uz
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
601
Obunachilar
+2424 soatlar
+137 kun
+23830 kun
Postlar arxiv
photo content

این سحرم که بگذرد باز تویی دعای من؛)

صبا ای کاش می‌گفتی بدان آهوی مشکین مو که بعد از رام گردیدن، خطاکاری است رم کردن _فروغی

"فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ" "خُدا بخواهد غیرممکن هم ممکن می‌شود ...

بنویس برایم تا بماند تا ابد و یک روز✨

آن ها شب ها که منتظرت بودم تو کجا بودی؟ به فکر کی بودی؟ و چه کردی ؟ نمیدانم. برای مهم این است که هستی و باشی برایم برای همیشه برای همیشه💕

زنده است روح سرد پیچ خورده در تلاطم غرور پاییز آری این لگد خورد خمیده چون بید مجنون کهنسال نفس می‌کشد در آینده مبهم تلخ تو صبر جانگداز صحرای کفن پوشیده قلب من است که تلخ کرده است آینده تو را از این وجود سخت تو را آری باید بترسی باید بترسی از دلی که جان داد و ندیدی _ارغوان

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو پیام دادم و گفتم «بیا خوشم می‌دار» جواب دادی و گفتی که «من خوشم بی‌تو» _سعدی:)

پنهان نمیکنم پنهان نمی‌شود این اشک ها که از عشق توست انکار نمیکنم انکار نمی‌شود قلبی که در سینه است برای تو می تپد.

گمان می‌کردم روحم که پر بکشد از یادم خواهی رفت افسوس که خیال باطلی بود روحم را اگر آتش بزنند ، به زنجیر ببندند باز هم تکه ای جدا نشدنی از اویی:)))

از تو چه پنهان؟ هنوز، احتمالِ این‌که دوستم بداری رادوست دارم.

این بار که صحبت کنی با من این راز دلم را فاش کنم من💕

اینکه بی مرز دوستم بداری را به گور خواهم برد. اینکه اندک سر انگشتی برای من تاری فشار دهی را به تلخ ترین لحظه عبور خواهم برد. این تن خسته بی تو را به جایی دور خواهم برد.

من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم عقل هی فلسفه می‌بافد و ما می‌خندیم

sticker.webp0.05 KB

دست نوشته ها و شعر هایم را آتش زدم :))

"خلوتگاه"
گاه قلبم در خلوتش ناخداگاه خواهد گفت: که نمی‌خواهدت و به عقلم اعترافی سخت خواهد کرد و می‌گوید: تو راست می‌گویی ولی وقتی باز با  آن آسمانِ شب بیکران مواجه خواهد شد؛ باز روز از نو، روزی از نو باز عقلم سرزنش خواهد کرد و قلبم سکوت باز قلبم در تلاطم خواهد شد و سرم پر از نجوا های بی جواب روح ام به سمت قلبم روان می شود و عقلم به سوی دیگر و من و کالبد سردم جدالی نابرابر را مشاهده خواهیم کرد و باز قلبم پیروز میدان می‌شود و به سویش خواهد رفت و دوباره غمگین تر از قبل صدا خواهد زد عقلم را و دوباره با دو فنجان چای به استقبال هم خواهند رفت و باز خاطراتت را پایان خواهند داد. #ارغوان

آدمیزاد است دیگر زیر باران اشک را دوست دارد.

کاش در رمان ها زندگی میکردم:) •الیزابت؛مستر دارسی •آنشرلی؛گیلبرت •جودی ابوت؛بابا لنگ دراز •جین ایر ؛راچستر •اما؛ مستر نایتلی •فانی ؛ادموند •آن الیوت؛کاپیتان ونتورث •هیزل ؛آگوستوس •زری؛یوسف

"غرور و تعصب:جین آستین"