تاکستان انگور
Kanalga Telegram’da o‘tish
326
Obunachilar
+224 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+3930 kunlar
Postlar arxiv
عشقم به تو از لحظهی اول علنی بود
چون نام تو در هر غزلم آمدنی بود
شاعر را نمیدانم؛ ولی #لحظههایماندگار
امروز نهم تیرماه اس و دقیقن یکسال از گفتگوی تاریخی من و مادرم میگذرد، گفتم اینجا بگذارم، باز دیدم که "گفت و گفتم"ها زیاد شد. خو مقصد اگر یگان روز دیگه قلاچ کردم، امروز یکسال از گفتگو میشود خا؟ ها بچیش مه رفتم خو مگم به اینمی جملهگک اووقدر باور نکنید.
😎
امروز نهم تیرماه اس و دقیقن یکسال از گفتگوی تاریخی من و مادرم میگذرد، گفتم اینجا بگذارم، باز دیدم که "گفت و گفتم"ها زیاد شد. خو مقصد اگر یگان روز دیگه قلاچ کردم، امروز یکسال از گفتگو میشود خا؟ ها بچیش مه رفتم.
یکتا گفت و گفتمِ دیگه:
گفتم: میخواهم برایت چیزی بگویم و بنویسم که تکرار نباشد.
گفت: مثلن؟
گفتم: برای خودمان یک زبان جدید اختراع کنیم.
گفت: از هیچ زبانی وام نمیگیری.
گفتم: قبول.
گفت: اشکال و حروفش هم تازه باشد.
گفتم: قبول؛ ولی مسوولیت خلقِ حروف تنها به گردن من است؟
گفت: ها.
گفتم: ها باز وقتی من زحمتش را کشیدم و گفتم چطور و چنان، تو نگویی که من بیشتر.
نشستم که حروفش را خلق کنم.
گفتم: شیوهی نوشتاری زبان جدیدمان شبیه پارسی از راست به چپ باشد یا شبیه انگلیسی، از چپ به راست؟
گفت: از چپ به راست.
گفتم: چرا باید شبیه انگلیسی شما شود؟
گفت: خی چرا از راست به چپ رفته شبیه خط پارسی باشد؟
گفتم: همین که روی پارسیزبانهای سستعنصر تاثیر گذاشته واژههای انگلیسی را با گفتار پارسی آمیختهاید کافی نیست؟ همین که افعال، پارسی و واژهها و حروف، انگلیسیست؟ بهنظرم همین که میگویید: "فلانی بسیار کول اس." بیخی کافی و شافیست.
باز گفتم: ببین! ما پارسیزبانها "کول" آبِ ایستاده را میگوییم. آبی را که یکجا جمع شده و حرکت نمیکند. شما وقتی میخواهید بگویید طرف باحال اس، مسکین را کول میسازید.
و باز گفتم: خی زبان جدیدمان را از بالا به پایین مینویسیم.
گفت: نه، از پایین به بالا.
اینبار هم نخواستم کم بیارم و گفتم: نه خی اصلن دایروی نوشته شود.
بعد دیدم که دایروی نوشتن قیامت است، تیر خود را آوردم و اینجا بود که انجمن مخترین یا شاید مخترعانِ زبانِ تازه برای بیان احساسهای بکر و ناب شان، به مشکل برخوردند و این کشف و اختراع و خلقتِ تازه تا گفتگو و جلسهی بعد، به تعویق افتاد و نتیجه این شد که به گفتهی معروف و تکرار، حرفهایمان را تا اطلاع ثانوی با همین واژهها و جملهها و اشعارِ تکرارِ پارسی و ترانههای انگلیسی و هندی بیان میکنیم. دعا کنید به تفاهم برسیم اگنی خبری از زبان و الفبای تازه نیست.
گفت: حالات چطور اس؟
گفتم: مخملی.
گفت: شبیه حالِ کدام حیوان؟
گفتم: حالم، حالِ پانداییست.
گفت: حالِ سگی چگونه اس؟
گفتم: بد.
گفت: حال گاوی؟
گفتم: نمیدانم والا.
گفت: باید خوب باشد.
گفتم: از کجا میدانی؟
گفت: بیستوچهار ساعت از روز را میخورد. حتمن حالش خوب اس.
خندیدم.
گفت: از همی خاطر اس که میگویند، گاو واری میخوری.
گفتم: این بیستوچهار ساعت خوردن، تاوان هم دارد.
گفت: چطور؟
گفتم: ما ناجوانی میکنیم. یک نفر باشد از زبان همی گاوِ مسکین به آدمها بگوید که شما مردم پسماندهی خوراک تان را به من میدهید، تربوز را خودتان خورده پوچاق شه به منِ مسکین میاندازید، به من نان قاق و سبوس و علف میدهید و شیرِ پاک -و به گفتهی قرآن، بدون یک خال یا نقطه، سرگین- میگیرید. از شیرم ماست و چکه و مسکه و پنیر و یک دنیا چیز خوب دیگه به دست آورده خودتان را چاق و چله میسازید و هنوز نام من بد است که بیستوچهار ساعت میخورم و زمانیکه اینمی ماست و چیز میزهای دیگر را نوشجان کردید، میگویید که گاو واری میخوری؟! منِ بختبرگشته کجا ایطویی چیزها خوردهام؟ خوردن خودتان هیچ د نظر تان نمیآید.
خندید و گفت: باید مدافع حقوق گاو میشدی.
گفتم: نه والا فقط کافیست همهچیز را یکطرفه قضاوت نکنیم و زمانیکه بدی.. نه نه بدی هم نه، کمبود/ضعفهای یک چیز را دیدیم، آنقدر جنبه داشته باشیم که به قضیه از زاویهی دیگر نگاه کرده خوبیهایش را هم ببینیم.
خوو القصه.. سرانجام به این نتیجه رسیدیم که مهگک آدمِ بسیار خوب و همیشه طرفدار حق و بهخصوص طرفدار کس/چیزی هستم که بیرحمانه قضاوتش میکنیم.
#خودشیفتهگی_گل_کرد.
به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
#سنایی
- کار زیبایی از منیژهٔ دولتوا Манижа Давлат--A rarely seen Manizha Dowlatova, ca 2005
🍭 Download by RegaYouTube
اگنی یاد ما نبود خو مگم کارهای اینمی حکیم ابوالفتح بن ابراهیم عمر خیام اس که ما را به جوانی بردند و به یاد خاطرههایی آن افتادیم که با ترانههای منیژه دولت داشتیم. همو مسکین توبه کرده رفته بود و ما دوباره پیدایش کرده گناهانش را تازه ساختیم. حالا هم چندتا از ترانههای ماندگار در حافظهی خود را اینجا میگذاریم که شما هم به یاد جوانی افتاده شبیه ما کیف کنید. اگر این کار -حالِ خوبِ هنگام یادآوری خاطرهها- پاداش نیک داشت، برای خودم. اگر هم بخاطر توبهی خانم منیژه دولت، کیفری به همراه داشت، دست و دامان شیخ را بگیرد.
اگنی یاد ما نبود خو مگم کارهای اینمی حکیم ابوالفتح بن ابراهیم عمر خیام اس که ما را به جوانی بردند و به یاد خاطرههایی آن افتادیم که با ترانههای منیژه دولت داشتیم. همو مسکین توبه کرده رفته بود و ما دوباره پیدایش کرده گناهانش را تازه ساختیم. حالا هم چندتا از ترانههای ماندگار در حافظهی خود را اینجا میگذاریم که شما هم به یاد جوانی افتاده شبیه ما کیف کنید. اگر این کار -حالِ خوبِ هنگام یادآوری خاطرهها- پاداش نیک داشت، برای خودم. اگر هم بخاطر توبهی خانم منیژه دولت، کیفری به همراه داشت، دست و دامان شیخ را بگیرد.
