میخواهم زنده بمانم
Kanalga Telegram’da o‘tish
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
356
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
چه چیزی از جانِ یک صبح باقی میماند، وقتی آغازش با مرگ گره خورده باشد؟
Repost from جایی پایین جاده
رابطهی درست آدم بینقص نمیطلبه، بلکه آدمی میطلبه که جُربُزهی موندن و حرف زدن و حل کردن مشکلات رو داشته باشه.
یه آدمهایی رو برای خودمون بزرگ میکنیم که خودشون، واسه خودشون تره هم خورد نمیکنن.
عزیزم، فهمیدهام اینکه آدمها میگویند: افراد مهربان را دوست دارند، صرفا یک ادعای پوچ است که بستگی به شرایط خودشان دارد. خصوصا اینکه اگر آدمی را بیابند که در کنارش نیاز به بالا نگهداشتن گارد خود نداشته باشند، او را تبدیل به ابزاری برای پرکردن خلا قدرت خود میکنند. و اگر این آدم اعتراضی بکند، تبدیل میشود به یک آدم بد و قدرنشناس.
[دستنویسهای من، دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵]
نه فقط این لحظه، بلکه همهچیز را بد انتخاب کردم، خانم محترم: زمان، شغل، زبانی که به آن مینویسم، هر زنی را که دوست داشتهام، و دوستانم را. مردن هم یک کار نیمه کاره و دیر وقت است. باید میتوانستم متولد نشوم.
قطرهاشکی در اقیانوس؛ مانس اشپربر، روشنک داریوش
بعد از گوش دادن بهش یاد این پستم افتادم.
خیلی خوب بود، درست مثلِ اینکه کسی تو و زخمت رو ببینه. شما هم گوش بدید حتما🦋
هیچوقت از اینکه رنجم را به او بگویم نترسیدم. فکر میکنم دوست داشته شدن همین باشد.
