uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

نـیـلـدا

نـیـلـدا

Kanalga Telegram’da o‘tish

«آدمی ساده، با هزاران حرفِ ناگفته.» https://t.me/+w-229cW1OnkyYjI0 صفحه ی شخصی من: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7323198304 :ناشناسم

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
412
Obunachilar
+324 soatlar
+1097 kun
+16930 kun
Postlar arxiv
🫠🩵 چقد دوسش داشتم

Repost from N/a
ولورام عزیزم، اگر یه روز این نامه رسید دستت، بدون یه نفر یه جایی نشسته بود و بین نوشته هات دنبال چندتا کلمه گشت که بتونه باهاشون خودت رو پیدا کنه. آخرش دیدم شاید نتونم دقیقا تو رو توصیف کنم، ولی میتونم حسی که ازت گرفتم رو برات بنویسم. فکر میکنم تو از اون آدمایی هستی که میشه کنارشون یه عصر طولانی نشست، قهوه خورد و درباره چیزایی حرف زد که شاید برای بقیه اصلا مهم نباشن. از خاطره های قدیمی، از پاییز، از آدمایی که یه روز بودن و حالا فقط جاشون توی حافظه مونده. شاید حتی گاهی سکوت کرد و فقط به خیابون خیس نگاه کرد. یه چیزی توی نوشته هات هست که انگار هنوز به بعضی چیزا دل بستی؛ به بعضی آدما، بعضی لحظه ها، بعضی خاطره ها. حتی وقتی از پشیمونی یا ناامیدی مینویسی، باز یه گوشه از حرفات انگار دنبال یه دلیل کوچیک برای موندنه. نمیدونم چه آدمایی از کنارت رد شدن و چه خاطره هایی توی دلت موندن، ولی امیدوارم از این به بعد سهمت بیشتر از رفتن و دلتنگی، موندن و دوست داشته شدن باشه. امیدوارم یه روز کسی تو رو اونقدر دوست داشته باشه که لازم نباشه نبودنش رو از روی حافظه ات بفهمی؛ خودش باشه، کنار تو، وسط همون کافه دنجی که دوستش داری، با یه فنجون قهوه و یه عالمه حرف نگفته. و پاییز امسال که دوباره رسید، امیدوارم وقتی به آسمون و برگای خیس نگاه میکنی، این بار چیزی توی دلت نگهت نداره جز یه حس خوب.🍂

سُها نوشته هاش واقعا به دل می شینه.

Repost from سُها
آدم‌هایی که میخندن و گوشه‌ی چشم‌هاشون پر از چروک میشه خیلی خوشگلن.

«دیگر خسته ام از نوشتن با زبانِ شر.»

چه کسی فکر می کرد بتوانم این چنین بی رحم بنویسم؟ این همه اندوه...این همه غمِ خُرد کننده؟

از جایم بلند می شوم. گام هایی لرزان بر می دارم، لرزان مثل آهی که از سینه ام بیرون می آید.

وقتی ذهنم تاب نگه داشتنش را ندارد، به کاغذ پناه می برم.

اشک هایی را که نمی خواهم بریزند قورت می دهم.

هزار کلمه نا گفته در گلویمان جا خوش کرده است

لحنم سرد بود ،خشک و بی تعلق.

نگاهمان در سکوت گره می خورد.

زمان، آهسته می گذرد و من همچنان پیش می روم. ذهن خسته ام را درگیر می کنم.

همه هیچ اند و او همه

با منی که سلاحی دربرابرت ندارم... نجنگ((پاره تنم))نجنگ:)

😂😂😂😂😂😂قهرم بازم

منننننننننننننن خیلیییییییی دخترمووووو دوستتتت دارمممم خیلی خیلیییییی دوس دخترم تاج سرممممم 🙂‍↔️❤️✨️🤴🏻

Repost from N/a
این پیامو فور کن چنلت؛ من میام چنلتو می‌بینم، ری‌اکت می‌زنم و با حسی که از نوشته‌هات می‌گیرم، یه نامه برات می‌نویسم.. :)
جوین باشین و لفت ندین🎀