سایت محمدجعفر مصفا
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال رسمی وبسایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera
Ko'proq ko'rsatish5 206
Obunachilar
-124 soatlar
+47 kun
-1130 kun
Postlar arxiv
5 205
ما انسانهای "دستدومی"
کمک شما تنها وقتی کمک به معنای واقعی است که بتواند عوامل تيرگی ذهن مرا برطرف کند تا خودم بتوانم با يک ذهن روشن حقايقی را که شما ديدهايد من هم ببينم. يعنی هر کمک شما نهايتاً بايد در جهت روشن ساختن ذهن من باشد. در غير اين صورت کمک شما کمک نيست. کمکهای ما به يکديگر معمولاً کمک نيست. شما میآئيد حقايقی را که خودتان ديدهايد برای من توصيف میکنيد. بنابراين به فرض آنکه توصيف شما عين حقيقت باشد، برای من بيهوده است. درست است که شما حقايق را مستقيماً ديدهايد، اما من فقط توصيف حقايق را شنيدهام. آنچه شما ديدهايد حقيقت است؛ و آنچه من دربارۀ حقيقت شنيدهام فرضيۀ مربوط به حقيقت است. و فرضيۀ مربوط به يک چيز با خود آن چيز خيلی فرق دارد – ولو فرضيه مطابق حقيقت باشد. وقتی میگويم ما انسانهای "دست دومی" هستيم دقيقاً منظورم همين معنا است. ما خودمان ذهن روشنبين نداريم، بلکه از طريق فرضيات و نظريههای اين وآن در رابطه با زندگی و مسائل آن هستيم.
Your help is only real when it can remove factors of darkness from my mind so that I can see the truths for myself with a clear mind. Meaning, your help should eventually be in the direction of clearing my mind; otherwise, your help wouldn’t be effective.
Our help to each other is not usually help. You want to describe the truths that you have seen. Therefore, assuming that your descriptions are the exact truth, they might still be useless for me. It could be the case that you have directly seen the truth, but I have only heard the description of the truth. What you have seen as the truth and what I have heard about the truth are theories related to the truth. And theories related to things are different from the reality of the thing, even when the theories are according to the truths. That’s what we mean when we say we are “second hand” human beings. We do not have lucid minds, but we relate to life and its problems through others’ theories and opinions.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
5 205
هویت فکری و الفاظ
یکی از وخامتهای "هویت فکری" این است که درون انسان را خشک و بیروح میکند. و بعد انسان برای اینکه نوعی شبه روح و شبه حالت در خود ایجاد کند، متکی به الفاظ میشود. با یک کیفیت مشکوک و دلهرهآمیز باید مدام به انتظار کلمات بنشیند.
من باید به انتظار بمانم تا شما بگویید "حرفهایت خوب است" تا بعد حالتی در من ایجاد بشود و احساس حیات روحی کنم. نتیجتاً حیات روحی من یک حیات عاریتی، مشکوک، سطحی، وابسته و نگران است.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
تفاوت صبر و انتظار
چرا صبر کلید و مفتاح رهایی دانسته شده است؟
صبر حالتی است که در آن ذهن به "خواستن" و" شدن"؛ و "طلبیدن" نمیاندیشد.
صبر ضد "انتظار" است. در "انتظار"، ذهن ناآرام است، چیزی را در آینده جستجو میکند. اما صبر کیفیتی است که در آن انسان وضع موجود خود را میپذیرد. و در این صورت کاری با آینده ندارد.
"صبر"چیزی است مترادف با "نخواستن" و چنگ نینداختن. و مولوی می گوید همانطور که اسارت انسان، تشکیل "خود" و از دست رفتن اصالت او با "خواستن" و آزمندی شروع می شود، رهایی از اسارت "خود" نیز در صبر و نخواستن است.
«با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
تحفه
از هنگام کودکی، «تحفهای» را همراه ما کردهاند و با تلقین و تکرار فراوان گفتهاند که این «تحفهای» است بسیار گرانبها و ضروری. ما هم چنان مجذوب و مفتون آن شدهایم و به آن مشغول گشتهایم که هرگز ننشستهایم و با چشم باز و صراحت آن را نگاه و بررسی کنیم. اگر این کار را بکنیم، میبینیم این «تحفه» نهتنها عزیز نیست، بلکه وبال جان ما است. زمانی که به روشنی و با عمق خود به وبال بودن آن آگاه گشتیم، خودش بیهیچ تلاش و کوششی از بین رفته است.
From childhood, we have been growing up with this so-called gift called identity, and we have been constantly infused with the idea that this gift is precious and necessary. We are also so attracted to, infatuated with, and preoccupied by this identity that we have never taken the time to directly examine it. If we do that we will see that this gift is not only worthless, it is also an obstacle to our happiness. When we find clear and deep insight into its troublesome attributes, it will disappear effortlessly on its own, without struggle.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
5 205
آرشیو جامع محمدجعفر مصفا
تمامی محتوای سایت و نیز دیویدی جامع فیلمها و سخنرانیهای محمدجعفر مصفا بر روی کانال آرشیو سایت قرار گرفت.
این آرشیو شامل تمامی فایلهای صوتی و تصویری سخنرانیها، جلسات خودشناسی، همایشها، پرسشپاسخها، مصاحبهها و گفتگوها، گزیدهها، قطعه فیلمهای جملات قصار و فایلهای pdf میباشد.
این مجموعه، مجموعهٔ کامل صحبتهای محمدجعفر مصفا است که طی سالها توسط سایت وی تهیه شده است.
محتویات این آرشیو جامع بطور اجمالی عبارتست از: فایلهای صوتی پنج مصاحبه و گفتگو، چهارده دورهٔ کامل جلسات خودشناسی بسخنرانی محمدجعفر مصفا در طی چهارده سال(صد و چهل فایل صوتی)، نوزده نشست پرسشپاسخ با محمدجعفر مصفا، فایلهای متن صفحات ابتدائی هر تألیف، قطعه فیلمهای جملات قصار برگرفته از جلسات و گفتگوها و پرسشپاسخها، فایل صوتی گزیدههایی از سخنان محمدجعفر مصفا، تمامی فیلمهای تمامی جلسات برگزار شده توسط محمدجعفر مصفا.
برای اطلاع از جزئیات بیشتر و نحوهٔ عضویت دائم، به »مدیــر« پیام دهید.
از هیچ طریق دیگر پیام ندهید. پاسخ داده نمیشود.
@Mossaffadotcom
5 205
تضاد و بیهدفی
یکی از مسائل ناشی از تضاد این است که زندگی انسان را بیمسیر و بیهدف میگرداند. انسانی که در تضاد به سر میبرد نمیتواند در هیچ زمینهای یکدله باشد. هیچ چیز را نمیتواند به طور جدی و با تمام وجود بخواهد. خواستههایش همه کیفیت "شد شد نشد نشد" دارد.
"تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
ارتباط تصاویر یا واقعیات؟
رابطهٔ «ارزشی» حکایت ضمنی بر یک اصل دیگر هم میکند؛ و آن این است که ما با جوهر ماهیت انسانی یکدیگر در رابطه نیستیم. من با ماهیت انسانی شما کاری ندارم. برای من ارزشهای اعتباری شما مهم است. زیرا از وقتی چشم به جهان باز کردهام تمام مشغولیت و سر و کارم با «ارزشها» بوده است نه با ماهیتها. پس رابطهٔ ما رابطهٔ «ارزش» با «ارزش» است، نه رابطهٔ انسان با انسان.
به عبارت دیگر چنین رابطهای رابطهٔ دو شئ است، نه دو انسان؛ رابطهٔ دو تصویر است، نه رابطهٔ دو انسان با ماهیت و جوهر انسانی خویش. من وقتی به ملاقات شما میآیم، در حقیقت و در باطن امر به ملاقات هویت اعتباری شما، یعنی به ملاقات آن پدیدهای میآیم که بهصورت «رئیس» و صاحب مقام مثل سایهای نامرئی به شما چسبیده است.
The interpretive relationship implicitly indicates another principle, which translates into not being in touch with others’ human essence. I have no business with your human essence; it’s your face value that’s important to me. Because from the time I was born, my preoccupation has been with value not with essence. Hence our relationship is the relationship of value with value and not the relationship of human with human. In other words, such relationship is the relationship of two objects or two images, not the relationship of two humans, each with his or her essence and nature. In reality, when I come to visit you, I meet your face identity, meaning that I've come to visit the phenomenon that is labeled “boss.” In my mind, you are the owner of high status, which is stuck on you like an invisible label.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
5 205
+7
تألیفات محمدجعفر مصفا
برای خواندن ده صفحهٔ ابتدایی هر یک از کتابها میتوانید به سایت نویسنده، بخش تألیفات، سپس به صفحهٔ مخصوص هر کتاب مراجعه نمائید. فهرست موضوعی هر کتاب نیز تهیه شده است و بصورت فایل pdf در صفحهٔ آن قرار دارد.
ترتیب خواندن کتابها، به توصیهٔ نویسنده، در بخش تألیفات سایت محمدجعفر مصفا آمده است.
آدرس سایت:
www.mossaffa.com
@Mossaffadotcom
5 205
ما از بس دربند شخصیت و ارزش هستیم تمام سؤالاتی هم که برای ذهنمان مطرح میشود سؤالات ارزشی و حول چگونگی ارزش دور میزنند. بنابراین دور و بر سؤالات جدی و اساسی زندگی نمیگردیم.
ما مدام به این فکر میکنیم که کجا شخصیت میفروشند، کجا موفقیت اجتماعی تقسیم میکنند، و نظایر اینها.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
5 205
هستی
ما همیشه باید "چیزی باشیم"؛ باید هنرمند باشیم؛ ادیب و محقق باشیم؛ انتلکتوئل باشیم؛ درویش باشیم؛ زرنگ و رند باشیم؛ و سرانجام - با نام عرفان - باید هیچ یک از اینها نباشیم. ولی ذهنی که میاندیشد و میکوشد تا هیچ یک از اینها نباشد خودش عین "هستی" است.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
فکر حصار دفاعی است
ما از فکر برای خود یک حصار دفاعی ساختهایم. ولی خود همین حصار به علت هوایی بودن، به علت سستی و ناپایداری، به علت متضاد بودن ارکان و اجزایش چنان ما را در وحشت، اضطراب و دلهره نگه داشته است که فرصت و امکان بررسی روشن و دقیق همه چیز را از ما گرفته است.
کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
ارتباط تصاویر یا واقعیات؟
رابطهٔ «ارزشی» حکایت ضمنی بر یک اصل دیگر هم میکند؛ و آن این است که ما با جوهر ماهیت انسانی یکدیگر در رابطه نیستیم. من با ماهیت انسانی شما کاری ندارم. برای من ارزشهای اعتباری شما مهم است. زیرا از وقتی چشم به جهان باز کردهام، تمام مشغولیت و سر و کارم با «ارزشها» بوده است، نه با ماهیتها. پس رابطۀ ما رابطۀ «ارزش» با «ارزش» است، نه رابطۀ انسان با انسان.
به عبارت دیگر، چنین رابطهای رابطۀ دو شئ است، نه دو انسان؛ رابطۀ دو تصویر است، نه رابطۀ دو انسان با ماهیت و جوهر انسانی خویش. من وقتی به ملاقات شما میآیم، در حقیقت و در باطن امر به ملاقات هویت اعتباری شما، یعنی به ملاقات آن پدیدهای میآیم که بهصورت «رئیس» و صاحب مقام، مثل سایهای نامرئی، به شما چسبیده است.
The interpretive relationship implicitly indicates another principle, which translates into not being in touch with others’ human essence. I have no business with your human essence; it’s your face value that’s important to me. Because from the time I was born, my preoccupation has been with value, not with essence. Hence our relationship is the relationship of value with value and not the relationship of human with human. In other words, such relationship is the relationship of two objects or two images, not the relationship of two humans, each with his or her essence and nature. In reality, when I come to visit you, I meet your face identity, meaning that I've come to visit the phenomenon that is labeled “boss.” In my mind, you are the owner of high status, which is stuck on you like an invisible label.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
5 205
بیزاری از واقعیت
طرح دیگر فکر برای فرار از پوچی و بیمحتوایی "هویت فکری" این است که خود را از هر چه واقعیت است دور نگه میدارد. سعی میکند سر و کار خود را با واقعیات نیندازد تا این سوال برایش پیش نیاید که واقعیت و ماهیت "من" یا "هویت فکری" چیست.
در اصل، هدف فکر از نزدیک نشدن به واقعیات این است که از ماهیت "من" و چگونگی آن دور بماند. ولی این جریان بعد به تمام روابط، رویدادها و جریانات زندگی نیز سرایت مییابد و انسان بطور کلی از هر چه واقعیت است بیزار میگردد و دید واقعبینانه خود را از دست میدهد.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
آگاهی مقدم بر لم است
ما حالا میدانیم که مسألۀ ما این است که ذهن در حرکات خود اسیر پنداراندیشی شده است؛ ذهن حرکات پنداری خود را به حساب "هستی روانی" میگذارد. و این یک اشتباه بارز است.
رفع پندار، کار اندیشه است، اندیشه بر مبنای واقعیت؛ کارِ آگاهی است -آگاهی بر اینکه پندار نمیتواند چیزی باشد، محصولی داشته باشد به نام "منِ روانی". برای رفع پندار، "لم" و تمرین هیچ تأثیر مستقیمی ندارد. بعضی تمرینها میتواند ذهن را مستعد تأمل، اندیشه و بازنگری نماید. ولی تا زمانی که خشم و نفرت، میل فریب - و ارضای آن بوسیلۀ عرضۀ یک "هستی" نمایشی- ضرورت "چیزی بودن" و کیفیتهایی از این قبیل در ذهن نهفته است و مثل سیلی عظیم بر آن فشار وارد میکند و آن را وامیدارد تا آن "مرکز" نمایشی را در خود بسازد، از هیچ لم و تمرینی هیچ کاری ساخته نیست. این فشار قبلاً باید از طریق آگاهی بر مجموعۀ قضایایی که توضیح دادهایم ضعیف بشود. وقتی زور عوامل فشار ضعیف شد، اتخاذ لمهایی نیز کمک میکند به اینکه ذهن مجال تأمل و بازنگری بیشتری پیدا کند. در این تأمل و بازنگری است که ذهن هر چه سریعتر و عمیقتر به اشتباهات خودش، و پوچی و فاجعهآمیز بودن با علائم و تصاویر آگاه میگردد.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
تلگرام محمدجعفر مصفا:
@Mossaffadotcom
اینستاگرام محمدجعفر مصفا:
Instagram.com/mjmossaffa
5 205
علت تجلیل اخلاقیات در جامعه چیست؟
تجلیل عشق، تواضع، گذشت و غیره حکایت بر رواج و حاکمیت واقعی عکس آنها میکند. اگر عشق و تواضع حاکم بود دیگر چه نیازی به تجلیل و ساز و دهل و قیل و قال داشتند؟ چیزی نیاز به تجلیل و تبلیغ دارد که عواملی قویتر از آنها و عکس آنها در مقابلشان رایج و حاکم است.
در محتوای تجلیل و تقدس چیزها این معنا نهفته است که "ای انسان، تو را به حرمت عشق قسم این همه نفرت نورز؛ تو را به حرمت اخلاق بزرگان قسم این همه دورویی مکن، دروغ مگو، خدعه مکن، آزار مده، آزمند نباش... مگر نمیبینی که اخلاق ائمۀ اطهار چگونه بوده است! پس تو هم به حرمت اخلاق آن بزرگواران چنان باش...".
اگر تخم شرّ و فساد و تباهی در وجود انسان ریشهای عمیق نداشت، اگر انسان واقعاً و عملاً در خیر و پاکی میزیست این همه توصیه و قسم و آیه چه ضرورتی داشت؟
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
این واقعیت را در باطن درک کن که اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر. در آن صورت میبینی که یک پالایش خودبهخودی در ذهنت صورت گرفته و یک بار زائد از آن تکانده شده است.
درک حسی و باطنی این واقعیت که اندیشه فقط اندیشه است، نه چیزی بیشتر، ذهن را خودبهخود از "حقیر" و "خجالتی" و "ترسـو" پاک میکند. ابزاری که کار آن فقط اندیشیدن است، نمیتواند دوستی یا نفرت در خود داشته باشد. در اندیشه ترکیب، مایـه یـا ملاطی به نام دوستی، نفرت، حقارت و غیره وجود ندارد. ایـن "مركـز" تصـوّری تشکیلدهندۀ هویت فکری است که ذهن را وامیدارد، بـه آن فشـار میآورد که در فلان مورد نام اندیشه را بگذار ترس، در فلان مورد بگذار موفقیت، در فلان مـورد بگذار کام و در فلان مورد بگذار ناکام!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
5 205
تسویف
اگر من به وخامتِ این پدیدهٔ خیالی که پندارِ خودم علتِ وجود آن است پی بردهام و صادقانه میخواهم که دیگر وجود نداشته باشد، چرا یکباره ذهنم از پنداراندیشی باز نایستد؟
آیا این معنا دارد که یک پدیدهٔ پنداری را هم خود ذهن خلق کند و هم خودش بخواهد آن را به مرور از بین ببرد؟ متوجه سوال هستید؟
اگر من متوجهِ وخامتِ "هویت فکری" شدهام چرا یکباره آن را از بین نبرم؟ چرا امروز و فردا کنم؟
امروز و فردا کردن از حیلههای فکر است برای تداومِ "من".
کتاب "تفکر زائد"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
