uz
Feedback
سـیلـویـایِ سـالیـوان

سـیلـویـایِ سـالیـوان

Yopiq kanal

بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
6 458
Obunachilar
+4024 soatlar
+4777 kunlar
+1 30030 kunlar
Postlar arxiv
‐ مگاماره میزنی... مرد شدی! ⁺ تو هم ترونی میزنی، مرد مگه ترونی میزنه؟ ‐ پس انقدر زود عطر منو فهمیدی... مشخصه چقدر ازم متنفری.
‐ مگاماره میزنی... مرد شدی! ⁺ تو هم ترونی میزنی، مرد مگه ترونی میزنه؟ ‐ پس انقدر زود عطر منو فهمیدی... مشخصه چقدر ازم متنفری...
- Darvin's clover 🍀 #fic @itssylvia

_فاصله چشمهات تا چشمهای من... خیلی زیاده... پس چطوریه که دلیل هر حال خوب و بد من همین دوتا چشمه؟ - Neverland, my love #fic @i
_فاصله چشمهات تا چشمهای من... خیلی زیاده... پس چطوریه که دلیل هر حال خوب و بد من همین دوتا چشمه؟
- Neverland, my love #fic @itssylvia

_ چرا همه جا...اون اسلحه رو حمل میکنی؟ _ از کلت میترسی؟ _ مگه من گروگانت نیستم؟ نباید بترسم؟ _ تو نه بچه...تو نباید بترسی...
_ چرا همه جا...اون اسلحه رو حمل میکنی؟ _ از کلت میترسی؟ _ مگه من گروگانت نیستم؟ نباید بترسم؟ _ تو نه بچه...تو نباید بترسی...
Coming soon... #fic @itssylvia

_می‌گفت: دفعه اول که دیدمش، با دوچرخه‌ش خورد به کیف وسایلم، همشونو نابود کرد و کلی ضرر بهم وارد کرد ، روز دوم با شاخه گل مینا
_می‌گفت: دفعه اول که دیدمش، با دوچرخه‌ش خورد به کیف وسایلم، همشونو نابود کرد و کلی ضرر بهم وارد کرد ، روز دوم با شاخه گل مینا سر و کله‌ش پیدا شد و تو بهش گفتی که چشمهات ضعیفه و معذرت می‌خوای... آره؟ با لبخندی غمگین سرم را به تایید تکان دادم. _گفت: ازش پرسیدم تو کی هستی؟ گفت شاید شاعر شهر ، می‌گفت روز سوم با یه شعر برگشت و من با همون شعر عاشقش شدم، براش چی نوشتی جوون؟ ‌_نوشتم خورشیـد آسمان را گـرم می‌کند و عشـق من به تو زمین را... - - Along the seine river 2021 #fic @itssylvia

_این کلمه به سخت ترین کلمه‌ی دنیا معروفه، معنیش میشه، دونفری که مقابل هم میشینن، همو نگاه میکنن و هر کدوم منتظرن که طرف مقابل
_این کلمه به سخت ترین کلمه‌ی دنیا معروفه، معنیش میشه، دونفری که مقابل هم میشینن، همو نگاه میکنن و هر کدوم منتظرن که طرف مقابل حرف دلش رو بزنه، اما هیچکدوم اینکار رو نمیکنن!
- The inception of Nikita 2021-2022 #fic @itssylvia

_ عشق... ازدواج... خانواده... همش یه مه بیشتر نیست... یادته همیشه می‌گفتی... خوب غذا بخور و هیچ‌وقت عاشق نشو؟ - Along the sei
_ عشق... ازدواج... خانواده... همش یه مه بیشتر نیست... یادته همیشه می‌گفتی... خوب غذا بخور و هیچ‌وقت عاشق نشو؟
- Along the seine river 2021 #fic @itssylvia

" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی م
" ما میرقصیدیم، تو به چشمهای من زل زده بودی و من پرت شده بودم به تاریکی اون چشمها...اما توی این تاریکی صدای قلب کوچیکت ناجی من بود، ما میرقصیدیم و من هر لحظه بیشتر پیدا میشدم، خوب نتونستم به آهنگ گوش بدم، چون به چیزی گوش میدادم که چشمهات میگن...ولی حق با خواننده بود، قسمت عجیب داستان اینه که، تو هنوز نفهمیدی من چقدر..." -Desiree p25 #fic @itssylvia

"یه بار پدر شوهرم بهم گفت، بیشتر مردم به هم هیچ علاقه ای ندارن، صرفا فقط به خاطر دست آوردن احترام نقش بازی میکنن...ولی دروغ ه
"یه بار پدر شوهرم بهم گفت، بیشتر مردم به هم هیچ علاقه ای ندارن، صرفا فقط به خاطر دست آوردن احترام نقش بازی میکنن...ولی دروغ همیشه چهره‌ش رو نشون میده!"
- along the seine river p16 #fic @itssylvia

"کلمنتاین میگه، تو اقیانوسو میخوای، اما از آب میترسی!" - along the seine river p23 #fic @itssylvia
"کلمنتاین میگه، تو اقیانوسو میخوای، اما از آب میترسی!"
- along the seine river p23 #fic @itssylvia

_دیوانگی رسم عشق بود اما نتیجه ای جز تباهی نداشت! - Desiree 2020 #fic @itssylvia
_دیوانگی رسم عشق بود اما نتیجه ای جز تباهی نداشت!
- Desiree 2020 #fic @itssylvia

_دلتو برده؟ هر کدوم از حرفای امشبتو باور می‌کنم به جز این! _اون مهربونه... نه فقط با من، با هر کسی مهربونه، پول زیادی در نمیا
_دلتو برده؟ هر کدوم از حرفای امشبتو باور می‌کنم به جز این! _اون مهربونه... نه فقط با من، با هر کسی مهربونه، پول زیادی در نمیاره اما ولخرجی می‌کنه، تمام تلاششو می‌کنه که برام کامل باشه... نه پولی ازم می‌خواد و نه حتی توجه بیش‌تر... خوشگله، خودت که دیدیش و چشم‌هاش... من فقط... _دلتو برده!
-Red lights e34 #fic @itssylvia

"هیچوقت انقدر ازم دور نشو که نتونم صدای ضربان قلبت رو بشنوم" -Moscow p16 #fic @itssylvia
"هیچوقت انقدر ازم دور نشو که نتونم صدای ضربان قلبت رو بشنوم"
-Moscow p16 #fic @itssylvia

"بیا یکم دیگه طاقت بیاریم...به خاطر همدیگه حداقل...شاید خورشید طلوع کرد، شاید آبی آسمونمون برگشت...شاید برنده‌ی دادگاه بعدی م
"بیا یکم دیگه طاقت بیاریم...به خاطر همدیگه حداقل...شاید خورشید طلوع کرد، شاید آبی آسمونمون برگشت...شاید برنده‌ی دادگاه بعدی ما بودیم!"
- Darien p10 #fic @itssylvia

" من دردی رو کشیدم که تو حتی برای دیدنشم خیلی جوونی" - Desiree p25 #fic @itssylvia
" من دردی رو کشیدم که تو حتی برای دیدنشم خیلی جوونی" - Desiree p25 #fic @itssylvia

_موسیو جئون قرارت با افسر کیم چطور بود؟ _ سرگرده! -Desiree p24 #fic @itssylvia
_موسیو جئون قرارت با افسر کیم چطور بود؟ _ سرگرده!
-Desiree p24 #fic @itssylvia

" فکر نکنین خسته‌م، بهش نگین که اینو گفتم، ولی وقتی اون پسره‌ی دورگه نیست، حس میکنم یه چیزی کمه" -Desiree p21 #fic @itssylvia
" فکر نکنین خسته‌م، بهش نگین که اینو گفتم، ولی وقتی اون پسره‌ی دورگه نیست، حس میکنم یه چیزی کمه"
-Desiree p21 #fic @itssylvia

_ هر چقدر هم صبر کنی بالاخره زمستون از پا درت میاره...یه رابطه هم همینه، وقتی وارد سرما شه، دیگه راه نجاتی نیست، میتونی تظاهر
_ هر چقدر هم صبر کنی بالاخره زمستون از پا درت میاره...یه رابطه هم همینه، وقتی وارد سرما شه، دیگه راه نجاتی نیست، میتونی تظاهر کنی سرما وجود نداره، میتونی تلاش کنی گرم شی، ولی اون سرما خوب نمیشه، یه نگاه به دور و برت بنداز، هیچکسی رو نمیبینی که اون سرما رو از بین برده باشه، همه یا دارن اونو تحمل میکنن، یا یه جای گرم دیگه پیدا کردن! -kryptonite e3
#fic @itssylvia

_بعضی وقتا ازت میترسم ولی بعد... فکر میکنم...که اگه تو از من تنهاتر باشی چی؟ -Red lights e29 #fic @itssylvia
_بعضی وقتا ازت میترسم ولی بعد... فکر میکنم...که اگه تو از من تنهاتر باشی چی؟ -Red lights e29
#fic @itssylvia

_ من صد سال تو اون قصر زندانی بودم و هیچ نتیجه ای جز سو استفاده برام نداشته، دویست ساله که یاد گرفتم، تبدیل شدن به عامل تهدید
_ من صد سال تو اون قصر زندانی بودم و هیچ نتیجه ای جز سو استفاده برام نداشته، دویست ساله که یاد گرفتم، تبدیل شدن به عامل تهدید برای سلطنت بهتر از عامل ضعف بودن برای اونه! - The inception of nikita p12
#fic @itssylvia

"چشمهات، هیچوقت تابحال انقدر شفاف ندیده بودمشون، چشمهات خیلی فرق داشتن، لبهات چرا سرخ تر از همیشه به نظر میرسیدن؟ میتونستم بف
"چشمهات، هیچوقت تابحال انقدر شفاف ندیده بودمشون، چشمهات خیلی فرق داشتن، لبهات چرا سرخ تر از همیشه به نظر میرسیدن؟ میتونستم بفهمم اون لبها حرفهای زیادی برای گفتن دارن...اون نگاه...هنوز غم توی ساحل خاموش چشمهات فریاد میکشید...و اون موها...چطور فکر میکردی من تحمل دیدنشون رو دارم؟ اون شب درست بعد از زل زدن به چشمهات فهمیدم...انگار این یه بازیه، دور بودن من از تو به ناعادلانه ترین شکل ممکن، زیباترت میکنه...!"
-Desiree p17 #fic @itssylvia