کافه مستاجر پلاک ۱۲
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 283
Obunachilar
+724 soatlar
+687 kun
+24030 kun
Postlar arxiv
2 287
تو مسیرِ برگشت از نونوایی داشتم به این فکر میکردم که بَهبَه، نونِ گرم، بادِ خنک، که یهو یادم افتاد توی ایران دارم زندگی میکنم.
2 287
یکی از مشکلاتِ همیشگیم اینه که وقتی ناراحتم نمیتونم کامل و واضح درموردش صحبت کنم. همه چی رو میریزم تو خودم. ساکت میشم و همه چی رو هم تلنبار میشه.
2 287
این پلی لیستی که میخوام براتون بذارم، خیلی قشنگه. تاحالا شده دلتون یک پلی لیست بخواد که نه خیلی آروم باشه نه خیلی تند و اذیت کننده؟ این خودشه. اسپاتیفای به عنوان یک دوشنبه عصرِ چیل اینو برام ساخت.
2 287
تصور کن چقدر اسیر و زندانی باشی توی زندگیت که هر روشی رو امتحان کردی، هر کاری کردی فرار کنی، آزاد بشی، نجات پیدا کنی، نتونستی، و ته دلت میدونی که تنها راهِ نجاتت مرگِ یک نفر باشه. اون یک نفر میتونه عزیزت باشه. میتونه از نزدیکانت باشه، میتونه رفیقت، یکی از اعضای خانوادهات یا همکارت باشه، یا حتی یک فردِ خیلی بزرگتر و مهمتر. دلت نمیخواد از دستش بدی، اما ته دلت میدونی که فقط با مرگِ اون یک نفر آزاد و رها میشی. امیدوارم هیچوقت تجربهش نکنید. همچین حسی رو حتی برای دشمنم هم نمیخوام.
2 287
احتمال میدم بعد از اون مدت خسته بشم و دلم بخواد برم توی شلوغترین جای دنیا. جایی که انقدر شلوغ باشه که توی اون حجم از شلوغی و جمعیت گُم بشم و هیچکس نتونه پیدام کنه.
2 287
بیشتر از همیشه دلم میخواد مدتی برم داخل یک کلبه وسطِ جنگل زندگی کنم. جایی که هیچ آدمی نباشه. هرچی آدم کمتر، بهتر.
2 287
نمایشِ داستانیِ این آلبوم در پنج پرده روایت میشه که همشون به همدیگه مرتبطه.
