uz
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Kanalga Telegram’da o‘tish

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Ko'proq ko'rsatish
834
Obunachilar
-824 soatlar
-467 kun
-15030 kun
Postlar arxiv
واقعا تا به حال از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم. =)))))))))))))))))))) =)))))))))) دخترم بهم افتخار می‌کنه. =))))

=((((((((((((((((((((((((((((((((((

آسمان عزیزم، خواستم بگم دخترت حتما بهت افتخار میکنه. و چه چیزی قشنگ‌تر از اینکه یه مامانی داشته باشی که توی دوران خودش با تموم سخت‌گیری که بهش میشده سعی کرده راه درست رو بره و بابتش شرمنده یا خجالت‌زده نباشه.

هنوز چیزی نگفته زنده‌م

خب

سرورانی که...

بچه ها بابام اومد بذارید برم سلام بدم.

https://t.me/neshani_ha/3786 هیچ تکستی رو به اندازه ی این درک نکردم درس خوندم تلاش کردم افکار عقب مونده ی خانواده و شهر کوچیک رو از سرم بیرون کردم و در آخر من یه لوزرم که خانوادم ازم متنفرن🤡

چه خبر

حرف بزنیم

خسته‌م و نیاز دارم. حرف بزنیم؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

گذسته از همه ی این‌ها، هیچ‌وقت نفهمیدم چه‌طور می‌تونم با این شخصیت، فکر و روحیه، از نگاه خانواده‌م بازنده‌ترین آدمی باشم که می‌شناسن.

Repost from N/a
به‌شدت ناراحت و عصبانی شدم وقتی که این پست رو دیدم. هشتاد درصد دلیل این‌که حتی اگه تجاوزی هم صورت بگیره کسی جرئت بیان و شکایت و ... نداره همین رفتارها و واکنش‌های خونواده‌ست. نمی‌دونم چرا با وجود این همه ظلمی که در حق زن‌ها دیدند، چرا هنوز هم باوری بر این ندارند که این احساساتی که اسمش رو آبرو گذاشتن، وقتی پای جان و حق طرف مقابل وسط باشه، پشیزی ارزش نداره!

photo content
+1

این پیامیه که من از پدرم دریافت کردم وقتی از تعارض‌هایی که به زنان شده و به پوشش و سن ربط نداشت ری‌پست کردم. می‌دونم که بیاد
این پیامیه که من از پدرم دریافت کردم وقتی از تعارض‌هایی که به زنان شده و به پوشش و سن ربط نداشت ری‌پست کردم. می‌دونم که بیاد خونه دهنم سرویسه. تو برای بهتر شدن جهان چی کار کردی؟

یک دقیقه و پنجاه و سه ثانیه تصویر و صدا از تخت، چراغ، دستگاه، دکتر و هر آن‌چیزی که در دندان‌پزشکی باعث آرامش روح و روان می‌شود.

Repost from کنج آسمون
پ.ن: تازگی ها فهمیدم دختر عموم هم مثلِ خودمه. شاعرانه بودن تو ذاتمونه. تو خونمون جریان داره. ما تو سیل و زلزله قهرمانیم. جنگ شه اول از همه شال و کلاه کردیم. جیگر داریم. اما تو یه سری مسئله هایِ احساسی، تقی به توقی می‌خوره ها، تب و غمخواب رهامون نمی‌کنه.

Repost from کنج آسمون
من تازه فهمیدم تا چه حد حتی سیستمِ بدنم هم مالِ این زمونه نیست. دور و برم حال‌بدی‌هاشون زیاد مثلِ خودم نیست. بیشتریاشون فرق دارن. من تب می‌کنم و دست درد می‌گیرم و زیرِ چشمام سیاه می‌شه و به قولِ پروین خانوم، مثلِ گنجشک می‌لرزم و از دست می‌رم. من با شهرزاد همزاد پنداری می‌کنم وقتی که بعد از دو روز آش رو نخورد اما وقتی خبرِ خوش بهش رسید، انگور هم به دهنش خوشمزه اومد...

انقدر خوشگل نیستم به خودم بگم عروسک. ولی وقتی می‌خونه، چشمام رو می‌بندم و حس می‌کنم که دستشو می‌کشه رو سرم و می‌گه منم مثل تو بودم. تموم می‌شه.

=( =)