uz
Feedback
سُها

سُها

Kanalga Telegram’da o‘tish

مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
277
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
-130 kunlar

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
May '26
May '260
8 kanalda
Aprel '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+165
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+113
33 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Kanal postlari
با اینکه خسته‌م از عزیزترینم رو به خودش سپردن، ولی عزیزم، بخاطر ماهم که شده، لطفا مراقب خودت باش.

2
+1
Matn yo'q...
99
3
08 - Arianfar.mp3
100
4
این زندگی دیگه به درد نمیخوره، دارم وسایلامو جمع میکنم برم وسط کویر وایسم انقدر آفتاب به مغزم بخوره که بخارشم برم هوا تبدیل به یه تیکه ابر بشم.
101
5
آدما زمانی بهتون نیاز پیدا می‌کنن که ببینن کسیو نمیتونن مثل شما دلسوز پیدا کنن، ولی متاسفانه زمانی به این نتیجه میرسن که شما اهمیتتون نسبت به اونارو از دست دادید.
122
6
انتظارم ازت اومد پایین، و این خیلی دل‌گیرم می‌کنه.
138
7
گفت میخندی. اما به نظر خودت داری لبخند میزنی، از این ور که ما داریم نگاهت می‌کنیم انگار یه آدامس کِش اومده‌ای، چرا میخوای غمت و پنهان کنی؟ دوباره خندیدم، و حالا نگاه اون بود که مثل رودی سرازیر می‌شد.
130
8
Matn yo'q...
128
9
دنبالت گشتم، زمانی که تو از قصد خودت را گم کردی.
136
10
+1
Matn yo'q...
137
11
جمعه‌ها دلگیر نیستن، ما آدمشو نداریم.
129
12
من از احساساتم مطمئن نیستم. لطفا با من مدارا کنید. زود خسته و فسرده میشم.
250
13
edPrJsYVxpmuSnkl.mp3
158
14
برای دیگران چسب زخم، برای خودمون نمک‌پاش.
165
15
زمان زیادیست نگاهم قفل می‌شود. روی کتاب‌هایم، عروسک‌هایم، لباس‌هایم، سقف، سقف، سقف… اشک چکه می‌کند. چیزی نیست نور اتاق چشم‌هایم را می‌زند.
171
16
کاش خوشبختی و باد میاورد. میاورد میزاشت کف دستمون، میگفت ببین، این برای توعه، سفت نگهش دار.
385
17
ته نگاهم خنده که نه، غمی با اشتیاق میرقصد.
230
18
غمت را پهن کن، تاریکی‌هایم را وسط میزارم. اینجا شادی معنایی ندارد عزیز من.
220
19
+1
Matn yo'q...
169
20
برایم کتاب بخر، و صفحه اولش از احساساتت بگو. اگر برگ گلی خشک شده میان برگه‌هایش بزاری که دیگر فی‌بها.
226