𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌟 𝗍𝖺𝖾𝗄𝗈𝗈𝗄 ⎯ @frkvbot ◜ 𝖽𝖾𝖿𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 , 𝗈𝗇𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍 𝖺𝗍 𝖺 𝗍𝗂𝗆𝖾 ◞
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
3 119
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+1687 kun
+40330 kun
Postlar arxiv
3 129
تهیونگ فکرش رو هم نمیکرد وقتی کامپیوتر ویروسیشدهش رو برای تعمیر پیش جئون جونگکوک میبره و با کلی اصرار ازش میخواد اطلاعات مهمِ پاکشدهش رو ریکاوری کنه، جونگکوک بعد از ریکاوری با دیدن چند ویدئوی پورن گی روی دسکتاپ، برداشت کاملاً اشتباهی ازش پیدا کنه.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
جئون جونگکوک، وکیل سرشناس سئول، بالاخره بعد از چهارسال زندگیِ مشترک، از همسر سابقش کیم تهیونگ جدا شده و حسابی هم از این بابت خوشحاله؛ غافل از اینکه آینده قراره شروع دوبارهی زندگیاش رو طور دیگهای براش رقم بزنه!ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
سه سال از روزی که جونگ کوک مجبور به انتخابی سخت شد تهیونگ رو ترک کرد گذاشته بود ، و حالا بعد از سه سال دوباره اون دوتا باهم روبه رو میشن اما این دفعه راه فراری جز همدیگه ندارن! و اینجاست که حقیقت های مخفی شده ی رابطه ی نیمه تموم شون لو میره ، اما فاش شدن حقیقت ها قراره جون یکی شون رو توی خطر بندازه!ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
یك تصادف از روي مستي، تهیونگ رو به تعمیرگاه جونگکوك ميکشونه، مکانیك جذاب و جدياي که حاضر نیست ماشینش رو تعمیر کنه اما تهیونگ کوتاه نمیاد و جونگکوك براي خلاص شدن از دستش ماشین رو سریع تعمیر ميکنه اما رفتارهاي تهیونگ احساساتي رو درونش بیدار ميکنه که اصلاً انتظارشون رو نداشته.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
یه امگای ساده یکشبه پرت میشه تو دنیایی که هیچکس گرگ درونی نداره و خبری از هیچ رایحهای نیست. حالا چطور باید ذات واقعیش رو بین اونهمه خلافکار پنهان کنه؟ مخصوصاً از جئون جونگکوک، افعی گنگ بِکهو؛ کسی که معلوم نیست دوستشه یا دشمنش.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
تهیونگ امگای هلو یک شیرینیفروشی کوچیک خونگی داشت و به بهونهی تبلیغات محلی اون، سری به خونهی همسایهی آلفاش زد. در نبود اون مرد توی خونهاش سرک کشید و سر از دنیایی درآورد که به هیچ عنوان توقعش رو نداشت.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
همه فکر میکردن تهیونگ و جونگکوک دشمن خونی همدیگهان، تا اینکه این دو گیمر و رقیب قدیمی میفهمن جفتِ حقیقی هم هستن؛ نفرت جاش رو به کششی غیرقابلکنترل میده و درست وقتی دارن به هم میرسن... - لـ... لعنتی زبونت تِه... زبونت تا کجا قد کشیده؟ - تو نمیتونی آه... باهام صحبت کنی؛ اما من میگم... آه فاک، زبونت داره کف... کف پای نینی رو قلقلک میده عزیزم.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
تهیونگ یه جهانگرده و مقصد بعدی سفرش ایتالیاست. اون همیشه معتقد بوده کششی که به ایتالیا داره بیدلیل نیست و وقتی شب اول سفرش با سرآشپز جئون آشنا میشه، میفهمه که درست فکر میکرده.ㅤ❥៚ برای خوندن داستان کلیک کنید 🧶
3 129
داستان موردعلاقهتونو از لیست زیر انتخاب کنید و برای خوندن روی دکمهی پایینش کلیک کنید ❤️🔥
3 129
من یکم دیگخ میرم بیرون ساعت چهار پنج میام پست میذارم ، و اگه وقت کنم و تلگراف درست بشه واستون پارت آخر رو میذازم
