Z
Kanalga Telegram’da o‘tish
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 332
Obunachilar
-1724 soatlar
-1537 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
1 325
آن طرف از نور لبریز است هر ایوانِ شهر
این طرف خاموش مانده نیمهٔویرانِ شهر
خوش دویدیم و زمین خوردیم و آخر هیچ شد
عاقبت هم خُرد شد آن نیمهْپُرْ لیوانِ شهر
ضد
1 325
در کویرِ خامُشی، آوازِ باران میرسد
از دلِ شب، نغمهای از صبحِ پنهان میرسد
تشنهها را مژده ده ای قاصدِ صبحِ سپید
در بیابان هم سرانجام آب، رقصان میرسد
چشمِ شببیدارِ ما خیرهست بر راهِ امید
کز پسِ هر پردهای خورشیدِ ایمان میرسد
خسته از دیوارهای بسته و فردای کور
با امید و عشق، آزادیِ انسان میرسد
ضد
1 325
(آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم)
