uz
Feedback
راست

راست

Kanalga Telegram’da o‘tish

خوش اومدی رفیق. کانال نشریهٔ آزادِ «راست» که دربرگیرندهٔ مطالب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با رویکردی کاملاً و به‌غایت افراطی‌ست. از شنیدن هرگونه انتقاد و نظر منفی خرسند خواهم شد.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 435
Obunachilar
-824 soatlar
-177 kun
-5230 kun
Postlar arxiv
از دیگر خیال‌بافی‌های چپ‌ جهانی... --- #عقل‌چپ @RastMag | راست

بخش ۲/۵ | جامعه مدنی؛ تمرین آزادی آزادی فقط چیزی نیست که روی کاغذ نوشته شود؛ باید آن را در زندگی روزمره تمرین کرد. وقتی چند نفر برای حمایت از محیط‌زیست، کمک به نیازمندان، حفظ میراث فرهنگی یا دفاع از یک حرفه دور هم جمع می‌شوند، در واقع دارند همکاری آزادانه را تجربه می‌کنند. همین فعالیت‌های کوچک به مردم یاد می‌دهد چگونه مذاکره کنند، مسئولیت بپذیرند و با کسانی که الزاماً شبیه خودشان نیستند همکاری کنند. جامعه مدنی به همین دلیل یک مدرسه عملی برای شهروندی است. مردم در آن یاد می‌گیرند که برای حل مشکلاتشان همیشه لازم نیست منتظر دولت بمانند؛ گاهی خودشان می‌توانند بخشی از راه‌حل باشند. ------ #جامعه_مدنی #لیبرالیسم @RastMag | راست

چپ جهانی، یک احمق تمام عیار حمایت‌ها و جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک چپ‌ جهانی، یکبار در سال ۱۳۵۷ و یکبار در انتهای سال ۱۴۰۴ دامن ما رو گرفت. تنها فقط به یک دلیل، امپریالیسم. توهمی که سال‌های سال «مثل خوره» به تن و بدن افکار پوسیده چسبیدند و مجال رشد و پیشرفت را از کشورهای جهان سوم گرفتند. چپ فرنگی که خودش در کشورهای امپریالیستی زندگی می‌کند، با حمایت از رژیم‌هایی که فساد نظام‌مند، قتل و جنایت و ناکارآمدی اقتصادی در رگ و ریشه آنان رسوخ کرده؛ باعث دوام و قوام آن (رژیم‌ها) می‌شود، آن هم از چه طریق؟ شورش‌های خیابانی و فشار بر دولت‌های وقت. چپ جهانی نه تنها درکی از ملل توسعه نیافته ندارد بلکه بدور از حوادث و اتفاقات در آن کشورها، خیال‌بافی می‌کند. اصلا بدنبال دانستن نیست، در یک تابع ثابت، سر و ته ماجرا را بهم می‌آورد؛ اگر کشوری پادشاهی است پس جزو بد‌ها قرار می‌گیرد (۱۳۵۷) یا اگر کشوری مقابل امپریالیسم (علی الخصوص اسرائیل) ایستادگی و «مقاومت» کند، جزو خوب‌ها حساب می‌شود؛ همین قدر جان افراد برای آنها پوچ و هیچ است، فقر و فساد ریشه‌دار کشورهای جهان سوم برایشان بی‌اهمیت است و الا آخر. ------ #عقل‌چپ @RastMag | راست

بخش ۱/۵ | جامعه فقط دولت و مردم نیست وقتی درباره سیاست حرف می‌زنیم، معمولاً فقط دو طرف را می‌بینیم: دولت و مردم. اما بین این دو، مجموعه بزرگی از نهادهای مستقل وجود دارد؛ انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، خیریه‌ها، رسانه‌ها، باشگاه‌ها، گروه‌های داوطلبانه و سازمان‌های حرفه‌ای. به این فضای مستقل، «جامعه مدنی» می‌گویند. اهمیتش چیست؟ اگر همه کارها فقط به دولت وابسته باشد، مردم برای حل بسیاری از مشکلاتشان مجبورند سراغ حکومت بروند. اما جامعه مدنی بخشی از این مسئولیت را خود مردم بر عهده می‌گیرند. آدم‌ها دور یک هدف مشترک جمع می‌شوند، همکاری می‌کنند و بدون اینکه منتظر دستور دولت بمانند، بخشی از مشکلات جامعه را حل می‌کنند. ------ #جامعه_مدنی #لیبرالیسم @RastMag | راست

گفته‌اند که در عصر صفوی که به‌تازگی پای برخی از بازرگانان انگلیسی از طریق هند به ایران باز شده بود، چندین بار پیش آمد که آنها به سوء نظر به نوامیسِ بازرگانانِ ایرانیِ طرف حسابشان متهم شده بودند. کار که بالا گرفت حکومت در پی تحقیق برآمد و معلوم شد گاهی که اوضاع مالی خوب پیش نمی‌رفته و شریک ایرانی قرار بوده مبالغی بپردازد یا اصلاً طمع در دار و ندار بازرگان خارجی بسته بوده این سلاحی آماده بوده که ایهاالناس چشم ناپاک بیگانه به نوامیس مسلمین، و سپس راه انداختن شلوغ‌بازیِ خرِ دَجّالی از عوام و الوات، و الی آخر. نیز گفته‌اند که در عصر قاجار، بعد از ماجرای بابیه، که تلاشی ناموفق برای ترور ناصرالدین‌شاه هم داشتند و برخی از آنان اعدام شدند، فضایی فراهم شده بود که گاهی که کسی با کسی (مثلاً به نیت چپاولی) مشکلی جدی پیدا می‌کرد و زورش به او نمی‌رسید، یک‌مرتبه داد و هوار راه می‌انداخت که آی مردم! بابی بابی؛ و بسا که باز هم ترکیبی از الوات و عوام، به قصد تفرج و هم ثواب بابی‌کشی، آن بخت‌برگشته را به ملکوت اعلی اعزام می‌کردند. این شیوۀ امروز هم به‌دست چپ‌ها کاربسته می‌شود. نژادپرست، ضدمحیط‌زیست، ضدحقوق‌بشر، یا حتی فاشیست و غیره، سلاح‌های آبداده و آماده‌ای است که یک‌تنه کار دادخواست و کیفرخواست و استدلال و محکمه و همه را به‌صورت کپسولی و فشرده و سریع انجام می‌دهد؛ و به این شکل، گوینده، خود را به عنوان موجودی دلسوز و اخلاقی و طرف مقابل را موجودی ضداخلاقی نشان می‌دهد. و کار تمام است. برای پایان سخن، بد نیست به این‌ گفتاورد هم توجه کنید: «خودنمایی اخلاقی اغلب اوقات به‌شکل ابراز شدید و هیجانی خشم و عصبانیت درمی‌آید. این روزها که خشمِ اخلاقی ارزشِ اجتماعیِ زیادی پیدا کرده است، تلویحاً هر کس که خشمگین‌تر باشد، اخلاقی‌تر جلوه می‌کند. یک راهبرد خودنماهای اخلاقی «کوچک‌انگاری» است. در این راهبرد فرد به طرف مقابلش می‌گوید که اگر نکتۀ اخلاقی مدنظرش را نمی‌پذیرد، بقیۀ حرف‌هایش اصلاً هیچ ارزشی ندارند. به تعبیر دیگر، خودنماهای اخلاقی مایل‌اند ادعاهای خودشان را طوری مطرح کنند که انگار بدیهی‌اند، و بقیه‌ای که آن‌ها را نمی‌پذیرند، صرفاً احمق‌اند.» ✍ مرتضی مردیها ------ @RastMag | راست

برشی کوتاه از صحبت‌های دکتر داروین صبوری دربارهٔ دی ماه ۱۴۰۴. --- پست دیگری هم از ایشان در کانال قرار داده شده. @RastMag | راست

این شماره‌ از روزنامه‌ «آلمان جدید» در آلمان شرقی به مناسبت صدمین سالگرد انتشار مانیفست کمونیست اثر کارل مارکس و فریدریش انگل
این شماره‌ از روزنامه‌ «آلمان جدید» در آلمان شرقی به مناسبت صدمین سالگرد انتشار مانیفست کمونیست اثر کارل مارکس و فریدریش انگلس که در سال ۱۸۴۸ منتشر شده است. این روزنامه بدست تک‌حزب قدرتمند «حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان» هدایت می‌شد. با عنوان: «۱۰۰ سالگی مانیفست کمونیست» ------ @RastMag | راست

بخش هفتم | محافظه‌کاری و اقتصاد ---------- #لیبرالیسم #ایران #محافظه‌کاری @RastMag | راست
بخش هفتم | محافظه‌کاری و اقتصاد ---------- #لیبرالیسم #ایران #محافظه‌کاری @RastMag | راست

بخش ۵/۵ | قدرت باید قابل تغییر باشد شاید یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های دموکراسی لیبرال این باشد که برای تغییر حکومت، نیازی به انقلاب و خشونت نیست. اگر مردم از عملکرد دولت ناراضی باشند، می‌توانند در انتخابات به گزینه دیگری رأی دهند. اگر دولتی اشتباه کند، رسانه‌ها و مخالفان می‌توانند آن را نقد کنند و نهادهای قانونی می‌توانند بر عملکردش نظارت کنند. البته هیچ نظام سیاسی بی‌نقص نیست، اما دموکراسی لیبرال یک مزیت مهم دارد: قدرت را دائمی و مقدس نمی‌کند. حاکمان می‌دانند که باید پاسخگو باشند و ممکن است روزی قدرت را به رقیب خود واگذار کنند. شاید همین امکان تغییر مسالمت‌آمیز، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاست مدرن باشد. ------ #دموکراسی‌لیبرال #لیبرالیسم @RastMag | راست

فرخی یزدی این شعر را در نوروز ۱۲۹۰ خورشیدی در نکوهش ضیغم‌الدّوله قشقایی، حاکم یزد سروده که باعث دوختن دهانش شد. بخشی کوتاه از این مُسَمَّط: «تا که در ایران، ز قانون اساسی هست نام تا دهد مشروطه، آزادی به خیلِ خاص و عام تا ز ظالم می‌نماید عدل، سَلبِ احترام هر زمان این شعر می‌گویم پی ختم کلام: مجلسِ شورای ایران تا ابد پاینده باد خسروِ مشروطهٔ ما تا قیامت، زنده باد» ------ @RastMag | راست

دکتر مرتضی مردیها در پی‌نوشت یکی از بخش‌های کتاب «در دفاع از سیاست» می‌آورد: «شریعتی می‌گفت مناره را دوست دارم، چون در ظلمت نور می‌دهد و گم‌کرده‌راهان را راه می‌نماید و قصد او از مناره خودش بود و روشن کردن راه، شرط لازم و کافی هدایت تلقی می‌شد، که البته نبود. [...]» ------ @RastMag | راست

بخش ۴/۵ | چرا مخالفان هم حق دارند؟ یکی از نشانه‌های یک نظام سیاسی سالم این است که فقط برای دوستانش آزادی نخواهد. اگر آزادی بیان فقط برای موافقان حکومت باشد، دیگر آزادی نیست. اگر انتخابات فقط زمانی معتبر باشد که نتیجه مورد علاقه ما را بدهد، دموکراسی نیست. دموکراسی لیبرال بر این اصل استوار است که رقیب سیاسی نیز حق فعالیت دارد، حتی اگر با او مخالف باشیم. امروز ممکن است حزب مورد علاقه شما در قدرت باشد و فردا حزب دیگری پیروز شود. قواعد دموکراتیک باید طوری باشند که هر دو طرف بتوانند بدون ترس از حذف شدن، در رقابت سیاسی شرکت کنند. ------ #دموکراسی‌لیبرال #لیبرالیسم @RastMag | راست

فردوسی پیامبر ایران شاه‌نامه، به گمان من، با مقادیر زیادی مصلحت‌اندیشی نوشته و سپس سروده شد. اوج ابراز مخالفت فرهنگی با اشغال ایران بود، باری نمی‌توانست بیش از این در نفی بیگانه صراحت نشان دهد. به نمادهایی توسل کرد چون ضحاک و از زبان کسانی سخن گفت چون رستم فرخزاد. گذاشت تا باقی آن را خود بفهمیم. آخر، حریف خانگی هم شده بود. این هم از عجایب تاریخ بشر است که استعداد این را دارد که پس از چند نسل، قتل و غارت را از یاد ببرد و آیین قوم مهاجم را بپذیرد و حتی کاسهٔ از آش داغ‌تر شود. این‌قدر که ایرانیان دربارهٔ آیین اعراب گفتند و نوشتند خود عرب‌ها هرگز نکردند. سامانیان با زیرکی و احتیاط، شرمساری از عرب‌زدگی و عربی‌زدگی را آغاز کردند؛ چرخشی آشکار ولی آرام. آشکار، چون سکوت یا وارونه‌نمایی بیش از آن، خیانت بود؛ و آرام چون علما و عامه، قدری از سر منفعت قدری از سر جهل و تعصب، قدرت شورش و بلوا داشتند. با سامانیان و فردوسی گویی همه‌چیز برای بازگشتی باشکوه فراهم بود. باری، بدشانسی ما این بود که جانشینان سامانیان ترک‌نژاد بودند و محمود غزنوی وقتی شاهنامه را خواند خود را در جای افراسیاب دید. برای همین روی در هم کشید و رستم را مسخره کرد. این عجیب است که سلطان محمود که هم قدرتی بزرگ شد و هم در زمان او خلیفهٔ عباسی نه قدرتی داشت نه اعتباری، چرا سعی داشت مشروعیت از او بگیرد. چرا ایرانیان و امثال فردوسی را به رفض منسوب می‌داشت و به ساز بغداد می‌رقصید؟ چرا نکوشید حکومتی مستقل برپا کند و امپراتوری ایرانی را صاحب شود و خود را دنبالهٔ ساسانیان نماید؟ پاسخی که به نظرم می‌رسد اینکه او، همچون تمامی جانشینانش از سلجوقیان و خوارزمشاهیان و تیموریان، از تورانیان بودند، یا خود را چنان می‌دیدند، و ایران را رقیبی می‌شمردند که باید از آن انتقام گرفت. و برای این منظور چه بهتر که با دشمن دیگر ایران، یعنی اعراب همدست شوند.  ✍ مرتضی مردیها ------ #ایران #مرتضی_مردیها @RastMag | راست

بخش ۳/۵ | آزادی و دموکراسی؛ دو روی یک سکه دموکراسی بدون آزادی می‌تواند به حکومت اکثریت تبدیل شود و آزادی بدون سازوکار سیاسی نیز ممکن است نتواند از خودش محافظت کند. دموکراسی لیبرال تلاش می‌کند این دو را در کنار هم قرار دهد. مردم حق دارند حکومت خود را انتخاب کنند، اما حکومت منتخب نیز باید به قانون و حقوق اساسی شهروندان احترام بگذارد. مخالفان سیاسی باید بتوانند آزادانه فعالیت کنند و رسانه‌ها باید امکان نقد قدرت را داشته باشند. در چنین نظامی، انتخابات فقط برای انتخاب حاکم نیست؛ بلکه راهی برای جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت است. قدرت می‌آید و می‌رود، اما حقوق مردم باقی می‌ماند. ------ #دموکراسی‌لیبرال #لیبرالیسم @RastMag | راست

یک ملت، یک زبان، یک تاریخ مشترک (۲) پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) کشور آلمان به چهار منطقه بین فاتحان جنگ (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و شوروی) تقسیم شد (تصویر نخست). با بالا گرفتن تنش‌های جنگ سرد و اختلافات سیاسی، آلمان اشغال شده، در سال ۱۹۴۹ به دو کشور یا دو بخش جداگانه‌ی غربی و شرقی تقسیم شد. در می ۱۹۴۹ بخش‌های آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی ادغام شدند و آلمان غربی (جمهوری فدرال آلمان) را تشکیل دادند و از آن طرف هم در ماه اکتبر همان سال (یعنی ۵ ماه بعد)، منطقه تحت تصرف اتحاد شوروی سوسیالیستی به آلمان شرقی (جمهوری دموکراتیک آلمان) تبدیل شد (تصویر دوم). و این تقسیمات تا ۴۱ سال ادامه پیدا کرد که در ۳ اکتبر ۱۹۹۰ دو آلمان رسماً دوباره متحد شدند (تصویر سوم). آلمان شرقی، ساختار سیاسی تک‌حزبی تحت سلطه حزب اتحاد سوسیالیستی و تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی بود. اقتصاد آن بر پایه برنامه‌ریزی متمرکز دولتی، مالکیت عمومی ابزار تولید و همچنین کنترل شدید بازار اداره می‌شد. آلمان غربی، نظام سیاسی لیبرال‌دموکراتیک بر آن حاکم بود. و اقتصاد آن بر پایه سرمایه‌داری بازار آزاد بنا شد. همچنین بیشترین تأثیرپذیری آلمان غربی از ایالات متحده آمریکا بود (که با کمک‌های مالی طرح مارشال آمریکا، اقتصاد بازار آزاد در آن شکل گرفت). بین آلمان غربی و شرقی، اختلاف از زمین تا آسمونه، به طوری که یکی بهشت و دیگری جهنم:
​مردم آلمان شرقی برای سفر به خارج از کشور به مجوز رسمی حکومت نیاز داشتند؛ مجوزهایی که به‌ندرت هم صادر می‌شد. دیوار برلین نمادی بود از سیطرهٔ دولت بر رفت‌و‌آمد شهروندان. داستانی تکرار شونده در کشورهایی با اقتصاد سوسیالیستی و دولتی. ​در حالی که قفسه فروشگاه‌ها در آلمان غربی پر از کالا بود، در آلمان شرقی، اقلام اساسی سهمیه‌بندی شده یا نایاب بودند؛ وضعیتی که نه بر اثر اتفاق، بلکه محصول مستقیم برنامه‌ریزی متمرکز اقتصادی بود. ​در آلمان شرقی، دستگاه اطلاعاتی (اِشتازی) از شهروندان عادی برای جاسوسی از همسایگان، همکاران و حتی اعضای خانواده استفاده می‌کرد. با فعال بودن نزدیک به یک مخبر از هر ۶۰ نفر. ​در آلمان شرقی، دولت شغل افراد را تعیین می‌کرد و هرگونه فعالیت اقتصادی مستقل یا کارآفرینی غیرقانونی بود. ​تمامی روزنامه‌ها و برنامه‌های رادیو و تلویزیون در آلمان شرقی از فیلتر ایدئولوژیک حزب حاکم می‌گذشتند، سیگنال‌های رسانه‌های غربی مسدود (پارازیت) می‌شدند و دسترسی به بسیاری از کتاب‌ها ممنوع بود.
------ @RastMag | راست

photo content
+5

بخش ۲/۵ | اکثریت هم می‌تواند اشتباه کند یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخ این است که اکثریت همیشه درست نمی‌گوید. ممکن است یک جامعه در یک دوره زمانی تصمیمی بگیرد که سال‌ها بعد اشتباه بودن آن مشخص شود. به همین دلیل، در دموکراسی لیبرال فقط به رأی اکثریت اکتفا نمی‌شود. قانون اساسی، دادگاه‌های مستقل، آزادی بیان و تفکیک قوا برای این وجود دارند که قدرت اکثریت نیز محدود باشد. این محدودیت ضد دموکراسی نیست؛ بلکه برای محافظت از خود دموکراسی ضروری است. اگر اکثریت بتواند هر حقی را از هر اقلیتی بگیرد، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که فردا خودش قربانی تصمیم اکثریت نخواهد شد. ------ #دموکراسی‌لیبرال #لیبرالیسم @RastMag | راست

یک ملت، یک زبان، یک تاریخ مشترک تا قبل از سال‌ ۱۹۱۰، کره(Korea) یک کشور مستقل بود اما با حمله‌ی ژاپن در ۱۹۱۰، این کشور تا ۱۹۴۵ زیر سلطه بود. پس از جنگ جهانی دوم، با شکست ژاپن، نیروهای ژاپنی در کره یاید تسلیم می‌شدند و از همین‌‌ رو این کشور از شمال توسط شوروی سوسیالیستی و از جنوب توسط آمریکا اشغال شد و مدار ۳۸ درجه مرز این دو نیرو شد. (به تصویر رجوع کنید.) با اشغال کره و با شروع شدن جنگ سرد، آمریکا و شوروی بر سر آینده سیاسی این کشور به توافقی نرسیدند؛ شوروی از حکومت کمونیستی در شمال و آمریکا از حکومت ضدکمونیستی در جنوب حمایت کرد. کم کم نزاع‌ها اوضاع را به سمتی بردند که در سال ۱۹۴۸ دو حکومت جداگانه شکل گرفت: کره شمالی و کره جنوبی. در سال ۱۹۵۰ کره شمالی کمونیستی به جنوب حمله کرد و جنگ کره آغاز شد؛ جنگ ۳ سال طول کشید و در سال ۱۹۵۳ با آتش‌بس پایان یافت و تقسیم کره به شکل امروز تثبیت شد. تبدیل شد به دو کشور که کشور جنوبی آن آزادی‌های فردی، مالکیت خصوصی و سرمایه‌داری بازار آزاد را به رسمیت می‌شناخت و در کشور شمالی، برعکس آن (یعنی مارکسیسم و کمونیسم). این دو کشور به دو آزمایشگاه برای دو ایده‌ی غیرقابل جمع (اقتصاد بازار آزاد/اقتصاد سوسیالیستی) تبدیل شد. نقطه شروع زمانی تشکیل هر دو کشور باهم، اما منابع نابرابر بود...
بر اساس گزارش یک نهاد دولتی، ارزش منابع معدنی کره شمالی بر مبنای قیمت‌های فعلی بازار، حدود ۳٬۷۹۵ تریلیون وون (Won واحد پول هم کره جنوبی و هم کره شمالی، البته در این متن منظور واحد پول کره جنوبی است.) (۳٫۳ تریلیون دلار آمریکا) برآورد شده است؛ رقمی که تقریباً ۱۵ برابر ارزش منابع معدنی کره جنوبی است. بر اساس گزارش شرکت منابع کره (KRC) که به پارلمان ارائه شده، کره شمالی دارای ذخایر عظیمی از منابع معدنی است؛ از جمله حدود ۶ میلیارد تن منیزیت، ۲ میلیون تن گرافیت، ۵ میلیارد تن سنگ‌آهن و ۲۵۰ هزار تن تنگستن.
------ @RastMag | راست

photo content
+3