uz
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Kanalga Telegram’da o‘tish

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Ko'proq ko'rsatish
834
Obunachilar
-824 soatlar
-467 kun
-15030 kun
Postlar arxiv
_

بچه‌هااااااااا!!!! از نوه‌ی خاله‌م (۱۳ سالشه) که رفته بودیم خونشون دماوند، کتاب قرض گرفته بودم، موقع پس دادنش ۴ تا کتاب بهش دادم بخونه. الان پیام داده که تا من اینا رو می‌خونم ۴ تا کتاب دیگه گذاشتم خونه‌ی عزیز جون (خاله‌م) که بخونی.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 وای رویایم به حقیقت پیوست. بالآخره یکی تو این فامیل اندازه من خوره‌ی کتابه.😭 دارم از ذوق می‌میرم برای واقعی!

سلام!
سلام!

دوستی که از شما بیشتر ذوق کنه دارید؟ اکسپلورِ دوستم، پر شده از پست‌های عاشقانه‌ی اکلیلی. دایرکتش رو که باز می‌کنم، سیصد تا پست می‌پاشه تو صورتم. 《عه شما! عه تو! وای این چالشو برید! وای این کارو بکنید! وای ایده‌ی دیت! 》 قربونش نرم؟

سلام. این پیامو فوروارد کنید تا پست خوشگلتونو فوروارد کنم باهم ببینیم.

😂😂😂😂😂😂

واقعا مرا می آزرد که آسمان ان‌قدر در نقش بازی کردن خوب‌ست.

درود من امشب واقعا حالم خوب نبود و به کسی نگفتم و هنوزم تا اینو نخونن، کسی نمی‌دونه. خب. حالا فهمیدید. اما پوینت این نبود. (پوینت نه، هدف. فارسی را پاس بدار.) هدف این بود که برایِ منِ آینده یادآوری کنم که چه‌قدر تو یک سری رنجِ دنباله‌دار پیچیده‌ی پیشرفته، انقدر تنها بودم که حتی بیان کردنش هم فایده‌ای نداشت. با دستِ لرزون چایی ریختم و با صدای لرزون حرف زدم و با پای لرزون تو خونه راه رفتم؛ نه خودم می‌دونستم چی کار می‌تونم بکنم، نه می‌تونستم به کسی بگم که چرا. فقط رفتم و رفتم و رفتم. فقط ادامه دادم تا ببینم چی پیش میاد. فقط سعی کردم از این ثانیه به اون ثانیه، تن و بدن و روحمو بکشونم تا باهام بیاد.

درود من امشب واقعا حالم خوب نبود و به کسی نگفتم و هنوزم تا اینو نخونن، کسی نمی‌دونه. خب. حالا فهمیدید. اما پوینت این نبود. (پوینت نه، هدف. فارسی را پاس بدار.) هدف این بود که یادآوری کنم که چه‌قدر تو یک سری رنجِ دنباله‌دار پیچیده‌ی پیشرفته، انقدر تنها بودم که حتی بیان کردنش هم فایده‌ای نداشت. با دستِ لرزون چایی ریختم و با صدای لرزون حرف زدم و با پای لرزون تو خونه راه رفتم؛ نه خودم می‌دونستم چی کار می‌تونم بکنم، نه می‌تونستم به کسی بگم که چرا.

هر واکنشی. تاکید می‌کنم هر واکنشی در مقابل تعریف از صدام رو دیگه حس پیکمی بودن ازش می‌گیرم. ممنون از دوست و مشوق عزیزم خانم آ

اینه که فکر کنم چند ماه فرصت لازمه تا دوباره بخونم.😂😂😂😂😂 می‌خونم یاد اون بنده خدا میفتم.😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

بچه‌ها با یه نفر آشنا شدیم چند وقت پیش خیلی اعتماد به سقف بود. من و دوستام جمیعاً بحثِ خوندن می‌شه یادِ اون میفتیم و می‌تونید ما رو در حال گاز زدن دیوار و زمین پیدا کنید.

🙂‍↔️🙂‍↔️🙂‍↔️🙂‍↔️🙂‍↔️

https://t.me/neshani_ha/3759 ما که میدونیم چه صدایی داری (کنج آسمون هنوز یادمونه)

ما ادعایی نداریم در این زمینه عزیزان که

قهقهه زدم.

سجیحیحبیحبحیحبخیخبخبحب لعنتیییییی