نشانیِ سوّم
Kanalga Telegram’da o‘tish
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Ko'proq ko'rsatish836
Obunachilar
-624 soatlar
-487 kun
-16230 kun
Postlar arxiv
836
Repost from کنج آسمون
چند وقت طول میکشه تیکه کلام ها و مدل حرف زدن کسی که دوستش داشتیم و الان دیگه نداریم از زبونمون بیوفته؟
836
بچهها رو راست بگم.
شما وقتی یکی رو از ته دل و عمیقاً دوست داشته باشید، یک "دستمو گرفت" برای شفای روحتون کافیه. Nothing more. اینجا بود که فهمیدم اونوقت ها اشتباه فکر میکردم که چون دوست ندارم تو تصوراتم خیلی فراتر برم، پس این عشق واقعی نیست. اینجا بود که فهمیدم هر چهقدر و هر چندسال هم بگذره، همیشه و همیشه یک نگاه برای گذروندنِ یک زندگی کافیه. برای یک عمر کافیه. اینجا بود که فهمیدم واقعا منظور خانم هایده از "نه من تو رو واسه خودم، نه از سرِ هوس میخوام" چیه. اینجا بود.
836
بهنظرم مهمترین موضوعی که میتونستم از این روزها یاد بگیرم اینه که:
"همیشه اونطور نمیمونه." =)
836
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما
چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهیقدان
کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما
ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری
زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما
گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه میبری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما
مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است
زآن رو سپردهاند به مستی زمامِ ما
ترسم که صَرفهای نَبَرَد روزِ بازخواست
نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما
دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال
هستند غرقِ نعمتِ حاجیقوامِ ما
ساقی به نور باده...
836
حالا فهمیدی چرا تمام این مدت که از در و دیوار میبارید: این همه اذیتت کرده چرا هنوز موو آن نکردی، من نمیتونستم که ازت متنفر بشم؟
من این لبخندهات رو فراموش نکرده بودم. این مهربونیاتو یادم بود. =)
836
بچهها این پست مختص کسایی بود که "هیچی نمیدونستن" و امن بودن.
و اگرنه که، نمیدونید من واقعا دوستانی دارم بهتر از برگ درخت.
836
چهقدر صفت "امن" بودن برای آدمها دوستداشتنیه.
یه سری ها هم تو چنل هستن، که هم میدونن چی میگم هم نمیدونن. حالا یا براشون مهم نیست یا که نمیخوان حس بدی بهم دست بده، بههر حال چیزی هم نمیپرسن. هستن، میخونن، چیزی هم نمیگن اما همچنان خیالت راحته که مشکلی پیش نمیاد. حرفی به کسی که نباید و کلا به هر کس دیگه، نمیزنن. نمیپرسن اما امنن. خیلی امن.
مرسی مشکی،
مرسی زیرا،
مرسی ری.
836
بچهها این چند تا پستِ آخری، برای خودم مهمترین پستاییه که تو طول امسال گذاشتم. انقدر پرنده بدید تا عوضِ همهی این مدتی که انقدر "احساس" نداشتم در بیاد. انقدر بدید که هر وقت برگشتم و اینجا رو خوندم بدونم چه چیزایی رو جا گذاشتم. یادم بمونه هزاران هزار پرنده در دلم پرواز میکرد.
836
هی بهم سقلمه میزد که بریم! بریم! یک جای دیگه قرار داریم. یادت رفته؟ یادت رفته؟ هی آسمان! دیر شد. یادت که نرفته؟ باید بریم!
کجا بریم؟ دلم میخواد زیر همین درختها خاک بشم. دلم میخواد صدای حرفهای تکراری، دنبالهدار و خندههامون تا بینهایت ادامه داشته باشن.
《یوزف! راه را بر چیزهای دیگر ببند! به ابدیت بیندیش. به پشتش نگاه کن. تصور کن که تا بینهایت به گذشته مینگری. زمان تا ابد به عقب برمیگردد. و اگر زمان تا ابد به عقب بازگردد، آیا آنچه رخ میدهد، نباید پیش از این رخ داده باشد؟ آیا هر چه در گردش است، نباید پیش از این همین راه را پیموده باشد؟ و اگر همهچیز پیش از این در بینهایت زمان، گذشته است، در آن صورت نظرت دربارهی این لحظه که ما با بکدیگر زیر درخت نجوا میکنیم، چیست؟ آیا این لحظه نیز پیشتر رخ نداده است؟ و زمانی که تا بینهایت به عقب بازمیگردد، آیا نباید تا بینهایت نیز به جلو پیش برود؟
آیا ما در این لحظه و هر لحظه تا ابد تکرار نمیشویم؟》
کجا بیام؟ کجا بریم؟ دلم میخواد اینجا بمونم. دلم میخواد انقدر بمونم و احساس پایِ این لحظه بریزم که سالها بعد هر کسی از زیر این درخت ها رد شد، صدای پچپچ و خندهها، صدای قصهمون رو بشنوه.
"مگه قرار نبود بریم یه جای روشنتر؟ جایی که آدما میگن عشق اونجا به مساوات تقسیم میشه؟ همه با هم مهربونن، تقریبا خوشبختن، هر کی بشنوه، از شوق بالا و پایین میپره! آسمان دیوونه نشو! بیا بریم."
《علی کوچیکه! علی کوچیکه! نکنه تو جات وول بخوری، حرفای ننه قمرخانم یادت بره گول بخوری!
تو خواب، اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا حوض پر از آب کجا؟
کاری نکنی که اسمتو
توی کتابا بنویسن
سیا کنن طلسمتو
آب مث خواب نیس که آدم
از این سرش فرو بره
از اون سرش بیرون بیاد
تو چار راهاش
صدای سوت سوتک پاسبون بیاد
شکر خدا پات رو زمین محکمه
کور و کچل نیسی علی، سلامتی، چی چیت کمه؟
حیفه آدم اینهمه چیزای قشنگو نبینه
الا کلنگ سوار نشه
شهر فرنگو نبینه
گیرم تو هم خودتو به آب شور زدی
رفتی و اون کولی خانومو به تور زدی
ماهی چیه؟ ماهی که ایمون نمیشه، نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
دس که به ماهی بزنی
از سر تا پات بو میگیره
بوت تو دماغا میپیچه
دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب، بگیر بخواب
که کار باطل نکنی
با فکرای صد تا یه غاز
حل مسائل نکنی》
اما اگه هر چیزی که تو دنیا میخوام هم پشت اون میز و صندلی ها باشه، من هیچ جایی نمیرم علی کوچیکه.
من معنیِ عشقو همینجا ها دیدم. همین روزا دیدم. همین لحظه ها بود که قلبمو تو دستام گرفتم و دوییدم.
حالا تو میگی نمیفهمی چرا؟نمیدونی چهگونه؟ چه جوری آدم همچینچیزیو به همه چیزای قشنگ دیگه ترجیح میده؟
میگم بهت! دیوان حافظو باز کنم یا تو هم از بری این شعرو؟
اشکالی نداره خودم میخونم برات.
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما!
