طالقانیها
Kanalga Telegram’da o‘tish
طالقانیها از دیروز تافردا بزرگترین کانال بومی، فرهنگی استان البرز ارتباط با ما: @parvaneh_jokar_taleghani @SIMINMOSLEHI @SeyedMohamad_Hadifar @ROOZBEH_EJLALI @M_ala11 تبلیغات: @TaleghanAdv اینستاگرام https://instagram.com/taleghaniha_official
Ko'proq ko'rsatish5 799
Obunachilar
+124 soatlar
-27 kunlar
-1430 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyun '26
Iyun '26
+15
2 kanalda
May '26
+17
1 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+63
13 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+26
6 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+133
14 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+99
13 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+66
6 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+92
13 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+111
14 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+94
13 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+123
12 kanalda
Get PRO
May '25
+105
9 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+92
15 kanalda
Get PRO
Mart '25
+69
12 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+30
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+149
13 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+175
15 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+87
10 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+92
10 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+113
10 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+90
7 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+86
12 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+92
11 kanalda
Get PRO
May '24
+118
7 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+118
11 kanalda
Get PRO
Mart '24
+117
16 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+149
12 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+171
16 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+133
13 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+155
16 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+116
13 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+106
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+68
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+107
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+84
0 kanalda
Get PRO
May '23
+51
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+88
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+66
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+106
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+102
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+102
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+34
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+40
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+49
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+81
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+153
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+58
0 kanalda
Get PRO
May '22
+101
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+87
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+54
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+73
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+85
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+90
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+116
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+107
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+93
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+142
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+97
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+109
0 kanalda
Get PRO
May '21
+186
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+125
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+81
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+163
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+100
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+5 449
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 12 Iyun | +1 | |||
| 11 Iyun | +1 | |||
| 10 Iyun | +1 | |||
| 09 Iyun | +1 | |||
| 08 Iyun | +1 | |||
| 07 Iyun | +1 | |||
| 06 Iyun | +4 | |||
| 05 Iyun | +1 | |||
| 04 Iyun | +2 | |||
| 03 Iyun | +2 | |||
| 02 Iyun | 0 | |||
| 01 Iyun | 0 |
Kanal postlari
روستای نمونه گردشگری #شانه_تراش دوهزار تنکابن
با ساکنانی که در گذشته از روستای نمونه گردشگری #کرکبود طالقان مهاجرت کرده اند.
طالقانی ها در خارج از محیط محدود طالقان بسیار موفق هستند.
ان شاالله شرایط برای حضور کارآفرینان و نخبگان در طالقان نیز فراهم گردد.
@TALEGHANIHA
| 2 | "مادر کنار باغچه تنها نشسته است
سرشار از سکوت و مدارا نشسته است
اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري
بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است
مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم
بر روي خاک معجزه آسا نشسته است
مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس
بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است
مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني
بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است
مادر بايست تا بنشيند غبار ياس
مي خواهم او بايستد اما، نشسته است"
عبدالجبار کاکایی
تا درودی دیگر بدرود
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 480 |
| 3 | بنام خدا
همشهریان جان،همراهان گرامی سلام
یادها و خاطره ها
روز شمار یک خانواده طالقانی قبل از 57
پرچین 4
پس از تکمیل شدن بار پرچین توسط آقاجان
با صدای نُچ نُچ ایشان الاغ براه افتاد افسار حیوان دست من بود تا از مسیرهای مناسب به راهی هموار برسیم چون مسیر طی شده به محل از کَمره کوه دارای شیب زیاد و زمین آن ماسه ای بود و امکان برگشت با الاغ حامل بار وجود نداشت، لذا آقاجان مسیر را بسمت مزرعه نظرآباد که در دامنه کوه قرار داشت تغییر دادند،
در مسیر وقتی به نزدیکی تنها منزل و خانواده آبادی، نظرآباد رسیدیم مرحوم شاه خانم فیضی که در ایوان منزلشان ایستاده بودند با صدائی رسا وشجاعانه پرسیدند:
# کدامانیین؟ اینجه چی مینین#
آقاجان با صدای بلندسلام کردند ودستی تکان دادند، مرحوم شاه خانم ایشان را شناختند و گفتند:
# مَش نگهدار خدا قوت، خُجیری، بییَن نهار بخورین دوره بیشین#
آقاجان گفت # بار پرچین دَریم سخته، ایشالا دوره خدمت مِرسیم، کرمعلی خُبَه#
مرحوم شاه خانم عمه گفتند:
# ایشالا برر جان، اگه وقت کردی زودتر بیو بَهَرَنمان بکار، مشدی عمه ننه رَ هم سلام برسان#
# سلامت باشی ایشالله فردا مییم#
همزمان به آقاجان فرمودند محمدرضا را بفرست بیاد کارش دارم من هم رفتم خدمت ایشان و با ادب گفتم:
سلام عمه جان، ایشان با محبت جواب دادند و مرا بوسیدند و ضمن ریختن مشتی گردو در جیب کُتم،
یک سطل شیردوشی به من دادند وفرمودند:
# با احتیاط بُوشو سَطَلی میان عسل دَرَ نِشَنه#
ایشان چند کندوی زنبور عسل داشتند و از قبل تقریبا 5 کیلو عسل برای ما کنار گذاشته بودند،
همسر مرحوم شاه خانم، مرحوم کرمعلی گاو برای کشاورزی نداشت و در امور کشاورزی محدودی که داشتند آقاجان کمکشان میکردند، ارتباط بین دو خانواده صمیمی و دوستانه بود.
پس از خدا حافظی از شیرزن دلاور مزرعه نظرآباد بسوی امیرنان راهمان را ادامه دادیم با عبور از راه مناسب و طی مسافتی تقریبا 4 کیلومتری رسیدیم به باغ پیله دره، آقاجان تنگ و ریسمان دور بار را باز نمود و پس از اینکه بار را از روی الاغ بر زمین انداخت گفت :
# پسر خر ببر یه داری دیم دوس، دوره بُدو بُشو باغی دور وارسی کن بین کِجَنَ پِرچین نَدَرَ، اسیوی تِنُوریه طرف نیشی خطرناکه#
من هم رفتم دور باغ گشتن، باغ دارای شیب تند بود، آقاجان الزاما برای کاشتن درختان تبریزی با کیل پله ای و چرخشی درختان را نظم داده بود، وقتی به ضلع جنوبی آن رسیدم عظمت و بزرگی تنوره آسیاب آبی مرحوم حسین آقا بیوکی نظرم را جلب کرد و با ترس محو تماشای آن بودم که صدای آقاجان مرا بطرف ایشان کشاند، گفتم:
# همه جا دَرَستهَ اصلا پِرچین نیمیخَیه#
اما این نظر من نبود که تعیین کننده باشد بلکه تجربه بالای پدر بود که مشخص میکرد چگونه گذرهای خالی شده را با پرچین بپوشاند،
شروع کرد به کار و ضمن وارسی، تمام روزنه های ایجاد شده را با جابجائی پرچینهای قدیمی و جدید بر طرف کردند، با کلند پشت و بین پرچینهای قدیمی را میکند سپس پرچین جدید ریشه دار را جایگزین و با خاک پوشش میداد، پس از ساعتی کار به اتمام رسید من تنگ و ریسمان را جمع کرده و داخل خورجین گذاشتم،
چند انگشت هم از عسل سطل ناخنک زده بودم، عطر خوش عسل و مزه ای که از آن حس میشد بیشتر ترغیبم میکرد که به ناخنک زدن ادامه دهم اما ترس از عاقبت کار(دعوای آقاجان) مانع میشد، در این افکار بودم که آقجان گفت:
# بیو خر سوار گرد بیشیم خَنَه، سَطِلی عسل رَ پیشت دَمحکم بدار نِکوعَه زمین#
ایشان کمک کردند من سوار شدم و خودشان هم پشت من سوار شد و رفتیم بسوی منزل، ساعتی از ظهر گذشته بود که رسیدیم منزل، مادر همانند سایر بانوان طالقانی که صدای همسر برایشان آهنگ امید و دلگرمی بود، باشنیدن صدای پدر درب کوچه را باز کرد و با خوش آمد گوئی سطل را از من گرفت،تا من پیاده شوم، مادربا بوسه ای که بگونه ام زد تشویقم میکرد ومیگفت:
# ماشالله پسرم پیله گرستی، خدا قوت تان هدیه، آفرین پسرم مردکان بی بی مشو آقجانشی کِمِک#
بعد از شستشوی دست و صورت وارد خانه شدیم آقاجان از مامان سنجاق خواست تا تیغهای بجا مانده در دست و پاهای خویش را از بدن خارج نماید، آنجا بود که تازه من متوجه شدم چقدر نوک تیغها در دستان و پاهای آقاجان فرو رفته ولی او بدون اینکه خم به ابرو بیاورد به تلاش خود ادامه میداده است.
ادامه فردا شب ساعت 9
✍محمدرضا محرابی
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
👇👇👇 | 457 |
| 4 | شکار امشب
مار خوش خط و خال🐍
📹پروانه جوکار | 448 |
| 5 | شلوار جین ( lee) اینطوری ساخته میشه
از ساقه موز 🍌
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 658 |
| 6 | به وقت گرماست پلا✋️😋🥰
گرماس، غذای مقوی است که دامداران جنگل نشین مازندران با امکانات موجود خود که شامل لبنیات و سبزیجات هم می باشد، تهیه می کنند..
برنج - ۵۰۰ گرم
کدو حلوایی - ۱۵۰ گرم
شیر- ۱۵۰ گرم
آب - ۱ لیتر
جعفری - ۴۰ گرم
شنبلیله- ۲۰ گرم
گشنیز - ۴۰ گرم
نمک - ۸ گرم
طرز تهیه گرماس:
برنج را بشویید و آن را به مدت یک ساعت در آب بخیسانید.
سبزی را شسته و کدو را پوست کنده و خرد کنید.
سبزی و کدوی خرد شده همراه با نمک و آب را به برنج اضافه کرده روی اجاق بگذارید.
آن هنگام که آب برنج، خشک و هم زمان کدو و سبزی پخته شد برنج آماده است.
برنج را در ظرفی بریزید و شیر پخته شده و گرم را به برنج اضافه کنید و به آرامی آن ها را هم بزنید.
ماست را به مواد داغ اضافه کنید. گرماس بعد از مدت یک ساعت، آماده میل کردن است.
این غذا برای وعده ناهار سرو می شود.
@Taleghaniha | 684 |
| 7 | زندگی یک گیلاس ماهها طول میکشد.
لحظه ایدهآل شما، فقط چند روز است.
❌خیلی زود : فاقد شیرینی، عطر و طعم است.
✅ بهترین زمان : شیرینی کامل و آبدار با طعم و عطر عالی
❌خیلی دیر : طعم خود را از دست میدهد، چروک میشود و به هدر میرود.
@TALEGHANIHA | 697 |
| 8 | چرخه مراحل رشد گیلاس
@TALEGHANIHA | 655 |
| 9 | صعود به قله کوبری، بام استان همدان
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۴۰۵
تبریک به خانم افسانه تورعی و آقای روزبه اجلالی
@Taleghaniha | 631 |
| 10 | ○
بیا پرنده را به آفتاب بسپاریم
که ساکنان زمین
عشق را باور کنند...
روز و شب را به دیوار آویختهایم
از هراس غربتهای ریخته شده بر زمین
به خواب رفتیم
از خواب که بیدار شدیم
در کوچه هیاهو بود
در خانه آفتاب بود...
#احمد_رضا_احمدی
📹پروانه جوکار
@Taleghaniha | 652 |
| 11 | مثل تو
بفرست براش
@TALEGHANIHA | 645 |
| 12 | دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
تیغ از عریان تنی، مردانه در خون می رود
همچو داغ لاله ما در خون حصاری گشته ایم
هر که می آید به این ویرانه در خون می رود
تازه می گردد چو داغ لاله صائب داغ من
هر که را بینم جگردارانه در خون می رود
اوقات تان بخیر و خوشی
✍محمدرضا محرابی
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 693 |
| 13 | بنام خدا
همشهریان جان، همراهان گرامی سلام
یادها و خاطره ها
روز شمار یک خانواده طالقانی قبل از سال 1357
پرچین 3
منطقه کوهستانی خُل دره با ارتفاع تقریبی 1800 دارای شیب تقریبی 70 درجه هست با زمینی شنزار که عبور و مرور در آن بسیار دشوار میباشد. اما قسمتی از آن نزدیک دامنه بواسطه چشمه های آبی که وجود داشت با درختانی از گردو و بوتههای خاردار احاطه شده بود و همانند بیشه ای خودنمایی میکرد، (واکنون نیز بواسطه رطوبت زمین آثاری از آن مشهود است) این بیشه میتوانست محل زندگی یا مخفیگاه جانوران وحشی باشد،، لذا از همان ابتدا پدر سفارش وتاکید کردند که مواظب باشم و از ایشان زیاد دور نشوم، من نیز بجهت ترسی که داشتم از پدر دور نمیشدم.
آقاجان مشغول کار بودند، من همزمان با بازی گوشی چگونگی کار را تماشا میکردم، میدیدم بعضی بوته ها را پس از کنار زدن خاک و ماسه با کَلند از ریشه میکنند و بعضیها را هم با خجره از ساقه قطع میکنند،
پرسیدم:
#آقجان چیبه بعضیان ریشه دَ در میوری و بعضیان دی شاخه ر میزنی#
ایشان گفتند:
#ایننی که ریشه دَ درمیورم وقتی باغی دُور نمور خاکی میان فرو کنیم ریشه میدونه، باغ رَ کِه او همیدیم رطوبت به اینن دی میرسه اونوقت خودش پرچین دائمی میگرده، اُن شاخاندی دیمینیم قدیمی پِرچینی میان#
یک ساعتی گذشته بود که دیدم تلی بزرگ از بوته ها کنده شده آقا جان گفت:
# مشدی مَمَرضا سُفره رَ بیور آن چشمیه پلی یِکم ضعف دل بیگیریم، قشنگ نیه کن بین اگر اوتره یا پونا دره بیچن تا با نون و پنیر بخوریم#
بسته نان وپنیری را که مادر برایمان آماده کرده بود از خورجین خارج و در کنار آقاجان پهن کردم، پنیرخیکی مخلوط شده با دانه های معطر( زیره و هل آسیاب شده) را بر روی نان لواشی که مادر پخته بود با انگشت شست پخش میکردیم و با پونه لقمه لقمه با لذت میخوردیم، همزمان آقاجان از شیوه کار وچه نوع بوته هائی برای پرچین خوبند ویا چطوری قطع کنیم را برای من توضیح میدادند.
بعد از خوردن چاشتی آقجان دعایی کرد و گفت:
# الهی شُکر ، خدایا هر چی ما کِم مینیم تو زیاد کِن، رضا جان اِسَه تا من پِرچینانَ میورم رایسر تو بُشو خری هِرِکَ واز کن، ببر آن جیری صاف جا ریسمان پهن کن من بیام بارَ دِوَستَم، یادت نشو خرَ افساریش همراه دوره دِوَست #
من رفتم ریسمان الاغ را باز کردم گذاشتم داخل خورجین روی الاغ، افسار حیوان را گرفته و بسمت مورد اشاره پدر که تقریبا 300 متر پایینتر بود روانه شدم چند باری سُر خورده و بزمین افتادم ولی بحرحال رسیدم به دامنه کوه، پس از برداشتن خورجین مانده بودم ریسمان را چگونه باید پهن کنم،
بحرحال چند باری به گونه های مختلف کار را انجام دادم ولی با شک وتردید که منظور بابا چی بود وچطور ریسمان را باید پهن میکردم؟؟ دوباره شروع کردم با ریسمان ور رفتن که دولا باشد یا یک لا؟؟
پس اون چوب وسط ریسمان(چمبل)به چکار میاد؟؟!
به کدام سمت باشد و....؟؟؟!
آقاجان دیدند که من سردرگم هستم از دور داد زدند:
#چی مینی وچه نتنستی یه ریسمان وَکشی،خودتَ خسته نکن من الان میام#
اقاجان با غلطاندن و کشیدن بوته ها تمام آنها را به محل صاف انتقال دادند، البته بعلت شیب زیاد دیدم چندین بار بزمین خوردند و گاهی بوته های خاردار به بدنشان اصابت میکرد،
خودشان آمدند ضمن توضیح دادن ریسمان را پهن کردند، فرمودند:
#این ریسمان بلندَ تقریبا 17یا 18 مترَ اینجور باران که درازاش زیادَ و شِندرَ همدیگری میان چفت موبون، ریسمان بایستی دو لا وَکشیم با دو وِجَه فاصله (40 سانت)چنبل یه ور دُبو آن وری ریسمانم میکشیم پِلیش، بارته با چشم نصف مینی، یک متر ریسمان ول مینی، بُوتَن دیمینه طنافی سر، وقتی جِیری لقه رِ کامل کِردی ریسمان وِمیگردنی دیمنگنی زمینی ریسمانی دور و سرا میدیه لقیه سر، دوره جوری لقه ر هَمینیه ریسمانی سر وقتی کامل گردی، ریسمان میوری دیمنگنی چنبلی میان و آن یکی طنافی حلقیه دور، طنافَ یکی یکی میکشی یکم که سفت گردی ریسمان دیمنگنی کمرتی دورو دِوَرَ میکشی تا خوب سفت گرده و بار جمع کنه، قشنگ گِره میزنی که واز نِگرده، اضافه ریسمان دی بعد از اینکه خر بار کردی پی بار دیموستی که بار وِلو نُبو و حایل باشه#
بعد از توضیحات بار را با مشقت فراوان بست و انداختیم روی الاغ، سپس تَنگ بار را کشیدو سایر اقدامات در زمینه استحکام و تثبیت آن بر روی حیوان را انجام داد، چوب دستی همراه را بصورت عمودی داخل بار قرار داد تا چنانچه در حرکت بار کج شد بتواند آنرا با کشش بسمت بالا یا پایین میزان نماید. البته به این علت که خار بوته ها مجددا در دستانش فرو نرود و خراش ندهد.
ادامه فردا شب ساعت 9
در بیابان خار اگر در پای مجنون میرود
جوی خون از دیده لیلی به هامون میرود
برنمیگردد به ساغر می، چو شد جزو بدن
کی ز خاطر یاد آن دستهای خونین میرود؟
گردنافرازی به اوج، اعتبار از عقل نیست
کرسیدار، از ته پا زود بیرون میرود
👇👇👇 | 781 |
| 14 | دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
تیغ از عریان تنی، مردانه در خون می رود
همچو داغ لاله ما در خون حصاری گشته ایم
هر که می آید به این ویرانه در خون می رود
تازه می گردد چو داغ لاله صائب داغ من
هر که را بینم جگردارانه در خون می رود
اوقات تان بخیر و خوشی
✍محمدرضا محرابی
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 273 |
| 15 | 🌸 گل آتشین
🔸 نام علمی :
Aenthionema grandiflorum
🔹 نام محلی طالقان : کیاگل
📸 دکتر سجاد علیپور
📍ارتفاعات رشته کوه البرز مرکزی
#گیاهشناسی #گیاهان_طالقان
@TALEGHANIHA | 803 |
| 16 | عرض تسلیت خدمت بازماندگان مرحوم مهندس محمد جواد داودی
روحش شاد ، یادش گرامی
@Taleghaniha | 827 |
| 17 | 💢 ۲۱خرداد روز ملی علم کوه گرامی باد❤️
✴️✨حستون نسبت به این فیلم رو تو کامنت ها بگید☺️😍
خیلی کلیپ جذابیه تا آخر ببینید و خودتونو اونجا تصور کنید🥹
🏔️علم کوه ۴۸۵۰ متر . منطقه تخت سلیمان . کلاردشت
تخصصی و فنی ترین قله ایران
❄️ نکته جالبش تو همین 21 خرداد علم کوه سفید پوش شد از برف
@TALEGHANIHA | 756 |
| 18 | 21 خرداد روز ملی علم کوه
@TALEGHANIHA | 824 |
| 19 | صبح شد
و چون خدا را داریم
یقینا خیر است🍃
درود صبحتون بخیر و عافیت🌹
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 864 |
| 20 | بنام خدا
همشهریان جان، همراهان گرامی سلام
یادها و خاطره ها
روزشمار یک خانواده طالقانی قبل از سال 1357
پرچین قسمت دوم
هرچند با صدای بلند نماز خواندن آقاجان بیدار بودم ولی یه چرت دیگه زده بودم که صدای آقاجان بگوشم رسید که میگفت # رضاجان پسرم پایس، پایس کار دَریم ،زمین نرمَ بیشیم پیله دریه باغ یِ سر بزنیم پِرچینانَ دِرست کِنیم، حتما خُوک بیَمی باغانَ خراب کِردی# (منظور از خوک گراز بود)
با اینکه کوچک بودم ولی کلام پدر دستور فرمانده بود و اجرای آن ضروری ،لذا خودم را از زیر کرسی بیرون کشیدم و رفتم حیاط با آب سرد یخ کرده آفتابه مسی که غروب خواهرانم از چشمه ملک باغ آورده بودند دست و صورتم را شستم وبا لرزیدن دویدم بطرف داخل خانه، مادر شب کتری آب را در کنجی زیر چهار چوب کرسی میگذاشتند تا برای صبح گرم باشد، ایشان با بیدار شدن چراغ والور را روشن میکردند وکتری را روی آن قرار میدادند، و به انجام فریضه نماز صبح میپرداختند با اتمام نماز آب جوش و آماده دم کردن چای بود، معمولا با بیدار شدن والدین همه اعضای خانواده نیز بیدار میشدیم و همه با همدیگر می نشستیم پای سفره صبحانه ،فصل بهار سفره صبحانه رنگین تر بود، مادر برای بابا سرشیر وعسل آماده کرده بود وبرای ما بچها هم شیروشیره ومقداری سرشیر ما هم راضی بودیم و خوشحال، و خوشحالتر زمانی که قدری از صبحانه آقاجان را میخوردیم.
شاید در آنزمان درک این مطلب برایم سخت بود که چرا مادر اینقدر هوای پدر را دارند وبیشتر از ماها برای ایشان غذاهای مقوی آماده میکردند،
لیکن بعدها فهمیدم پدران روستایی بمعنای واقعی ستون خانواده بودند و باید قدرت جسمانی بالایی میداشتند تا توان انجام کارهای سخت و جانفرسای تمام نشدنی روستایی را داشته باشند، واین مطلب زمانی برایم عینیت پیدا کرد که در زمان همراهی با پدر هیچگاه(حتی در زمان جوانی من یا پیری ایشان) من نتوانستم همپایشان شوم.
آقاجان پس از صرف صبحانه رفت( تَنگُ ریسمان، کَلَند وخَجَره را برداشت) سپس الاغ را ازطویله خارج کرد وپالان الاغ را بر پشت حیوان بست، وسایل را داخل خورجین روی پالان گذاشته وآماده حرکت بود که صدام کرد (پایَس زودتر بیو خرَ سوار گَرد والا بایستی کلی راه رَ پیاده بیی ) من هم به شوق الاغ سواری گالشها را پوشیده و با سرعت رسیدم به آقاجان ،من ۱۰سالم بود وهنوز قَدَم به الاغ نمیرسید که راحت سوار شوم لذا ایشان کمکم کردند تا سوار شده وراهی مانده گیره شویم.
سطح زمین نمناک بود و نرم، قسمتهائی ازراه که از تابش مستقیم آفتاب برخوردار بود خشک و قسمتهائی هم که تابش ملایمتر بود گلی، در بعضی نقاط هم هنوز برف وجود داشتاد ، به برکت بارش خوب برف زمستان از تمام دره ها که عبور میکردیم کم یا زیاد آب جاری بود، در مسیر چشمه های زیادی جاری بود و خلاصه مناظری که گذراز کنار آنها در آن زمان برایم جذابیتی نداشت،
زیرا شور وحال بچگی من در خرسواری خلاصه میشد و بازیهای ساده، و در کنار پدر بودن ....
لیکن اکنون میتوان برای هر قدمی از آن ایام مطالب بسیار نوشت اما صد حیف که دیگر قابل تکرار نیست.
زیرا نه پدری هست نه چشمه ای و نه شور و حالی...
پس از طی نمودن فراز ونشیبهای کوهستانی نهایتا رسیدیم به منطقه خُلدره در ملک موچان که قسمتی از آنجا مملو بود از بوته های وحشی خاردار تِنگِرس،کِهام، بیَلسک.. آقاجان کَلَند و خَجَره را برداشت وبه من گفت:
# وِسیلنَ خِری سردَ جیرور ، حواست رَ جمع کن، خَرَ یه بوتیه دیم دِوَند دَر نُشو والا درشو دیگه نمیتنیم بگیریمش، آنوقت بایستی تا امیرنان پِیش دَ پیاده بدویی و بیوریش#
من هم وسائل را از روی الاغ پیاده کردم وبا ریسمان بلندی الاغ را به یکی از بوته ها محکم بستم ،خودم دنبال یک نوع گیاه بوته دار کوچیک بنام تُنبان درورک میگشتم، چند تایی از زمین کندم و پس از پاک کردن گلهاش آن را پوست کنده و با لذت تمام میخوردم.
ادامه فردا شب ساعت 9
✍محمدرضا محرابی
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
خاطرات کودکی شیرین ترند
از کمان آسمان رنگین ترند
درس اول آب ،بابا نان بود
خواندنش شیرین وهم آسان بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
حفظ میکردیم همه با اشتیاق
خانه کوکب چقدر پاکیزه بود
ماست ونیمرویش عجب خوشمزه بود
ریزعلی چون پیرهن از تن درید
جان صدها مرد وزن را او خرید
روز و شب بوده دعایم با خدا
کز کرم شاید کند مرا حاجت روا
شادیهایتان افزون
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─ | 913 |
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
