confused
Kanalga Telegram’da o‘tish
زجر روانم بود که مرا شطحخوان کرد. اینجا من هرچیزی که میخونم و مینویسم رو میذارم. To stand on your knees : @pplVReybot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
218
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-1730 kun
Postlar arxiv
218
سرنوشت همين است، فراموشمان خواهند كرد. هيچ كارى نمىشود كرد. تمامِ آنچه را كه جدى، بزرگ و پراهميت مىدانيم با گذشت زمان، فراموش و بىاهميت خواهد شد.
آنتوان چخوف
218
اینجا هر هنری که دارید میتونید بفرستید. خوشحال میشیم پذیرای حضور گرمتون و هنرهای زیباتون باشیم. https://t.me/ppllmRey
218
توی همچین موقعیتهایی، طبق معمول میرقصیدم. اما اینبار اونقدر خستهام که تنها به "خدای من کمکم کن" اکتفا کردم. احساس میکنم از خودم دورم. یا شاید هم تغییر کردم. در هرصورت میدونی چندوقته به خودم سری نزدم؟ قهوه نخوردم؟ میدونی چندوقته کتابی رو تموم نکردم؟ میدونی چندوقته اصلا حتی یادم هم نیست فروغ دوست داشتم! میدونی چندوقته اهنگ جدیدی گوش ندادم؟ پینترست نرفتم. فیلمی ندیدم. بیرون نرفتم. عکس نگرفتم. نوازشت نکردم. ننوشتم. شعری نخوندم. نرقصیدم. چقدر ناآشنا. سال ۴۰۴ تنها با رقص گذشت و احساسات و کشف چیزهای جدید. ولی این ۴۰۵ نحس، خیلی تند داره میگذره. خیلی بیهوده. خیلی توخالی.
شهریور
