ru
Feedback
سایت محمدجعفر مصفا

سایت محمدجعفر مصفا

Открыть в Telegram

کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Больше
5 213
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+1530 день
Архив постов
‌ یکدله‌گی وقتی نیت باطنی تو یک چیز باشد و نیت ظاهری‌ات چیز دیگر، کاری که انجام می‌دهی نه به درد آن نیت می‌خورد و نه به درد ا
‌ یکدله‌گی وقتی نیت باطنی تو یک چیز باشد و نیت ظاهری‌ات چیز دیگر، کاری که انجام می‌دهی نه به درد آن نیت می‌خورد و نه به درد این. "رابطه" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ ارتباط پاسیو تو مگر آیی و صید او شوی دام بگذاری، به دام او روی عشق می‌گوید به گوشم پست پست صید بودن خوشتر از صیادی است به نظرم نمی‌توان مفهوم واقعی "پاسیو" و "اکتیو" را دقیق‌تر و رساتر از "صید بودن" و "صیادی" توضیح داد. در رابطه با حالات و کیفیت‌های ناشناخته، از جمله عشق و حقیقت، وجودت باید در کیفیت "احتما" و "لا"ئیت باشد؛ در کیفیت نگاه "پاسیو" باشد. در کیفیت "صید شدن" باشد، نه "صیادی". کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

‌ دربارهٔ مدیتیشن محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ جغجغه توجه‌ات را به یك یا دو نكتهٔ قابل تأمل جلب كنم: اول اینكه صرف نوشتن چند كتاب ـ به قول دوستان بی‌سر و ته ـ نشانهٔ خردمندی نیست! دوم اینكه صرف هفتاد و دو سال عمر، و حتی هشتاد و نود و صد سالش هم بدان معنا نیست كه ما زندگی را تجربه كرده‌ایم؛ پخته شده‌ایم؛ و شما جوان‌های تازه‌وارد ناپخته‌اید. به تفصیل توضیح داده‌ایم كه چگونه جامعه كودك را هنوز چشم به زندگی باز نكرده است كه در یك قالب توهمی فرو می‌اندازد؛ و در این قالب او را خواب می‌كند؛ و تا پایان عمر او را در یك خواب و رؤیای شبه‌بیداری نگه می‌دارد! و انسانی كه در این قالب توهمی فرو رفت؛ و بنابراین زندگی و قضایای هستی را از درون و از پشت آن قالب نگاه كرد، اگر هزار سال هم عمر كند كور، نابالغ و ناپخته باقی خواهد ماند. چنین انسان فرو رفته در قالب توهمات، خیلی كه هشیار باشد، خیلی كه متواضع باشد حداكثر می‌تواند درك كند كه در یك قالب است ـ ولی اینكه از قالب برون شود یا نه، امر دیگری است! چنین انسانی نمی‌تواند تجربه‌ای از واقعیت زندگی داشته باشد! جامعه بلایی به سر فرد می‌آورد كه فرد جرأت نمی‌كند لااقل به عمق وخامت و مصیبت آن بلا نگاه كند؛ توجه كند. به این جهت انسان با چشم نیمه‌باز و نیمه‌بسته از كنار زندگی رد می‌شود. جامعه جوهر هستی معنوی و فطری فرد را از او می‌ستاند (یا بگوییم اصالت او را به خواب فرو می‌برد)؛ و در عوض انواع مشغولیت‌های پر زرق و برق و فریبنده را به او نشان می‌دهد؛ و او را به دنبال آنها می‌دواند. (نه اینكه حتی این چیزهای پوچ و فریبنده را به او بدهد! مصلحت جامعه این است كه فرد را فقط بدواند!) یا اینطور بگوییم: جامعه از هر چیز یك جغجغه می‌سازد؛ و مدام آن را پشت گوش فردی كه بچه مانده است ـ فردی كه وقتی به قالب رفت در صد سالگی هم یك كودك نابالغ است ـ تكان می‌دهد تا او را خواب كند؛ یا با همان جغجغه‌های پوچ مشغولش دارد! آخر جامعهٔ نامهربان ـ كه خودم نیز فردی از تو هستم ـ من فلان شغل و منصب و شهرت را ـ كه از فرط پوچی جرأت نام بردن آن را ندارم ـ می‌خواهم چه كنم ـ كه تو در ازاء آن ـ آن جغجغه ـ اصالت مرا، جوهر هستی معنوی مرا می‌كشی؛ خشك می‌كنی؛ مرا به صورت یك مردهٔ متحرك، ویلان و سرگردان در پهنهٔ زندگی رها می‌كنی؟! وبلاگ محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ پوچی انسان یک ساختمان ذهنی را با خودش حمل می‌کند که می‌تواند حمل نکند. از این ساختمان چه رنج‌ها و صدماتی می‌بیند، مع‌ذلک دس
‌ پوچی انسان یک ساختمان ذهنی را با خودش حمل می‌کند که می‌تواند حمل نکند. از این ساختمان چه رنج‌ها و صدماتی می‌بیند، مع‌ذلک دست از آن نمی‌کشد. چرا؟ تو یک پدیدهٔ پر ترس، متزلزل، پر حسرت و پر رنج را با خودت حمل می‌کنی. به علت وجود این پدیده، مدام خودت را ملامت می‌کنی، مدام در احساس نارضایتی به سر می‌بری، تمام عمرت را بر سر این نهاده‌ای تا به آن یک نمای پر زرق و برق بدهی و در قبال یک زندگی نمایشی، سطحی، خود را از یک زندگی عمیق، اصیل و پر معنا محروم کرده‌ای، خود را در یک گرداب متعفن انداخته‌ای و در آن دست و پا می‌زنی، وجود خودت را تهی از طراوت و شادابی و خیر و پاکی و زیبائی کرده‌ای. خوب، این همه رنج و ستم را در مقابل چه چیز به خودت خریده‌ای و هموار می‌کنی؟ آیا همهٔ اینها را تحمل نمی‌کنی فقط برای این که یک شخصیت پولکی و قندیلی از خودت به من عرضه کنی و آن را بر سر من بکوبانی؟ وقتی با باطن خودت خلوت می‌کنی چه جوابی به این سئوالات می‌دهی؟ آیا تمام این ستم‌هائی که بر جسم و روح خودت وارد می‌کنی در ازاء لذتی نیست که از نفرت ورزیدن حاصل می‌کنی؟ به وضوح می توان دید که نفرت و خشونت سایهٔ تیره‌ای است که حاکم بر تمام روابط انسان‌ها گشته است. کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

‌ صحبت کردن، ابزاری برای عرضه کردن شخصیت گوش کردن یکی از استعدادهای انسان است - و چه استعدادِ اصیل و زیبایی. صحبت کردن هم است
صحبت کردن، ابزاری برای عرضه کردن شخصیت گوش کردن یکی از استعدادهای انسان است - و چه استعدادِ اصیل و زیبایی. صحبت کردن هم استعدادِ دیگرست. اما چطور است که ما برای صحبت کردن این همه آئین و کتاب و روش داریم ولی برای خوب گوش کردن نداریم؟ علتش این است که صحبت کردن یکی از ابزارهای مهم یا شاید مهم‌ترین ابزارِ عرضه کردن و به نمایش گذاشتنِ "شخصیت" است. کتابِ "رابطه" محمدجعفرِ مصفا @Mossaffadotcom

‌ نگاه قالبی ذهن عادت می‌کند که امور زندگی و پدیده‌ها و جریانات را تنها از زوایایی که قالب به او اجازه می‌دهد نگاه کند. و خدا می‌داند که اگر قالب نبود، انسان چه چیزها می‌دید که اکنون نمی‌تواند ببیند! کتاب "تفکر زائد" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

زن دوست داشته شدن - متأسفانه - یک مأمن برای زن شده است، بدلیل نظام اجتماعی. محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ سؤال اگر «خواستن» و آزمندی در ذات انسان نیست، مسلماً به علتی و تحت شرایطی بر او عارض گشته است. آن علت و آن شرایط چیست!؟ کتا
‌ سؤال اگر «خواستن» و آزمندی در ذات انسان نیست، مسلماً به علتی و تحت شرایطی بر او عارض گشته است. آن علت و آن شرایط چیست!؟ کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

photo content

‌ «خشم» محمدجعفر مصفا از جلسات بهار ۱۳۸۲ پونک، تهران @Mossaffadotcom

‌ فریب "دوبینی" اگر فکر این واقعیت را درک می‌کرد و می‌پذیرفت که خالق آن چیزهایی که به آن می‌اندیشد و می‌خواهد آنها را حاصل کن
‌ فریب "دوبینی" اگر فکر این واقعیت را درک می‌کرد و می‌پذیرفت که خالق آن چیزهایی که به آن می‌اندیشد و می‌خواهد آنها را حاصل کند خود فکر است، مسئله‌ای پیش نمی‌آمد. مسئله از اینجا شروع می‌شود که فکر خود را فریب می‌دهد و حرکتش طوری می‌شود که گویا واقعاً دو پدیده وجود دارد. تمام رنج‌ها، ناتوانی‌ها، ناکامی‌ها، حقارت‌ها و حسرت‌های انسان نتیجهٔ این فریب است - فریب "دوبینی". این دوبینی باعث می‌شود که انسان مدام بدود و بجایی نرسد. زیرا اصولاً رسیدنی وجود ندارد. فکر می‌خواهد به چه چیز برسد؟ می‌خواهد به سایهٔ خودش برسد، غیر از این است؟ از کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ جدیت حالا آمده‌ایم به اصطلاح خودشناسی کنیم، و آنچه نهایتاً در خودشناسی مطرح است خارج شدن از این بازی و درگیری سه شاهی و صنا
‌ جدیت حالا آمده‌ایم به اصطلاح خودشناسی کنیم، و آنچه نهایتاً در خودشناسی مطرح است خارج شدن از این بازی و درگیری سه شاهی و صنار است، اما چگونه؟ ‌ ما به سه شاهی و صنار جامعه معتاد شده‌ایم، اسیر و آلودهٔ آن شده‌ایم. بنابراین باورمان نمی‌شود بتوانیم یک کار جدی کنیم، کاری که همت والا می‌خواهد، کاری که از اشتغالات سه شاهی و صنار نیست. کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

‌ اصل کاش همه ما انسانها با عمق بینش خود درک می‌کردیم که مهمترین مسأله موجود ما رهایی از اسارت نفس است. اگر عمق فاجعه را درک
‌ اصل کاش همه ما انسانها با عمق بینش خود درک می‌کردیم که مهمترین مسأله موجود ما رهایی از اسارت نفس است. اگر عمق فاجعه را درک می‌کردیم، همهٔ اشتغالات و ترکه‌سواری‌ها را کنار می‌گذاشتیم و تمام همت و علاقه و انرژی خود را در این کار می‌نهادیم. کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ ‌ارتباط با طبیعت (متن کامل) مصفا: حسن، توجه کن که در این وقت که آسمان تـاریک و روشن است نوشوندگی زندگی، حرکت مستمر و گونه‌گ
‌ارتباط با طبیعت (متن کامل) مصفا: حسن، توجه کن که در این وقت که آسمان تـاریک و روشن است نوشوندگی زندگی، حرکت مستمر و گونه‌گونه شدن چیزهای دوروبر انسـان بهتر از هر وقت دیگر مشهود است. دیده‌ای که فضا و اشیاء اطـراف انسـان لحظـه لحظـه رنگ متفاوتی پیدا می‌کنند!؟ بنشینیم و رنگ به رنـگ شـدن چیزها را یکدله نگاه کنیم. آشنای هر روزی، خورشید، از پشـت کـوه بـالا آمـد. حضـور شكوهمندش را حس می‌کنی؟ حسن، راستی احساس نمی‌کنی که این آشنای توست؛ بیست سال است همزنـدگی توست؟ نـه فقـط خورشید، همـه چـیز. بیست سال است که به مهمانی زندگی آمده‌ای. آیا با صحنهٔ مهمانی، با سایر مهمان‌ها، با ایـن چشمه‌ای که هر روز از آن آب برمی‌داری، با این راهی که هر روز در آن قدم می‌نهی، با این پرندگان و با همـه چـیز آشنایی بـه هـم رسانده‌ای؟ تو زندگی می‌کنی و چیزهایی هم دوروبر تو هست که با تو همزندگی هستند. هر روز آنها را می‌بینی، هر روز در رابطه با آنها هستی. آیا ادراکت از آنها و رابطه‌ات با آنها طـوری هست که حس کنی اینها آشنای بیست سالهٔ تو هستند و تو با آنها اخـت هستی؟ اصولاً با زندگی قهری یا آشتی؟ دیده‌ای آدم‌هـایی که از هم دلخوری دارند و با هم قهرند وقتـی بـه هـم می‌رسند با یک ژست و چهرهٔ تلخ رویشان را از هـم برمی‌گردانند و همدیگر را دیده و ندیده رد می‌شوند؟ ولی اگر آشتی باشند درنگ می‌کنند، می‌مانند، به هم تبسم می‌کنند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند. تو به زندگی اخم کرده‌ای، یا به آن تبسـم می‌کنی؟ هر روز با چه احساس و چهرهٔ روحی به استقبال زندگی می‌روی؛ وارد زندگی می‌شوی و در مهمانی شرکت می‌کنی؟ امروز صبـح و وقتـی بـرای وضو به چشمه رفتی، احساس نکردی که می‌گوید: "خـوب، پسر امـروز هـم آمـدی؟ خوب کـردی آمـدی، خـوش آمـدی؛ بنشین، بشوی، نگاه کن، لمس کن، با من باش"؟ لابد می‌گویی باز هم زد به مخش؛ دیوانه شد و به ادبیات‌بـافی افتاد؛ نه؟ کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌‌ چرا اهانت کودکان برایمان مهم نیست ثقل شخصیت انسانی که از اصالت خود دور نشده است در وجود خودش است، نه در قضاوت این و آن. عو
‌‌ چرا اهانت کودکان برایمان مهم نیست ثقل شخصیت انسانی که از اصالت خود دور نشده است در وجود خودش است، نه در قضاوت این و آن. عوامل خارجی نمی‌توانند با الفاظی اعتباری معنویت او را زیر و رو کنند، نمی‌توانند با او بازی کنند. شاید توجه کرده‌اید که وقتی یک کودک به ما اهانت می‌کند حساسیت و آزردگی نشان نمی‌دهیم. علتش این است که کودک نمی‌تواند در رابطه با ما یک عامل تایید‌کننده یا لطمه‌زننده به ارزش‌هایمان باشد. اگر ما ارزش‌های اعتباری را از ذهن خود خارج کنیم و در بند آنها نباشیم، اهانت همه کس برایمان کیفیت اهانت یک کودک نابالغ را پیدا خواهد کرد. کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ حرف من این است که از" تفکر زائد بپرهیز". هر جا و هر قدر لازم است فکر کن، آنقدر فکر کن تا به آنسوی کرهٔ ماه برسی، ولی از فکر
‌ حرف من این است که از" تفکر زائد بپرهیز". هر جا و هر قدر لازم است فکر کن، آنقدر فکر کن تا به آنسوی کرهٔ ماه برسی، ولی از فکر کردن بیهوده و غیرلازم خوداری کن. کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ ارزش، ابزار خشم میل انتقام گرفتن و نفرت ورزیدن از کودکی به ذهن ما چسبیده است و هم اکنون نیز وجود دارد. وسیلهٔ این انتقام گر
‌ ارزش، ابزار خشم میل انتقام گرفتن و نفرت ورزیدن از کودکی به ذهن ما چسبیده است و هم اکنون نیز وجود دارد. وسیلهٔ این انتقام گرفتن نیز هویت ارزشی ماست. در آخرین تحلیل باید بگویم ما این سنگر ارزشی، این حربهٔ ارزشی را نگه داشته‌ایم تا آنرا به سر و صورت دیگران بکوبانیم. توجه نکرده‌اید که چگونه ارزشهای خود را بیست و چهار ساعته به رخ یکدیگر می‌کشیم؟ «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom