uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

حِیرانی؛

حِیرانی؛

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
5 096
Підписники
+8324 години
+207 днів
+1 20330 днів
Архів дописів
زنده می‌کرد مَرا دَم به دَم امیدِ وصال ورنه دور از نَظَرَت کشته‌ هجران بودم؛
"سعدی"

گروه موزیکمون:نُت‌هایِ‌آبی؛

یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولو شب به خیر گفتند و رفتند خوابیدند، مادر بزرگ هم خوابش برد . اما ماهی سرخ کوچولویی هرچقدر تلاش کرد،خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود...
"صمد‌بهرنگی"

photo content
+1

یادت نَرود به مردمِ این دنیا، دریا بدهی، کویر پس میگیری!
"شهریار"

ما همونیم که میخواستیم خورشید و با دست بگیریم...
@Heyranii_1

تا جان نَدَهی، به وصلِ جانان نَرِسی!
تا جان نَدَهی، به وصلِ جانان نَرِسی!

ما که پیش از مرگ نابودیم، بعد از مرگ هم...

من با تو سرچشمه‌ای از زندگی را باز یافتم، که گمش کرده بودم؛ شاید آدمی برایِ اینکه خودش باشد،به بودنِ کسی نیاز دارد .
"آلبرکامو"

تو فقط با من باش...
@Heyranii_1

داستانِ‌دَست‌ها-

می‌گویند خورشید همه چیز را جانِ دوباره می‌دهد؛ حالا ببینید خورشید را، انگار خودش هم مرده، مگر نه؟ همه چیز مرده. هرجا را نگاه کنی جز نعش نمیبینی. فقط یک مشت آدم مانده‌اند، که دورشان جز خاموشی هیچ نیست!
"داستایفسکی"

او قندِ روزهایِ تلخِ مَن است؛

تو از درونِ سینه‌ام قلبِ مرا رُبودی... 1:02
@Heyranii_1

منو تو ، شاید در دنیایی دیگر...
منو تو ، شاید در دنیایی دیگر...

جناب مولانا خیلی قشنگ می‌فرمایند که: به هرچیزی،که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد، چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی؛

عزیزِ دورم
نمیدانم از کدام لحظه،کدام نگاه،کدام اتفاق ؛ فقط به خود آمدم و دیدم بودنِ تو دیگر خواسته‌یِ من نیست، ضرورتِ زنده ماندن من است‌، یا به زبانِ ساده تر، جانَم به بودَنَت بَند است...