uz
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Kanalga Telegram’da o‘tish

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Ko'proq ko'rsatish
7 235
Obunachilar
+124 soatlar
-187 kunlar
-6330 kunlar
Postlar arxiv
تفاوت مرزهای سیاسی و اخلاقی. 🍀❤️ @filsofak

در اسارت فرهنگ سوالاتی که بایستی از خود بپرسیم: چرا کم‌ترین انتقادی را توهین به خود تلقی می‌کنیم؟ چرا از شنیدن تعریف و تمجید این‌قدر لذت می‌بریم؟ چرا ضعف‌ها و شکست‌هایمان را از یکدیگر مخفی می‌کنیم؟ چرا تمایل به بزرگ نشان‌دادن موفقیت‌های خود داریم؟ چرا از تشویق دیگران در مورد خود خوشحال می‌شویم اما میل چندانی به تحسین موفقیت دیگران نداریم؟ چرا این‌همه به قضاوت دیگران در مورد خود اهمیت می‌دهیم و تمایل به قضاوت‌کردن در مورد دیگران داریم؟ چرا با علم به‌وجود این ویژگی‌ها در خود، نمی‌توانیم در موردشان کاری بکنیم؟ 🔸️|طاهره شیخ‌الاسلامی| 🍀❤️ @filsofak

غرور؛ خودخواهی یا خودباوری توان و نیرویی که واژه‌ها دارند نباید دست کم گرفته شوند، زیرا نادیده‌گرفتن این نیرو مایه پدیدآمدن کجی‌ها و ناراستی‌هایی در بین مردم و جامعه (همبود) خواهد شد. دو واژه‌ای که در این جستار به آن‌ها پرداخته می‌شود غرور و تکبر است؛ دو واژه‌ای که از زبان عربی به زبان پارسی راه یافته‌اند و همیشه با هم و در کنار هم ظاهر می‌شوند. اگرچه در زبان عربی این دو هم‌سنگ هستند و با واژگان خودخواهی و خودبرتربینی در پارسی برابری می‌کنند، اما پرسشی پیش می‌آید که اگر غرور بد است پس چرا به‌هنگام پویش‌های میهنی (وزرشی، هنری ...) از غرور ملی سخن به‌میان می‌آوریم؟ اتفاقی که مایه سر درگمی ما می‌شود، زیرا از یک سوی آن را از رفتارهای بسیار ناپسند می‌دانیم و از سوی دیگر آن را درباره برخی گزینه‌ها شایسته می‌دانیم! اگر بد است چرا در هنگامه‌های ویژه آن را به‌کار می‌بریم و اگر خوب است چرا در منش‌های فردی آن را نادیده می‌گیریم. رفتاری را که از رفتارهای بسیار ناپسند می‌دانیم نمی‌توان به دو بخش ناپسند (منفی) و شایسته (مثبت) بخش‌بندی کرد. به‌عبارتی یا غرور را نابه‌جا به‌کار می‌گیریم یا با ناآگاهی واژه جایگزین آن یعنی خودباوری را در زیر پرچم این دو واژه به اسارت گرفته‌ایم. انگیزه کار روی این دو واژه، بازخورد نامناسبی‌ست که همه‌ی پوسته و لایه‌های جامعه را در بر می‌گیرد. زیرا نهادهای اجتماعی ما (خانواده، آموزش و پرورش ...) از کودکی ما را از داشتن غرور باز داشته‌اند و ما را به یک خواری خودخواسته وا داشته‌اند. به دیدگاه نگارننده ما غرور را در پارسی با ریشه عربی آن به‌درستی به‌کار نگرفته‌ایم بلکه با هم‌گامی این واژه و خودخواهی (تکبر)، خودباوری جامعه‌مان را نابود کرده‌ایم. بنابراین با شناساندن (تعریف) و جداسازی درست این دو واژه به نقش ویرانگری این شناخت نادرست بر اندیشه، باور، کردار، سرشت و منش تک‌تک مردم و جامعه‌مان بیشتر پی می‌بریم. غرور، که هم‌سنگ پارسی آن خودباوری‌ست برابر است با خود را دست کم نگرفتن و از دیگران پایین‌تر ندانستن که این خود به خودباوری (اعتماد به‌نفس) و خودشکوفایی (عزت نفس) می‌انجامد. آدمی با خودباوری، خود را همان‌گونه که هست باور دارد و دوست می‌دارد. بر کسی پوشیده نیست کسی که خود را دوست بدارد و به خود ارج گذارد دیگران را دوست خواهد داشت و خود را با آن‌ها برابر می‌داند و برای لگدمال‌کردن منش دیگران کوشش نمی‌کند. تکبر، که واژه پارسی هم‌سنگ آن خودخواهی‌ست و بار منفی دارد، خود را برتر از دیگران و دیگران را پایین‌تر از خود دانستن است. این برآمده از خوی چیره‌گری‌خواهی‌ست که منجر به خودباوری پوشالی خواهد شد. ویژگی که دارنده‌ی آن برای خوارکردن دیگران و برتر دانستن خود، از هیچ کاری فروگذاری نمی‌کند. می‌بینیم که به‌کاربستن نادرست این واژه پربار و سودمند، که می‌تواند در جامعه شور، شادی، امید و سرزندگی بگستراند، این‌گونه در برابر آن ایستاده است. جامعه‌ای که در آن نهال خودباوری هم‌چون گیاه هرز شناخته و سم‌پاشی شود، از بالندگی و رشد باز خواهد ایستاد. باید باور داشت که نهال خودباوری یکی از نیازهای ارزشمند جامعه ماست که باید با آگاهی آن را آب‌یاری و نگهداری نمود. 🔸️|احمد حسینی| 🍀❤️ @filsofak

نمی‌دونم اهل رادیو «دیـو» هستید یا نه؛ اگر که نیستید حتما سراغش را بگیرید و اگر هستید و بودید خودتان لذت‌اش را هزاران بار چشیده‌اید. ________________ 🔸️حس خوب، حال خوب می‌آورد و حال خوب تنها چیزی است که می‌تواند زنجیره احساسات بد و اتفاقات ناخوشایند را قطع کند. بله، مشکلات وجود دارند؛ اما توجه به آن‌ها هیچ دردی را دوا که نمی‌کند هیچ، کشدارشان هم می‌کند. حس خوب را باید ساخت و تزریق‌اش کرد به زندگی. باید تداومش داد با انتخابِ عمدی. #مصطفی_سلیمانی #حال_خوب ❤️🍀 @filsofak

☘️ فقر و ناکارآمدی تربیت اخلاقی ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔅با این‌که برخی پژوهش‌ها وجود دارند که به طور مستند اثبات می‌کنند که «فقر مستقیماً عامل جرم نیست»، «جرائم معلول فرصت هستند، نه فقیر یا ثروتمند بودن» و این‌که «فقر فقط عامل تقویت استعداد بزه‌کاری است»، پژوهش‌های دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهند که «رابطه بین فقر و انحرافات مستقیم است» و «بیکاری عامل فقر و فقر عامل جنایت است»، شواهد دیگری نیز وجود دارند که اثبات می‌کند «فقر به تنهایی به جامعه آسیب نمی‌رساند بلکه این بالا رفتن توقعات و احساس نیاز است که افراد را به تضاد درونی دچار می‌کند و در نتیجه به انحراف می‌کشاند». 🔅گرچه فقر می‌تواند باعث گسترش اعتیاد، سرقت، خودکشی، فحشا، فساد اداری و دروغ شود و به انحرافات زیادی دامن بزند، اما فهم واقعیتِ چندبعدی و پیچیده فقر، به شدت نیازمند این است که تمام ابعاد آن بررسی شوند. 🔅با این‌که کارهای خیریه بسیاری برای فقرا و برچیده شدن فقر صورت می‌گیرد، اما فقر هم‌چنان مسئله‌ای جهانی است و با وجود آیین‌نامه‌هایی مثل حقوق بشر، هنوز هم در سرتاسر جهان، قطب‌بندی شدیدی مابین فقیر و غنی وجود دارد و تداوم محرومیت، فلاکت را از نو خلق می‌کند. 🔅با این همه، به نظر می‌رسد که در کنار مسائل اساسی جهانی، مانند جنگ‌طلبی، مصرف‌گرایی و سیاست سلطه، بررسی انتقادی سیاست فقر بتواند راهکار مناسب‌تری برای تحلیل اخلاقی فقر باشد. در شرایطی که بسیاری، فقر را یک هنجار دستچین شده می‌دانند، بهترین راه حل برای از بین بردن فقر، احتمالاً بررسی پایه‌های سیاسی آن در جهان واقعی است. 🌐 مطالعه متن کامل 🌾 @Sedanet | @filsofak

از آن چشم و از آن اَبرو (۲) (نسخه‌های نپیچیده یک روان‌شناس) 🔸️می‌توانست حرکتی بزند ولی برای ما کاری نکرد #مصطفی_سلیمانی حتی اگر همین الآن هم بیفتم و بمیرم، مطمئنم چیزی حدود پانزده درصد از آدم‌هایی که با آن‌ها مشاوره داشته¬ام، به جای خدابیامرزی، پشت سرم آه و نفرین می‌کنند که آدم کارراه‌بندازی نبود؛ یعنی می‌توانست حرکتی بزند ولی برای ما کاری نکرد. این را از برخوردِ سردِ برخی مراجعینم به راحتی می‌توانم حدس بزنم! فکر می‌کنند به خاطر موقعیتی که از نظر مشاوره‌ای دارم، به هر قیمتی هم که شده، باید هر خرابکاری‌ای که کرده‌اند را راست و ریسْت کنم! نامزدشان را سر به راه کنم، همسرشان را برگردانم، مخ پدر ومادرشان را بزنم و هزار اُرد و توقع دیگر. سه‌ماه قبل، یکی از دوستانِ خیلی دور، که نمی‌دانم شماره‌ام را از کجا گیر آورده بود، کله‌ی صبحِ جمعه، دَم دَم‌های ساعتِ هفت تماس گرفت و گفت کاری دارد که فقط از عهده من بر می‌آید. بدون حاشیه هم رفت سرِ اصلِ مطلب. گفت الآن شهرستان است و پیش پدرِ پیرش نشسته است و از آن‌جایی که خدا بخواهد، حرفشان هم افتاده سرِ ازدواج! حالا هم یک زحمت کوچک برای من دارد و آن هم این است که الآن که زیر و بمِ زندگی‌اش را می‌دانم و کم و کسری‌هایش را از بَرَم، لطفی بکنم و مثل یک برادر بزرگ پا پیش بگذارم و «عملاً» گرهی از کارش باز کنم! هنوز توی خواب و بیداری بودم و درست و حسابی لود نشده بودم که یادم بیاید اصلن زیر و بمِ زندگی‌اش چه بود که یکهو گفت «الآن گوشی را می‌دهم به خودش؛ با خودش حرف بزن ببینم چه می‌کنی»! می‌خواست الّا و بالله زن بگیرد. صدایم را بردم بالاتر و گفتم «ببین، تا مشکلاتت را حل نکنی، نباید سمت ازدواج بروی و از دست من هم کاری برای تو بر نمی‌آید، خیالت راحت». اما این دوستِ عزیز، انگار که اصلن نمی‌شنید دارم چه می‌گویم، پیِ حرف خودش را گرفت و گفت: «حالا دو کلوم با بابام صحبت کن، ازت کم نمی‌شه که! حرف تو رو گوش می‌ده»! فقط می‌دانستم پدرش نظامی و بازنشسته ارتش است. از من انکار و از او اصرار. بالأخره هم کار خودش را کرد و گوشی را به پدرش داد. پدرش هم با لهجه‌ای که زیاد نمی‌فهمیدم، نه گذاشت و نه برداشت، گفت «شما برای چی به پسرم که علافه و کاری نداره، گفتی بره زن بگیره؟! زن‌ و بچه یه لقمه نون نمی‌خواد»؟! صدایم را صاف کردم و گفتم: «من که نگفتم بره زن بگیره». گفت: «پسرم گفت شما اجازه دادی به ازدواج؛ اگه نقلِ این حرفا نیست، خب پس چی گفتی»؟ اصلن یادم نبود چه به پسرش گفته‌ام. از بس هول کرده بودم، یک‌دفعه شروع کردم به گفتنِ حرف‌هایی که او دوست داشت بزنم: «پسر برای ازدواجش نباید به جیب پدرش نگاه کنه. باید اون‌قدری داشته باشه که بتونه از پسِ خرج‌ و مخارجِ یه زندگی معمولی بر بیاد»! گفت: «آفرین»! بعد هم از کوره در رفت و طوری که به در بگوید تا دیوار بشنود، ادامه داد که «این پسرِ ما تا کار پیدا نکنه، باید همین‌جور سُماق بِمَکه! زن و زندگیه، شوخی که نیست که! بری دست یکی دیگه رو بگیری بیاری پیش خودت، که یه آسمون‌جلِ یه ‌لا قبا بیشتر نیستی که چی بشه؟ که اون بدبختم قاطیِ بدبختیای خودت بکنی؟ خدا رو خوش میاد»؟ آمدم بگویم «نه خوش نمیاد» که یکهو مثل کسی که بزند به سیمِ آخر، صداش را انداخت توی سرش و گفت «این‌قدرم پرروئه و همه‌چی رو به مسخره‌بازی می‌گیره که تا بهش می‌گم آسمون‌جُل که زن نمی‌گیره، می‌گه «چرا همه‌چیو سخت می‌کنی بابا! یه ذره اون جُل رو می‌کشم این‌ورتر، که اونم سقف بالا سرش باشه»! من موندم تو کار و عقلش؛ زندگی مگه مسخره‌بازیه؟!» گفتم «معلومه که مسخره‌بازی نیست. داشتنِ کار و امنیت شغلی مهمه؛ ولی شما هم حمایتش کنید». خنده‌ای زد و گفت: «مشاور جان، یه وقت به حرفِ این جَوُون مَوُونا گوش ندیا! مشاور نباید کار چاق‌کنی کنه و رشوه بگیره»! و گوشی را بدون خداحافظی قطع کرد. صبر کردم، چند دقیقه‌ای که گذشت، شماره را گرفتم و زنگ زدم بهش. گفتم «از طرف من چی گفتی؟ این چه مدلشه آخه پیش پدرت»؟ حسابی طلبکار بود. گفت: «مگه مشاور نیستی؟ خب یه کاری می‌کردی»! و بعد بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد. سرِ صبحی حسابی از خجالتم درآمدند؛ هم خودش و هم پدرش! از آن کله‌ی صبحِ جمعه، روزهای زیادی گذشته. از آن موقع تا حالا، این دوست، نه تماس گرفته و نه حالی پرسیده. مهم این بود که کارش راه بیفتد، که نیفتاد. شک ندارم پیش خودش فکر می‌کند حرف‌های آن روز از بازی‌ام بوده، وگرنه اگر مایه تیله گرفته بودم، باباش را هر جور شده راضی می‌کردم به ازدواج. مشاورم دیگر! هر جور شده باید یک کاری بکنم! نامزد سر به راه بکنم، همسرِ از دست رفته برگردانم، مخ پدر و مادر بزنم! 🔸️مجله: #کرگدن شماره: ۱۳۲ صفحه: ۱۰۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️خاطرات یک روان‌شناس (۲) #مصطفی_سلیمانی 🔸️داستان: (می‌توانست حرکتی برند ولی برای ما کاری نکرد..‌.) 🔸️مجله: #کرگدن شماره:
+1
🔸️خاطرات یک روان‌شناس (۲) #مصطفی_سلیمانی 🔸️داستان: (می‌توانست حرکتی برند ولی برای ما کاری نکرد..‌.) 🔸️مجله: #کرگدن شماره: ۱۳۲ صفحه: ۱۰۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

■ اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکرد، پس چرا باید آن را بخوانیم؟ کتاب باید پُتکی محکم برای
■ اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکرد، پس چرا باید آن را بخوانیم؟ کتاب باید پُتکی محکم برای دریای منجمد درون ما باشد. 👤 #فرانتس_کافکا ❤️🍀 @filsofak

بار سنگین انتظارات والدین «بسیاری از انسان‌ها در تمام طول عمر خود از... احساس گناه ظالمانه‌ای رنج می‌برند و حس می‌کنند انتظارات والدین‌شان را برآورده نکرده‌اند. این احساس بسیار قوی‌تر از استدلال‌های عقلی آن‌ها ست، استدلال‌هایی از قبیل این‌که وظیفهٔ کودک برآورده کردن نیازهای والدین نیست.» 🔸️دلهره‌های کودکی | آلیس میلر | امید سهرابی‌نیک 🍀❤️ @filsofak

چه کنیم که بیشتر عصبانی شویم! 🔸️از ویدئوهای مدرسهٔ زندگی ترجمه و صدا: ایمان فانی 🍀❤️ @filsofak

قراردادی‌بودن امر اخلاقی و حقوقی مهم‌ترین اشکالی که به قراردادی‌بودن امر اخلاقی وارد است این است که مثلا فرض کنید در راهنمایی و رانندگی یک امر قراردادی این است که باید از منتهاالیه سمت راست در خیابان حرکت کنید که یک گزاره‎ی حقوقی است اما اگر فرض قرارداد را عوض کنیم و بگوییم که از فردا از منتهاالیه سمت چپ حرکت کنیم؛ با تغییر پیش آمده، هرگز هیچ انسانی دست‌خوش اختلالات روانی نمی‎شود و سلامت روانی او به هم نمی‌خورد. حال در امر اخلاقی فرض کنید تا حالا قرارداد کرده بودیم که راست بگوییم ولی از فردا قرارداد می‌کنیم که دروغ بگوییم؛ کم‌کم آدمیان سلامت عصبی و روانی‌شان به‌هم می‌ریزد. امر قراردادی چون ریشه در واقعیت‌های انسانی ندارد، جا به جا هم که بشود، هیچ اختلال روانی‌ای هم پدید نمی‎آورد. فرق بين امر قراردادی و امر تکوینی در این است که اگر همه‌ی آدمیان به امر قراردادی پایبند باشند، هیچ مشکلی پیش نمی‎آید اما در امر تکوینی، اگر آدمیان بر خلاف جهت واقعیات انسانی عمل کنند، مسلما سلامت عصبی و روانی‌شان به‌هم می‎ریزد. 🔸️|بخشی از گفتگوی شفاهی حسام شوشتری با مصطفی ملکیان| 🍀❤️ @filsofak

قدرت هرگونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به‌همراه می‌آورد. فساد همیشه به یک شکل بروز نمی‌کند و از همه مهم‌تر، لزوما دیکتاتورها آدم‌های زشت، خون‌خوار، بی‌رحم، بداخلاق و تندخو نیستند. دیکتاتورها گاهی در لباس یک پروفسور مهربان روشنفکر باکلاس امروزی جنتلمن ظاهر می‌شود. چه می‌توان کرد؟ دیکتاتورها، دیکتاتور زاده نمی‌شوند، مفسدین، مفسد زاده نمی‌شوند. این نهادها و روابط است که آن‌ها را در میانه راه زندگی، دیکتاتور می‌کند. در وجود همه ما بذر دیکتاتوری و فساد وجود دارد، این بذر در برخی جوانه می‌زند، رشد می‌کند و پا می‌گیرد و به ناگاه در میانه راه زندگی، دیکتاتوری [صد] ساله متولد می‌شود! اگر می‌خواهیم مدرسه‌مان، محله‌مان، شهرمان، استان‌مان و کشورمان توسعه پیدا کند. باید به کارگزاران، مدیران، دست‌اندرکاران و استادان "قدرت" داد. اما آن قدرت باید این چند ويژگی را داشته باشد: ۱. قدرت باید چارچوب‌مند باشد، یعنی حدود اختیارات هرکس مشخص باشد. ۲. قدرت باید در ازای اختیاراتش پاسخ‌گو باشد. ۳. قدرت باید در اتاق شیشه‌ای باشد، تمام تصمیمات، ترجیحات و تعاملات باید قابل مشاهده و قابل دسترسی باشد. ۴. قدرت باید نامقدس باشد، یعنی هرکسی بتواند آن را زیر سؤال ببرد و نقد کند. قدرت مقدس سرآغاز فساد مضاعف است. ۵. قدرت باید مشروط باشد؛ اعمال اختیارات باید مبتنی بر ضوابط از پیش‌تنظیم‌شده باشد و نه روابط و سلایق صاحب قدرت. ۶. قدرت باید محدود باشد، باید مدت زمانی محدود و مشخصی در قدرت بماند. ۷. قدرت نباید انحصاری باشد (البته حتی‌الامکان، در برخی موارد انحصار اجباری است). اگر چنین نکنیم، شرایط از همه ما یک دیکتاتور خواهد ساخت، از پدر/مادر دیکتاتور بگیرید تا رئیس دیکتاتور تا استاد دیکتاتور. 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی، با اندکی حذف و خلاصه‌سازی| 🍀❤️ @filsofak

کلمه، لحن و زبان بدن آگاهی‌بخشی حرف‌زدن وقتی در یک جمع قرار می‌گیرم سعی می‌کنیم به لحن افراد، واژه‌هایی که به‌کار می‌برند، تکیه‌کلام‌ها، دامنه لغات و حتی زبان بدن‌شان را کشف کنیم. رابطه‌ای که با نفرات دیگر دارند. نحوه نشستن‌شان. نوع لباس پوشیدن‌شان، این‌که به حرف دیگران گوش می‌دهند یا فقط حرف می‌زنند. این‌که وقتی حرف می‌زنند دنبال تاییدگرفتن یا انتقال مفهوم هستند یا برایشان صرفا حرف‌زدن مهم است. خیلی‌ها فکر می‌کنند شیک‌حرف‌زدن و جمله‌بندی بی‌نهایت اهمیت دارد. البته که مهم است اما مطالعات نشان می‌دهد وقتی با کسی حرف می‌زنیم این نسبت‌ها برای انتقال معنا و مقصودمان بیشترین نقش را دارند: واژه‌ها و کلمات ۷ درصد نقش دارند. لحن صدای ما ۳۸ درصد نقش دارد. زبان بدن ما ۵۵ درصد نقش دارد؛ دست‌تکان‌دادن، نگاه‌دزدیدن، لبخندهای سرد و تصنعی یا گرم و پرشور و ... وقتی تلفنی با کسی حرف می‌زنید عملا ۵۵ درصد ارتباط را از دست می‌دهید اما هنوز لحن را دارید. به فراز و فرود کلام، به مکث‌ها یا سریع‌جواب‌دادن‌ها، به تمایل طرف برای ادامه‌دادن‌جملات یا اشتیاقش برای پایان‌دادن به صحبت دقت کنید. همه این‌ها آموختنی است. هر لحظه سعی کنید از هر کسی بیاموزید. هر کسی تکنیک خودش را دارد، لحن و سبک و شیوه خودش را برای انتقال مفاهیم دارد. از هر کسی می‌شود آموخت. 🔸️|دکتر احسان محمدی| 🍀❤️ @filsofak

ما دارو را برای آفریقا ارسال کردیم و این یک کار انسانی و شرافت مندانه است، اما دارو ها یک مشکل دارد، روی آن نوشته شده: بعد از
ما دارو را برای آفریقا ارسال کردیم و این یک کار انسانی و شرافت مندانه است، اما دارو ها یک مشکل دارد، روی آن نوشته شده: بعد از غذا! 🔸️بوکوفسکی 🍀❤️ @filsofak

جایِ چهار انگشت! 🔸️«قاطی که بکند می‌زند. بدجور هم می‌زند»؛ و گوشی‌اش را داد دستم. و همین‌طور که عقب‌عقبکی می‌رفت که بنشیند روی کاناپه، کیفش را گذاشت روی میز عسلی و گفت «عکس‌ را که دیدید ورق بزنید. هر بار که بچه را زده عکس گرفته‌ام، البته اگر حساس هستید نگاه نکنید». نفس سنگینی کشیدم و گفتم «حساس که هستم ولی می‌خواهم ببینم چه خبر است». چند تا عکس از دست و پا و صورت قرمز پسرش بود، که توی همه‌شان جای چهار انگشت افتاده بود. آن آخری هم که از همه اذیت‌کننده‌تر بود، دندان بچه افتاده بود توی دهنش. لبِ باد کرده و صورت خونی و آب دماغِ آویزان از شدتِ گریه. از حال منقلب من فهمید رسیده‌ام به آن عکس. گفت «شانس آورد که دندان بچه‌ شیری بود و خودش لق بود، وگرنه نمی‌گذشتم ازش». پرسیدم «از اول دست بزن نداشت، از همان اوایلِ ازدواج؟ منظورم این است خودتان را هم می‌زد یا می‌زند احیاناً»؟ گفت «اتفاقن خیلی وقت است دارم گذشته‌مان را زیر و رو می‌کنم که ببینم آن اوایل خبری از این رفتارهاش بوده و من کوربازی درآورده‌ام یا نه، اما چیزی یادم نیفتاده؛ فقط یادم هست که اگر مورچه یا پشه‌ای نزدیکمان می‌شد با قساوت حمله می‌برد سمتشان. اگر زورش می‌رسید جوری له و لورده‌شان می‌کرد که دل و روده‌شان پخش شود کف زمین. دلیلِ قابلِ استنادی است، نه»؟ توی برگه یادداشتی که جلوم بود نوشتم «کشتنِ مورچه»؛ و پرسیدم «چندمین بچه خانواده‌شان است»؟ گفت «سومین. چهار تا بچه‌اند» و ادامه داد «اگر می‌خواهید جایگاهش را توی خانواده‌اش بدانید که به نظر من، جایگاه آن‌چنانی‌ای ندارد. پدر و مادرش تره خاصی برایش خرد نمی‌کنند». سرم را ریز به چپ و راست تکان دادم که یعنی چرا. هنوز حالم بد بود از دیدن سر و صورت خونیِ آن طفلِ معصوم. گفت «برای این‌که شاغل نیست! خواهرْ برادر بزرگ‌تر از خودش دکترند. جوری توی چشم‌اند که اصلن این به چشم نمی‌آید. این هم عصبانیتش از آن ور را می‌ریزد روی سر من و بچه». می‌گفت خودش هم بعد این‌که این بلا را سر بچه آورده حسابی گریه کرده و هی گفته الهی دستم بشکند، اما راضی هم نشده بیاید برای مشاوره. گفته من هیچیم نیست و همه چیز اتفاقی شده. از رابطه‌ خودشان با هم که پرسیدم گفت «رابطه‌مان هیچ‌وقت وخیم نشده. مهربانی‌های خاصِ خودش را دارد که پابندش مانده‌ام. مشکلش زود جوش‌آوردنش است. من را هم جوشی کرده. صفر تا صدم یک دقیقه شده. وگرنه عادت کرده‌ایم به هم. داد و بیداد می‌کنیم، اما بالأخره یکی‌مان کوتاه می‌آید و مصالحه می‌کنیم؛ بچه کوتاه نمی‌آید که نتیجه این است». به نظرتان «دستِ بزن» کوتاه می‌شود؟ 🔸️جایگزینِ تنبیه کودکان: ۱. تنبیه همیشه نتیجه‌ معکوس می‌دهد: وقتی ناراحتید دست به عمل نزنید. اگر در لحظاتی متوجه شدید نمی‌توانید به عشق درونی‌ای که به فرزندتان دارید متصل شوید، به این فکر کنید که در چنین موقعیتی پدرومادری خارق‌العاده چطور رفتار خواهند کرد؟ و همان کار را انجام بدهید. اگر نمی‌توانید، نفس عمیقی بکشید و تا زمانی که آرامش‌تان را بازبیابید صبر کنید؛ سپس به آنچه پیش آمده است رسیدگی کنید. ۲. شرحِ طوفان احساسات توسط کودک: به جای موعظه کردن برای کودک، «زمانی برای در میان گذاشتن احساسات» در نظر بگیرید؛ با او بمانید و اجازه بدهید زیر سایه‌ شما هیجانات احساسی‌ِ خودش را بیان کند. هدف این است که «محیط انسجام‌بخش»ی برای ناراحتی کودک فراهم کنید. محیطی حمایتی که در آن کودک قادر باشد به انسجام احساسی دست پیدا کند. بیان احساسات به فرد بالغی که مراقب، پذیرا و امن است به کودک کمک می‌کند از میان عواطفی که تجربه می‌کند بگذرد و بیاموزد که چگونه خودش را دلداری بدهد تا سرانجام قادر باشد به صورت مستقل احساساتش را تعدیل کند. ۳. تقدمِ رابطه بر ضابطه: قبل از این‌که بتوانید عملکرد کودک را تصحیح کنید باید بتوانید با او رابطه برقرار کنید. حتی در هنگام ارائه‌ راهنمایی لازم است رابطه‌ خود را با کودک حفظ کنید، زیرا ارتباط با پدر و مادر به کودک انگیزه می‌دهد تا بهترینِ خودش باشد. فراموش نکنید کودکان وقتی بدرفتاری می‌کنند که درباره‌ خودشان احساس بدی پیدا کرده‌اند و رابطه‌شان را با ما گسسته می‌بینند. ۴. تصدیقِ چشم‌انداز کودک: می‌خواهید روی برخی قواعد پافشاری داشته باشید، اما در عین حال می‌توانید چشم‌انداز کودک را تصدیق کنید. کودکان وقتی احساس می‌کنند که درک‌شان می‌کنید بهتر می‌توانند حد و مرزهای ما را بپذیرند. مثال: «گاز گرفتن ممنوعه! تو خیلی خیلی عصبانی هستی و اذیت شدی، اما باید این رو با حرف زدن به برادرت بگی». 🔸️و در آخر: وقتی همه‌ راه‌ها به شکست منتهی شد، خودتان را در آغوش بگیرید و بعد از آن کودک‌تان را. در مسیر پرورش کودک، پیوندِ با اوست که بر همه‌ راهکارهای دیگر پیروز می‌شود. #مصطفی_سلیمانی #خاطرات_من_و_مراجعین + اشتراک با والدین 🍀❤️ @The_meaningoflife

✅ کسی که خواستار به کارگیری واژه های #پارسی در نامه ها ونوشته های اداری به جای واژه های بیگانه است، خود چگونه می نویسد؟! 🔻آقای‌حداد عادل در نامه‌ای به رئیس‌جمهور خواسته است که به دست اندرکاران بهداشت فرمان‌دهد که در گفتار خود واژه‌های بیگانه‌ای را که همسان‌ پارسی دارند، به کار نبرند. او در کنار نامه اش شماری از آن واژه‌های بیگانه و همسان پارسی شان را نیز فرستاده است. ما هم با آقای حداد عادل در این باره بسیار همدل و همسو هستیم و پیشنهاد وی را سزاوار پافشاری می‌دانیم. ولی از او انتظار است در پاسداشت دیگر زبان های بومی ایرانیان هم _که رو به سوی نابودی‌ دارند ،   برابر قانون اساسی تلاش کند. دوم آن‌که او اندکی هم نگرانِ‌ عربی شدن زبان پارسی باشد. نیک می‌دانیم که زبان عربی، زبان قرآن ما است و این دو زبان خویشاوند یکدیگر شده اند. اما پارسی آن‌ اندازه هم بی‌توشه و تنگدست نیست که آقای حداد در یک نامه نیم برگی، بیش از چهل واژه عربی بنویسد و همسان‌ها و جایگزین‌های ساده پارسی آنها را پیدا‌ نکند! در اینجا  برخی از واژه‌های عربی آن نامه را با واژه های رسای پارسی(#جایگزین) می‌کنیم تا‌روشن شود که آقای حداد خودش تا چه اندازه پارسی را پاس می‌دارد!! جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمین روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران در دو ماه اخیر(#گذشته) که کشور ما، مثل(#مانند)همه کشورهای جهان، گرفتار بیماری ناشی(#برخاسته) از ویروس کرونا شده اهتمام(#تلاش) جنابعالی(#شما_بزرگوار) و مدیران(#گردانندگان) ارشد(#بلند_پایه) و مسئولان امر(#دست_اندر_کارانِ) سلامت(#بهداشت) در کشور به مقابله(#رویارویی) با این بیماری البته(#بی_گمان) درخور تقدیر(#ارج_نهادن) و تشکر(#سپاسگزاری) است، لکن(#ولی) فراوانی و تنوع(#گوناگونیِ) برنامه‌های رسانه‌ای در باب(#باره) کرونا سبب شده(#چنین_پیامدی_دارد) که بسیاری از اصطلاحات(#کاربردها) و لغات(#واژه‌های) تخصصی(#کارشناسی) که معادل(#همسان) فارسی(#پارسی) هم دارند به همان صورت(#گونه) فرنگی به کار گرفته شود که ممکن است(#شاید) در آینده به همین صورت(#گونه)در زبان فارسی(#پارسی) رواج(#رونق) یابد و مهم‌تر از آن، جوازی برای استفاده(#بهره‌گیری) از سایر(#دیگر) لغات و اصطلاحات خارجی(#بیگانه) محسوب شود(#به_‌شمار_آید) به پیوست، فهرستی(#شماری) از این لغات((#واژه_ها) و اصطلاحات همراه با معادل(#همسان) فارسی(#پارسی) آن‌ها تقدیم(#پیشکش) می‌شود تا با دستور جنابعالی(#شما_بزرگوار) به‌جای لغات(واژه_های) بیگانه در بیانات(#گفتارهای) مسئولان(#دست_‌اندر_کاران) و رسانه‌ها مورد توجه  قرار گیرد(#به_کار_برده_شود) ❤️🍀 @filsofak

خانه‌های‌روشن‌۱۲۲ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره۴۲۳ موضوع پرونده: (اختلاف والدین در تربیت فرزندان) + به والدین بفرستید 🍀❤️ @filsofak

🔸️مقاله: (فقر و ناکارآمدی تربیت اخلاقی) 🔸️نشریه: #حریم_امام 🔸️نویسنده: #مصطفی_سلیمانی 📝 تردیدی نیست که همان‌طور که معضلات
+1
🔸️مقاله: (فقر و ناکارآمدی تربیت اخلاقی) 🔸️نشریه: #حریم_امام 🔸️نویسنده: #مصطفی_سلیمانی 📝 تردیدی نیست که همان‌طور که معضلات اخلاقی می‌توانند فقر اقتصادی به بار بیاورند، فقر اقتصادی نیز می‌تواند زمینه‌سازِ بروزِ برخی از آسیب‌های اخلاقی باشد. پژوهش‌های بسیاری درستی این گزاره را اثبات کرده‌اند که فقر اقتصادی یکی از عوامل ایجاد بداخلاقی، هنجارشکنی و بزهکاری است. تبعات روانیِ فقر اقتصادی آن‌قدر جدی است که اجازه نمی‌دهد تربیت‌های مبتنی بر اخلاق، بر فرد مبتلا به فقر مؤثر واقع شود و از این روست که به شدت آسیب‌زاست. 🍀❤️ @The_meaningoflife

تجربه افسردگی #مجتی_شکوری ❤️🍀 @filsofak

(IQ یا EQ؟) . 🔸️امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دو
+1
(IQ یا EQ؟) . 🔸️امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دوست دارند بچه‌شان بهره هوشی(هوش بهر-IQ) بالا داشته باشد که دماغ‌شان را بالا بگیرند که تیزهوش زاییده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که فقط تیزهوش‌ها در زندگی موفق‌اند. اما آیا واقعا اینطور است؟ 🔸️از نگاه روان‌شناسان، IQ نقش بالایی در موفقیت آدم‌ها ندارد. افراد وقتی شاخ می‌شوند کهEQشان از بقیه بالاتر است. EQ همان هوش‌ِهیجانی است. نتایج پژوهش‌های مختلفِ میدانی نشان می‌دهد که هوش هیجانی(EQ) بهتر از هوش‌بهر(IQ) می‌تواند ضامن موفقیت افراد باشد. جالب است بدانید که هوش هیجانی یادگرفتنی است، ولی هوش‌بهر خیلی قابل تغییر نیست. هوش‌هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات خودش و دیگران را خوب بشناسد و بر اساس این احساسات و هیجانات، واکنش مناسب نشان دهد. یکی از عوامل کلیدی هوش‌هیجانی مهارت برقراری ارتباط است. چیزی که این مراجع از نبودش رنج می‌برد. کسی که با این همه آپشن بلد نیست از زندگی‌اش لذت ببرد! #مصطفی_سلیمانی #استوری +با والدین به اشتراک بگذارید. 🍀❤️ @The_meaningoflife