uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Ōne And Onlఌ

Ōne And Onlఌ

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝑾𝒂𝒔 𝒊𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒉𝒐 𝑰'𝒗𝒆 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒔𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒇𝒐𝒓 𝑺𝒑𝒆𝒏𝒕 𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒘𝒂𝒊𝒕𝒆𝒅 𝒇𝒐𝒓? ຯ @MoonSpeakerbot ⋆

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
640
Obunachilar
-124 soatlar
-127 kun
-5830 kun
Postlar arxiv
دوزتان اینا کمیک رسمیه فن ارت اینا نیست.

تیل هیچوقت نگفت ایوان رو دوست داره اما همیشه میدونست اون تنها راه نجاتش از فروپاشیه.
+7
تیل هیچوقت نگفت ایوان رو دوست داره اما همیشه میدونست اون تنها راه نجاتش از فروپاشیه.

تیل احساسش به میزی رو یه عشق کودکانه خطاب کرد اما احساسش به ایوان به قدری قوی بود که تونست یک سال تمام رو با اون زندگی کنه، ح
تیل احساسش به میزی رو یه عشق کودکانه خطاب کرد اما احساسش به ایوان به قدری قوی بود که تونست یک سال تمام رو با اون زندگی کنه، حتی اگه فقط توی ذهن خودش بود.

شاید اگه داشتیمش همه چیز آسون تر میبود:) برای تیل مفهوم کلمه ی خانواده توی ایوان خلاصه میشد:)
+1
شاید اگه داشتیمش همه چیز آسون تر میبود:) برای تیل مفهوم کلمه ی خانواده توی ایوان خلاصه میشد:)

photo content

من الان ازت بزرگترم:))
+4
من الان ازت بزرگترم:))

باید یادآوری کنم که این ایوان زاده ی ذهن تیله. یعنی اینجا خود تیل بود که داشت میگفت:«نمیشد من اول بگم؟»«کاش من اول میگفتم.»
+2
باید یادآوری کنم که این ایوان زاده ی ذهن تیله. یعنی اینجا خود تیل بود که داشت میگفت:«نمیشد من اول بگم؟»«کاش من اول میگفتم.»

گفتنش به اون راحت بود. خیلی راحت. اما چطور میتونست فقط فراموش کنه؟
+1
گفتنش به اون راحت بود. خیلی راحت. اما چطور میتونست فقط فراموش کنه؟

باشه اما تیل اعتراف کرد که بارها و بارها ایوان رو کشیده و صرفا چون خجالت میکشیده بهش نشون نداده:) اما تیل هیچوقت فکرش رو میکر
+2
باشه اما تیل اعتراف کرد که بارها و بارها ایوان رو کشیده و صرفا چون خجالت میکشیده بهش نشون نداده:) اما تیل هیچوقت فکرش رو میکردی روزی برسه که بخوای نقاشیاتو بهش نشون بدی اما نتونی؟

از دست دادن ایوان اونقدر براش غم بزرگی بود که ذهنش یه ایوان خلق کرد، به خودش درد داد تا فراموش نکنه و با سکوت جریان زندگی خود
+2
از دست دادن ایوان اونقدر براش غم بزرگی بود که ذهنش یه ایوان خلق کرد، به خودش درد داد تا فراموش نکنه و با سکوت جریان زندگی خودش رو متوقف کرد.

امروز تصمیم گرفتم دوباره کمیکارو بخونم و خودمو غمگین کنم. الانم تصمیم دارم این کارو با شما بکنم چون چرا که نه؟

صدا وسیله ی ارتباطی تیل با دنیا بود. خوندن، نواختن و حتی فریاد زدن. اما بعد از اینکه ایوان رو از دست داد خاموش شد؛ شاید ایوان اون دنیایی بود که تیل دلش میخواست توسطش شنیده بشه؟

برای داغ هیستوریا و یمیر باید مرد.

آخرین Summertime sadness امسال

"بیا خوبت شد؟ بخاطر اسم مسخرت فکر کردن دختری و یه تخت دو نفره بهمون دادن!" "مطمئنی بخاطر این نیست که اسم خودت دخترونس؟"
"بیا خوبت شد؟ بخاطر اسم مسخرت فکر کردن دختری و یه تخت دو نفره بهمون دادن!" "مطمئنی بخاطر این نیست که اسم خودت دخترونس؟"

تو میگی دوستت دارم اما رین، هارو رو برد استرالیا تا حال و هواش رو عوض کنه.
تو میگی دوستت دارم اما رین، هارو رو برد استرالیا تا حال و هواش رو عوض کنه.

حاضرم براش چکار کنم؟ حاضرم از هرچیزی که دوست دارم و منو به زندگی پیوند میزنه دست بکشم. فقط بخاطر اون.

sticker.webp0.00 KB

راضیم ازتون دقیقا میدونید درمورد چی حرف میزنید.