𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
Kanalga Telegram’da o‘tish
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
255
Obunachilar
-324 soatlar
+157 kun
+4030 kun
Postlar arxiv
غمگین نیستم، سرم گرم است و زندگی را میگذرانم؛
اما اگر حالم را بپرسی، ساعتها خواهم گریست...
از زندگی، از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرم از ستاره و آزردهام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خستهام
تن خسته سوی خانه دلِ خسته میکشم
وایا! از این حصار دل آزار خستهام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از خود که زخم خوردهام از یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز،
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
-محمدعلی بهمنی.
یک نفس ای پیک سحری؛ بر سر کویش کن گذری…
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم!
ای که به عشقت زنده منم؛ گفتی از عشقت دم نزنم…
من نتوانم نتوانم نتوانم!
من غرق گناهم؛ تو عذر گناهی…
روز و شبم را تو چو مهری و چو ماهی!
ساده دل بودم که میپنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق، رها باشد. توهم از ما نبودی!
