فلسفه اخلاق
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Ko'proq ko'rsatish7 234
Obunachilar
-524 soatlar
-187 kunlar
-6730 kunlar
Postlar arxiv
7 233
چک کردن گوشی همسر؛ آری یه نه؟
#مصطفی_سلیمانی
#چک_کردن_گوشی
#حریم_خصوصی
+ بفرستید به همسرتان
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 233
اشخاصی که در اطراف ما هستند به صورت اتفاقی در کنار ما قرار نگرفتهاند بلکه به دلیل تشابه یا نقطه اشتراک خاصی جذب ما شده اند...
اگر کسی بگوید من از ارتباطم راضی نیستم، پاسخ ساده است: تغییر کنید تا اطرافیان شما هم افراد دیگری گردند!
🔸️ایرنه کلارمونت
از کتاب مرد وارونه
❤️🍀 @filsofak
7 233
✍️ رضا بابایی
🔍تعصب را بهتربشناسیم
📌 دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
❤️🍀 @filsofak
7 233
▪️چرا در رابطههای طولانی و زندگی مشترک بخاطر مسایل کم اهمیت و جزئی یکدیگر را می رنجانیم؟
❤️🍀 @filsofak
7 233
▪️در دنیایی که هیچکس مجبور نباشد بیش از چهار ساعت کار کند هر فرد ِشیفته کنجکاوی علمی، میتواند این میل خود را ارضا کند، و هر نقاشی میتواند بدون گرسنگی کشیدن نقاشی کند، پزشکان فرصت خواهند داشت که در مورد پیشرفتهای پزشکی مطالعه کنند، آموزگاران دیگر خسته و ذلِه با روشهای متداول کلنجار نخواهند رفت، تا چیزهایی را یاد بدهند که خود در جوانی آموختهاند، چیزهایی که ممکن است در این فاصله نادرست بودنشان اثبات شده باشد.
▫️مقدار کار مطلوب آنقدر است که فراغت را سرورانگیز سازد نه آنقدر که موجب از پا افتادن شود و از آنجا که مردم در اوقات فراغتشان خسته نخواهند بود فقط به دنبال سرگرمیهای منفعل نخواهند رفت، دستکم یک درصد مردم، وقتی را که صرف کار حرفهای نمیکنند، احتمالا به پیگیری اموری اختصاص خواهند داد که اهمیت اجتماعی دارند...
وقتی مردان و زنان معمولی از موهبت زندگی خوش برخوردار باشند نرمخوتر میشوند، جنگ افروزی به کلی از میان خواهد رفت، نیکطبعی از میان همه سجایای اخلاقی تنها چیزی است که جهان بیشتر از هرچیز به آن نیاز دارد و نیکطبعی ماحصل امنیت و آرامش است و نه ماحصل یک عمر کشمکش شاق و توان فرسا.
📕#در_ستایش_بطالت
✍️#برتراند_راسل
❤️🍀 @filsofak
7 233
بیست توصیه برای حرفهای شدن
۱. مهارتهای ششگانه را با کتاب شروع کنید و با تمرین ایجاد کنید. نکات اصلی را یادداشت کنید و تمرین کنید تا زمانی که ملکه ذهنتان شود.
۲. دچار سندروم پشمگاوتراشی یا یاکشیوینگ نشوید. کار حرفهای شوخیبردار نیست و هیچ کارفرمایی هم پول اضافه ندارد تا کنجکاوی علمی یا وسواس روانشناختی شما را ارضاء کند.
۳. پروتوتایپینگ را فراموش نکنید: فراموش نکنید که همیشه داشتن یک خروجی اولیه بسیار بهتر از نداشتن خروجی و سردواندن مشتری یا کارفرما است. بخشی از مشکل معمولا از این ناشی میشود که حوصله ندارید یا نمیتوانید خودتان را متعهد کنید که
همینقدری که کار کردهاید را کنار هم بگذارید و یک نتیجه اولیه تولید کنید.
۴. به مکانیسم "مرور همکارانه" اتکاء کنید. برای کارهای مهم قبل از تحویل به کارفرما یا نهاییسازی به همکارانتان بدهید تا نظر بدهند و ایراد بگیرند.
۵. روی کاغذ فکر کنید. در مسایل و پروندههای پیچیده مغز دچار فلج تحلیلی میشود. پس تا وقتی ننویسید موضوعات در ذهنتان روشن نمیشود.
۶. یادداشتهای در لحظه را فراموش نکنید. وقتی بیرون محل کار هستید؛ در صف اتوبوس یا نان، در مهمانی و ... ذهن خود را متوجه مسئلهای که رویش کار میکنید بکنید و ایدههایتان را یادداشت کنید.
۷. از شمارهگذاری استفاده کنید. هر چیزی را به موارد جزییتر بشکنید و شمارهگذاری کنید و سپس بههم مرتبط کنید. در اینصورت مجبور خواهید شد منظم و متمرکز (استراتژیک) فکر کنید.
۸. شلختگی فکری را با شهود و خلاقیت اشتباه نگیرید. قاعدهمند فکر کنید: یعنی چه؟ یعنی برای هر موضوعی از یک مدل/چارچوب/تکنیک/ابزار مناسب استفاده کنید. اجازه ندهید دادههای خام و زیاد بر ذهن شما غلبه کند.
۹. دچار سندروم همهچی میخ نشوید. شما باید ابزارهای زیادی بلد باشید و بدانید هر ابزاری را کجا باید استفاده کنید. اگر فقط در جعبهابزار خود میخ داشته باشید، همه دنیا را میخ میبینید.
۱۰ گوش باشید. در جهانی که همه حرف میزنند. آنها که گوش میدهند کمیابند و ارزشمند. گاهی میشود راهحلهای مسائل و مشکلات را در سخنان طرف مقابل (صاحب مسئله) یافت.
۱۱. از در و دیوار یاد بگیرید؛ از هر مدیری، هر پروژهای، هر همکاری، هر رقیبی، هر آدم حرفهای و یا غیرحرفهای، هر سازمانی و از هر شکستی، هر رخدادی، چیزی یاد بگیرید.
۱۲. ایدههای پیچیده را بهزبان ساده ترجمه کنید. یک تمرین خوب؛ تا سهماه سعی کنید هر مفهوم تخصصی را برای یک بچه هشتساله بیان کنید. حرفهای بودن خودش را در بیان روان نشان میدهد.
۱۳. بدانید شما به اندازه خودتان نمیدانید بلکه به اندازه شبکه افرادی که با آنان در ارتباط هستید میدانید. پس سعی کنید گستره شبکه دوستان (بخوانید گستره دانش خود) را گسترش دهید.
۱۴. زیبایی دست ما نیست، جذابیت چرا. یک حرفهای ممکن است زیبا نباشد اما باید جذاب باشد و شخصیتی کاریزماتیک داشته باشد.
۱۵. تفاوت ده و دهوپنج دقیقه را بفهمید! اگر حتی 5 دقیقه به جلسهای دیر میرسید، با پیامک به میزبان اطلاع دهید. این نشانه حرفهای بودن شماست.
۱۶. مثالهای خوب در ذهن داشته باشید. مثالها از استدلالها و ارقام و اعداد و نمودارها بسیار مؤثرترند. بنابراین در حوزه تخصصی خود سعی کنید زیاد نمونهی موردی بخوانید و در ذهن داشته باشید.
۱۷. دزدی نکنید! دزدی شاخ و دم ندارد. وقتی یک مطلبی را درج میکنیم و به رفرنس آن اشاره نمیکنیم این یعنی دزدی. بههمین سادگی.
۱۸. ظرفیت و شجاعت گفتن این سه جمله را داشته باشید: من بلد نیستم، من اشتباه کردم، من باید در باره این موضوع بیشتر فکر/مطالعه کنم.
۱۹. با دیسیپلین باشید. با دیسیپلینها در طول زمان تبدیل به یک برند شخصی و مرجع میشوند.
۲۰. حرفهایتر شوید! حرفهایشدن یک مسیر بی پایان است.
🔸️|نوشته دکتر مجتبی لشکربلوکی|
❤️🍀 @filsofak
7 233
بیست عامل عقبماندگی ایرانیان
🔸️مصطفی ملکیان
|مجلهی ماه نو (ویژه مهرگان) نشریهی انجمن اسلامی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، مهر ۱۳۸۷|
❤️🍀 @filsofak
7 233
عصبانی شدن آسان است. همه میتوانند عصبانی شوند. اما عصبانی شدن در مقابل شخص صحیح، به میزان صحیح، در زمان صحیح، به دلیل صحیح و به طریق صحیح آسان نیست.
🔸️ارسطو، اخلاق نیکوماخین
به نقل از " هوش هیجانی" دانیل گلمن
❤️🍀 @filsofak
7 233
«فایدهاش چیست که انسان هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه یا بهمان لحظه جور دیگری برگزار شده بود کار به کجا میکشید؟ باید برای خودت خوش باشی. بهترین قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام دادهای. حالا پاهایت را بگذار بالا و خوش باش.»
❤️🍀 @filsofak
7 233
🔸️چالشهای اخلاقیِ حقوق بشر
(درستی یا نادرستی ادعای جهانشمول بودن اعلامیه حقوق بشر)
🖋مصطفی سلیمانی
دانشآموخته فلسفه اخلاق
📍مقدمه
حقوق بشر را اساسیترین و ابتداییترین حقوقی تعریف کردهاند که هر فرد به طور ذاتی، فطری و به صرفِ انسان بودن، از آنها بهرهمند است (تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بینالمللی، هدایتالله فلسفی، شماره 17-16، ص 95). نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و طرفداران آن معتقدند این اعلامیه، هنجارهایی را معرفی میکند که فراملیتی، فراایدئولوژیک، فرانژادی و فراحقوقی هستند و از این رو، ماهیتی جهانشمول دارد که آن را فراتر از اسناد حقوقی، سندی لازم الإجرا کرده است. طرفداران حقوق بشر، با این توجیه که هنجارهای حقوق بشری، حقوق مبتنی بر قانون نیستند، بلکه برآمده از اصول و قواعد اخلاقیاند، سعی در جهانشمول و انسانمدار جلوه دادن این اعلامیه دارند و به این دلیل، سخن گفتن از مبنا و خاستگاه فلسفی و نظری حقوق بشر را امری بیهوده و نابخردانه میدانند؛ اما حقیقت این است که...
🔸️منبع:
مجله حریم امام، شماره ۴۳۰.
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 233
#طرحواره
تلههای زندگی(۴)
مجله خانههایروشن۱۲۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۴۳۰
موضوع پرونده:
(شکست و احساس بیارزشی)
#تله_طردشدگی
#طرحواره_طردشدگی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 233
یادداشت مهمان؛
چالشهای اخلاقی اعلامیه حقوق بشر
مصطفی سلیمانی دانشآموخته فلسفه اخلاق، در یادداشتی به چالشهای اخلاقیِ حقوق بشر پرداخته و درستی یا نادرستی ادعای جهانشمول بودن اعلامیه حقوق بشر را مورد بررسی قرار داده است.
http://www.ibna.ir/fa/note/299663
7 233
📍راههای درمان تله مهرطلبی
#مصطفی_سلیمانی
#تله_مهرطلبی #طرحواره_تایید_طلبی #مهرطلبی
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 233
مواجهه با اندوه و فقدان
برای کاهش آلام دیگران
۱. سوگ آنها را مقایسه نکنید.
۲. به آنها زمان دهید.
۳. اندوه آنها را بهرسمیت بشناسید.
۴. به سوگ دیگران رنگینکمان و گل و بلبل اضافه نکنیم؛ اینها از اندوه آنها نمیکاهد.
۵. باید بدانیم "پذیرش" سوگ به معنای سادهبودن آن نیست.
۶. المپیک و مسابقه سوگ راه نیندازیم؛ اینکه چیزی نیست، من یه اتفاقی برام افتاده که از این هم دردناکتر است!
۷. نگوییم از این بدتر هم میتوانست بشود.
۸. ما به اصلاح و توصیه نیاز نداریم، ما به همدلی نیاز داریم.
۹. به سوگوار حمله نکنیم و فرد از دست رفته یا سوگدیده را مقصر ندانیم.
🔸️|از کتاب: عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست؛ مگان دیواین با ترجمه سارا ضرغامی و آرزو مومیوند، انتشارات میلکان|
❤️🍀 @filsofak
7 233
بنویسیم دوستشان داریم
هر روز صبح با خواندن خبر مرگی جدید آغاز میشود. احتمالا امسال بیش از هر وقت دیگری خبر مرگ شنیدیم. آشنا و غریبه. نزدیک یا دور.
زندهها تبدیل شدهاند به موتورهای تسلیتگویی و خاطرهنویسی. خبر مرگ که میپیچد، قلمها شروع میکنند به نوشتن. انگار فقط مرگ است که مردم را تشویق میکند دست از خشم و غر و کینه و ایراد و انتقاد و بدگویی بردارند و به خوبیها و خاطرات خوش انسان مرده فکر کنند و از آن بنویسند. اما دیگر واقعا چه فایدهای دارد؟
اویی که خبر مرگش دست به دست میشود، چشمهایش را برای همیشه بسته. دیگر هرگز چشمش به این سوگنامهها نخواهد افتاد و هرگز این جملههای محبتآمیز و دلتنگکننده را نخواهد خواند.
احتمالا امسال بیش از هر سال دیگری به
مرگ خودمان و نزدیکانمان فکر کردیم. امسال بیش از هر وقت دیگری مطمئن شدیم که مرگ افسانه نیست و جدی جدی جانها را شکار میکند. زود، بیمقدمه، بدون آن که برای پذیرفتنش آماده باشیم.
قلمها را برداریم و دکمههای کیبورد را لمس کنیم و بنویسیم. از خوبی آدمهایی بنویسیم که هنوز زندهاند و میتوانند بخوانند و بفهمند که دوستشان داریم. که بودنشان روح و جان و زندگیمان را گرم میکند. که از آنها یاد گرفتیم، از کارها و آثارشان الهام گرفتیم. که شوخیهایشان ما را به خنده انداخته. که دست محکم کمکشان ما را از چالهها و چاهها بیرون کشیده. که شنیدن صدا و دیدن لبخندشان شارژر جانمان بوده. که حرفها و نوشتهها و ساختههایشان باعث شده جهان و متعلقاتش را جوری دیگر ببینیم. که امید بودهاند در سالهای ناامیدی، خوشی بودهاند در روزهای غم، انگیزه بودهاند در لحظههای پوچ و خالی و بیحس.
تا زندهاند و تا زندهایم بنویسیم. بنویسیم دوستشان داشتیم، دوستشان داریم. هیچ معلوم نیست فردا خبر مرگ کداممان دست به دست شود.
🔸️آنالی اکبری
❤️🍀 @filsofak
7 233
آرامش کودک درون؛ راههایی برای سادهکردن زندگی
آلن دوباتن
ترجمه و صدای دکتر ایمان فانی
❤️🍀 @filsofak
7 233
دیدار محمد بهمنبیگی با صادق هدایت
بهمنبیگی میگفت: در ۲۴ سالگی موقعی که فارغالتحصیل شده بودم، کتاب بوف کور صادق هدایت را خواندم. همیشه دلم میخواست صادق هدایت را ببینم. شنیده بودم که روزهای جمعه با عدهای از دوستانش مثل بزرگ علوی، نیمایوشیج و چند نفر دیگر در کافه نادری شمیران جمع میشوند و چای میخورند و حرف میزنند.
روز جمعهای سوار درشکه شدم و به کافه نادری شمیران رفتم. در گوشه کافه، میزی گذاشتهاند و عدهای دورش نشستهاند.
پرسیدم: صادق هدایت کدام یک از آنهاست؟
گفتند: آن فرد عینکی. رفتم و سلام کردم و گفتم آمدهام شما را ببینم. کتاب بوف کور را خواندهام و چند جمله هم از آن را حفظ برایش خواندم. خیلی خوشش آمد. کمی با هم حرف زدیم.
گفت: اهل کجا هستی؟ گفتم: قشقایی هستم و تازه لیسانس حقوق گرفتهام.
گفت: چنین جوانی با این قدرت سخنوری و با این قیافه و هیکل برازنده، باید هم قشقایی باشد.
از من پرسید: خوب حالا که قشقایی هستی، تفنگ هم داری؟
گفتم: بله تفنگ هم دارم.
گفت: آهو هم میزنی؟
گفتم: بله آهو هم میزنم.
گفت: تفنگ دست آهو هم میدهی؟
فهمیدم که چه میگوید. چون هدایت گیاهخوار بود و مخالف شکار و کشتن حیوانات.
گفتم: فهمیدم چه گفتی.
خیلی مهربانی کرد و احترام. خداحافظی کردم. بعد از مدتی که از تهران به ایل بازگشتم، دو تا تفنگ داشتم که گفتم آنها را آوردند. هردو تا را به پارک بمو بخشیدم (پارک بمو منطقه حفاظت شده در نزدیکی شیراز بالای دروازهقرآن).
پدرم ناراحت شد. گفتم: من دیگر از این به بعد تفنگ در دست نخواهم گرفت.
بعد از تعطیلات به تهران برگشتم. باز به کافه نادری رفتم و کتاب عرف و عادت در عشایر فارس را هم که در آن اشاره کرده بودم که چاره درد عشایر فشنگ، تفنگ، جنگ و خونریزی نیست. قلم است و کاغذ و سواد و علم و کتاب، به او تقدیم کردم و گفتم من تفنگهایم را بخشیدم و دیگر شکاری نخواهم کرد. بعد از این ملاقات، با هم دوست شدیم و مطلبی هم در باره کتابم نوشت که در مجلهی سخن چاپ شد.
🔸️|بانوی ایل؛ گفتگو با سکینه کیانی "بهمنبیگی" نشر قلمکده، ۱۳۹۹، به کوشش فرح نیازکار|
❤️🍀 @filsofak
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
