حِیرانی؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
5 096
Obunachilar
+8324 soatlar
+207 kun
+1 20330 kun
Postlar arxiv
5 113
یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولو شب به خیر گفتند و رفتند خوابیدند،
مادر بزرگ هم خوابش برد .
اما ماهی سرخ کوچولویی هرچقدر تلاش کرد،خوابش نبرد،
شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود...
"صمدبهرنگی"
5 113
من با تو سرچشمهای از زندگی را باز یافتم،
که گمش کرده بودم؛
شاید آدمی برایِ اینکه خودش باشد،به بودنِ کسی نیاز دارد .
"آلبرکامو"
5 113
میگویند خورشید همه چیز را جانِ دوباره میدهد؛
حالا ببینید خورشید را، انگار خودش هم مرده، مگر نه؟
همه چیز مرده.
هرجا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی.
فقط یک مشت آدم ماندهاند،
که دورشان جز خاموشی هیچ نیست!
"داستایفسکی"
5 113
جناب مولانا خیلی قشنگ میفرمایند که:
به هرچیزی،که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد،
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی؛
5 113
عزیزِ دورمنمیدانم از کدام لحظه،کدام نگاه،کدام اتفاق ؛ فقط به خود آمدم و دیدم بودنِ تو دیگر خواستهیِ من نیست، ضرورتِ زنده ماندن من است، یا به زبانِ ساده تر، جانَم به بودَنَت بَند است...
