uz
Feedback
شعر و متون عربی معاصر

شعر و متون عربی معاصر

Kanalga Telegram’da o‘tish

لینک اولین پست https://t.me/sherarabimoaser/4

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شعر و متون عربی معاصر analitikasi

شعر و متون عربی معاصر (@sherarabimoaser) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 13 266 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 2 837-o'rinni va Eron mintaqasida 24 329-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 13 266 obunachiga ega bo‘ldi.

12 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -34 ga, so‘nggi 24 soatda esa -5 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 20.60% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.90% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 734 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 650 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 23 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent زبان, شعر, #آدونیس, اثر, وقت kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
لینک اولین پست https://t.me/sherarabimoaser/4

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 13 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

13 266
Obunachilar
-524 soatlar
-187 kun
-3430 kun
Postlar arxiv
00:00

يا من هواه أعزه محمد عمران.m4a21.23 MB

قال لها: "صرتُ أكره الأدب والفن بكل أشكالهما، لا لأنني أبغض الجمال، بل لأنهما سرقاكِ مني. فكلما اشتدت عليكِ الحياة وضاقت بكِ الدنيا، كنتِ تلجئين إليّ، فأضمّد هواجسكِ بكلماتي وأكون لكِ ملاذاً وأماناً. أما الآن، فقد أصبحتِ تتوسلین بالورق واللوحات، وتسكبين وجعكِ في النصوص والألوان، بدلاً من أن تسكبيه في صدري. لقد خطفتكِ الكتابة والفن مني؛ أخذا تلك المساحة التي كنتُ أحتلها في قلبكِ، وتركا لي حنيناً موجعاً إلى امرأةٍ كانت تجد راحتها بين كلماتي، قبل أن تجدها بين السطور." به او گفت: «من از ادبیات و هنر، در تمام شکل‌هاشان، بیزار شده‌ام؛ نه از آن‌رو که زیبایی را دوست ندارم، بلکه از آن جهت که تو را از من ربوده‌اند. پیشتر هرگاه زندگی بر تو سخت می‌گرفت و عرصه بر تو تنگ می‌شد، به من پناه می‌آوردی؛ و من با واژه‌هایم ترس‌هایت را تسکین می‌دادم و برایت پناهی امن می‌شدم. اکنون اما به‌جای آن‌که دردهایت را در سینه‌ی من جاری سازی، به قلم و کاغذ و تابلوها متوسل می‌شوی و دردهایت را در میان متون و رنگ‌ها می‌افکنی! نوشتن و هنر تو را از من ربوده‌اند؛ آن‌ها همان جایگاهی را که روزی در قلبت داشتم از آنِ خود کرده‌اند و برای من تنها دلتنگیِ دردناکی بر جا گذاشته‌اند؛ دلتنگِ زنی که زمانی آرامش را در میان حرف‌های من می‌یافت، پیش از آن‌که آن را در میان سطرها جست‌وجو کند.» 📝 پ.ن: بریده‌ای از متن یک رمان در دست نگارش #ادبیات_برای_ادبیات #محمد_حمادی @sherarabimoaser

Repost from iran_music91
علیرضا قرباني - عشق اسان ندارد كلمات : اهورا إيمان ترجمة حصرية : محمد حمادي رابط الاغنية على اليوتيوب 👇 https://youtu.be/_7RfGD1pAPQ 🆔️ @iran_music91

يا حبي الأوحد .. لا تبكي فدموعك تحفر وجداني إني لا أملك في الدنيا إلا عينيك .. و أحزاني. ای تنها عشق من... گریه نکن؛ که اشک‌هایت در ژرفای وجودم شیار می‌اندازند. من در این دنیا چیزی جز چشمانت... و اندوه‌هایم ندارم.. #نزار_قباني #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

.لستُ وحيدة. غيابك يملأُ المكان. تنها نیستم٬ نبودت فضا را پر می‌کند #لاادري #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat
+1
.لستُ وحيدة. غيابك يملأُ المكان. تنها نیستم٬ نبودت فضا را پر می‌کند #لاادري #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

لستُ غيمة.. لكنني كلما حادثتك بقلبي.. أهْطِلُ مطراً.. ابر نیستم اما هر بار که با قلبم با تو سخن بگویم باران می‌بارم.. #لقائلة #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

سامحيني، واغفري لي هذا الجُرم العظيم؛ جُرم الحب حين يتجاوز حدوده، فتُرتكب باسمه أرقُّ الجرائم، ثم يُقتصّ له من القلب لا من صاحبه. فلا تندهشي إن ناديتكِ يوماً: «حبيبتي»؛ فبعض الكلمات لا تُقال، بل تنفلت من أعمق مواضع القلب حين يعجز الصمت عن حملها. كثيرون أولئك الذين يعاملون قلوبهم كأنها ماءٌ سرعان ما يتبخّر، أو نارٌ لا بدّ من إخمادها. غير أنّ عوارض الزمن تثقل أرواحهم، فتحول بينهم وبين الإصغاء إلى نداءاتهم الخفيّة، وتطفئ في داخلهم تلك الرغبة الفطرية في الحبّ والبوح. أما أنا، فلست مثلهم، ولا أشبه سائر الناس. فقد أودعتُ في قلبي كل ما منحَتني إيّاه الصدفة، وما خطّه لي المصير، وما وهبتني الطبيعة من عاطفةٍ وخيال. وها أنا ذا أحاول أن أُخرج قلبي العنيد، الغامض، من عزلته الطويلة، وأن أرسله إليكِ كما تُرسل الطيورُ رسائلها عبر المسافات؛ وهذه الفكرة لا تفارقني منذ زمن بعيد. أريد أن أتخذ هيئةَ حمرةٍ خجلى تستقرّ على وجنتيكِ، أو سواداً حالماً ينساب بين خصلات شعركِ، أو همسةً خفيّةً تسكن قرب قلبكِ ولا ترحل. أريد، بأيّ صورةٍ كانت، أن أكون شيئاً منكِ؛ أثراً صغيراً لا يراه سواكِ، لكنه يذكّركِ بي كلما مرّ طيف الحبّ في خاطركِ. مرا ببخش و این جرم بزرگ را بر من خرده مگیر؛ جرم عشق، آن‌گاه که از حدود خویش فراتر می‌رود، و به نام آن لطیف‌ترین جرم‌ها رخ می‌دهد و سپس کیفرش را از دل می‌کشند، نه از صاحبِ آن. پس اگر روزی تو را «دلبرم» خطاب کردم، شگفت‌زده نشو؛ بعضی واژه‌ها بر زبان جاری نمی‌شوند، بلکه از ژرف‌ترین جای دل درمی‌روند، آن‌گاه که سکوت دیگر توانِ بر دوش کشیدنشان را ندارد. بسیارند کسانی که با دل‌هایشان چنان رفتار می‌کنند که گویی آب‌اند و به‌زودی بخار می‌شوند، یا آتشی که باید خاموشش کرد. اما عارضه‌های زمانه بر روحشان سنگینی می‌کند و آنان را از گوش سپردن به نداهای پنهان خویش بازمی‌دارد؛ تا آن میل طبیعی به عشق و اعتراف را نیز در درونشان خاموش کنند. من اما از آنان و از همه‌ی مردم جدا هستم. هرچه اتفاق‌های تصادفی، سرنوشت و طبیعت به من بخشیده‌اند، در قلبم به امانت نهاده‌ام. اکنون می‌کوشم دلِ سرکش و ناشناخته‌ام را از انزوای دیرینه‌اش بیرون بکشم و به سوی تو بفرستم؛ چنان‌که پرندگان نامه‌های خود را از فراسوی فاصله‌ها می‌فرستند. این خیال و رویاپردازی، مدت‌هاست که ذهن مرا رها نمی‌کند. می‌خواهم به هیئتِ سرخیِ فروتنی درآیم و بر گونه‌هایت بنشینم، یا به رنگِ سیاهیِ خیال‌انگیزی بدل شوم که در میان گیسوانت جاری است، یا زمزمه‌ای پنهان باشم که در کنار قلبت سکنی گزیند و هرگز کوچ نکند. می‌خواهم، به هر صورتی که باشد، چیزی از وجود تو شوم؛ اثری کوچک که جز تو کسی آن را نبیند، اما هر بار که سایه‌ی عشق از خاطرت بگذرد، تو را به یاد من بیندازد. #روز_نوشت به تقلیدِ یکی از نامه‌های #نیما_یوشیج #نامه‌ها #محمد_حمادی @sherarabimoaser

إلى إحداهن.. سامحيني، واغفري لي هذا الجُرم العظيم؛ جُرم الحب حين يتجاوز حدوده، فتُرتكب باسمها أرقُّ الجرائم، ثم يُقتصّ لها من القلب لا من صاحبه. فلا تندهشي إن ناديتكِ يومًا: «حبيبتي»؛ فبعض الكلمات لا تُقال، بل تنفلت من أعمق مواضع القلب حين يعجز الصمت عن حملها. كثيرون أولئك الذين يعاملون قلوبهم كأنها ماءٌ سرعان ما يتبخّر، أو نارٌ لا بدّ من إخمادها. غير أنّ عوارض الزمن تثقل أرواحهم، فتحول بينهم وبين الإصغاء إلى نداءاتهم الخفيّة، وتطفئ في داخلهم تلك الرغبة الفطرية في الحبّ والبوح. أما أنا، فلست مثلهم، ولا أشبه سائر الناس. فقد أودعتُ في قلبي كل ما منحَتني إيّاه الصدفة، وما خطّه لي المصير، وما وهبتني الطبيعة من عاطفةٍ وخيال. وها أنا ذا أحاول أن أُخرج قلبي العنيد، الغامض، من عزلته الطويلة، وأن أرسله إليكِ كما تُرسل الطيورُ رسائلها عبر المسافات؛ وهذه الفكرة لا تفارقني منذ زمن بعيد. أريد أن أتخذ هيئةَ حمرةٍ خجلى تستقرّ على وجنتيكِ، أو سوادًا حالمًا ينساب بين خصلات شعركِ، أو همسةً خفيّةً تسكن قرب قلبكِ ولا ترحل. أريد، بأيّ صورةٍ كانت، أن أكون شيئًا منكِ؛ أثرًا صغيرًا لا يراه سواكِ، لكنه يذكّركِ بي كلما مرّ طيف الحبّ في خاطركِ. مرا ببخش و این جرم بزرگ را بر من خرده مگیر؛ جرم عشق، آن‌گاه که از حدود خویش فراتر می‌رود، و به نام آن لطیف‌ترین جرم‌ها رخ می‌دهد و سپس کیفرش را از دل می‌کشند، نه از صاحبِ آن. پس اگر روزی تو را «دلبرم» خطاب کردم، شگفت‌زده نشو؛ بعضی واژه‌ها بر زبان جاری نمی‌شوند، بلکه از ژرف‌ترین جای دل درمی‌روند، آن‌گاه که سکوت دیگر توانِ بر دوش کشیدنشان را ندارد. بسیارند کسانی که با دل‌هایشان چنان رفتار می‌کنند که گویی آب‌اند و به‌زودی بخار می‌شوند، یا آتشی که باید خاموشش کرد. اما عارضه‌های زمانه بر روحشان سنگینی می‌کند و آنان را از گوش سپردن به نداهای پنهان خویش بازمی‌دارد؛ تا آن میل طبیعی به عشق و اعتراف را نیز در درونشان خاموش کنند. من اما از آنان و از همه‌ی مردم جدا هستم. هرچه اتفاق‌های تصادفی، سرنوشت و طبیعت به من بخشیده‌اند، در قلبم به امانت نهاده‌ام. اکنون می‌کوشم دلِ سرکش و ناشناخته‌ام را از انزوای دیرینه‌اش بیرون بکشم و به سوی تو بفرستم؛ چنان‌که پرندگان نامه‌های خود را از فراسوی فاصله‌ها می‌فرستند. این خیال و رویاپردازی، مدت‌هاست که ذهن مرا رها نمی‌کند. می‌خواهم به هیئتِ سرخیِ فروتنی درآیم و بر گونه‌هایت بنشینم، یا به رنگِ سیاهیِ خیال‌انگیزی بدل شوم که در میان گیسوانت جاری است، یا زمزمه‌ای پنهان باشم که در کنار قلبت سکنی گزیند و هرگز کوچ نکند. می‌خواهم، به هر صورتی که باشد، چیزی از وجود تو شوم؛ اثری کوچک که جز تو کسی آن را نبیند، اما هر بار که سایه‌ی عشق از خاطرت بگذرد، تو را به یاد من بیندازد. #روز_نوشت به تقلیدِ یکی از نامه‌های #نیما_یوشیج #نامه‌ها #محمد_حمادی @sherarabimoaser

أَيا وَيحَ قَلبي مَنْ بِهِ مِثْلُ ما بِيا! ای وایِ دلم، کیست که او را همچو من دردی هست؟ قيس بن المُلوَّح (مجنونِ لیلی) ترجمه: #محمد_حمادی @sherarabimoaser

إنها غريزة الحياة يا صاحبي، لكأن في كل شروق فرصة متجددة لنا نحن المساكين المغلوب على أمرهم، لنرمم ما انكسر بالأمس. نساق نحو الأمل حتى وإن كان ضوئاً خافتاً في أقصى الطريق. نبتسم للتفاصيل البسيطة ونخلق منها سبباً للدفء والاستمرار. ليس لأن كل شيء كما نتمنى، بل لأن في أعماقنا نوراً يرفض الانطفاء. فنصنع من المتاح طوق نجاة، ونمضي قدماً لأننا لا نملك خياراً آخر.. غریزه‌ی زیستن همین است، رفیق. تو گویی در هر سپیده‌دمی، فرصتی دوباره زاده می‌شود برای ما درماندگانِ مغلوبِ روزگار، تا بند زنیم تکه‌های شکسته‌ی دیروز را. ما به سوی امید کشانده می‌شویم؛ حتی اگر کورسویی محو در دوردست‌های جاده باشد. به دلخوشی‌های ساده لبخند می‌زنیم و از دلِ آن‌ها، بهانه‌ای برای گرما و ادامه‌ی راه می‌آفرینیم. نه از آن رو که همه‌چیز بر وفق مراد است، بلکه بدان سبب که در اعماق جانمان، نوری است که از خاموشی سر باز می‌زند. پس از هر آنچه در دسترس است، طناب نجاتی می‌بافیم و به پیش می‌رانیم... چرا که ما را چاره‌ای جز این نیست. #بوح_النهار #روز_نوشت #محمد_حمادی @sherarabimoaser

يا حبيبي الليّل هم ساكت يشبهك! شب نیز همانند تو ساکت است، عشقم! #منقول ترجمه: #محمد_حمادی @sherarabimoaser

ماذا يصيرُ العُمر  أن لم تكن عيناك عمر چه می‌شود، اگر چشمان تو نباشد؟ #لاادري #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

تَوَسَد دمعته، ثُمَ نَام! ‏سر به بالین اشک نهاد وُ به خواب رفت! #أمل_دنقل ترجمه: #محمد_حمادی @sherarabimoaser

00:00 ‏قلبي عتيقٌ، عتيقٌ، ولكنّهُ مثل كلِّ البيوتِ القديمة، بيتٌ كبير.. ------------------ من قدیمی‌ست دلم، آری قدیمی اما، همچو کلِ خانه‌هایی که قدیمی هستند، خانه‌ای است بزرگ.. #مظفر_النواب ترجمه: #محمد_حمادی @sherarabimoaser

ليس كلُّ إغلاقٍ حرمانًا بعضُ الأبواب تُغلقُ رحمةً. هر بسته‌شدنی محرومیت نیست؛ بعضی درها از سرِ رحمت بسته می‌شوند.. #غفران_عبی
ليس كلُّ إغلاقٍ حرمانًا بعضُ الأبواب تُغلقُ رحمةً. هر بسته‌شدنی محرومیت نیست؛ بعضی درها از سرِ رحمت بسته می‌شوند.. #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

نمنا بحضن غيرك ليش ترضى بهاي غيرك مَن علينا وحضنك شكبره چرا راضی می‌شوی ما در آغوشِ دیگری بیارامیم؟ چرا دیگری بر ما منّت نهد، وقتی آغوشِ تو این‌چنین فراخ است؟ #الگاطع #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat

به بهانه نهم اوت.. سالروز درگذشت محمود درویش @sherarabimoaser

لأنكِ بعيدة و مستحيلة فوضت الريح لتقبيل عنقك. «چون دوری و دست‌نیافتنی، بوسیدنِ گردنت را به باد سپرده‌ام.. #لاادري #غفران_عبیات 📚:Asma_abyat