چــَ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٖٖٖٖؔٛٚؔٓ͜͡🍁ــَ۪۪ٜؓؔইٌـای تلूٰٖخ
Открыть в Telegram
461
Подписчики
+124 часа
+17 дней
+2530 дней
Архив постов
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
جز همان دم که دلم بود و دلت بود و دلت
#علیعلیخانی
✎𓂃 @MFMTS✾◍⃟🦋࿐
اینجا
سرزمین
عجایب نیست
اما اگر صدقه
را در
"سطل آشغال"
بیندازید
زودتر
به دست
"محتاجش"
خواهد رسید!!
✎𓂃 @MFMTS✾◍⃟🦋࿐
آنگاه که جهان از آنها پرسید که چگونه هنوز ایستادهاید؟
لبخند زدند و گفتند:
"ما به امید تکیه نکردیم!
ما با زخمهایمان پیمان بستیم.
هر شکستی بر ما گذشت، استخوانی بر ستون وجودمان استوار شد
و هر اندوهی که خواست ما را خم کند
به ما آموخت
چگونه به ریشههایمان پایبند باشیم."
🕊
بدترین غذای عمرم رو تا تهش خوردم.
از لقمهٔ دوم میدونستم بده.
ولی پولشو داده بودم.
میزِ بغلی بعد از دو لقمه بلند شد و رفت. ما پشت سرش گفتیم عجب آدمی — در حالی که اون فقط پولِ یه غذا رو داد و ما پولِ یه غذا رو دادیم بهعلاوهٔ یه شب.
بعد بشقابها بزرگتر شدن. رشتهای که ترمِ سوم فهمیدیم مالِ ما نیست و تا لیسانس ادامه دادیم. کاری که سالِ دوم داشت خالیمون میکرد و شد سالِ هفتم.
همکاریای که ماههاست هر جلسهش حالِ آدم رو میگیره و بازم سرِ همون میز میشینیم. و رابطهای که مدتهاست توش خوشحال نیستیم.
هر بار هم همون یه کلمه: حیفه.
و بدترین قسمتش اینه که ما میدونیم. کارها هم لقمهٔ دوم دارن، رابطهها هم. ما دیر نمیفهمیم — زود میفهمیم، دیر بلند میشیم.
برخی آدمها تو را پس میزنند و از تو فاصله میگیرند، فقط به این دلیل که در نگاهشان بیش از حد میدرخشی.
این طبیعیست.
همچنان به درخشیدنت ادامه بده.
سلام عشششقا
روزتون بخیر
دوستتون دارممممممم
❤️❤️🌹🌹💋💋🫂🫂🙋♂️🦋🦋
✍زندگی؛
به هیچکس درس رایگان نمیدهد ،
وقتی میگی زندگی به من آموخت ،
یعنی تاوانش را حتما پرداخته ای ...🍃
✎𓂃 @MFMTS✾◍⃟🦋࿐
اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است
تب میکنم، عرق میکنم، میلرزم
جان میدهم هزار بار
میمیرم و زنده میشوم پیش چشمهای تو
تا بگویم دوستت دارم
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است.
اما آخرین بار آن از همیشه سختتر است
و امروز میخواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم
و بعد راهم را بگیرم و بروم.
چون تازه فهمیدم
تو هرگز دوستم نداشتی!
این قدر میاندیش به دریا شدن ای رود
هر جا بروی باز گرفتارِ زمینی
آرزوهایی هستند،
به نام آرزوهای محال!
#تو ، یکی از آن هایی...
مونتنی در کتاب خودشناسی بهجای آنکه انسان را موجودی ساده و قابلپیشبینی بداند، تناقضهایش را جدی گرفت.
ما در یک روز میتوانیم شجاع و ترسو، مهربان و خودخواه، مطمئن و سرگردان باشیم.
خودشناسی یعنی پذیرفتنِ همین پیچیدگی، نه ساختن تصویری بینقص از خود...
🕊
امروز چهارمین سالگرد نیکا شاکرمیه
۲۹ شهریور ۱۴۰۱، نیکا ۱۶ ساله برای شرکت در اعتراضات زن زندگی آزادی رفت بیرون و زنده برنگشت🕊
ژان پل سارتر بر مسئولیت انتخابهای انسان تأکید میکرد.
حتی وقتی انتخابکردن دشوار است، کنارکشیدن هم بینتیجه نمیماند؛ زیرا تصمیمنگرفتن، اغلب تصمیمی پنهان است.
ما فقط با کارهایی که انجام میدهیم ساخته نمیشویم؛ با کارهایی که از انجامشان چشمپوشی میکنیم نیز ساخته میشویم...
🕊
درخت نخل؛ درخت عجیبی است:
وقتی نخلی را میخواهند قطع کنند میگویند «بکش»؛ جنوبیها بیشتر میدانند که چه میگویم.
انگار این درخت چیزی شبیه به آدمیزاد است.
نخل تنها درختی است که اگر سرش را قطع کنی میمیرد،
بر خلاف همه درختها که سرشان را که میزنی،
بار و برگشان بیشتر و تر هم میشود.
اما نخل، نه! سرش را که قطع کردی میمیرد…
مهم نیست ریشهاش در خاک سالم باشد، نخل بیسر میمیرد!
این را اولین بار از دکتر مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران آموختم!
همیشه میگفت: فرهنگ مثل درخت نخل است!
مهم نیست ریشهات هزاران سال در خاک تاریخ است،
مهم این است که سرت هم سالم باشد!
یعنی نمود فرهنگی امروز جامعهات هم سالم باشد.
اگر فرهنگ امروز جامعهای بیمار شد، آن فرهنگ میمیرد، حتی هزاران سال ریشه داشته باشد!
🕊
سخت ترین شکل عشق، دوست داشتن کسیه که دیگه شایستهی دوست داشته شدن نیست.
«حجاب رنگآمیزیشده» (The Painted Veil)
بزرگترین بزرگواری یک مرد در این بود که انتخاب کند در کنار کسی که دوستش دارد بماند؛ حتی با قلبی شکسته…
والتر درد خاموش خود را مانند سپری از شرافت با خود حمل کرد؛ اشتباهات کیتی، پشیمانی او و عشقی که دیر به آن پی برد، تنها در آستانه مرگ معنای واقعی خود را پیدا کردند.
در این فیلم، ادوارد نورتون فقط یک شخصیت را به تصویر نکشید، بلکه عمیقترین و صبورترین شکل عشق را زنده کرد؛ درد موجود در نگاهش و بزرگواری در کلماتش فراموشنشدنی است.
گناه یک زن با بخشش بینهایت یک مرد شسته شد؛ اما بهایی که برای آن پرداخت شد بسیار سنگین بود.
«حجاب رنگآمیزیشده» داستان عشق را در شکنندهترین و واقعیترین شکل خود روایت میکند.
🕊
این کپشن درباره فیلم The Painted Veil (2006) است؛ داستانی درباره عشق، خیانت، بخشش، تغییر شخصیت و فداکاری!
« رک بودن »
یعنی من در مورد مسائل مربوط به خودم با صراحت جواب بدم.
مثلا این غذارو دوس ندارم، مهمونی نمیام، حوصله ندارم و ..
« گستاخ بودن »
یعنی من در مورد مسائل شخصی دیگران
مثل رنگ مو، چاق و لاغر بودن، سایز بینی یا نوع پوشش اظهار نظر کنم.
در قالب رک بودن به دیگران توهین نکنیم.
🕊
