uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

کاش بلوبری ای روی کیک بودم.

کاش بلوبری ای روی کیک بودم.

Kanalga Telegram’da o‘tish

Remember,you will die anyway Do anything you want:3 Talk(don’t be shy,I won’t bite you!): @lilaurorasbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
319
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-3347 kun
-32430 kun
Postlar arxiv
وای چقدرررر قشنگگگگگگگگگ

وای اخیخیخیخیخ:))))

نوشته بودمش گفتم بپرسم اگه میخوای ادامشم بگم😭

یکروز وقتی این دوتا زن داشتن تو جنگل دور میزدن به یه برج متروکه میرسن و میرن یه نگاهیی اونجا بندازن و متوجه یه رازی میشن،ساحره هایی که اونارو تعلیم دادن درواقع بچه هارو از تو روستا های اطراف میدزدیدن و حافظشونو پاک میکردن و اونارو مثل خودشون تعلیم میدادن چون میخواستن افراد بیشتری از نسل خودشون پرورش بدن چون نسلشون داشت رو به نابودی میرفت و این دوتا زن متوجه میشن اونا درواقع دوتا خواهر تو روستای کنار جنگل بودن که این ساحره ها دزدیدنشون و حافظشونو پاک کردن بخاطر همین هیچی یادشون نمیاد

وای آره ارههه

ادامشم بگم-؟

اخییییی:)))))))

و وقتی همو بیشتر میشناسن انگار یه رابطه دوستانه ای بینشون شکل گرفت و مثل دو تا خواهر شدن چون فقط اونا بودن که میتونستن همو درک کنن

از اون روز اونا هروز بهم تو جنگل بر میخورن و یعی میکنن باهم بیشتر اشنا بشن

بعد اره دیگه خلاصه

منم اتفاقا میخواستم دختر باشه-

میتونست یه مرد دیگه باشه

(داستانو نبردم سمت عاشقانه)

خب من میگم اون فرد درواقع یه زن دیگه بود ولی این زن اولیه نمیدونست چرا جذب این زن دومیه میشه بخاطر همین خیلی یهویی انگار که اختیارش دست خودش نبود رفت جلو و دستای زنو گرفت و فهمید اونم یه دختر دیگه مثل اون بوده که توسط ساحره ها بزرگ شده

sticker.webp0.19 KB

😭😭😭😭😭😭

عالیبودددد

خب تا همینجا به ذهنم رسید-