uz
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Kanalga Telegram’da o‘tish

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Ko'proq ko'rsatish
396
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
‌ اگر میخواهید بکلی از غم رهایی یابید، ناچارید کل ساختار لذت را درک کنید : مانند لذت روشنفکرانه لذت نفسانی لذت فرهنگی لذت اینکه به دیگران بگوییم چه باید بکنند لذت حاصل از بهبود بخشیدن و اصلاح و زدودن شرارت‌های جامعه لذت حاصل از عمل نیکو انجام دادن لذت از کسب دانش بیشتر ارضای جسمانی بیشتر، تجربه بیشتر،درک بیشتر زندگی و خلاصه همه آن چیزهای موذی و حیله گرانه ذهن و البته لذت نهایی که لذت در اختیار داشتن خداوند است! درک لذت نه به معنای انکار و نفی آنست بلکه به معنای درک این نکته است در تمام مدتی که در حال جستجوی لذت‌ایم،رنج را نیز نصیب خود میکنیم! بعبارتی، زمانی که از ما لذتی گرفته میشود، رنج حاصل میشود! زمانی که بدنبال تکرار لذت دیروزی هستیم، از ما روی برمیگرداند و رنج حاصل میشود! زمانی که از لذت نوشیدن یا سیگار یا سکس محروم میشویم،رنج به سراغ‌مان می‌آید! آیا پس از درک این حقیقت که هنگامی که تلاش برای لذت هست، رنج نیز وجود دارد، هنوز دوست دارید اینگونه زندگی کنید؟ اگر مایلید به رنج پایان دهید، ناگزیرید بکل ساختار لذت حضور ذهن کامل داشته باشید. در این صورت شما شادی عظیمی در زندگی خواهید داشت... #جیدو_کریشنامورتی #رهایی_از_دانستگی @lightworkers

هر جا خرد فرمانرواست، میان اندیشه و احساس، هیچ ستیزی نیست... #کارل_یونگ @lightworkers
هر جا خرد فرمانرواست، میان اندیشه و احساس، هیچ ستیزی نیست... #کارل_یونگ @lightworkers

الهی، چنان کن که هم موفق باشیم و هم ناموفق! در محبت و عشق ورزی موفق و در کینه و نفرت پراکنی ناموفق... -در تبعیت از حق موفق و
الهی، چنان کن که هم موفق باشیم و هم ناموفق! در محبت و عشق ورزی موفق و در کینه و نفرت پراکنی ناموفق... -در تبعیت از حق موفق و در پیروی از هوای نفس ناموفق... در خوبی و خیررسانی موفق و در آزار و آسیب رسانی ناموفق... در ارتقاء آگاهی و شعور موفق و در دامن زدن به حماقت و جهالت ناموفق... در سخاوت و بخشش موفق و در بخل و خساست ناموفق... در بندگی و تواضع موفق و در غرور و تکبر ناموفق... در عیب پوشی و حرمتگزاری موفق و در هتاکی و پرده دری ناموفق... در اصلاح امور خلق موفق و در افساد آن ناموفق... در صداقت و راستی موفق و در دروغ و کژی ناموفق... در کمک به محتاجان موفق و در استثمار آنها ناموفق... الهی،ای مهربانترین مهربانان! چنان کن که همواره در رضا و تسلیم  موفق باشیم و در خشم و نافرمانی ناموفق... #مسعود_ریاعی @lightworkers

ما خانم بزرگی نداریم اما به آینه قول داده‌ایم... مهتاب در همان سکانس ابتدای فیلم مسافران رو به تماشاگران کرد و گفت: ما به تهران میریم، به عروسی خواهر کوچکترم. ما به تهران نمی‌رسیم؛ ما همگی می‌میریم. ما به تهران نرسیدیم به عروسی خواهر کوچکترمان. ما همگی مردیم. مهتاب همان صدای روشنفکران بود، صدای مهتاب ضمیران و مهتاب اندیشانی که هر روز و هر روز، دهه‌ها و دهه‌ها، رو به دوربین، حقیقت را واضح و روشن گفتند؛ اما آنها که باید می‌شنیدند، نشنیدند. ما راه افتادیم در جاده‌های پیچ در پیچ همیشه زمستان این سرزمین و ناگزیر افتادیم پشت نفتکشی که راننده‌اش الله قلی بود و شاگردش مچول حیدرپور، آنها هرگز نفهمیدند این قطره قطره‌ها که از پشت نفتکش، می‌چکد، فقط نفت نیست، عمر مردمان است و  خاصیت اشتعال عمرِ ریخته از نفت هم بیشتر است. عمرِ ریخته روی جاده‌های زندگی ایرانیان آتش گرفت و ما همه سوختیم: هم حشمت مدیر مدرسه، هم مهتاب معلم مدرسه، هم کیهان و کیوان کودکان بی‌گناه، هم زرین کلاه سبحانی زن ساده روستایی و هم صفر مولوی راننده سواری. وقتی فاجعه می‌آید سن و سال و اسم و رسمت را نمی‌پرسد. تر و خشک و کوچک و بزرگ را با هم می‌سوزاند. سرانجام آن هنگام که خبر به خانه رسید و ماهرخ و مستان  و مونس و همدم از باغبان تا نامه‌رسان همه باور کردند که مسافران مرده‌اند، شروع کردند به شکستن به دریدن به پاره کردن. گلدان بلور را شکستند، پرده‌های سفید را کندند، تابلوهای زیبا را پشت رو کردند.با چاقو افتادند به جان نقاشی‌ها و عروس داستان،گل‌های عروسی‌اش را پرپر کرد و باغبان درختش را تبر زد. هر کس شروع کرد به ویرانی خودش. هر کس شروع کرد به کشتن خویش. سوگ همین است، آمیزه‌ای از بی‌چارگی و خشم و اندوه. در مجلس عزا در مراسم ختم،پسران راننده مقتول بر سر راننده قاتل ریختند و او را و مچول، شاگرد راننده را زدند و زدند و زدند، اما مردگان برنگشتند. کشتن مچول هم چاره کار نیست.اعدام الله قلی هم. مچول رو به جمع سوگواران گفت: گذشت کنید از ما که همگی محتاج بخششیم! وقتی سوگواران  در مجلس عزا مویه می کردند و زاری؛ وقتی قاتل و ‌مقتول بر سر و روی همدیگر می‌کوفتند و ناامیدانه همدیگر را می‌زدند. خانم بزرگ صاحب عزاترین فرد داستان او که عزیزترین‌هایش را از دست داده بود از بالای مجلس به سوگ و سیاهی و فاجعه و خشم و اندوه و بی‌قراری و ناچاریِ سوگواران، متین و موقر و صبور و فکور می‌نگریست. اما اکنون در این روزگار، درد این است که مهتاب و‌ حشمت و‌ کیهان و‌ کیوان و صفر ‌و زرین کلاه مرده‌اند، اینک مجلس عزاست؛ اما این مجلسِ سوگ،خانم بزرگ ندارد. خانم بزرگی با خردی کهنسال و متانتی بی تشویش که قاتل و مقتول و ستوان و پاسپان و باغبان و‌ نامه‌رسان و سمسار و مامور بیمه و‌ پزشک و راننده و مرد روستایی و زن شوهر مرده را، کودک و بزرگ و گناهکار و بی‌گناه را، همه را زیر یک سقف جمع کند. خانم بزرگی که نه جانب مقتول را بگیرد نه جانب قاتل را، نه جانب جگر گوشه هایش را نه جانب جگر سوزنده‌ها را… خانم بزرگی که فقط جانب آینه را بگیرد. آینه چیست؟ جز فرهنگ، جز اخلاق، جز روان روشن جامعه، جر خرد جمعی و وجدان عمومی، جز خیر همگانی، جز آینده، جز زندگی خانم بزرگ گفت که این آینه پیشتر هم  گم شد و سر از سمساری درآورد اما مهتاب گشت و آن را پیدا کرد حالا قول داده که آینه را بیاورد،حتی اگر مرده باشد.او سر قولش می‌ماند! یعنی حتی اگر مرده باشیم، باز هم باید سر قولمان بمانیم! این عزاخانه این سوگسرای دائمی، به خانم بزرگی احتیاج دارد که در گیرودار ختم و خشونت وسط بهت و بیچارگی اصرار کند، اصرار کند، اصرار کند به عروسان سیاه بخت این جامعه، به تک تک ما و بگوید بلند شو، بلند شو لباست را عوض کن، مبادا خواهرت تو را این گونه ببیند. و آن هنگام که ماهرخ،عروس تیره‌بخت می رود و سفید بر می‌گردد،مهتاب هم آینه به دست از در می‌رسد. مردگان آینه را به مجلس عزا می‌آورند و سوری در سوگ برپا می‌شود! ما خانم بزرگی نداریم. ما در مجلس سوگ وطنیم. آینده گم شده است، آینه هم. اما… اما ما همگی به این سرزمین قولی داده‌ایم که آینه را پیدا کنیم،تا آیندگان، آینده را در آن ببینند. ما میان این همه ناامیدی، ما همگی باید باور کنیم که آینه پیداکردنی است. من به جستجوی آینه می‌روم من به خواهر کوچکترم قولی داده‌ام من حتی اگر خودم نرسم آینه را به او خواهم رساند… #عرفان_نظرآهاری‌ سپاس از استاد بهرام بیضایی سپاس از مسافران سپاس از نسخه شفابخشش (نسخه‌ای که در گنجه ماند و کسی بر درد نگذاشت) @lightworkers

‌دلم می‌خواست‌های من زیادند، بلندند، طولانی‌اند اما مهمترین دلم می‌خواست‌ها این‌ است که: انسان باشم، انسان بمانم، انسان محشور
‌دلم می‌خواست‌های من زیادند، بلندند، طولانی‌اند اما مهمترین دلم می‌خواست‌ها این‌ است که: انسان باشم، انسان بمانم، انسان محشور شوم... چقدر وقت کم است!!! تا وقت دارم باید مهرورزی کنم؛ به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا با من نفس می‌کشند. باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان. وقت کم است...!!! باید خوب باشم، مهربان باشم، و دوست بدارم همه زیبایی‌ها را. می‌گویند انسان‌های خوب به بهشت می‌روند اما من می‌گویم انسان‌های خوب هر کجا باشند آنجا بهشت است! #حسین_پناهی @lightworkers

آن که شرّی را برای کسی بخواهد، خود دوستدار شرّ است! زیرا "می خواهد"! و دوستدار شرّ، دورترینِ افراد از خداوند است. چه خداوند خ
آن که شرّی را برای کسی بخواهد، خود دوستدار شرّ است! زیرا "می خواهد"! و دوستدار شرّ، دورترینِ افراد از خداوند است. چه خداوند خیر مطلق است... #مسعود_ریاعی @lightworkers

Track 05 - Tasnif-e Sar Dar Gariban.mp36.51 MB

به نظر من اینکه می‌گویند ظرف شستن کار خوشایندی نیست،فقط زمانی صادق است که ظرف ها را نمی‌شویید.... اگر من قادر نیستم با خوشحالی ظرف بشویم،اگر ظرف‌ها را با سرعت می‌شویم تا برای صرف قهوه یا خوردن دسر بروم،به همان اندازه قادر به لذت بردن از دسر یا چای خود نیستم.... هر تفکری،هر عملی در نور آگاهی،مقدس می‌شود. در این نور، بین تقدس و کفر مرزی نیست... #تیک_نات_هان @lightworkers

نکته‌ای دربارۀ خودخواهی ما انسان‌ها، ازآنجاکه خودخواه هستیم، معمولاً عیب‌های خود را نمی‌بینیم، بلکه عیب‌های خود را به نیکی توجیه می‌کنیم و آنها را از زمرۀ فضائل اخلاقی به شمار می‌آوریم؛ برای نمونه، ما هیچگاه از «خشم» خودمان ناراحت نمی‌شویم،بلکه نامِ آن را شجاعت می‌گذاریم، ولی خشمِ دیگران ما را آزرده می‌سازد و آن را از رذائل به شمار می‌آوریم.... ما ترسِ خود را «احتیاط و دوراندیشی» می‌دانیم و آن را کمال به شمار می‌آوریم، ولی ترسِ دیگران را زشت و ناپسند می‌دانیم، ما غرورِ خود را «اعتماد به نفس» می‌دانیم، ولی از غرور دیگران می‌رنجیم و به همین ترتیب «کمرویی و بخلِ» خود را «شرم و صرفه‌جویی» به شمار می‌آوریم و آنها را از نقاط قوتِ خود محسوب می‌داریم، اما همین صفات را در دیگران از رذائل می‌دانیم و به آنها حمله می‌کنیم.... یکی از سوگ‌ناک‌ترین مسائل در دنیای انسانی این است که همۀ ما نه تنها عاشقِ فضائلِ خود، بلکه شیفتۀ رذائلِ خویش نیز هستیم. در این قبیل موارد حالتِ روحیِ ما شبیه کسی است که با دستانِ زخمیِ خود، بی آن‌که احساسِ بدی به او دست بدهد، غذا می‌خورد، ولی اگر کسی دیگر چنین کاری را انجام بدهد، آن را برنمی‌تابد. مولانا دربارۀ این موضوع چنین می‌گوید: «اگر در برادر خود عیب می‌بینی، آن عیب در توست که در او می‌بینی.او همچون آیینه است. نقش خود را در او می‌بینی. آن عیب را از خود جدا کن؛ زیرا آنچه از او می‌رنجی، از خود می‌رنجی. گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورَد. خود را در آب می‌دید و می‌رمید. او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد. همۀ اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر چون در توست، نمی‌رنجی. چون آن را در دیگری می‌بینی،می‌رمی و می‌رنجی. آدمی را از گر و دنبلِ خود فِرَخجی نیاید؛ دستِ مجروح در آش می‌کند و به انگشتِ خود می‌لیسد و هیچ از آن دلش بر هم نمی‌رود. چون بر دیگری اندکی دنبلی، یا نیم‌ریشی ببیند، آن آش او را نفارد و نگوارد. همچنین اخلاق چون گرهاست و دنبل‌هاست. چون در اوست، از آن نمی‌رنجد و بر دیگری چون اندکی از آن ببیند، برنجد و نفرت گیرد. همچنانکه تو از او می‌رمی، او را نیز معذور می‌دار، اگر از تو برمد و برنجد. رنجشِ تو عذرِ اوست؛ زیرا رنج تو از دیدن آن است و او نیز همان می‌بیند» (فیه ما فیه، چاپ استاد بدیع الزمان فروزانفر، صص ۲۴ - ۲۳)... ما خوهای زشت را در خود نمی‌بینیم، اما آنها را در دیگران تشخیص می‌دهیم. این کار هم نوعی فرافکنی است و مانند همۀ مکانیسم‌های دفاع روانی، هدفِ آن این است که از خود محافظت کنیم و احساس خوبی نسبت به خود داشته باشیم، تا موجودیت خود را حفظ کنیم. اما باید دانست که این فرافکنی می‌تواند بین ما و واقعیت‌ها فاصله بیندازد و ما را از خودسازی و اصلاح نقاط ضعف‌مان باز بدارد؛ ازاین‌رو یک انسانِ حقیقت‌طلب که در پیِ رشد و کمال است، باید رذائل خود را ببیند و از توجیه کردنِ آنها دست بردارد.... #ایرج_شهبازی سوم آذرماه ۱۴۰۴ @lightworkers

حق تعالی با بایزید گفت که یا بایزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدَ ، اکنون آدمی را دو حالت بیش نیس
حق تعالی با بایزید گفت که یا بایزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم اُرِیْدُ اَنْ لَا اُرِیْدَ ، اکنون آدمی را دو حالت بیش نیست؛ یا خواهد یا نخواهد. اینکه همه نخواهد این صفت آدمی نیست. این آنست که از خود تهی شده‌است و کلّی نمانده‌است، که اگر او مانده بودی آن صفت آدمیتی در او بودی، که خواهد و نخواهد. اکنون حق تعالی می‌خواست که او را کامل کند و شیخ تمام گرداند تا بعد از آن او را حالتی حاصل شود که آنجا دویی و فراق نگنجد. وصل کلّی باشد و اتحّاد، زیرا همه رنجها از آن می‌خیزد که چیزی خواهی و آن میسّر نشود، چون نخواهی رنج نمانَد‌‌. #فیه_ما_فیه #حضرت_مولانا @lightworkers

سال نو میلادی بر همه دوستان مبارک✨ ۲۰۲۶ سالِ فشار و استقامت؛ (آزمون تاب آوری) سالِ آزمونِ ساختار روان، و از ما بلوغ می‌خواهد
سال نو میلادی بر همه دوستان مبارک✨ ۲۰۲۶ سالِ فشار و استقامت؛ (آزمون تاب آوری) سالِ آزمونِ ساختار روان، و از ما بلوغ می‌خواهد و نه شتاب. بگذاریم شادی، نه به‌عنوان هیجان بیرونی، بلکه به‌عنوان نیروی آگاهانه در روان زنده بماند؛ و عشق یگانه معنا همراهمان باشد ، تا توانِ ادامه دادن را فراهم کند. باشد که این سال نو، ما را از واکنش به آگاهی، از ترس به انسجام، و از تحمل صرف به زیستنِ معنادار رهنمون شود. #سال_نو_میلادی @lightworkers

سعی نکن لیاقتت را اثبات کنی و خودت را تا حد یک کالا تنزل دهی،به یاد بسپار که بزرگترین تجربه‌ی زندگی از راه آن‌چه که انجام می‌دهی به دست نمی‌آید؛بلکه از طریق عشق و مراقبه به دست می‌آید... لائوتزو با جمعی از مریدانش سفر می‌کردند و به جنگلی رسیدند که صدها هیزم شکن مشغول بریدن درختان بودند.تمام درختان آن ناحیه بجز یک درخت که هزاران شاخه داشت بریده شده بودند.چنان درخت بزرگی بود که ده هزار نفر می‌توانستند در زیر سایه‌ ی آن بنشینند.لائوتزو از مریدانش خواست تا بروند و بپرسند که چرا این درخت را نبریده‌اند.آنان پاسخ آوردند که : " این درخت مطلقاً بی‌فایده است.نمی‌توان از آن چیزی درست کرد،زیرا هر شاخه‌ی آن گره های بسیار دارد و چوب صاف در آن پیدا نمی‌شود.برای سوزاندن هم مفید نیست،زیرا دود آن برای چشم زیان دارد.این درخت مطلقاً بی‌فایده است؛برای همین آن را قطع نمی‌کنند. " لائوتزو خندید و گفت : " مانند این درخت باشید.اگر مفید باشی تو را می‌برند و تو اثاثی میشوی در خانه‌ی دیگری. اگر زیبا باشی تو را در بازار می‌فروشند و یک کالا می‌گردی.مانند این درخت ظاهرا بی فایده باشید ! آنگاه رشد کرده و گسترده می‌گردی و هزاران نفر در زیر سایه‌ات پناه خواهند گرفت." منطق لائوتزو كاملاً با منطق شما تفاوت دارد.او می‌گوید : آخرین نفر باش... در دنیا چنان حرکت کن ، گویی که وجود نداری . در رقابت وارد نشو . سعی نکن لیاقت و ارزشت را اثبات کنی ـ نیازی نیست. بی‌فایده بمان و خوش باش.ما مردم را با استفاده‌ها و کاربردهایشان اندازه گیری می کنیم. من نمی‌گویم که هیچ کار با فایده‌ای انجام ندهیم.کارهای با فایده انجام بده،ولی به یاد بسپار که بزرگ‌ترین تجربه‌ی واقعی زندگی شعف از انجام کارهای بی‌فایده بدست می آیند : از طریق شعر ، نقاشی ، عشق و مراقبه... و بزرگ‌ترین خوشیها فقط زمانی تو را فرا می‌گیرد که کارهایی را انجام دهی که نتوان آنها را به سطح یک کالا تنزل داد. پاداش آن درونی و ذاتی است... @lightworkers

Anjamesh Bede - Bleumea.mp34.42 MB

زندگی با مهارت بیشتری زندگی می‌شود وقتی که فرد قایق را بادبانی کند به جای اینکه پارو بزند. بادبانی کردن هوشمندانه‌تر از پارو
زندگی با مهارت بیشتری زندگی می‌شود وقتی که فرد قایق را بادبانی کند به جای اینکه پارو بزند. بادبانی کردن هوشمندانه‌تر از پارو زدن است.با پاروها باید از عضلات و تلاشم برای کشیدن خودم روی آب استفاده کنم. اما با بادبان،اجازه می‌دهم باد کار را برایم انجام دهد.و حتی ماهرانه‌تر است وقتی یاد می‌گیرم که در خلاف جهت باد حرکت کنم و اجازه دهم باد مرا به جلو براند... این تعادل مشارکت، تمام فلسفه‌ی تائو است. در زبان چینی به آن وو وی می‌گویند؛ وو به معنای «عدم» و وی به معنای «تلاش» است.... #آلن_واتس @lightworkers

بحث از راه فایده ندارد، راه را رفتن می‌باید... #شمس_تبریزی @lightworkers
بحث از راه فایده ندارد، راه را رفتن می‌باید... #شمس_تبریزی @lightworkers

برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است که آن خلیل بنا کرد و این خدا ساخت #مخفی «شاهدخت گورکانی» از خوشنویسان و شاعران سبک هندی و
برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است که آن خلیل بنا کرد و این خدا ساخت #مخفی «شاهدخت گورکانی» از خوشنویسان و شاعران سبک هندی و فرزند ارشد امپراطور اورنگ زیب. نام اصلی؛ زیب النٌسا در ۲۱ سالگی شعر گفتن را آغاز کرد و از همان آغاز تخلص «مخفی» را برگزید تا در پشت آن گناه زن بودن خویش را پنهان کند و از نظرها و طعنه ها و کینه ها مخفی بماند. @lightworkers

یلدا یعنی ایام غم نخواهد ماند... یلدا مبارک دوستان....❤️🙏 @lightworkers

هفت گام هماهنگ شدن با خود «هماهنگ شدن با خود» در زبان حکما یعنی بازگشت از پراکندگی به یگانگی درون. ۱. صداقت با خود (نه قضاوت) اولین گام هماهنگی اینه که: احساس‌تو انکار نکنی خودتو توجیه نکنی نقش بازی نکنی هر روز از خودت بپرس: الآن واقعاً چه حسی دارم؟ نه اینکه «باید» چه حسی داشته باشم. ۲. یکی‌کردن گفتار، اندیشه و عمل ناهماهنگی وقتی شروع می‌شه که: یه چیز فکر می‌کنی یه چیز می‌گی یه کار دیگه می‌کنی تمرین ساده: قبل از هر تصمیم بپرس: آیا این کار با باورم یکیه؟ ۳. شنیدن صدای بدن بدن اولین پیام‌رسان روحه. خستگی بی‌قراری گره گلو دل‌درد بی‌دلیل این‌ها پیام‌اند، نه مزاحم. ۴. کم‌کردن سر و صدای بیرون هماهنگی در شلوغی دوام نمی‌آره. حتی: ۱۰ دقیقه سکوت بدون موبایل بدون موسیقی فقط نفس هر روز. ۵. پذیرش سایه‌ها هماهنگی یعنی: خشم، ترس، حسادت، ضعف را دشمن ندانی. وقتی انکارشون می‌کنی، جدا می‌شی از خودت. ۶. یک «بله» و یک «نه» صادقانه در روز هر روز: به یک چیز از دل بگو «بله» به یک چیز از روی اجبار بگو «نه» هماهنگی از همین‌جا ساخته می‌شه. ۷. یادآوری پرسش اصلی شب‌ها از خودت بپرس: امروز چقدر شبیه خودم زندگی کردم؟ نه موفقیت، نه تأیید دیگران؛ شباهت به خود معیار است. خلاصه‌ی حکیمانه هماهنگ شدن با خود یعنی: به‌جای جنگیدن با درون، گوش‌دادن به آن. #هماهنگی #خود #پراکندگی #یگانگی @lightworkers