شب شراب...
Kanalga Telegram’da o‘tish
#کتاب #سپید #غزل #تک_بیت #دیالوگ و... ✏دغدغهی ما رشد ادبیات و مطالعهی شماست!✏
Ko'proq ko'rsatish4 663
Obunachilar
-324 soatlar
-107 kunlar
-2830 kunlar
Postlar arxiv
4 662
درون آینه ها درپی چه می گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زان که غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن،
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی!
گیرم گریختی همه عمر،
کجا پناه بری؟
خانه خدا سنگ است!
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که، من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ، میترکد
چه جای دل که دراین خانه سنگ میترکد
در آن مقام، که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد، که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد...
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان، همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند؟
درون آینه ها در پی چه می گردی ؟
#فریدون_مشیری
@ShabeSharab213
4 662
...
دنیا را نمی توانم تغییر دهم
پناه می برم
به جابجایی اشیا
در جهان کوچک خانه ی خودم
دل خوش می کنم
به گلدان پرتقال
و صف کشیدن مرتب لیوانها در گنجه
نمی توانم
پاک کنم
مرگ را
از اخبار ساعت بیست و یک
و جنگ را
و خون را
و فقر را.....
بلند شو لطفا
بگذار لا اقل
این لکه ی چای را
پاک کنم از
روی میز......
رویا شاه حسین زاده
@ShabeSharab213
4 662
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما رد شدن از جاده ای که
صدبااار درآن تصادف کرده ای
کار گاوهاست......
#منیره_حسینی
@ShabeSharab213
4 662
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست
دارم به دوری از تو عادت می کنم کم کم
هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست
وقتی عزیـــزی نیست تا باشـــــد خریدارت
فرقـــی میان قصـــر مصر و چـاه کنعـان نیست
مانده ست بر دیوار قاب عـکس تو هر چنــد
تندیســی از آقامحمــدخان به کرمــــان نیست
خوارزم بعد از حمله ی چنگیــز خــان حتی
انـدازه ی من بعـــد دیــدار تو ویــران نیست
همــواره مفهــوم عنایت نیست لبخنــدت
گاهــی به غیر از سیــل دستـــاورد باران نیست
در بســـتر ســیلاب وقتــی خانه می سـازی
روزی اگـر ویران شــود تقصــیر طوفان نیست
وقتی که نان کدخدا در دست میراب است
جــایی بــرای رحــم او بر زیردســتان نیست
راه خــودت را کــج نکن با دیدنم از دور
آهوی وحشی از پلنگ این سان گریزان نیست
می گردی و چشمم به دنبال تو می گردد
خورشید از چشم زمین یک لحظه پنهان نیست
چشمم به گیلاس لبت وقتی که می افتد
دیگر زبان را جرات (( لعنت به شیطان )) نیست
تو لطف شیطانی به آدم سیب گندم گون !
شیــطان همیــشه در پی اغـوای انــسان نیست
گیســو بیفشـان بید نامجــنون من در بـاد
بی گرده افشــانی گـلـی پابنـد گلدان نیست
شاید جنون زیـباترین عقـل جهــان باشد
هر کس که دیوانه ست الزاما پریشان نیست
هـر چند خامـوشم ولی هرگز مپنداری
آتشفشان خفــته دیگر فکـر طغیان نیست
من عاشـقم حتـی اگر شاعـر نمی بودم
اما بدون عشـق شـاعـر بودن آســـان نیست
#اصغر_عظيمی_مهر
@ShabeSharab213
4 662
درحالیکه اتفاقها آمدهاند، افتادهاند و اثرشان را بهجا گذاشتهاند و رفتهاند. باید وانمود کنم برایم اهمیتی نداشتهاند. نباید بگذارم زندگی بفهمد که با کم آوردن فاصلهی کمی دارم. درحالیکه خودم خوب میدانم چندتا درازنشست دیگر بیشتر دوام نخواهم آورد. باید صبر بیشتری از خودم نشان بدهم. باید بپذیرم همین است که هست، و با باقیماندهاش اگر میتوانم باید کاری بکنم. با باقیماندهی عمرم میتوانم کارهای زیادی بکنم. میتوانم همهاش را تلف کنم. میتوانم بخشی از آن را تلف کنم و بخشی را فقط کتاب بخوانم. میتوانم ورزش کنم. با سلامتِ هرچه تمامتر بالاخره یک روز بمیرم. میتوانم پول دربیاورم و خودم را در قصرهای عالم زندانی کنم. اما برای همیشه فرصت نخواهم داشت که تو را ببینم. شاید بهتر باشد بخشی از عمرم را تلف کنم و با باقیماندهی آن، تو را یک دل سیر دوست داشته باشم. بعدا بهرحال حسرتِ این روزها را خواهم خورد. خوب میدانم. اما نباید بگذارم حسرتِ "کاش تا فرصت بود بیشتر در کنار او میخندیدم" یقهی من را هم بگیرد. ...
#محمد_رضا_جعفری
@ShabeSharab213
.
4 662
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد!
#صائب_تبریزی
@ShabeSharab213
4 662
نباید میرساندم شاخههایم را به دیوارت
نباید میشدم_زین بیشتر بر شانهها_بارت
نباید میکشاندم سمتِ آغوش تو شعرم را
نباید میشدم در آجر آجر دردِ بسیارت!
خماندم قامتم را سمت سرسختیت، آهسته!
فرو کردم سرم را توی بدبختیت آهسته!
نمیدانستم این آغاز پایانِ بدی دارد
روانِ ریشههایم زخمهای ممتدی دارد
سرم سر به هوایت رفت،اما راه گم کردم
خیالم عشق بود و ریشهی گمراه گم کردم
به دور گردنت شال و کلاه سبز پوشیدم
نمیدیدم قطور شاخههایم را! نمیدیدم!
نشاندم روی بازوی تو بازوی نهالم را
تکاندم بر سر و روی تو شوقِ نیمه کالم را
دویدم سمت تو با برگ و بار و دار،اما حیف...
دویدم سمت تو با ریشهی بسیار، اما حیف...
که از من هر چه سر میرفت،صبر از قامتِ سنگیت
گشودم روزن بسیار توی غار دلتنگیت
شکست آخر سکوتت زیر آب و تابِ گیسویم
ترک خورد آجر آجر سینهات با شاخِ ابرویم
توان از بسترِ سرسختیات با ریشههایم رفت
خیالم عشق بود و عشق از پای تو سر میرفت
دوان شد پایِ در گل ماندهات با کفشِ مهمانت
روان شد استوارِ قامتت، شالودهی جانت
شکستی، ریختی بر دامنم دار و ندارت را
کشید آخر به سمت نیستی _این عشق_کارت را!
من اما تک درختی عاشقِ سرسختیات بودم
نمیدانستم اما باعثِ بدبختیات بودم
شکستی و شکسته بعد تو پیمانهام را باد
کشیده سمت جای خالیِ تو شانهام را باد
نشسته زیر پای برگ و بارم،باد بعد از تو
به جانم آتشِ افتادنت افتاد بعد از تو
نمیدانستم آن آغاز، انجامی چنین دارد
وصالِ دار و دیوار انتهایی سهمگین دارد
نباید میرساندم شاخههایم را به دیوارت
نباید میشدم_زین بیشتر بر شانهها_بارت
نباید میکشیدم سمت آغوش تو شعرم را
نباید میشدم در آجر آجر درد، سیارت!
پوریا دهخیری
@ShabeSharab213
4 662
.
اگر یک میلیون نفر دوستت داشته باشند؛ من یکی از آن یک میلیون نفرم!
اگر یک نفر دوستت داشته باشد ؛ من آن یک نفرم!
و اگر هیچکس دوستت نداشت
من مرده ام ....
#فرانتس_کافکا
@ShabeSharab213
4 662
چشمم به راه مانده و از لای پنجره
تف میکنم به کوچه، غم و التهاب را
با کاغذ و مداد کلنجار میروم
تا بلکه روح ِ خسته و جسم ِ خراب را...
باید که مرد بود، ولی با دو کاسه خون
لبخند ِ کودکانهی زن توی قاب را...
دارد چه کار میکند او در نبود من؟
تا کی سوالهای بدون ِ جواب را...
هر گوشهی اتاق پر است از صدای او
دیوانه کرده عطر تنش رختخواب را
باید مهار کرد، به هر قیمتی که هست
این عقل ِ بی حساب و دل ِ بی کتاب را
تن میدهم به خودکشی اما به شرط این
که دستِ عشق بافته باشد طناب را
دیگر نه جای ماندن و نه میل ِ رفتن است
باید قبول کرد همین منجلاب را
این آخرین نخ است! نه! دیگر نمیکشم
اما چطور تا خود ِ صبح، اضطراب را...
باید که دود کرد، هوا رفت، محو شد
باید کشید تا ته ِ پاکت، عذاب را
باید به جای شعر نوشتن، قلم شود
دستی که پشت ِ پای تو یک کاسه آب را...
آهستهتر! فقط کمی آهستهتر.. کمی!
این کوچههای خلوت ِ پر پیچ و تاب را....
#یاسر_یسنا
@ShabeSharab213
4 662
برو برو که برای تو یار بسیار است
میان دشت شما لاله زار بسیار است
برو که هر که نه یار من است بار من است
برو به دوشِ منِ خسته بار بسیار است
برو که این شب مستی بسی نمی پاید
ولی ندامت صبحِ خمار بسیار است
به پاکبازی من در جهان نخواهی یافت
ولی حریف قَدَر در قمار بسیار است
تفاوتی ست عیان بین عاشق و صياد
که آشنایی من با شکار بسیار است
نشان داغ به هر گوشه از دلم مانده
که از زمانه مرا یادگار بسیار است
#ساناز_رئوف
@ShabeSharab213
4 662
:
روزی که دل بستم به خود گفتم:
با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟
این زن دلش پابند ماندن نیست
با رفتن این زن چه خواهی کرد؟
او دیگر آن شیدای سابق نیست
آنگونه که می گفت، عاشق نیست
تو فرض کن آمد در آغوشت
با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟
تسلیم شو ای جنگجوی پیر!
سهم تو پیروزی نخواهد بود
با این خشاب خالی و این زخم
در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟
گیرم سلامی هم رسید از او
یا نامه ای هم آمد و خواندی
وقتی که یوسف بر نخواهد گشت
با بوی پیراهن چه خواهی کرد؟
گفتم: بیا آینده ی من باش!
تنها دلیل خنده ی من باش!
خندید و ساعت را نگاهی کرد
پرسید: بعد از من چه خواهی کرد؟
#محمدرضا_طاهری
4 662
پای تا سر نشئهام! از فیض ناکامی مپرس
آرزوها هر قَدَر خون گشت من ساغر زدم...
#بیدل_دهلوی
@ShabeSharab213
4 662
اگر تاریخ را فاتحان مینویسند، ما چرا باید آن را باور کنیم؟ حقیقت جایی میانِ گریههایِ مغلوبان دفن شده است....
•بهرام بیضایی
@ShabeSharab213
4 662
جنون مطلقم امشب که عاقلم نکنی!
که التماس کنم تا ابد ولم نکنی
چگونه از تو ببوسم؟! مرا ببخش امشب
اگر که سطحی و لوسم، مرا ببخش امشب
اگر رهام کنی، میروم خیابان و
تمام شب میچرخم به دُور میدان و ↓
بدون هیچ دلیل و بهانه خواهم کشت
تمام مردم را دانهدانه خواهم کشت
اگر رهام کنی، میروم به یک جنگل
شبیه قاتل پیری برای ماهعسل
هزار خونِ جوان را به پوزه میکشم و
شبیه گرگ فقط از تو زوزه میکشم و...
اگر رهام کنی، قرص و قرص خواهم خورد
شبیه ماهیِ بیرونِ تُنگ خواهم مرد
شکنجه است اگر لحظهای خوشی بکنم
بعید نیست که هر روز خودکشی بکنم
اگر رهام کنی، نفرت از جهان دارم
بعید نیست که در شهر بمب بگذارم
دهنکجی بشوم رو به خاطراتِ خوشم
به بانک رفته، گروگان بگیرم و بکشم
اگر رهام کنی، ضدقهرمان هستم
نماد قتل و تجاوز به دیگران هستم
منی که قبل تو یک چیز تلخ بودم که
پس از تو تلخترین آدم جهان هستم
نباید اینهمه تشویش در دلم بکنی
مرا که عاشق و دیوانهام، ولم بکنی!
مرا ببخش که اینگونه نابسامانم
عزیزِ امن! نباید تو را بترسانم
مرا ببخش که این ترسِ تا ابد هستم
مرا ببخش که گاهی چقدر بد هستم
گذشته ساخته از من، شب غمانگیزی!
مرا ببخش اگر از تو خواستم چیزی
تو کوه هستی و من دانههای شِن هستم!
تو خوب مطلقی و از تو مطمئن هستم
قرار بوده بگیری مرا از این امواج
سپس روانهی آغوش ساحلم بکنی
مرا که قطعهی بدشکلِ مضحکی هستم!
شبیه دایره باشی و کاملم بکنی
قرار بوده از این قرصها و داروها
مرا بگیری و با بوسه عاقلم بکنی
به سینهات میچسبم که مطمئن هستم
قرار نیست مرا تا ابد ولم بکنی....
#سید_مهدی_موسوی
@ShabeSharab213
