uz
Feedback
شب شراب...

شب شراب...

Kanalga Telegram’da o‘tish

#کتاب #سپید #غزل #تک_بیت #دیالوگ و... ✏دغدغه‌ی ما رشد ادبیات و مطالعه‌ی‌ شماست!✏

Ko'proq ko'rsatish
4 698
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kunlar
-4130 kunlar
Postlar arxiv
. اگر یک میلیون نفر دوستت داشته باشند؛ من یکی از آن یک میلیون نفرم! اگر یک نفر دوستت داشته باشد ؛ من آن یک نفرم! و اگر هیچکس دوستت نداشت من مرده ام .... #فرانتس_کافکا @ShabeSharab213

چشمم به راه مانده و از لای پنجره تف می‌کنم به کوچه، غم و التهاب را با کاغذ و مداد کلنجار می‌روم تا بلکه روح ِ خسته و جسم ِ خراب را... باید که مرد بود، ولی با دو کاسه خون لبخند ِ کودکانه‌ی زن توی قاب را... دارد چه کار می‌کند او در نبود من؟ تا کی سوال‌های بدون ِ جواب را... هر گوشه‌ی اتاق پر است از صدای او دیوانه کرده عطر تنش رخت‌خواب را باید مهار کرد، به هر قیمتی که هست این عقل ِ بی حساب و دل ِ بی کتاب را تن می‌دهم به خودکشی اما به شرط این که دستِ عشق بافته باشد طناب را دیگر نه جای ماندن و نه میل ِ رفتن است باید قبول کرد همین منجلاب را این آخرین نخ است! نه! دیگر نمی‌کشم اما چطور تا خود ِ صبح، اضطراب را... باید که دود کرد، هوا رفت، محو شد باید کشید تا ته ِ پاکت، عذاب را باید به جای شعر نوشتن، قلم شود دستی که پشت ِ پای تو یک کاسه آب را... آهسته‌تر! فقط کمی آهسته‌تر.. کمی! این کوچه‌های خلوت ِ پر پیچ و تاب را.... #یاسر_یسنا @ShabeSharab213

برو برو که برای تو یار بسیار است میان دشت شما لاله زار بسیار است برو که هر که نه یار من است بار من است برو به دوشِ منِ خسته بار بسیار است برو که این شب مستی بسی نمی پاید ولی ندامت صبحِ خمار بسیار است به پاکبازی من در جهان نخواهی یافت ولی حریف قَدَر در قمار بسیار است تفاوتی ست عیان بین عاشق و صياد که آشنایی من با شکار بسیار است نشان داغ به هر گوشه از دلم مانده که از زمانه مرا یادگار بسیار است #ساناز_رئوف @ShabeSharab213

: روزی که دل بستم به خود گفتم: با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟ این زن دلش پابند ماندن نیست با رفتن این زن چه خواهی کرد؟ او دیگر آن شیدای سابق نیست آنگونه که می گفت، عاشق نیست تو فرض کن آمد در آغوشت با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟ تسلیم شو ای جنگجوی پیر! سهم تو پیروزی نخواهد بود با این خشاب خالی و این زخم در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟ گیرم سلامی هم رسید از او یا نامه ای هم آمد و خواندی وقتی که یوسف بر نخواهد گشت با بوی پیراهن چه خواهی کرد؟ گفتم: بیا آینده ی من باش! تنها دلیل خنده ی من باش! خندید و ساعت را نگاهی کرد پرسید: بعد از من چه خواهی کرد؟ #محمدرضا_طاهری

پای تا سر نشئه‌ام! از فیض ناکامی مپرس آرزوها هر قَدَر خون گشت من ساغر زدم... #بیدل_دهلوی @ShabeSharab213

اگر تاریخ را فاتحان می‌نویسند، ما چرا باید آن را باور کنیم؟ حقیقت جایی میانِ گریه‌هایِ مغلوبان دفن شده است.... ‏•بهرام بیضایی @ShabeSharab213

.

جنون مطلقم امشب که عاقلم نکنی! که التماس کنم تا ابد ولم نکنی چگونه از تو ببوسم؟! مرا ببخش امشب اگر که سطحی و لوسم، مرا ببخش امشب اگر رهام کنی، می‌روم خیابان و تمام شب می‌چرخم به دُور میدان و ↓ بدون هیچ دلیل و بهانه خواهم کشت تمام مردم را دانه‌دانه خواهم کشت اگر رهام کنی، می‌روم به یک جنگل شبیه قاتل پیری برای ماه‌عسل هزار خونِ جوان را به پوزه می‌کشم و شبیه گرگ فقط از تو زوزه می‌کشم و... اگر رهام کنی، قرص و قرص خواهم خورد شبیه ماهیِ بیرونِ تُنگ خواهم مرد شکنجه است اگر لحظه‌ای خوشی بکنم بعید نیست که هر روز خودکشی بکنم اگر رهام کنی، نفرت از جهان دارم بعید نیست که در شهر بمب بگذارم دهن‌کجی بشوم رو به خاطراتِ خوشم به بانک رفته، گروگان بگیرم و بکشم اگر رهام کنی، ضدقهرمان هستم نماد قتل و تجاوز به دیگران هستم منی که قبل تو یک چیز تلخ بودم که پس از تو تلخ‌ترین آدم جهان هستم نباید این‌همه تشویش در دلم بکنی مرا که عاشق و دیوانه‌ام، ولم بکنی! مرا ببخش که اینگونه نابسامانم عزیزِ امن! نباید تو را بترسانم مرا ببخش که این ترسِ تا ابد هستم مرا ببخش که گاهی چقدر بد هستم گذشته ساخته از من، شب غم‌انگیزی! مرا ببخش اگر از تو خواستم چیزی تو کوه هستی و من دانه‌های شِن هستم! تو خوب مطلقی و از تو مطمئن هستم قرار بوده بگیری مرا از این امواج سپس روانه‌ی آغوش ساحلم بکنی مرا که قطعه‌ی بدشکلِ مضحکی هستم! شبیه دایره باشی و کاملم بکنی قرار بوده از این قرص‌ها و داروها مرا بگیری و با بوسه عاقلم بکنی به سینه‌ات می‌چسبم که مطمئن هستم قرار نیست مرا تا ابد ولم بکنی.... #سید_مهدی_موسوی @ShabeSharab213

🎼 آخرالزمون #روزبه_بمانی @ShabeSharab213

چنین رواست که هر صبح و شام گریه کنم در این عزا دو سه قرنِ تمام گریه کنم چنین رواست که در این سیاهی مطلق به یادِ ماهْ علیه‌السلام گریه کنم چهل هزار کبوتر شهید شد، بگذار برای تک‌تک‌شان _خاص و عام_ گریه کنم برای شادی‌ِشان؟ رنج‌ِشان؟ جوانی‌ِشان؟ دلم پر است، برای کدام گریه کنم؟ رهام کن که شبِ اربعین به سر بزنم نشد درست شبِ قتل عام گریه کنم غروب هجده دی‌ماه، ظهر عاشوراست هوایی‌ام بنشینم مدام گریه کنم هوایی‌ام که بساط شراب پهن کنم دو جام سر بکشم، چند جام گریه کنم چگونه این منِ رو به زوال می‌خواهم به سوگِ اینهمه جاویدنام گریه کنم؟؟ چقدر با دلِ خون گز کنم خیابان را و ناگهان وسطِ ازدحام گریه کنم؟ قسم! که روزِ بزرگ تقاص نزدیک است که انتقام پس از انتقام گریه کنم... #محمد_اسلامی @ShabeSharab213

بر صورتِ همیشه غم انگیزت هر روز صبح،تیغ بیاندازی با دلخوشی به آنچه نمیدانی انگشترِ عقیق بیاندازی در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ پنجاه...نه!هزار بیاندازی چون اسب سکه ای،دل و وجدان را با سکه ای به کار بیاندازی پشت در مصاحبه ای شغلی یک نعل توی جیب بیاندازی ذکر دوشنبه روی لبت باشد بر گردنت صلیب بیاندازی آنجا که حرفی از تو نخواهد شد با چند شعر،حرف بیاندازی در  کوره ی نداری و بدبختی هی تکه های برف بیاندازی خود از برادران خودت باشی خود را درون چاه بیاندازی دستت به حاکمان نرسد اما لیزر به چشم ماه بیاندازی تمساح گونه چرتکه برداری از چشم،چکه چکه بیاندازی در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت در کوچه نیز،تکه بیاندازی اینگونه میشود که تو مجبوری خود را در آبشار بیاندازی هر شعر را مچاله کنی در مشت هر شعر را کنار بیاندازی در سطلی از  تناقض و بی رحمی در سطلی از فنا شدنی محرز سطلی که شعرهای تو در آن است بر آن نوشته است:«فقط کاغذ» @ShabeSharab213 #یاسر_قنبرلو

«خانه را مرتب کرده‌ام، حالا تنها چیزی که اینجا به هم ریخته است منم.» •پابلو نرودا @ShabeSharab213

هلمر: تو مقدس‌ترین وظایفت را هم زیر پا می‌گذاری. نورا: چه چیزی را مقدس‌ترین وظایف من می‌دانی؟ هلمر: این را هم من باید به تو بگویم؟ وظایفت در برابر بچه‌ها و شوهرت. نورا: من وظایف دیگه‌ای به همان اندازه مقدس دارم. هلمر: نه نداری. چه وظایفی؟ نورا: وظایفم در برابر خودم. هلمر: تو بیش از هر چیزی همسر و مادر هستی. نورا: من بیش از هر چیزی آدم هستم. درست مثل تو.... نمایشنامه خانه عروسک ۱۸۷۹ #هنریک_ایبسن @ShabeSharab213

دررفتن از همیشه به هرگز سررفتن از تحمّل اعصاب تهدید گرگ بر سر گلّه آغوش عاشقانه‌ی قصّاب سکسی‌ترین ترانه‌ی غمگین در خاطرات وحشی دامن از خواب‌ها بپرس: چرا تو؟! از مرزها بپرس: چرا من؟! قربانی شماره‌ی هیچم جرمش چه بود؟ خواست بداند! یک گوسفند خسته که می‌خواست آواز عاشقانه بخواند داغم شبیه بوسه‌ی آخر بااینکه آفتاب ندارم ربطی به اسم قرص ندارد من سال‌هاست خواب ندارم زندانی‌ام بکن ته آغوش مشمول حبسِ تا ابدم کن دارم فرار می‌شوم از خود از مرزها شبانه ردم کن تهدید گرگ بر سر گلّه آغوش عاشقانه‌ی قصّاب چیزی مهم نبود در این عشق چیزی مهم نبود در این خواب از مرزها شبانه ردم کن جایی که حبس و بند نباشد یک گوسفند بود که می‌خواست بعد از تو گوسفند نباشد....... #مهدی_موسوی @ShabeSharab213

…آدم‌ها هرچقدر هم عقایدشان مزخرف باشد، جوری مثل تارهای عنکبوت به روی آن عقاید، خانه ساخته‌اند که اگر حس کنند قرار است چند تار کوچک پاره شود، زندگی و وجودشان را در خطر می‌بینند و با هر سلاحی که به تو داشته باشند حمله می‌کنند. • هزار و چند شب/ سید مهدی موسوی @ShabeSharab213

وطن یعنی این‌که نباید همه‌ی این‌ها اتفاق می‌افتاد................ ‏#غسان_کنفانی @ShabeSharab213