یاس بنفش
Kanalga Telegram’da o‘tish
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
270
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kun
+3530 kun
Postlar arxiv
269
ولی قسمت جالبش اینجاست که هنوز فوتبال دوست دارم و وقتی الان فرناندز ۳ تا گل زد انگار منم اونجا بودم و همونقدر خوشحال شدم.
269
به همهی خارجیا حسودیم میشه، در حالی که اصلا آدم حسودی نیستم و از حسادت متنفرم و به خودم حس بدی دارم الان که اینقدر دلم میخواست جاشون باشم و بهشون حسادت میکنم.
269
من دارم فکر میکنم که شاید ما خیلی وقت پیش، همون دورانی که یک دفعه ازش گذشتیم و نفهمیدیم چیشد که همه چی اینقدر بد شد، مردیم و الان داریم تاوان کارهای بدمون رو میدیم، اگه نه که این وضعیت نمیتونه برای انسانها و آدمهایی که در حال زندگی و تلاش کردن هستن و مداوم میخوان از این وضعیت دور بشن و آینده شونو بسازن، پیش بیاد.
269
اولین پنجشنبه و جمعهای بود که بعد از مدتها با حس بیقراری و انتظار برای تموم شدنش، نگذشت.
269
اینجا رو همیشه با یک آهنگ و موسیقی شروع میکنم و بعد میرم سراغ نوشتن، اما این اولین باریه که موسیقیای که گذاشتم رو خودم نواختم، فکر کنم این روزها دلخوشیم به جز وجود دوستام، ساز سنتور باشه که با اینکه هزار تا مشغله داشتم دلم نیومد بذارمش کنار.
269
البته برای اینکه همچین اتفاقی بیفته باید بدون قصد خرید کتاب و فقط برای دیدنشون بری تا نخوای قیمتها رو ببینی و همونجا گریهات بگیره.
269
میری بیرون، وارد کتاب فروشی میشی، بوی کتاب و کاغذ رو حس میکنی، بین کتابها قدم میزنی و میبینی که تیکههای خاکستری زندگی یه کوچولو رنگ گرفت و روشن شد.
269
زندگی همینجوری سخت هست، هر روز یک مشکل، نگرانی، فشار، اتفاق جدید، یک آدمی که یه چیزی میگه و میره ولی حرفش تا ساعتها شاید هم روزها میمونه توی سر تو، تو دیگه خودت به این سختیها و افکار فرسوده کننده، چیزی اضافه نکن.
269
"اتفاق شاید فقط یکبار افتاده باشه، ولی تو با مداوم فکر کردن به اون اتفاق، داری صد بار دیگه تجربهاش میکنی."
269
Repost from 𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
اگه یه روز همهی اینها برات تبدیل شدن به یه خاطرهی قدیمی، امیدوارم تو هیچوقت اون لحظهای رو فراموش نکنی که فهمیدی میتونی کاری رو که فکر میکردی از پسش برنمیای، انجام بدی. چون من فکر میکنم تو خیلی وقتها قبل از اینکه واقعاً شکست بخوری، خودت رو میترسونی که شاید نتونی. ولی بعد انجامش میدی. و امیدوارم یک روز دیگه لازم نباشه کسی بهت بگه "تو میتونی". امیدوارم خودت قبل از همه بدونی.
269
چقدر هر چنلی رو خوندم، آدما از نتیجه تلاششون راضی و خوشحال بودن، خوشحالم برای همه آدمایی که الان خوشحال شدن با دیدن نتیجهها و خستگیشون در رفت.
269
Repost from فراتر از سطح
اگر کسی به اندازهی «خودت» بهت سخت میگرفت، حاضر بودی توی زندگیت نگهش داری؟!
269
Repost from زادهٔ مِهـر
یکجوری بیقرارم که دلم میخواست میتونستم خودم رو بذارم روی پام، براش لالایی بخونم و خوابش کنم.
