بیا در موردش حرف بزنیم.
Kanalga Telegram’da o‘tish
خلوتگاه مردی از اردیبهشت شصت و هشت؛ ساکن اتاق درمان مرکز شماره شش.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
244
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+430 kun
Postlar arxiv
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
ما گاهی سالها دنبال آرامش میگردیم، در حالی که چیزی که واقعاً بهش نیاز داریم، نه آرامش، بلکه پذیرشه. پذیرشِ اینکه بعضی چیزها تغییر نمیکنن، بعضی آدمها برنمیگردن، و بعضی زخمها قرار نیست کاملاً ترمیم بشن. وقتی از جنگیدن با واقعیت دست میکشی، بخش بزرگی از انرژی روانت آزاد میشه تا روی چیزهایی که در اختیارت هستن تمرکز کنی.
اگه توی یه اتاق باشی که درش باز باشه، هر کسی میاد و میره و وقتت رو میگیره. شب میشه میبینی هیچ کدوم از کارهات رو جلو نبردی.
اما اگه در اتاق بسته باشه، پشتش هم یه برگه بزنی و ساعت مراجعه تعیین کنی. خیلیها میان پشت در و به دلایل مختلف در نمیزنن و میرن و هر کسی که واقعا کار مهمی داره، سر ساعت میاد.
افکار ما هم همینطورن، اگر براشون ساعت مشخص نکنیم، دائم اسیر و درگیرمون میکنن، بعد میبینیم کل روز نگران بودیم، داشتیم فکر میکردیم، توی افکارمون میجنگیدیم، جواب میدادیم و ....
پس بهتره در رو ببندیم و ساعت مراجعه تعیین کنیم.
به این تکنیک میگن worry time.
بهتره یکی دو ساعت قبل از خواب باشه،
به اتفاقاتی که در طول روز نگرانتون کرده فکر کنید و براش راه حل پیدا کنید و اگر در دایره کنترل شما نیستن، بپذیریدش، همونطور که هست.
در طول روز هر وقت افکار و احساسات بهتون حمله میکنند، با خودتون بگید سر ساعت بهش فکر میکنم.
بعد از چند وقت میبینید که فقط مهمترین ها یادتون میمونه و ذهنتون آزاد میشه و متوجه میشید که چقدر برای اتفاقات کم اهمیت، نگرانی زیادی داشتید.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
وقتی ارزش خودت رو به جایگاهت نسبت به دیگران گره میزنی، حتی بهترین اتفاقها هم فقط تا اطلاع ثانوی خوشحالت میکنن.
الگوی رفتاری و خطاهای شناختیت رو بشناس، تا بتونی خودت رو با ساختن عادات جدید و درست، نجات بدی.
این روزها درگیر نوشتن کتاب هستم، گاهی به خودم میام و میبینم چند روز گذشته و من اصلا به تلگرام سر نزدم.
آرامش از جایی شروع میشه که بین «کاری که از دستم برمیاد» و «چیزی که باید بهش فرصت بدم» فرق بذاری.
گاهی نگرانیهات از خودِ اتفاقها نیست؛ از اینه که نمیتونی نتیجهشون رو کنترل کنی.
ذهنت مدام سناریو میسازه، نه لزوما چون قراره اتفاق بدی بیفته، بلکه چون میخواد غافلگیر نشی. انگار اگر بهاندازهی کافی فکر کنی، میتونی جلوی دردسر رو بگیری.
اما فکر کردنِ بیشتر، همیشه آمادگیِ بیشتر نیست. گاهی فقط داری بارِ اتفاقی رو به دوش میکشی که هنوز نیفتاده.
.
بعضی کارها رو عقب میاندازیم چون انجام ندادنشون فعلا آراممون میکنه؛ غافل از اینکه همین آرامش کوتاه، اضطرابِ بزرگتری برای فردا میسازه.
آدمها همیشه از تغییرِ تو ناراحت نمیشن؛
گاهی از این ناراحت میشن که با تغییرِ تو، نقشی که قبلا در زندگیت داشتن دیگه کار نمیکنه.
″یک حادثه، برای همه «اتفاق» میافتد؛ اما برای همه یک «معنا» ندارد.
یکی در آوارِ گذشته میماند و خودش را «قربانی» مینامد،
دیگری از همان آوار، پله میسازد و خودش را «معمار» میخواند.
تفاوت در شدتِ ضربه نیست، در زاویهی نگاه توست. تروما میتواند تاریکترین نقطه زندگیات باشد، یا شروعِ داستانی که هرگز جرئت نوشتنش را نداشتی.″
بعضی آدمها قبل از جوابدادن، در ذهنشان چندین نسخه از مکالمه را اجرا میکنند؛ بعد وقتی گفتوگوی واقعی اتفاق میافتد، از قبل خستهاند.
Repost from واگویه ›
یکجور دستکاریِ روانی هست که فرد ماجرا رو جوری تعریف میکنه که، تو فکر کنی مشکل از تو بوده. ایجاد احساسِ گناه یا مقصر جلوه دادنِ طرفِ مقابل، سعی میکنه احساسات، فکر یا رفتارت رو به نفع خودش تغییر بده.
گاهی آدم به جای حل کردن یک مسئله، مدام دربارهاش فکر میکنه؛ چون فکر کردن حس کنترل میده، بدون اینکه مجبور باشی کاری انجام بدی.
ده بار سناریو رو مرور میکنی، جوابهای مختلف میسازی، همهچیز رو تحلیل میکنی؛
اما آخرش همان جایی هستی که اول بودی.
فکر کردن همیشه مقدمهی عمل نیست؛ گاهی جایگزینشه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
بعضی چیزها وقتی نزدیکشون میشی،
کوچیکتر به نظر میرسن؛ مثل ترس.
عذرخواهی وقتی فقط برای تمام کردن ناراحتی گفته میشه، ممکنه تنش رو کم کنه؛ اما الزاما اعتماد رو برنمیگردونه. اعتماد معمولا به رفتار بعدی نگاه میکنه.
بعضی آدمها دربارهی چیزهایی که هنوز باهاشون مسئله دارن، خیلی راحت شوخی میکنن. شوخی همیشه نشونهی بیاهمیت بودن موضوع نیست؛ گاهی راهی برای نزدیک شدن به چیزیه که هنوز گفتنش به صورت جدی، زیادی سنگینه.
