1 965
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+157 kun
+1230 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Noyabr '26Noy '26
Noyabr '26
+22
1 kanalda
Oktabr '26
+34
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '26
+26
1 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+72
1 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+48
0 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+65
1 kanalda
Get PRO
May '26
+14
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+6
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+50
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+35
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+70
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+24
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+35
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+47
1 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+46
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+55
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+23
1 kanalda
Get PRO
May '25
+27
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+35
2 kanalda
Get PRO
Mart '25
+45
1 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+38
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+34
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+80
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+53
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+78
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+53
2 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+123
2 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+78
3 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+62
2 kanalda
Get PRO
May '24
+63
2 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+29
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+28
2 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+56
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+57
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+67
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+40
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+33
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+43
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+35
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+29
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+48
0 kanalda
Get PRO
May '23
+65
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+74
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+57
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+501
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+37
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+46
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+35
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+30
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+30
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+28
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+30
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+19
0 kanalda
Get PRO
May '22
+35
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+31
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+29
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+26
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+29
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+23
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+24
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+37
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+2 018
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+41
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+43
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+43
0 kanalda
Get PRO
May '21
+39
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+30
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+38
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+51
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+71
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+1 655
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 08 Noyabr | +1 | |||
| 07 Noyabr | +1 | |||
| 06 Noyabr | +1 | |||
| 05 Noyabr | +15 | |||
| 04 Noyabr | +1 | |||
| 03 Noyabr | +1 | |||
| 02 Noyabr | +2 | |||
| 01 Noyabr | 0 |
Kanal postlari
توهمِ دانایی، یکی دیگر از اختلالات مهاجرت!
اگر از شهروندان تهرانی درباره تهران بپرسید، ده روایت و داوری متفاوت خواهید شنید. پس اگر فامیل یا دوستی که مهاجرت کرده، مقصد مهاجرتش را برای شما تحلیل کرد، فراموش نکنید که با یک نظر شخصی روبهرو هستید، نه لزوماً نظری معتبر و قابل اتکا. مگر مهاجران ایرانی، وقتی همینجا زندگی میکردند، از سواد سیاسی و اقتصادی ویژهای برخوردار بودند که حالا با عبور از مرزها، ناگهان به تحلیلگران اوضاع سیاسی و اقتصادی تبدیل شدهاند؟
صرف مهاجرت، کسی را صاحبنظر نمیکند. و صدالبته فراموش نکنید که شما با گزارشی مواجهاید که از صافیِ تعارضهای حلنشده، فرافکنیها و سازوکارهای دفاعیِ فردی با ساختار روانیِ مختل (ناشی از مهاجرت) عبور کرده است!
@towardinside
| 2 | توهمِ دانایی، یکی دیگر از اختلالات مهاجرت!
اگر از شهروندان تهرانی درباره تهران بپرسید، ده روایت و داوری متفاوت خواهید شنید. پس اگر فامیل یا دوستی که مهاجرت کرده، مقصد مهاجرتش را برای شما تحلیل کرد، فراموش نکنید که با یک نظر شخصی روبهرو هستید، نه لزوماً نظری معتبر و قابل اتکا. مگر مهاجران ایرانی، وقتی همینجا زندگی میکردند، از سواد سیاسی و اقتصادی ویژهای برخوردار بودند که حالا با عبور از مرزها، ناگهان به تحلیلگران اوضاع سیاسی و اقتصادی تبدیل شدهاند؟
صرف مهاجرت، کسی را صاحبنظر نمیکند. و صدالبته فراموش نکنید که شما با گزارشی مواجهاید که از صافیِ تعارضهای حلنشده، فرافکنیها و سازوکارهای دفاعیِ فردی با ساختار روانیِ مختل (ناشی از مهاجرت) عبور کرده است! | 1 |
| 3 | دختر جوانتر از آن بود که صداقت را تاب بیاورد.
«مأمور معتمد» - گراهام گرین
@towardinside | 105 |
| 4 | تحلیل روانِ عاشقانِ لوازم کمپینگ!
علی اشکان نژاد
این جوانِ، تجسمِ زندهی همان پسربچهای است که تنها قد کشیده، اما بازیهایش تغییر نکرده است؛ فقط اسباببازیهایش پیچیدهتر شدهاند. او همان پسربچهای است که روزگاری با جعبههای لگو کلنجار میرفت و امروز، با همان اشتیاقِ بدوی، به سایتهای فروش لوازم کمپینگ خیره میشود. اتصال میان این شیفتگی به ابزار و عشقِ مفرط به لپتاپ، در نیازِ بنیادی او به ساختنِ جهانی کوچک، فنی و قابلکنترل، و در میلِ بیقرارش به گشتوگذار میان امکانها نهفته است؛ کامپیوتر و میز کارِ دیجیتال، نخستین کارگاه و محرابِ اوست که پشت آن مینشیند تا با دستکاریِ اجزا، تنظیمات و کلیکهای مداوم، از امکانی به امکان دیگر برود، جهانِ خودش را بسازد و از پشت مانیتور اداره کند و حسِ مطلقِ توانمندی و خداییِ صندلیِ کار را تجربه نماید. اما این معبدِ دیجیتال برای ارضای کاملِ نیازِ مادیِ او به لمس کردن، باز کردن و چیدن کافی نیست؛ پس کوهنوردی و طبیعتگردی را نیز به خدمت میگیرد تا معبدِ دومِ خود را بسازد. اینجا میلِ او به رفتن، عبور کردن و تجربهی جهانِ بیرون نیز وارد بازی میشود؛ اما نه لزوماً در قالبِ خودِ سفر، بلکه در قالبِ تدارکِ سفر. لوازمِ کوهنوردیِ اضافی، تیتانیومی و نوظهور، حکمِ همان قطعاتِ لگو را دارند که باید بخرد، باز کند و با دقتی کودکانه روی موکتِ اتاق بچیند. این ابزارها قرار است امکانِ حرکت و مواجهه با جهانِ بیرون را فراهم کنند، اما کمکم خودِ آن امکان جای تجربه را میگیرد؛ او بهجای آنکه راه بیفتد، امکانِ رفتن را قطعهقطعه میخرد و میچیند. احساسِ امنیتی که با چیدنِ این خرتوپرتهای گرانقیمت در ذهنِ خود ایجاد میکند، همان توهمِ قدرتِ ساختنِ پناهگاه است؛ او فکر میکند با داشتنِ چادرِ اتوماتیک و چراغپیشانیِ چندحالته، نهفقط بر جهانِ آشفتهاش مسلط شده، بلکه تجربهی سفر و صعود را هم پیشاپیش به تملک درآورده است.
این جماعت البته پایشان به سنگِ کوه میخورد، صعود میکنند، کمپ میزنند و گاهی روزها را در طبیعت میگذرانند؛ اما رفتن به کوه، بهخودیِ خود، از کسی کوهنورد نمیسازد، همانطور که خوابیدن در چادر و خریدنِ تجهیزاتِ طبیعتگردی لزوماً کسی را اهلِ طبیعت نمیکند. مسئله این است که در نسبتِ آنان با کوه و طبیعت نیز همان میلِ سیریناپذیر به ابزار، آمادهسازی، دستکاری و تسلط حضور دارد. توجهشان بیش از آنکه به خودِ کوه، مسیر، دشواریِ صعود، تغییراتِ هوا، سکوتِ طبیعت و تجربهی زیستن در آن معطوف باشد، به کیفیتِ تجهیزات، وزنِ کوله، جنسِ پارچه، تکنولوژیِ چراغ و تازهترین ابزارِ موجود در بازار گره خورده است. طبیعت برایشان به صحنهای تبدیل میشود که میتوانند در آن اسباببازیهایشان را به کار بیندازند و مهارتِ فنی و قدرتِ خریدشان را به نمایش بگذارند. آنان در واقع، حتی وقتی از اتاق بیرون میآیند، اتاقِ خود را با تمامِ وسایل و مناسباتش به طبیعت میبرند؛ همانجا هم سرگرمِ ساختنِ جهانِ کوچک و قابلکنترلِ خود هستند، با این تفاوت که این بار بهجای سیمهای کامپیوتر و کارتنهای آکبند، کوله و چادر و ابزارهای تیتانیومی دورشان را گرفته است. میل به حرکت در آنان به میل به تدارکِ حرکت بدل شده و میل به تجربه، به میل به مجهز بودن برای تجربه؛ تا سرانجام بتوانند با انبوهِ اسباببازیهای گرانقیمتشان باور کنند مردانی شدهاند که میتوانند کوه جابهجا کنند.
@towardinside | 139 |
| 5 | https://pecritique.com/2026/11/07/%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%b3-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%aa%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%b2/
جمهوری اجتماعی مارکس: سیاسی، نه متافیزیکی / ویلیام کلر رابرتز
@towardinside | 123 |
| 6 | تو ملولی و دوستان مشتاق
تو گریزان و ما طلبکارت
سعدی
@towardinside | 117 |
| 7 | پیشنهادی برای ارزیابی
وقتی وارد یک خانهٔ غریبه میشوید، برای ارزیابی اصالت خانواده، نگاه کنید ببینید چه اجناسی را سالهاست حفظ کردهاند.
خانوادههای اصیل و ریشهدار، به جای وسایلِ فانتزی و پلاستیکیِ ویترینی، لوازمی را با دقت نگهمیدارند:
۱. میزها و صندلیهای چوبیِ مرغوب و توپر (که با سالها استفاده، تازه اصالتِ بافتِ چوبش رخ مینماید). ۲. تابلوهای نقاشی و قابهای چوبیِ قدیمی با اصالتِ فرم. ۳. کاغذدیواریهای کلاسیکِ ضخیم و اصیل که با هر مدِ فصلی کنده نمیشوند. ۴. ظروف و ظرافتهای چوبی یا فلزیِ دستساز با اصالتِ متریال. ۵. بوفهها و کتابخانههای چوبیِ سنگین که بوی خاک و زمان میدهند. ۶. فرشها و بافتههای اصیل با تاروپودِ طبیعی.
عکسِ این قضیه؛ خانوادههای «تازه به دوران رسیده» هستند که هر چند ماه یکبار، مبهوتِ تبلیغاتِ شبکههای اجتماعی میشوند، همهچیز را زیر و رو میکنند و خانهشان را با وسایلِ دکوریِ «امدیافِ روکشدار»، پلاستیکهای براق و چوبهای قلابی، چیپ و بیاصالت پر میکنند!
این تعویضِ مداومِ دکور، فقط بیاصالتی نیست؛ نشانهی بحران عمیق معنایی است؛ تلاشی پوچ برای پر کردنِ خلاء درونی با خریدِ مداومِ نوستالژیهای تقلبی!
@towardinside | 157 |
| 8 | اضطراب علّت [ساختاری] شک است.
«سمینار دهم» - لکان
@towardinside | 180 |
| 9 | سیرکِ محافظان: وقتی «هیچ» برای محافظت از «پوچی» نگهبان میگمارد!
سیاستمدار محافظ میگمارد تا «سایهٔ واقعیِ امرِ سیاسی» و جایگاهِ اقتدار را از گزندِ «دیگری» حفظ کند؛ اما سلبریتی برای سرپوش گذاشتن بر «فقدان» (Lack) و تثبیتِ «منِ خیالی» (Ideal-Ego) بادیگارد میخرد. هنرپیشه با این سیرک، از تماشاگرِ اختهگشته سوءاستفاده میکند تا میلِ او را گروگان بگیرد و خودش را به جای «ابژهٔ کوچک a» جا بزند؛ نمادی از اینکه مردمِ روانپریش چطور برای پر کردنِ خلاءِ هستیشناختیِ خود، حقارتِ یک «هیچِ متورم» را مقدس میشمارند.
@towardinside | 185 |
| 10 | بزدل شتاب دارد که نومید شود، زیرا از آینده بیشازحد میترسد: امیدهای بیشازحدی در آن خواهد داشت! این تصمیم برای کاوشنکردنِ امکانها و بختهای آیندهبودن، قتلی واقعی است: قتلِ زمان. این نومیدیِ امید است…
—ولادیمیر یانکلویچ
—مرگ
@towardinside | 194 |
| 11 | دیگر «نجات» پیدا نمیکنیم: بیخود از این استاد معنوی به آن حکیم درون پناه نبرید!
علی اشکان نژاد
از روزی که آن دکارتِ ناقلا با زیرکی، «من» را مبنای همهچیز قرار داد و اندیشیدن را انحصارِ فرد ساخت، کارِ «جانور اجتماعی» ساخته شد. در روزگارِ گذشته، آنجا که انسان هنوز پارهای از جماعت و عضوی از خانواده و قبیله بود، شاید ترس از نابودی وجود داشت، اما امید به نجات هم در پناهِ آیینهای جمعی و خیمهٔ امنِ تبار زنده بود؛ اما با آمدنِ این «منِ» تنها و خودبنیاد، بشر از بسترِ اجتماع بیرون کشیده شد و در برهوتِ بیدروپیکرِ فردگرایی رها گشت. از نگاهِ فلسفی، وقتی این پیوندِ اصیل گسست و انسان به فردی بیریشه بدل شد، پروندهٔ واژهای به نام «نجات» برای همیشه بسته شد؛ چرا که در دنیای فردگرای امروز، نه کسی برای نجاتِ دیگری مانده و نه اساساً تکیهگاهی بیرون از این «منِ» زندانی وجود دارد. حرف زدن از نجات در عصرِ اصالتِ فرد، مثلِ داد زدن در یک گورستانِ متحرک است؛ خیالی توخالی که فقط به کارِ فریب دادنِ افرادِ سادهدل میآید.
با وجود این بنبستِ هولناک، انسانِ بدبخت، سرگردان و بیمایهی امروزی، همچون مرغِ سرکنده دائم از این استادِ معنوی به آن شمنِ دروغین پناه میبرد؛ دستِ تمنا دراز میکند، کیسه خالی میکند و پول میدهد تا شاید در ازایش کپسولی از آرامشِ درون یا بلیطی برای توسعهٔ فردی تحویل بگیرد. غافل از اینکه این دکاندارانِ مدرنِ کلاهبردار، فقط جیبِ او را خالی میکنند و او را بیشتر در باتلاقِ این تنهاییِ خودساخته فرو میبرند. این موجودِ حقیرِ پناهجو، چنان به امیدِ نجاتِ شخصی به این دکانهای فالگیری و روانشناسیِ زرد چنگ میزند که گویی نمیفهمد وقتی ریشه در خاکِ خانواده و جمع خشکیده و تبرِ فردیت ریشه را بریده است، هیچ معجزه و هیچ پکیجِ میلیونیای نمیتواند این لاشه را از چنگالِ حتمیِ هلاکت بیرون بکشد؛ دویدن دنبالِ نجات در بازارِ امروز، نه تلاشی برای رستگاری، که رقصی خندهدار لبِ پرتگاهی است که خودِ «منِ» دکارتی برای نابودیِ ابدیاش کنده است!
@towardinside | 184 |
| 12 | https://3danet.net/%D8%AD%D9%82-%D9%86%D8%A7%D8%AD%D9%82-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C
«حقّ ناحق بودن: سنگ بنای دین مدنی و لیبرال»؛ آرش نراقی
آرش نراقی در سخنرانی «حقّ ناحق بودن» از حقی دفاع میکند که بر اساس آن، نادرست دانستن باور یا رفتار دیگری لزوماً مجوز مداخله و اجبار او نیست. او با بسط این ایده، «دین مدنی» را الگویی برای جمع میان زیست مؤمنانه، آزادی وجدان، برابری شهروندی و مدارا در جامعهای متکثر پیشنهاد میکند.
@towardinside | 164 |
| 13 | چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
بلای غمزه نامهربان خونخوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت
سعدی
@towardinside | 166 |
| 14 | افسانهٔ «طبیعت مهربان» و واقعیتِ بیتفاوتی زمین؛ لیموترش چگونه متولد شد؟
برخلاف تصور عامیانهای که طبیعت را زیستگاهی مهربان، بخشنده و در خدمت انسان میپندارد، واقعیت زیستشناختی تصویر دیگری پیش روی ما میگذارد: طبیعت نه برای بقای انسان طراحی شده و نه نسبت به سرنوشت او اهتمامی دارد. زمین در وضعیت بکر خود، محیطی بیتفاوت و گاه خصمانه در برابر حیات بشری است. گیاهان نیز برای تغذیه، سلامت یا لذت انسان تکامل نیافتهاند؛ سازوکارهای زیستی آنها در خدمت بقای خودشان است. از همین رو، بسیاری از گیاهان وحشی در شکل اولیهٔ خود سمی، تلخ، مملو از هسته یا اساساً غیرقابلمصرف بودهاند. انسان برای رهایی از قحطی و مسمومیت، ناچار شد از مصرفکنندهٔ منفعل طبیعت به بازطراح فعال جهان پیرامون خود تبدیل شود.
نمونهٔ جالب این مداخله، لیموترش است. لیموترش از گونههای بنیادین مرکبات نیست، بلکه محصول آمیزش گونههای دیگر است: از ترکیب ژنتیکی بالنگ و پرتقال تلخ پدید آمده و خودِ پرتقال تلخ نیز حاصل آمیزش پوملو و نارنگی است. به این ترتیب، میوهای که امروز یکی از طبیعیترین اجزای سفرهٔ ما به نظر میرسد، حاصل تاریخ پیچیدهٔ دورگهزایی، کشت، گزینش و تکثیر گیاهان است.
این مداخله در قالب «انتخاب مصنوعی» طی هزاران سال کشاورزی ادامه یافت و ساختار گیاهان وحشی را به سود نیازهای انسان تغییر داد: گیاه وحشی و کمبازده «تئوسینت» به ذرتهای پربار امروزی تبدیل شد؛ گندمهای وحشی به گونههایی با دانههای درشتتر و برداشت آسانتر اصلاح شدند؛ موزهای وحشیِ سرشار از هسته جای خود را به نمونههای شیرین و خوراکی دادند و هویج، کلم، گوجهفرنگی و سیب نیز در جریان کشت و انتخاب انسانی دستخوش دگرگونی ساختاری شدند. این مداخله حتی به پزشکی نیز راه یافت؛ برخی از سموم دفاعی و ترکیباتی که گیاهان برای مقابله با موجودات دیگر تولید میکنند، پس از شناسایی و استخراج، به مواد دارویی و ابزارهای نجاتبخش تبدیل شدند.
اما همین موفقیتها بهتدریج توهمی بزرگ در انسان پدید آورد: این تصور که با اصلاح ژنتیکی، مهار منابع طبیعی و پیشرفت فناوری، بر چرخههای زیستی غلبه یافته و حاکم مطلق زمین شده است. حال آنکه ساختن میوهها، تغییر ژنها و مهار نسبی گیاهان، به معنای تسلط بر طبیعت نیست؛ این دستاوردها در بهترین حالت، تعادلهایی شکننده و موقتی درون شبکهای پیچیده از روابط زیستیاند. برهمزدن یکپارچگی زیستبوم و جنگیدن با نظم خودتنظیمگر زمین، نبردی است که انسان نمیتواند خود را پیروز قطعی آن بداند. دستکاری زمین ممکن است دستاوردهای کوتاهمدت و چشمگیری داشته باشد، اما پیامدهای برهمزدن نظم زیستی میتوانند همان تمدنی را که انسان با غرور تکنولوژیک بنا کرده است، با بحران مواجه کنند.
شاید بزرگترین خطای انسان این باشد که توانایی تغییر طبیعت را با حق حاکمیت بر آن اشتباه گرفته است. انسان میتواند لیموترش بسازد، تئوسینت را به ذرت تبدیل کند، ساختار گیاهان را تغییر دهد و سموم طبیعی را به دارو بدل سازد؛ اما هیچیک از این دستاوردها وابستگی بنیادی او به زمین را از میان نمیبرد. طبیعت نه برای پاداشدادن به انسان وجود دارد و نه برای مجازاتکردن او؛ اما بیاعتناییاش به سرنوشت انسان به این معناست که در برابر پیامدهای تخریب نظم زیستی، هیچ تضمینی برای نجات او وجود ندارد. زمین انتقام نمیگیرد؛ صرفاً پیامدها را به چرخهٔ حیات بازمیگرداند. شاید در نهایت، این غرور تکنولوژیک انسان باشد که در برابر نظمی محو شود که زمانی گمان میکرد بر آن مسلط شده است.
@towardinside | 188 |
| 15 | آنارشیسمِ اصیل و انضباطِ عاریتی
در سیرِ بنیادینِ تاریخِ بشری، اصلِ اصیل و غریزهی راستینِ تودهها همواره به سوی آنارشیسم و آشوبطلبیِ مایل بوده است، و اگر در محدودهزمانهایی انضباط و نظمی بر جامعه حاکم گشته، آن هم پدیدهای عواطفزده و هیجانی بوده است؛ چنانکه پس از فجایع جنگهای جهانی، روحیههایی موقت برای ترمیم لاشۀ وضعِ موجود سر برآورد و نظمی سطحی و عاریتی را برای یکی دو دهه فراهم ساخت. از این رو، تصوراتِ لوس و خندهآورِ متفکرانِ خوشخیال از تمایلِ ذاتیِ مردم به «قانوندوستی» مایهی مضحکهی تاریخ است، چرا که ارادهی عوام کور و بیسرزمین است؛ به همین علت، ضرورتِ مبرم سیاسی حکم میکند که «مستبدِ خیرخواه»، با اقتداری پولادین، افسارِ این عوامِ سرکش و گریزان از نظم را محکم به ستونِ طویله ببندد؛ چه اینکه حالا دیگر بیش از پیش روشن و قطعی شده که عوام مصلحتِ خودش را نمیداند و حتی اگر به فرضِ محال روزی بداند هم، هیچ توفیری در جوهرهی رمکرده و بیسامانش ایجاد نخواهد کرد.
@towardinside | 205 |
| 16 | آیا میدانستید واژههای فارسی زندگی و زیستن با واژههای vital (به معنی «حیاتی») و bio (برای نمونه در biology) همریشه هستند؟ واژههای vital و -bio از زبانهای دیگه وارد انگلیسی شدهند و در اصل انگلیسی نیستند.
یوسف سعادت
@towardinside | 196 |
| 17 | آموزشِ ولخرجی؛ خروجیِ اصلیِ مدارسِ اشرافی
علی اشکان نژاد
تاریخ بشر پر از یک تراژدی تکراری است: بچههای آدمهای بزرگ و ثروتمند، غالباً برخلاف پدرانشان، افرادی بیعرضه و پررو بار میآیند. خانوادههای متمول با کلی آرزو و پرداخت شهریههای نجومی، فرزندانشان را راهی مدارسِ ادعایی و لاکچری میکنند تا شاید از آنها آدمهایی کاردان و در حد و اندازه پدرانشان بسازند. اما حقیقت تلخ این است که این مدارسِ شیاد، اصلاً نیامدهاند هنرِ کار و تلاش را یاد بدهند؛ آنها فقط آمدهاند با وعدههای دروغین و فریبنده، جیب پدرانِ سادهدل را خالی کنند و در نهایت، یک مشت جوانِ میانمایه و خودشیفته تحویل جامعه بدهند.
پدران همیشه انتظار دارند این مدرسهها به بچههای ولخرجشان یاد بدهند که پول درآوردن چقدر با خون دل و قطرهقطره به دست میآید، اما خرج کردنش در یک چشم به هم زدن اتفاق میافتد و باید جلوی این ریختوپاشها را گرفت. اما این توقعِ کاملاً منطقی، همیشه بیپاسخ میماند؛ چرا که مدارس لوکس هرگز علیه منافعِ کسبوکار خود قدم برنمیدارند. اگر قرار باشد به این جوانکهای راحتطلب درس قناعت و قدردانی از زحمتِ پول بدهند که دیگر کسی برای ثبتنامهای نجومی صف نمیکشد! کلِ فلسفه و سودِ این مدرسهها روی همین ولخرجیها و توهمِ «خاصبودن» بچهها میچرخد.
@towardinside | 209 |
| 18 | https://radicald.net/2026/10/ayolov-peter-26/
شبکههای برافروختگی اخلاقیاتی؛ جامعهشناسی خشم دیجیتال
پیتر آیولوف
ترجمهٔ فرزان ابوالقاسمیفر
@towardinside | 202 |
| 19 | در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
سعدی
@towardinside | 195 |
| 20 | «مردی که در برابر همسرش به گریه میافتد، نه تنها از نقشِ تاریخیِ پناهگاه بودن عدول کرده، بلکه دچار نوعی خودارضاییِ عاطفی و حقارتِ خودخواسته شده است؛ گریه در ساحتِ زناشویی، سلاحِ آدمهای شکستخوردهای است که میخواهند با فروپاشیِ عمدیِ آخرین حصارهای استواریشان، ترحمِ شریکِ زندگی را گدایی کنند؛ این نمایشِ زارزنانه، سقوطِ مردانگی به سطحِ یک ملودرامِ تهوعآور و سخیف است.»
ارنست ون دن هاگ (Ernest van den Haag)، روانکاو، جامعهشناس و نظریهپرداز اجتماعیِ محافظهکارِ هلندی-آمریکایی
@towardinside | 243 |
