کافه مستاجر پلاک ۱۲
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 841
Obunachilar
+624 soatlar
+627 kun
+12030 kun
Postlar arxiv
1 842
ای پدر ما که در آسمانی، واقعاً چی میشد یا اینارو دو قدم اون ورتر به دنیا میاوردی یا حداقل من رو پدرسگ؟
1 842
کاش قبل از کرونا بود، سالهای اولِ دانشجوییم. تهران زندگی میکردم و توی خوابگاه بودم.
1 842
راستی این نصیحت رو از من لطفاً بپذیرید. در ارتباط با رابطهی شخصیتون، عشق و علاقتون به یک آدم، ارتباط و حسی که بینتون هست، لطفاً از هیچکس کمک نگیرید، و از هیچکس مشورت نگیرید. شما نمیدونید کسی که داره بهتون مشورت میده از سر دلسوزی داره مشورت میده یا حسادت. نمیدونید از سر بدجنسی مشورت میده یا مهربونی. هیچوقت هم نمیتونید بفهمید حق با کیه. یک رابطهی خوب ممکنه فقط بخاطر یک سری مشورت از طرفِ آدمِ اشتباه خراب بشه. اینجور وقتا همیشه خودتون سعی کنید با کسی که باهاش هستید حلش کنید و به حسِ ششمتون اعتماد کنید.
1 842
تو مسیرِ برگشت از نونوایی داشتم به این فکر میکردم که بَهبَه، نونِ گرم، بادِ خنک، که یهو یادم افتاد توی ایران دارم زندگی میکنم.
1 842
یکی از مشکلاتِ همیشگیم اینه که وقتی ناراحتم نمیتونم کامل و واضح درموردش صحبت کنم. همه چی رو میریزم تو خودم. ساکت میشم و همه چی رو هم تلنبار میشه.
1 842
این پلی لیستی که میخوام براتون بذارم، خیلی قشنگه. تاحالا شده دلتون یک پلی لیست بخواد که نه خیلی آروم باشه نه خیلی تند و اذیت کننده؟ این خودشه. اسپاتیفای به عنوان یک دوشنبه عصرِ چیل اینو برام ساخت.
1 842
تصور کن چقدر اسیر و زندانی باشی توی زندگیت که هر روشی رو امتحان کردی، هر کاری کردی فرار کنی، آزاد بشی، نجات پیدا کنی، نتونستی، و ته دلت میدونی که تنها راهِ نجاتت مرگِ یک نفر باشه. اون یک نفر میتونه عزیزت باشه. میتونه از نزدیکانت باشه، میتونه رفیقت، یکی از اعضای خانوادهات یا همکارت باشه، یا حتی یک فردِ خیلی بزرگتر و مهمتر. دلت نمیخواد از دستش بدی، اما ته دلت میدونی که فقط با مرگِ اون یک نفر آزاد و رها میشی. امیدوارم هیچوقت تجربهش نکنید. همچین حسی رو حتی برای دشمنم هم نمیخوام.
1 842
احتمال میدم بعد از اون مدت خسته بشم و دلم بخواد برم توی شلوغترین جای دنیا. جایی که انقدر شلوغ باشه که توی اون حجم از شلوغی و جمعیت گُم بشم و هیچکس نتونه پیدام کنه.
1 842
بیشتر از همیشه دلم میخواد مدتی برم داخل یک کلبه وسطِ جنگل زندگی کنم. جایی که هیچ آدمی نباشه. هرچی آدم کمتر، بهتر.
1 842
نمایشِ داستانیِ این آلبوم در پنج پرده روایت میشه که همشون به همدیگه مرتبطه.
