ch
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

前往频道在 Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

显示更多
771
订阅者
-3524 小时
-1157
+20230
帖子存档
صدای تیر اندازی میاد اینجا قشنگ😭😭تیر هوایی هم میزنن

دورتون بگردم خدا😭

هنوز اعدام نکردن و نمیزاریم اعدام کنن

لطفااا اینو بزار چنلتت بچها دارن کاری میکنن پراکنده شینن حکمو اجرا کنن لطفاااا پراکنده نشیننن بمونیننن بچهامون گناه دارننن حداقل تا هوااا روشن شهه بمونینن

جواب بده به خدا به خدا ایمان میارم.

هم اکنون اعتراضات در اصفهان.

خوش به حال اونایی که خوابن.

زندگیامون جوکه واقعا.

آفرین. بخون. مثل اینه که تو همون چرخ گوشته به خاطر این که نزدی یه عقرب رو بکشی بمیری. خنده‌داره نه؟ حداقل عقربه رو بکش زودتر نمیری. (حالا نمی‌دونم با چه منطقی عقرب تو چرخ گوشته.)

https://t.me/neshani_ha/3058 ولی اینکه امتحانو بیوفتم میتونه همه چیزو برام سخت تر کنه

منم مث تو بودم امید داشتم حداقل یزره این سیاهی کمتر شه حداقل یه روز خوش بتونیم ببینیم ولی هر روز که میگذره بیشتر میفهمم ما تو ایران بدنیا اومدیم که تا ابد سایه سیاهی رو سرمون بمونه

می‌دونم. تو هم تو اون چرخ گوشته‌ای. کاری از دستت برنمیاد خیلی.

https://t.me/neshani_ha/3050 از اینکه باید هویت بخونم برای امتحانم خجالت میکشم. از اینکه من نگران اون امتحانم خجالت میکشم. از اینکه درباره خوبی های جمهوری اسلامی میخونم متنفرم. و واقعا نمیدونم الان باید چه حسی داشته باشم و چیکار کنم.

واقعا خودم رو از دست داده‌م. اگه می‌شد کل روز تا شب رو با هیچی می‌گذروندم. اگه می‌شد فقط نگاه می‌کردم تا تموم بشه. احساس می‌کنم هممون تو یه چرخ گوشتیم. قبلش من بیرون بودم و داد می‌زدم تا حمایت کنم صدای اونایی که اون تو ان باشم. ولی حالا دیگه منم اون تو ام. می‌دونی؟

یه دوستی داشتم که واقعا تو دلم سرزنشش می‌کردم وقتی می‌گفت کاش واقعا بزنن هممون نابود بشیم. الان واقعا باهاش همزادپنداری می‌کنم.

اه. نشد. مرده حتی اینم نمی‌گه.

نمی‌دونم. مرده تر اونی‌ام که بدونم.

اسمان داره قلبم داره اتیش میگیره چجوری میتونن ؟ خدا کوش ؟ ینی میبینه ؟ ینی اینهمه ظلم و میبینه و ساکته؟

هر چی می‌نویسم زیادی دراماتیکه. راستش هیچ احساسی ندارم جز مردن. مردن غم و استرس و این متن دراماتیک رو نداره. حتی همین متنه هم نداره. سکوت می‌کنه. هیچی نمی‌گه.

دستام رو می‌ذارم رو سرم و سعی می‌کنم همه چیز رو درباره‌ی اصفهان فراموش کنم و خوبیای رویکرد جمهوری اسلامی در مقایسه با لیبرال دموکراسی رو برای امتحان فردا حفظ بشم. تا قطع شدن صدای اذان نگاهم میخکوب می‌شه به کتاب. نمی‌تونم تکون بخورم. احساس می‌کنم طناب و اعدام دیگه غمگین و وحشتناک نیستن. احساسی ندارم. مرده‌م. احساس می‌کنم من هم مرده‌م. ... .. . ... ... .شاید آخرین رنگ‌های وجودم رو تو ایران از دست بدم. ... .. .کاش آدم مثل رها بمیره اما مثل ما زندگی نکنه.