شب شراب...
Ir al canal en Telegram
#کتاب #سپید #غزل #تک_بیت #دیالوگ و... ✏دغدغهی ما رشد ادبیات و مطالعهی شماست!✏
Mostrar más4 603
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-3030 días
Archivo de publicaciones
4 603
تمامِ صبح های سیصد و شصت روز دیگرِ سال، یک طرف و آن پنج روزِ دیگرش که شهریور در شهر به وصالِ مهر میرسد، یکطرف. این وقتِ سال، رازهای مگویِ شهرها را، نسیمِ با خودش میبرد به جایی که رازهای تمامِ شهرهای غمگین جهان در آنجا بهم میرسند؛ شوکرانْشهری در دوردستهای نزدیک. تمامِ رازهای تلخ و مگو، درست در همین موقعِ سال یا دستهجمعی خودکشی میکنند، یا با آن نسیم در جهتی بیجهت، همدیگر را میوزند و میروند تا شوکرانشهر و آنجا به شوکران تبدیل میشوند و گوشهای آرام میمانند تا سقراطی از راه برسد.
•تاریکی معلق روز | زهرا عبدی
@ShabeSharab213
4 603
شبیه قلبِ پر از اضطراب من هستید!
شبیه خاطرهای دووور از وطن هستید
شبیه دیدن یک گربه در خیاباناید
شبیه یک تن زخمی، شبیه ایراناید
هزار سال تمام است که عزادارید
خلیجِفارسترین چشم شهر را دارید
پر از امید، پر از خشم، گرچه ویرانید
شبیه گریهی مادر، شبیه ایراناید!
نگاه یخزده و قلبِ غرقِ تب دارید
که نروژید! که شش ماه روز و شب دارید!
که نروژید! به قطب شمال چسبیده
میان برف، به مشتی خیال چسبیده
دو چشم غمگین دارید، مثل فکر محال
به روی سینه دو خرگوش قطبی خوشحال
که گریهاید ولی پشت چهرهای خندان
که نروژید و تمامی سال، یخبندان!
شبیه بوسهی ممنوعه گوشهی سالن
شبیه زلزلهای مرگبار در ژاپن
سکوتکردنِ عرفانِ ذن به آهنها!
شبیه یک ساموراییِ تا ابد تنها
قدم زدید مرا سمت یک منِ دیگر
که ژاپناید و پر از باغهای افسونگر
جنونِ غرقِ سکوتید و شرمِ در هیجان
که ژاپناید، که آتشفشانِ در فوران!
حضور وحشی شعرید و معنی شادی
فرانسهاید! پر از انقلاب و آزادی
که جامجام شرابید، وقت هر دیدار
فرانسهاید پر از کافه، قهوه و سیگار
غروب «شانزهلیزه» در تن شما جاریست
فرانسهاید که هر روز غیرتکراریست!
پریدنید! از این زندگی و کابوسِ...
فرانسهاید! پر از عاشقانه و بوسه
شبیه گریه پس از یک وداع طولانی
که کوچههای هلندید، مست و بارانی!
تمام شب میچرخند غرق شادیها
برای دیدنتان آسیاببادیها
تجسم هروئینید در میانِ ورید!
که لالهلاله هلندید! مثل خون شهید
که کوچهکوچه جنونید و با شما شادم
مخدّرید و به آن چشم خسته معتادم
مراکشاید! دو چشم سیاه، مثل شبم
دو لب شبیه دو دیوانه تا فقط بِلَبَم!
مراکشاید شبیه غمی بیابانی
جنون رابطهای بیقرار و پنهانی
مراکشاید دو خرمای تا ابد شیرین
مراکشاید شبیه پرندهای غمگین
مراکشاید پر از رمز و راز و افسانه
شبیه داغیِ خورشیدِ ظهر، دیوانه!...
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و ناپدید شدم...
#سید_مهدی_موسوی
@ShabeSharab213
4 603
از تختمان بپرس چرا عاشقانه نیست
از ساعتت بپرس چرا دیر کرده است
این چشمهای توست که رنگش عوض شده؟
یا این منم که یکشبه تغییر کرده است
من مالکِ تمامیِ دنیات بودهام
«تنها رفیق آن دلِ تنهات» بودهام
من ماهی شناور دریات بودهام
یا تیغیام که توی گلو گیر کرده است؟!
دریا خلاصه است در آن چشم مست که...
باید اسیر شد وسط آن دو دست که...
عشقت شبیه جانوری وحشی است که...
قلب هزار زن را تسخیر کرده است
#فاطمهاختصاری@ShabeSharab213
4 603
به وعده دل چه کنی خوش که چون بیندیشی
بهشت نیز سرانجام جز فریبی نیست....
#حسین_منزوی
@ShabeSharab213
4 603
جفت همیم؛ توی دوتا آسمان ولی!
پرواز میکنیم؛ جدا همچنان ولی!
بر یک چنار، لانهی ما رو به راه بود
نگذاشت تنگچشمی باد خزان ولی!
جفت همیم، هردویمان در نبودِ هم
هملانه یافتیم، نشد همزبان ولی!
ما قصد داشتیم فقط زندگی کنیم
دنیا نیاز داشت اَبَرقهرمان ولی!
رستم شد این منیژه برای نجات تو
عمریست رد نمیشود از هفتخوان ولی!
بین من و تو کاش یکی اهل عقل بود
ما هر دو شاعریم در این داستان ولی!
تو عاشق زنان رمانهای خارجی...
من آیدای سمفونی مردگان ولی!
یک عمر حال و روز تو از من سوال شد
حالا سوال میکنم از این و آن ولی!
عمری سیاوشانه از آتش گذشتهایم
باور نکرده پاکیمان را جهان ولی!
شاهینِ دلسپرده به جوجهکلاغها!
دور از پَر تو تیر بلا
حیفمان ولی...
#فاطمه_تنبیه
@ShabeSharab213
4 603
بعد از تو با هر حرْکتی این بغض میپاشه
مث هزارپایی که رو میدون مین باشه
عاشق شدم، خوب یادمه توو اولین دیدار
قلب یه وال سیتُنی توو من تپید انگار
میدونی من تنها نبودم بعد تو با درد
توو من یه وال سیتنی هم زندگی میکرد
توو اون دو سوم که فقط آبه شنا میکرد
فواره شو توی چشای من رها میکرد
میبینی این اشکه که پاورچین و پاورچین
آرایشم رو میبره از صورتم پایین
پایین یه جایی توی آبه که خفه میشی
حتی اگه با ماهیا یه عمر سر کردی
پایین خودش میدونِ مینه، منفجر میشی
با یه هزارپا عمرتو بیهودهتر کردی
گیجم، بههمریختهام،شلوغم، در هم و برهم...
انگار یکی تازه تو من اسبابکشی کرده
بدجور سنگینه یه چیزی توی این سینه
مثه یه وال سیتنی که خودکشی کرده
چیزی بگو چیزی شبیه دوستت دارم
بارون نمیباره ولی با گریههام خیسم
یه وال وحشی رازداری رو نمیفهمه
باید یه جایی جفتگیریمونو بنویسم
من هشتپاتم دوست داری رو کدوم بازوم
امشب بخوابی تا بخوابه دستی که روشی؟
باید بغل میکردمت با چند تا بازو
باید بغل میکردمت از اونور گوشی...
باید بغل میکردمت، باید بغل میکر...
تو مرهمی اما باهات خون از تنم میره
یه وال وقتی که دلش با عشق درگیره...
یه نفتکش وقتی رو آب آتیش میگیره...
یه هشتپا وقتی دیگه خوابش نمیگیره...
یا یه هزارپا وقتی رو میدون مین میره...
آروم میمیره ...
آروم میمیره ...
امسال جای ماهی قرمز با دم چینچین
یه وال مرده میذاری رو سفرهی هفسین
دارم شگونت میشم و با من خفه میشی
داری میای پایین باهام...
داری میای پایین ...
#مریم_محمدیان
@ShabeSharab213
4 603
@Befarmaeedketab
سر هزار مزار است شمع آبشده
ندیدی ارنه دلی داشتی کبابشده
به ما گذشت چه شبها که بیخبر دیدیم
جوان جوان سر هر دار، آفتاب شده
کسی که داغ ندیدهست میرمد از داغ
چه باک اگر که عقوبت شود عذابشده؟
نگاه اگر به دل مردمان کنی خون است
نظر به خانهٔ ملت کنی، خرابشده
مکُش که کشته عدد نیست، یک به یک دیدند
جواب ظلم در این هستیِ حسابشده
تو حکم خود کنی و دم زنی که حکم خداست
مگر صدای خدا نیست این کتاب شده؟
خماری آمد و با ما مرام مستی کرد
تو هم بنوش از این سرکهٔ شراب شده...
#مهدی_فرجی
@ShabeSharab213
4 603
منم که ماندهام از شِکوهی مدامِ خودم
چو برف، حرف نشستهست روی بام خودم
پس از تو سخت و صبورم ولی نمیبخشم
برای حفظ عذاب تو و... دوامِ خودم
تو آخرین طلبِ شوکران من بودی
که ریختم ز سر سادگی به جام خودم
اگرچه من نکشیدم کشیدههایت را
که من هنوز نیفتادهام به دامِ خودم
میان ما صد و شصت و سه سال فاصلهاست
تو پختهی بدیای، من هنوز خامِ خودم
بس است هرچه به تحقیر عادتم دادی
برو که ترک تو کردم، به احترامِ خودم...
#آریا_صلاحی
@ShabeSharab213
4 603
درون آینه ها درپی چه می گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
بیا ز سنگ بپرسیم
زان که غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی داند
همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است
نگاه کن،
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی!
گیرم گریختی همه عمر،
کجا پناه بری؟
خانه خدا سنگ است!
به قصه های غریبانه ام ببخشایید
که، من که سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلی که می شود از غصه تنگ، میترکد
چه جای دل که دراین خانه سنگ میترکد
در آن مقام، که خون از گلوی نای چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد، که سنگ شدیم
دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد...
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است
بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان، همه در زیر سنگ می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند؟
درون آینه ها در پی چه می گردی ؟
#فریدون_مشیری
@ShabeSharab213
4 603
...
دنیا را نمی توانم تغییر دهم
پناه می برم
به جابجایی اشیا
در جهان کوچک خانه ی خودم
دل خوش می کنم
به گلدان پرتقال
و صف کشیدن مرتب لیوانها در گنجه
نمی توانم
پاک کنم
مرگ را
از اخبار ساعت بیست و یک
و جنگ را
و خون را
و فقر را.....
بلند شو لطفا
بگذار لا اقل
این لکه ی چای را
پاک کنم از
روی میز......
رویا شاه حسین زاده
@ShabeSharab213
4 603
نه اینکه دوستت نداشته باشم
اما رد شدن از جاده ای که
صدبااار درآن تصادف کرده ای
کار گاوهاست......
#منیره_حسینی
@ShabeSharab213
4 603
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست
دارم به دوری از تو عادت می کنم کم کم
هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست
وقتی عزیـــزی نیست تا باشـــــد خریدارت
فرقـــی میان قصـــر مصر و چـاه کنعـان نیست
مانده ست بر دیوار قاب عـکس تو هر چنــد
تندیســی از آقامحمــدخان به کرمــــان نیست
خوارزم بعد از حمله ی چنگیــز خــان حتی
انـدازه ی من بعـــد دیــدار تو ویــران نیست
همــواره مفهــوم عنایت نیست لبخنــدت
گاهــی به غیر از سیــل دستـــاورد باران نیست
در بســـتر ســیلاب وقتــی خانه می سـازی
روزی اگـر ویران شــود تقصــیر طوفان نیست
وقتی که نان کدخدا در دست میراب است
جــایی بــرای رحــم او بر زیردســتان نیست
راه خــودت را کــج نکن با دیدنم از دور
آهوی وحشی از پلنگ این سان گریزان نیست
می گردی و چشمم به دنبال تو می گردد
خورشید از چشم زمین یک لحظه پنهان نیست
چشمم به گیلاس لبت وقتی که می افتد
دیگر زبان را جرات (( لعنت به شیطان )) نیست
تو لطف شیطانی به آدم سیب گندم گون !
شیــطان همیــشه در پی اغـوای انــسان نیست
گیســو بیفشـان بید نامجــنون من در بـاد
بی گرده افشــانی گـلـی پابنـد گلدان نیست
شاید جنون زیـباترین عقـل جهــان باشد
هر کس که دیوانه ست الزاما پریشان نیست
هـر چند خامـوشم ولی هرگز مپنداری
آتشفشان خفــته دیگر فکـر طغیان نیست
من عاشـقم حتـی اگر شاعـر نمی بودم
اما بدون عشـق شـاعـر بودن آســـان نیست
#اصغر_عظيمی_مهر
@ShabeSharab213
4 603
درحالیکه اتفاقها آمدهاند، افتادهاند و اثرشان را بهجا گذاشتهاند و رفتهاند. باید وانمود کنم برایم اهمیتی نداشتهاند. نباید بگذارم زندگی بفهمد که با کم آوردن فاصلهی کمی دارم. درحالیکه خودم خوب میدانم چندتا درازنشست دیگر بیشتر دوام نخواهم آورد. باید صبر بیشتری از خودم نشان بدهم. باید بپذیرم همین است که هست، و با باقیماندهاش اگر میتوانم باید کاری بکنم. با باقیماندهی عمرم میتوانم کارهای زیادی بکنم. میتوانم همهاش را تلف کنم. میتوانم بخشی از آن را تلف کنم و بخشی را فقط کتاب بخوانم. میتوانم ورزش کنم. با سلامتِ هرچه تمامتر بالاخره یک روز بمیرم. میتوانم پول دربیاورم و خودم را در قصرهای عالم زندانی کنم. اما برای همیشه فرصت نخواهم داشت که تو را ببینم. شاید بهتر باشد بخشی از عمرم را تلف کنم و با باقیماندهی آن، تو را یک دل سیر دوست داشته باشم. بعدا بهرحال حسرتِ این روزها را خواهم خورد. خوب میدانم. اما نباید بگذارم حسرتِ "کاش تا فرصت بود بیشتر در کنار او میخندیدم" یقهی من را هم بگیرد. ...
#محمد_رضا_جعفری
@ShabeSharab213
.
