طرف تو، یه طرف مشکلات. یه راندهایی مشکلات تو را کتک می‌زنه، یه راندهایی تو مشکلات را کتک می‌زنی. بعد بین هر دو راند میای کنار رینگ می‌شینی، یه آبی می‌خوری، عرقت را خشک می‌کنی، زخم‌هات را مرهم میذاری، به اشتباهاتت تو راند قبلی فکر می‌کنی، به حرفهای باتجربه‌ها گوش می‌کنی، یه نگاهی به تماشاچی‌ها می‌کنی، دستات را رو زانوت میذاری، بلند میشی میری وسط رینگ. همه‌ش همینه. تا راند ۱۲ ناک‌اوت نشی بردی. .

ای عشق! جان من از بی‌دردی درد می‌کند! زین پیش، هرچه بوده‌ام... عاشق نبوده‌ام! ای اجتناب ناپذیر! باید تو را سرشار کرد... به قدر آفتاب! تو را باید بی ذره‌ای تعقید نوشت. دریغا... "بی تو بودن " چشم را از دیدن بر می‌گیرد؛ و دل تنبل من، در نهاد می‌میرد. ای از من دورتر مثل آسمان و زمین! ایستاده‌ام... با روحی سرگردان در فاصله آفتاب و لجن! آه ای دل من! ای آب که ته‌نشین شده در من؛ مگر به سیلاب بپیوندی! من از سکوت می‌آیم... از تاریک... از خالی... از خشکسالی. من، از عاقبتِ بیهودگی می‌آیم!! #سلمان_هراتی .

دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم تو ای ظالم دلی آهن‌ربا داری #وحشی_بافقی .