fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
376
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
راه‌های ورود به جهانِ خویشتنِ وحشی، اندک اما ارزشمندند. اگر زخمی ژرف بر جان داری، آن زخمی دری‌ست به سوی این جهان؛ اگر داستانی
راه‌های ورود به جهانِ خویشتنِ وحشی، اندک اما ارزشمندند. اگر زخمی ژرف بر جان داری، آن زخمی دری‌ست به سوی این جهان؛ اگر داستانی کهن در سینه‌ات نهفته، آن داستان دری‌ست. اگر آسمان و آب را چنان دوست می‌داری که تاب دیدارش را نداری، این عشق نیز دری‌ست. و اگر در آرزوی زندگی ژرف‌تر، کامل‌تر و سالم‌تری، این آرزو نیز خود دری‌ست... #کلاریسا_پینکولا_استس زنانی که با گرگ‌ها می‌دوند @lightworkers

یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید کز الست این عشق بی‌ما و شما مست آمدست #حضرت_مولانا @lightworkers
یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید کز الست این عشق بی‌ما و شما مست آمدست #حضرت_مولانا @lightworkers

مولانا و “عهد ألَست” تعبیر «ألست» از این بیت، از قرآن کریم (سورۀ اعراف، آیۀ ۱۷۲) گرفته شده است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟ قالُوا: بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ»؛ یعنی: «و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّیۀ آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم»، تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم». مفسّران و متکلّمان و عارفان و سایر پژوهشگران، از دیرباز تا کنون، دربارۀ این آیۀ شگفت‌آور و رمزآلود سخنان فراوانی گفته‌اند و بدون تردید گردآوری، طبقه‌بندی و تحلیل همۀ آن سخنان کتابی عظیم و خواندنی را فراهم می‌آورد. کلمۀ «ألستُ» که در اصل به معنای «آیا نیستم؟» است، در زبان فارسی به شکل اسم درآمده و در ترکیب‌هایی مانند «عهد الست و روزِ الست» به کار رفته است. مولانا نیز به این آیه و به دو واژۀ «الست» و «بلی» توجه فراونی داشته است. او در دیوان شمس بیش از هفتاد بار و در مثنوی معنوی حدود بیست بار از کلمۀ «الست» استفاده کرده است. طرحِ همۀ سخنانِ مولانا دربارۀ آن آیۀ شریفه و نیز تحلیل سخنانِ او درمورد «الست» به هیچ وجه در این مختصر نمی‌گنجد. با ذکر نکته‌ای مهم از نظرِ مولانا، دامنِ سخن را جمع می آوریم. به نظرِ مولانا انسان‌ها در روزِ الست، با خدا پیمان بسته‌اند که جز او را نپرستند و اکنون در این دنیا، آن پیمان خود را از یاد برده‌اند. شایسته است که عاشقانِ حضرتِ حق، به پیمانِ الست وفادار باشند و با فداکاری‌ها و پاک‌بازی‌ها و ازخودگذشتگی‌هایشان، پایبندی خود را به آن عهد نشان دهند و بر سر آن «بلی» که در روز ازل گفته‌اند، بایستند. به نظرِ مولانا، رازِ آمدنِ ما به این دنیا آن است که ثابت کنیم بر عهد الست استوار هستیم و با گفتار و کردارِ خود بر آن گواهی می‌دهیم: ما در این دهلیزِ قاضىِّ قَضا بهرِ دَعْوىِّ «ألَسْت»ایم و «بَلَى» که «بَلَى»‏ گفتیم و آن را ز امْتحان فعل و قولِ ما شهود است و بیان از چه در دهلیزِ قاضى تن زدیم؟ نه که ما بهرِ گواهى آمدیم؟ ‏ چند در دهلیزِ قاضى، اى گواه! حَبْس باشى؟ دِه شهادت از پگاه‏! زآن بخوانْدَنْدَت بدینجا، تا که تو آن گواهى بدْهى و نآرى عُتُو از لِجاجِ خویشتن بنْشسته‏اى اندر این تنگى کف و لب بسته‏اى ‏ تا بِنَدْهى آن گواهى، اى شهید! تو از این دهلیز کى خواهى رهید؟ یک زمان کار است، بگْزار و بتاز! کارِ کوته را مکن بر خود دراز! خواه در صد سال، خواهى یک زمان این امانت واگزار و وارهان‏! #ایرج_شهبازی #حضرت_مولانا @lightworkers

Vangelis - Fields of Coral.mp37.08 MB

هر کس صفتی دارد و رنگی و نشانی تو ترک صفت کن که از این بِه صفتی نیست پوشیده کسی بینی فردای قیامت کامروز برهنه‌ست و بر او عاری
هر کس صفتی دارد و رنگی و نشانی تو ترک صفت کن که از این بِه صفتی نیست پوشیده کسی بینی فردای قیامت کامروز برهنه‌ست و بر او عاریتی نیست آن کس که در او معرفتی هست کدام است؟ آن است که با هیچ کسش معرفتی نیست سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست از آدمیی به که در او منفعتی نیست #سعدی @lightworkers

حکایت نخچیران و شیر آورده اند در مرغزاری خوش که نسیم آن، بوی بهشت را معطر کرده بود و عکس آن روی فلک را منور گردانیده، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره ای سپهر حیران…. و وحوش بسیار به سبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند، لیکن به مجاورت شیر، آن همه نعمت و آسایش منقص بود. روزی جمع شدند و به نزدیک شیر رفتند و گفتند: تو هر روز پس از رنج بسیار و مشقت فراوان از ما یکی شکار می کنی و ما پیوسته در بیم و هراسیم و تو در رنج و تلاش، اکنون چیزی اندیشیده ایم که تو را از آن فراغت و ما را امن و راحت باشد. اگر تعرض خویش از ما زائل کنی هر روز یکی شکار به وقت چاشت به مطبخ ملک فرستیم. شیر بر آن رضا داد و مدتی بر این بگذشت. روزی قرعه به خرگوش آمد، خرگوش یاران را گفت: اگر در فرستادن من مسامحتی کنید شما را از جور این جبار خونخوار و جان ستان ستمکار برهانم. یاران گفتند: مضایقتی نیست. خرگوش ساعتی توقف کرد تا وقت چاشت شیر بگذشت و آنگاه به آهستگی سوی شیر رفت. او را تنگدل دید و آتش گرسنگی او را بر باد تن نشانده و فروغ خشم در حرکات و سکنات او پیدا آمده، چنانکه آب دهان او خشک شده بود. شیر چون خرگوش را دید آواز داد از کجا می آئی و حال وحوش چیست؟ خرگوش گفت: به همراه من خرگوشی فرستاده بودند که در راه شیری بستد، هر چه گفتم غذای ملک است التفات ننمود و جفاها راند و گفت: این شکارگاه من است و صید آن به من اولی تر، که قوت و شوکت من زیادتر است. من بشتافتم تا ملک را خبر کنم. شیر برخاست و گفت او را به من نشان بده. خرگوش، شیر را به سر چاهی برد که صفای آب آن همچون آینه بود و گفت در این چاه است. خرگوش گفت من از او می ترسم اگر ملک مرا در بر گیرد خصم را بدو نشان دهم، شیر او را برگرفت و در چاه نگریست و عکس خود و آن خرگوش را در آب بدید. خرگوش را بگذاشت و خود را در چاه افکند و غوطه ای بخورد و مرد. خرگوش به سلامت باز رفت و وحوش از صورت و کیفیت حال پرسیدند. خرگوش گفت: او را در آب غوطه دادم و مرد. همه وحوش بر مرکب شادی سوار گشتند و در مرغزار امن و راحت جولان نمودند. ای شهان، کشتیم ما خصم برون ماند خصمی زو بتر در اندرون کشتن این، کار عقل و هوش نیست شیر باطن، سخره خرگوش نیست دوزخ است این نفس و، دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم وکاست... – حکایت در کلیله و دمنه بسیار ساده و کوتاه است و بجز پاره ای آرایه های لفظی و صنایع بدیعی چیز دیگری ندارد. اما همین حکایت در بیان سحرآسای مولانا وسیله ای شده است برای طرح عمیق ترین مسائل عرفانی و فلسفی و کلامی نظیر توکل، قضا و قدر، جبر و اختیار و حرکت عالم به گونه ای که هر خواننده ای را به تحسین و اعجاب وامی دارد. #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی #شیر_و_نخچیران @lightworkers

Tibetan Singiang Bowl For Deep Sleep @lightworkers

بادۀ عشق در ده ای ساقی تا شود لاف عقل در باقی از آن شرابی که در روز الست، ذرات ارواح، مست وار «بلی» گفتند، تمام بر ما ریز، م
بادۀ عشق در ده ای ساقی تا شود لاف عقل در باقی از آن شرابی که در روز الست، ذرات ارواح، مست وار «بلی» گفتند، تمام بر ما ریز، ما را از دست صدهزار اندیشه و وسوسه باز خر. ای ساقی از آن باده که اول دادی رطلی دو در انداز و بیفزا شادی یا چاشنئی از آن نبایست نمود یا مست و خراب کن چو سر بگشادی #مجالس_سبعه @lightworkers

11. Nadama & Shastro - Spirit Of Reiki.mp39.29 MB

+9
01. Raphael & Shakya - Morning Grace.mp35.68 MB

Music For Meditation #Malimba_Artists @lightworkers
Music For Meditation #Malimba_Artists @lightworkers

ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود بر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود شاهدی کآواز او از کعبه می‌آمد بگوش عشق بردم بر نشانش م
ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود بر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود شاهدی کآواز او از کعبه می‌آمد بگوش عشق بردم بر نشانش مست در میخانه بود زان بت بی‌پرده پوشد ار که شیخ شهر چشم عذر او خواهم من از پیرمغان بیگانه بود زاهد ار پنداشت با تسبیح او گردد سپهر بیخبر زان چشم مست و گردش پیمانه بود روز آدم را سیاه آنخال مشکین کرد و عقل بر گمان افتاد کان دلبردگی از دانه بود دود او در سوختن می‌کرد ظاهر حال شمع کاین شرر پنهان نه تنها در دل پروانه بود از صفی جو داری ار گمگشته ای در راه عشق زانکه در زنجیر زلفش سال‌ها دیوانه بود #صفی_علیشاه @lightworkers

11. Whispers In Chords - Remastered In 8D Audio.mp31.77 MB

+9
01. Horizon (The Beginning) - Remastered In 8D Audio.mp31.65 MB

Akiko Usui @lightworkers

Akiko Usui
Akiko Usui

خدایا، ای کسی که به قدرت او گره‌های دشواری‌ها گشوده می‌شود، ای کسی که به یاد او تیزیِ شدّت‌ها شکسته می‌شود، ای کسی که راه گشا
خدایا، ای کسی که به قدرت او گره‌های دشواری‌ها گشوده می‌شود، ای کسی که به یاد او تیزیِ شدّت‌ها شکسته می‌شود، ای کسی که راه گشایش به سوی روح و راحتی از او جُسته می‌شود. سختی‌ها در برابر قدرتت رام‌اند، سبب‌ها به لطفت فراهم می‌شوند، قضا به قدرتت جاری است، و همه چیز به اراده‌ات در جریان است. پس همه آفریده‌ها بدون سخنت فرمان‌بردارند، و به اراده‌ات بدون نهی تو بازداشته می‌شوند... خدایا برایم درِ فرج و گشایش را باز کن، و از هر اندوه و غم و بلایی برایم راه رهایی قرار ده، و از هر تنگی و سختی، گشایش عطا کن، به رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان... @lightworkers

ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی ، دست مریزاد، کجایی؟ در دام توأم، نیست مرا راه گریزی من عاشق این دام و تو صیّاد
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی ، دست مریزاد، کجایی؟ در دام توأم، نیست مرا راه گریزی من عاشق این دام و تو صیّاد، کجایی؟ محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟ آسودگی ام، زندگی ام، دار و ندارم در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟ اینجا چه کنم؟ ازکه بگیرم خبرت را؟ از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟ دانم که مرا بی خبری می کشد آخر دیوانه شدم خانه ات آباد، کجایی؟ شاعر#!! @lightworkers