فلسفه اخلاق
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Ko'proq ko'rsatish7 242
Obunachilar
-524 soatlar
-157 kunlar
-6130 kunlar
Postlar arxiv
7 241
آزمایش پنج میمون
واقعیت یا افسانه!
احتمالا تاکنون "آزمایش پنج میمون" را شنیدهاید. شرح این آزمایش در تعداد بیشماری کتاب و وبسایت و صفحهی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفتهاند.
شرح آزمایش اینگونه پیش میرود که گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند. هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها شُک وارد میکردند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند. بعد از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد. ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯهوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ بهدست ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ میخواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک میگرفتند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯهﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست که ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. سومین، ﭼﻬﺎﺭمین و پنجمین میمون هم ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮند ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪه ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩهاند ﻭﻟﯽ همچنان ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود از میمونها سؤال بپرسیم که چرا هر میمونی که سمت نردبان میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
۲. نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.
بسیار جالب! اما آیا چنین آزمایشی اصلا انجام شده است؟
خیر!
این آزمایش توسط هیچ دانشمندی انجام نشده است. آزمایش پنج میمون (five monkeys experiment) فقط یک شایعه است که بهعنوان علم به خورد مردم داده میشود.
داستان از کجا شروع شد؟
بهنظر میرسد که این داستان از کتاب "رقابت برای آینده" به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این آزمایش را تعریف میکنند. بدون هیچگونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آنها صرفا به عبارت "یکی از دوستان ما یکبار تعریف کرد …" اکتفا میکنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح آزمایش علمی توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عدهای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کردهاند. آنها برای اینکه حرفشان بیسند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمونهای رزوس انجام شده را میآورند.
اما آیا این پژوهش، همان "آزمایش پنج میمون" است؟ بههیچ وجه. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانهی آزمایش پنج میمون ندارد.
هر زمانی که مطالبی تحت عنوان دانشمندان میگویند … و یا در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که … را شنیدید، میبایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقالهاش در کدام نشریهی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سؤالات اهمیت دارند چراکه اگر آنها را نپرسید، بهراحتی فریب میخورید. برای مثال یکی از وبسایتهایی که همین شایعهی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود.
بدون این سؤالها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز بهسادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بیاساس را بهعنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.
☘❤️ @filsofak
7 241
هکشدن انسانها
ما شاهد شکلگیری فنآوریهایی هستیم که به شرکتها و حکومتها توان خواندن ذهن ما را میدهد. نه فقط اینکه با چه کسی دیدار میکنیم، بلکه هرلحظه چه احساسی داریم و به چه فکر میکنیم.
تهدید جدی آینده در داخل آزمایشگاهها است. اختراعات جدید علمی، ظهور بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی. یعنی در آینده شرکتها و حکومتها میتوانند انسانها را هک کنند. هککردن انسان یعنی اینکه کسی بهجز ما، ما را از خودمان بهتر بشناسد. امیال و علایق و احساسات ما را میفهمد و نه تنها میتواند احساسات ما را پیشبینی کند، بلکه میتواند امیال ما را دستکاری و بیشتر و بیشتر بهجای ما تصمیمگیری کند.
برای هککردن انسانها سه چیز لازم است.
۱. اطلاعات گسترده بیولوژیک
۲. قدرت گسترده پردازش دادهها
۳. دادهها و اطلاعات گسترده
با توجه به دادههای گستردهای که شرکتهای بزرگ از کاربران دارند، بیراه نخواهد بود اگر پیشبینی از واقعیتهای پیش روی ما که در حال شکلگیریست در قالب داستانکی تلخ اجرا شود.
داستانکی طنزگونه بین گوگل و یک فرد که قصد سفارش پیتزا دارد، نمونهی جالبی از واقعیت تلخ پیش رو است:
کاربر: سلام، اونجا گوردانپیتزاست؟
گوگل: نه آقا، اینجا پیتزا گوگل است.
کاربر: یعنی شماره رو اشتباهی گرفتم؟
گوگل: نه، این پیتزافروشی رو گوگل خریده.
کاربر: آها، میخوام یه پیتزا سفارش بدم.
گوگل: از همیشگی میخواهید؟
کاربر: همیشگی؟! شما میدونید من همیشه چی سفارش میدم؟
گوگل: با توجه به شمارهتون، شما در ۱۵ سفارش قبلیتون پیتزای بزرگ با پنیر دوبل سفارش دادید.
کاربر: بله، درسته! اینبار هم مثل همیشه باشه.
گوگل: بهتر نیست این دفعه یک پیتزای متوسط سبزیجات سفارش بدید؟
کاربر: نه من از سبزیجات متنفرم.
گوگل: اما وضعیت کلسترول شما اصلاً خوب نیست!
کاربر: از کجا میدونید؟
گوگل: ما نتیجه آزمایش خون شما برای ۷ سال گذشته رو داریم.
کاربر: شاید اینطور باشه، اما من اون پیتزایی که پیشنهاد دادید رو نمیخوام. من برای کلسترول بالا دارو استفاده کردم.
گوگل: اما شما داروهاتون رو منظم مصرف نمیکنید. توی ۴ ماه گذشته تنها یهبار یک بسته قرص ۳۰ تایی از داروخانه ... برای تنظیم کلسترول خریدید.
کاربر: بقیه قرصها رو از یه داروخانه دیگه خریدم.
گوگل: اما از تراکنشهای کارت اعتباری شما همچین چیزی دیده نمیشه.
کاربر: نقدی حساب کردم.
گوگل: اما با توجه به موجودی حساب بانکیتون، همچین پولی رو هزینه نکردید.
کاربر: یه حساب بانکی دیگه دارم!
گوگل: توی لیست مالیاتی شما چیزی درباره حساب دیگه ذکر نشده.
کاربر: من از گوگل، فیسبوک، توییتر و واتساپ و ... متنفرم. میخوام برم به یه جزیره بدون اینترنت، جایی که هیچ اینترنت و خط موبایلی نباشه که جاسوسی منو بکنه.
گوگل: فهمیدم، اما باید پاسپورتتون رو تمدید کنید، چون ۵ هفته پیش منقضی شده.
▪️بخشی از مصاحبه یووال نوح هراری با بیبیسی فارسی و داستانک از کانال شبنشینی هالو، سعید زمانی
❤️☘ @filsofak
7 241
با مرگ سر و کاری ندارم. وقتی من هستم، او نیست؛ وقتی او باشد، من نیستم.
- اپیکور
#موسیقی
❤️☘ @filsofak
7 241
ناشیانه ازدواج کردهای؟
بیاعتنا به اینکه همسرت را باید چطور انتخاب کنی؟ و حالا افتادهای توی یک زندگی که سر و تهش را بزنی میرسی به تکروی و لجبازی؟
به نظرت دور از جان، چه غلطی باید بکنی؟
یک راه این است که تا آخر عمرت، تن بدهی به تنِش و بحث و جار و جنجال؛
یک راه هم این است که بزنی به سیم آخر و فاتحه زندگی مشترکت را بخوانی و طلاق و خلاص؛
یک راه دیگر هم هست که خیلی زحمت دارد، و یکجورهایی مساوی است با کوبیدنِ خودت و سرپا شدنت از نو؛ و آن مدارا کردن است.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
بیکلام گوش کنید! بگذارید روح هم اندکی خوانندگی کند! و در گوشه اتاق، تنهای تنها اما پادشاهانه -و درعین حال با سخاوت- تمام دنیا را به پولدارها، شادها، رفیقبازها، هنرمندها، خوشتیپها، عاشقان، عاشقان، عاشقان و هر آنکه دنیا به کامش هست، واگذار کنید.
❤️☘ @filsofak
7 241
ناشیانه ازدواج کردهای؟
بیاعتنا به اینکه همسرت را باید چطور انتخاب کنی؟ و حالا افتادهای توی یک زندگی که سر و تهش را بزنی میرسی به تکروی و لجبازی؟
به نظرت دور از جان، چه غلطی باید بکنی؟
یک راه این است که تا آخر عمرت، تن بدهی به تنِش و بحث و جار و جنجال؛
یک راه هم این است که بزنی به سیم آخر و فاتحه زندگی مشترکت را بخوانی و طلاق و خلاص؛
یک راه دیگر هم هست که خیلی زحمت دارد، و یکجورهایی مساوی است با کوبیدنِ خودت و سرپا شدنت از نو؛ و آن مدارا کردن است.
اگر تصمیم داری تا ابد مشاجره کنی و صدای داد و هوارت بیسچاری بلند باشد، یا اگر قصد کردهای فندک بگیری زیر زندگیات به خودت مربوط است، اما اگر میخواهی فلک را سقف بشکافی و طرحی نو برای زندگیات دربیاندازی، خب درست و حسابی بیا توی گود.
بدان باید به تفاوتهایی که با همسرت داری رسمیت بدهی. واقعبین باش. قبول کن که ممکن است حتی تا آخر عمر هم بساط همین باشد. ولی شجاع باش. بیا و با همسرت برای اختلافاتتان چارچوببندی کن. یعنی چه؟
یعنی اولاً یادت باشد که باورها و اعتقاداتِ همه آدمها نسبی است. اعتقادات آدمها توی طول زندگیشان بارها زیر و رو میشود، پس کاش جبهه نگیری.
دوماً اینکه به نظر مخالف خودت هم حق بده. به نظرت توی قرن ۲۱، توی دورهای که عالم و آدم دم از حقوق بشر میزنند نباید بتوانی عقیده مخالف خودت را تحمل کنی؟ خب اجازه بده همسرت هر طور دوست دارد فکر کند. باور کن دیدگاه بیشتر آدمها توی خیلی از موضوعات با هم فرق دارد. تو هم حقِ مطلق نیستی. اما اگر فکر میکنی حقِ محضی، خب حواست باشد که اجبارِ عقیده، جز کینه و نفرت نتیجهای ندارد.
و اما سوماً، که خیلی هم مهم است، به نظرم بیا میان موضوعات مشترک و موضوعاتِ شخصیای که با همسرت داری فرق بگذار. به همه اختلافاتی که با همسرت داری رنگ اعتقادی نزن. دنبال دعوا میگردی؟ باور کن خیلی چیزها سلیقهای و شخصیاند و نباید محل دخالتِ تو باشند.
و نهایتاً چهارماً اینکه برای موضوعات مشترک، مثل تربیت فرزند و چیزهایی که عقیده به شدت در کیفیتشان تاثیرگذار است، با همسرت مذاکرههای جدی داشته باش. بدون تحقیر و لجبازی، با هم به یک راه مشترک و یک نقطهنظر یکسان برسید و یک تصمیم مشترک بگیرید که هر دو نسبت به انجامش متعهد باشید.
بعضی وقتها هم از نفر سومی، که هر دو مشترکاً قبولش دارید مشورت بگیر.
قبول دارم ساختن سوختن دارد، اما خیلی میارزد.
همینکه بیفتی توی راهش، میبینی.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
#کمی_آهسته 🗣
اینکه از لقمان حکیم پرسیدند:
«ادب از که آموختی؟ در پاسخ گفت: از بی ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از انجام آن پرهیز کردم»؛
یک نکتهی ظریف روانشناختی دارد:
برای موفقیت در هر کاری (از تحصیل و کار و زندگی زناشویی گرفته تا حکومتداری)، الگو گرفتن از افراد موفق تنها ده درصدِ کار است؛ نود درصدِ دیگرش بررسی افراد ناموفق است.
اما جالب آنجاست که هم مغزِ ما و هم روحِ کلیِ اجتماع به توجهِ بیشینه به آن ده درصد تمایل دارد، و نه آن نود درصد. آیا تا به حال کتاب یا برنامهای دربارهی زندگی افراد ناموفق دیدهاید؟
چنین روحیهای از یک فرایندِ تکاملی در دوران ما شکل گرفته است. گذشتگانِ ما بیشتر به خطرات طبیعت برای بقایشان فکر میکردند. اما در دوران ما که توسط علم تجربی و صنعت، طبیعت را کنترل میکنیم بیشتر به بالا بردنِ کیفیت بقا تمایل داریم.
ما عادت داریم همیشه روی افراد یا شرکت یا حکومتهای موفق تمرکز کنیم و راههای موفقیت آنها را الگو قرار دهیم. رسانهها و نویسندگان نیز همینگونهاند.
چنین کاری گرچه انگیزهی ما را بالا میبرد، اما باعث یک خطایِ شناختی مهم میشود که ما را دچار سادهاندیشی در رسیدن به موفقیت، و بالا گرفتنِ غیرواقعیِ ضریب موفقیتِ خودمان میکند.
نه، تمام راههای موفقیت در آدمهای موفق روشن است، و نه شانسِ ما برای رسیدن به موفقیت با آنها یکسان است.
همیشه بخشی از توجه ما در شروع و ادامهی هر کاری باید بررسی افراد ناموفق هم باشد تا از تکرار اشتباهات آنها و پرداخت هزینههای بیمورد پرهیز کنیم. این کار گرچه ممکن است انگیزه را در ما ضعیف کند، اما ما را واقعنگرتر بار میآورد؛ البته به شرط آنکه گرفتارِ این توهم نباشیم که کلاً ما با بقیه فرق داریم و دنیا طورِ دیگری با ما رفتار خواهد کرد.
دوستی داشتم که زندگی زناشویی بسیار موفقی داشت (از روابط عاشقانه و جنسیِ بسیار رضایتبخش با همسر، تا آشپزی و بچهداری و کار و تحصیلات و حضور اجتماعی). انگار او برای کام گرفتن از زندگی آفریده شده بود. یکبار از او پرسیدم دلیل این همه خوشبختی و موفقیت چیست؟
گفت: دنده عقب.
گفتم یعنی چه؟
گفت: پدر و مادر من آدمها خوشبختی نبودند. آنها سالها مثل دو زندانی فقط در یک سلول بالاجبار در کنار هم زندگی کردند و تنها فرصت زیستنشان را به دست خودشان و البته بهخاطر بچهها قربانی کردند. آنها رنج میکشیدند و از رنج کشیدنشان لذت میبردند.
من وقتی شوهر کردم، آنها را الگوی خودم قرار دادم. ولی به شکل دنده عقب. هر کاری را که مادرم به عنوان یکی از دو عاملِ آن زندگی ناموفق انجام داده بود، برعکسش را انجام دادم.
خودِ من هم تا بهحال عامل موفقیت دهها نفر شدهام. چگونه؟ به شکل دنده عقب.
چون خودم اسطورهی عدم موفقیت در بسیاری از کارهای فراوانی هستم که انجام دادهام، وقتی کسی به من مراجعه میکند برای مشورت، به جای گفتن رمزهای موفقیت، فقط روشها و راههای غلطی را که رفتهام برایش میشمارم و میگویم من این اشتباهات را کردم، اما تو نکن. یعنی سعی میکنم از همان ابتدا جلویِ هزینههای بیهوده را در او بگیرم. جلوی هزینههای بیهوده را گرفتن، سودِ مرکب است.
در مملکتداری و حکومتداری هم همین است (از اقتصاد و فرهنگ و محیط زیست گرفته تا سیاست داخلی و خارجی). مدیران در کنار الگوگرفتن از کشورها و دولتها موفق، همیشه باید بررسی کنند و ببینند چرا فلان اقتصاد به فلاکت رسید، چرا فلان حکومت ساقط شد، چرا در فلان کشور بین مردم و حاکمیت جدایی افتاد، چرا در فلان مردم خشم و افسردگی و تنش مثل یک غدهی سرطانی رشد کرد، و ... .
یکی از کتابهای بسیار خوبی که از همین روش استفاده کرده است، کتابی خواندنی و شیرین است با عنوان «چرا ملتها شکست میخورند»، از دو اقتصاددان برجسته به نام دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون. (صوتیِ آن هم موجود است، اگر حالِ خواندن ندارید).
گرچه کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» طبق معیارهای متعارف دانشگاهی، اثری اقتصادی نیست؛ و البته طبق همان معیارها اثری سیاسی، جامعهشناختی، حقوقی و تاریخی هم نیست؛ اما در عینحال کتابی است بس دقیق و جامع دربارهی همهی این رشتههای علمی. آنهم با همان روشِ لقمان حکیم. یعنی، دنده عقب.
👤 دکتر محسن زندی
☘❤️ @filsofak
7 241
میخواهی یک رابطه تشکلیل بدهی و دنبال عشق میگردی؟
به نظرت عاشق شدن شانسی است؟ کشکی است؟
اگر فکر میکنی شانسی است که خب خدا روزیات را جای دیگر حواله کند، اما اگر فکر میکنی عشق یافتنی است و ساختنی است خب بسمالله.
وقتی قصد کردهای دنیای منحصر به فردت را با دنیای منحصر به فرد یکی دیگر پیوند بزنی و باهاش بروی زیر یک سقف، باید خیلی چیزها را بدانی و خیلی از کارها را بلد باشی.
اولین و آخرینش این است که بدانی قرار است از حبسِ دنیای خودت بیایی بیرون و توی دنیای یک نفر دیگر هم چرخ بزنی. پس باید بزرگ شوی. باید از سر و ریخت دنیایش خوشت بیاید. باید آنقدر بخواهیاش که دلت بخواهد پابهپاش راه بروی تا گُله به گُله دنیاش را نشانت بدهد.
دوست نداری دنیا را یکجور دیگر هم ببینی؟
یکجور دیگر که دلت میخواسته، اما نشده که بشود؟
پس بگرد و یک نفر را پیدا کن که آرزوهات را توی خودش دارد.
یکی که وقتی یادش میافتی، دلت آرام میشود، گرم میشود، امن میشود. و بلد است لبخند را پهن کند توی صورتت.
بگرد یکی را پیدا کن که خاصیتِ بودنش این باشد که لبخند را پهن کند توی صورتت.
یکی که مطابق میلت باشد. فرد ایدهآلت باشد.
اما نه آن ایدهآلهای کشکی!
بگرد و ایدهآلِ خودت را پیدا کن.
#مصطفی_سلیمانی
#انتخاب_همسر
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 241
نمیدانم اولینبار چه کسی در گوش ما خواند که باید همیشه برنده باشیم، در واقع به ما آموختند که با برنده شدن چیزهای زیادی را به دست میآوریم، مثل محبت، تحسین، توجه، احترام و...
همین شد که ما ترسیدیم از باختن و به گمانم بازنده شدن ترسناک نیست، آنجا ترسناک میشود که اراده دوباره بلند شدن را از دست میدهیم و خودمان را سرزنش میکنیم.
دروغ چرا، صادقانه میگویم که من بیشتر باختهام تا برنده شوم و با هربار باختن چیزهایی را از دست دادهام، آدمهایی را.... حالا که سی و یک ساله هستم اما دیگر پذیرفتهام که این باختن حقیقت زندگیست، مثل مرگ که تلخ است اما واقعیت جهان است.
دیگر برایم مهم نیست که وقتی برنده میشوم کسی باشد که حلقه گلی به گردنم بیندازد و اگر ببازم طردم کند... حالا میدانم که تنهای تنها باید با حقیقت برد و باخت کنار بیایم و برآیندش میشود زندگی من!
آلن دو باتن
از کتاب اضطراب موقعیت
☘❤️ @filsofak
7 241
.
جمع کن خودت را. منتظر چه هستی؟ منتظر چه هستی که خوش باشی؟
ذهنت را قفلی زدهای روی نرسیدنها، نداشتنها، نشدنها، و من ماندهام که صبح به صبح به امید چه از خواب بیدار میشوی؟! عین برج زهرمار.
نه میخندی، نه خندههات از ته دل است و نه دلت خوش.
انگار خوشت آمده که با خودت تکرار کنی خواستیم اما نرسیدیم و نشد!
شاید هم فکر میکنی آدمبزرگها، آدمعمیقها، آدمحسابیها، همیشه یک غمِ عمیق ته دلشان دارند و وقتی لبخند میزنند یک درد از ته سینهشان میجوشد بالا و خندهشان فقط یک ماسکِ دروغین است روی صورتشان که زخمهای دلشان را بپوشاند و همین است که بدت نمیآید غم را هر روز توی وجودت تمدید کنی!
چه خیال کردهای؟
میخواهی زندگی کردن را به کِی حواله کنی؟!
به وقتی که مُردی؟!
یا به وقتی که دنیا مدینه فاضله شد؟!
دست بردار.
دست بردار از چرت و پرتهایی که توی سرت ردیف کردهای، و قانونهای نانوشتهای که برای خودت تصویب کردهای، که سر و ته همهشان این است که نمیشود خوش بود تا فلان موقعِ مشخص!
باشد خوش نباش، ولی تا حالا به کاری که داری با خودت میکنی فکر کردهای؟
تو داری دستیدستی از خودت یک بدعُنُقِ نچسب میسازی، اما صبح تا شب میروی عکس اینستاگرام آنهایی که دارند توی سختی و خوشی برای خودشان حال میکنند را لایک میکنی!
چرا همیشه منتظری یک چیزی به نتیجه برسد تا بعدش بتوانی خوشحال باشی؟
زنی که تمام نه ماهِ بارداریاش منتظر روز زایمان است، هيچوقت از بارداریاش لذت نمیبرد!
خوشی را به بعد موکول نکن.
حمل و وضع حمل و زایمان، هر کدام خوشیِ خودشان را دارند اگر خوب فکر کنی.
یک خوشی که تنیده شده توی سختی و دردشان.
دنبال بهانه باش برای خوشحالی. این جمله را میفهمی؟
دوباره بخوان.
دنبال بهانه باش برای خوشی.
روز خوب که بیخود و بیجهت در نمیزند تا سورپرایزت کند.
روز خوب، قبض آب و برق و تلفن و گاز نیست که وقت و بیوقت گوشش از درِ حیاط آویزان باشد.
روز خوب را باید خلق کرد.
مثلاً با یک آغوش!
#مصطفی_سلیمانی
🔹️پانویس:
برای کش دادن بد حالیات چه بهانهای داری؟
.
#عزت_نفس #آغوش #روز_خوب #دلخوشی #سختی #بهانه #خوشحالی #زندگی_در_حال #فکر_خوب #غم #معنای_زندگی #هدفمندی #خوشی #زندگی
❤️☘ @filsofak
7 241
نام اثر : The Arctic Circle
محصول : ۲۰۱۰
نوع : انیمیشن کوتاه
این اثر خیلی ساده نشان می دهد که "حرص و طمع" میان آدمها همچون یک لوپ بسته است و از خود انسان ها تغذیه می کند! غذای "حرص و طمع" همان هوای نفس آدم ها است که سیری ناپذیر است.
❤️☘ @filsofak
7 241
اگر میخواهید برای ایجاد آشتی در جهان، كاری انجام دهید، به خانهتان بروید و خانوادهتان را دوست بدارید.
|مادر ترزا|
☘❤️ @filsofak
7 241
اگر میخواهید برای ایجاد آشتی در جهان، كاری انجام دهید، به خانهتان بروید و خانوادهتان را دوست بدارید.
|مادر ترزا|
@JameahiBehtarBesazim
7 241
من معتقدم بسیار عادی است که درمانگران توسط بیمارشان یاری شوند.
یونگ بارها از افزایش تاثیرگذاری درمانگر زخمی گفته است.
او حتی مدعی است بیشترین کارایی درمان زمانی است که بیمار مرهم اصلی زخم درمانگر را با خود داشته باشد و اگر درمانگر تغییری حاصل نکند، بیمار هم بهبود نخواهد یافت.
شاید دلیل موثر بودن درمانگران زخمی، توانایی بیشترشان در همدلی با زخم های بیمار است؛ شاید هم مشارکت ژرف تر و شخصی تر در فرآیند درمان، از آن ها درمانگرانی کارآمدتر می سازد.
می دانم که بارها اتفاق افتاده جلسه درمان را به دلیل مشکلات شخصی، در موقعیتی ناآرام و مضطرب آغاز کرده ام و در پایان جلسه، بدون آنکه کمترین صحبتی درباره وضعیت درونی ام کرده باشم، احساس بسیار بهتری داشته ام گاه به این دلیل که مهارت و تخصصم را برای کمک به دیگری به کار برده ام و گاه بهبودی نتیجه بیرون آمدن از خودم و در ارتباط قرار گرفتن با دیگران بوده است.
تعامل صمیمانه، همواره مهم است.
وقتی درمانگر کار خود را به درستی انجام دهد، سهمی پنهانی از کالای مرغوب درمان نصیب خودش نیز می شود.
📘 هنر درمان
✍ اروین یالوم
ترجمه سپیده حبیب
❤️☘ @filsofak
7 241
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسان عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولی هستند. حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، وقتی میخوابند، آب دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقشان بوی گند میدهد و دهنشان سر صبح، بوی خُسفهی خَر!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویان ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربىِ ما، آدم خیلی عجیب و غریبی ست! اولین چاره کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطح علمی و آکادمیک لازم را ندارم، عنوان اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثل همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی خودم را دارم. عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه آدمها دارند.اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام: حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دختر 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی! است به عقیده من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعتراف به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طول عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثل همه آدمهای دیگر، یک آدم با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوص هنرجو و مربی نیست. خیلی به کار عاشق و معشوقها هم میآید. به یک دلدادهی شیفته باید گفت: «کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود... تو با یک آدم معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمان سوپراستار!» همهی ما آدمیم. آدمهای خیلی معمولی.
دالتون ترومبو
☘❤️ @filsofak
7 241
فردی که قادر است عشق بورزد، و عشقورزیش با باروری همراه است، خودش را نیز دوست دارد، کسی که فقط بتواند دیگران را دوست بدارد، اصلا معنی عشق را نمیداند.
اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیونددهندهاند، آنگاه خودخواهی را که مسلما فاقد دلسوزی برای دیگران است، چگونه میتوان توجیه کرد؟ آدم خودخواه فقط به خودش علاقه دارد، همهچیز را برای خود میخواهد. از نثار کردن لذتی احساس نمیکند، در صورتی که از گرفتن شاد میشود.
به دنیای خارج فقط از دیدگاه نفع شخصی مینگرد، به احتیاجات دیگران، و شئون و همسازی و شرافت دیگران بیاعتناست. او جز خودش هیچچیز را نمیتواند ببیند، او درباره همهکس و همهچیز، از جهت سودی که ممکن است برای شخص خودش داشته باشد، قضاوت میکند، و اساسا از دوست داشتن عاجز است.
اما آیا این اثبات نمیکند که توجه به دیگران و توجه به خود، خواه یا ناخواه با هم متباینند؟ این فقط در صورتی صحیح است که خودخواهی و عشق به خود را یکی فرض کنیم. اما این سفسطهای است که موجب شده در مسئله مورد بحث این همه نتیجه غلط گرفته شود.
خودخواهی و عشق به خود، نه تنها یکی نیستند، بلکه ضد یکدیگرند. آدم خودخواه خود را بیش از حد دوست ندارد، بلکه کمتر از اندازه دوست دارد. در حقیقت از خودش متنفر است. این فقدان علاقه و دلسوزی نسبت به خود، که فقط یکی از تجلیات بیثمر بودن شخص اوست، وی را میان تهی و ناکام رها میسازد. به ناچار او بدبخت است و مضطربانه سعی میکند لذاتی که خود بر خود حرام کرده است از دست زندگی برباید.
چنین به نظر میرسد که او فوقالعاده دلسوز خویش است، ولی در حقیقت او فقط کوشش بیهودهای میکند تا شکست خود را در مورد دلسوزی نسبت به خویشتن واقعیش بپوشاند.
فروید معتقد است خودخواهی همان خودفریفتگی است که گویی عشق خود را از دیگران بریده و همه را به سوی خود متوجه کرده است. این درست است که آدمهای خودخواه توانایی مهر ورزیدن ندارند، ولی این نیز درست است که آنان قادر نیستند خودشان را هم دوست بدارند.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
7 241
خوشبختی
هیچکس خوشبخت نیست، بلکه در تمام طول زندگی دنبال خوشبختی موهوم و خیالی تلاش و تقلا میکند، چیزی که بهندرت به آن دست مییابد. باید بکوشیم به آنجا برسیم که تمام داشتهها و املاکمان را با این چشم بنگریم که گویی از چنگمان درش آوردهاند. زیرا تازه بعد از فقدان داشتههامان ارزش و اهمیت آنچه را داریم، اعم از مال و منال، تندرستی، دوستان، دلدار، زن و بچه را میفهمیم.
اگر به این مرتبه رسیده باشیم، داشتهها در ابتدا بیواسطهتر از قبل خوشبختمان میکنند و نیز پیشاپیش در مرحلهی دوم آماده فقدان داشتهها بههر شیوه و سياق ممکن میشویم و با تمهیداتی به پیشوازش میرویم؛ داراییمان را بهخطر نمیاندازیم، دوستانمان را عصبانی و دلخور نمیکنیم، وفاداری زنان را به آزمون نمیگیریم، از تندرستی کودکان حفاظت میکنیم و سایر اموری از این دست.
موقع نگاهکردن به تمام نداشتههامان مدام چنین فکر میکنیم: چه میشد اگر فلان چیز مال من بود؟ و از این طریق محرومیت را در درون خود حس میکنیم.
بهجای آن بایسته است خیلی وقتها که مالک چیزی هستیم، بیندیشیم: چه میشود اگر فلان چیز را از دست بدهم؟
🔅|هنر زنده ماندن، آرتور شوپنهاور، ترجمه علی عبداللهی|
❤️☘ @filsofak
7 241
🔻دنیای فلسفه اخلاق
✍ مصطفی سلیمانی
✔️این یادداشت، با تعریف دانش «فلسفه اخلاق» به تشریح حدود و گستره آن پرداخته و جایگاه، سیر تاریخی آن در فلسفه، و مکاتبِ برآمده از آن را به طور خلاصه و کلی تبیین میکند.
📎 پيوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
https://www.dinonline.com/36944/
🆔 @dinonline
7 241
اهمیت کتاب خواندن
به مناسبت روز کتابخوانی
۱. کتابهای خوب، بلندپروازی انسان را تحریک میکنند. این شاید به شکل یک حس رضایتمندی باشد و یا تغییر به سمت خوبیها. هر حسی که باشد، زندگی آدمها با مطالعه کتاب غنی میشود.
۲. ما با خواندن کتابهای خوب، در پنهانیترین وجوه شخصیت انسانیمان به حس نزدیکی با یک فرهنگ میرسیم. خواندن، همانطور که غرایز، شور و احساسات، رفتارهایمان را تعریف میکنند، مطالعه روانشناسی ما را غناء میبخشد.
۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتابهای خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریفشده زبانها، باورها و رسوم مختلف است.
۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوریهاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد میدهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعهای بهتر را در درون شهروندان به وجود میآورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه میکند، رویکردی انتقادی پیدا میکند تا واقعیت را به دنیای کتابها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار میکند.
۵. کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن و روبهرو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی میکنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستیها و محدودیتهایمان خلق کردهایم، نزدیک کنیم.
۶. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب میشوند، رنگ و بویی جادویی به خود میگیرند و دریچهای میشوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر.
۷. خواندن شالوده تربیت کردن انسانهای آزاد است. نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم میپاشاند. من فکر میکنم کتابهای خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیتها غلبه میکنند و جوامعی عادلانهتر به وجود میآیند، ارتقا میبخشد. جوامعی به وجود میآیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیکتر هستند. اشیاء واقعی از درون کتابهای خوب سربرمیآورند و رنگ و بوی واقعیت به خود میگیرند.
۸. مطالعه کتابهای خوب آدمهای بهتری از ما میسازد. ما باید فرزندانمان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارقالعاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالشهایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.
|ماریو بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات|
☘❤️ @filsofak
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
