ضمایم
Kanalga Telegram’da o‘tish
ادبیات و جامعه شناسی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
274
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+117 kunlar
+1130 kunlar
Postlar arxiv
274
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بی توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم
" مولانای بلخ "
274
من عادت دارم کتابخانه دوستان کتابخوانرا ببینم. دوست دارمببینمدیگران چه می خوانند و چه کتاب هایی دارند؛ روزگاری به این باور بودم که ؛ به من بگو چه کتاب هایی می خوانی تا بگویم کیستی؟
به این لینکناشناس عکس کتاب هایتانه بفرستین
بیازو عکس کتاب های مره دیدین هشتصد عنوانک است
https://t.me/HarfChatBot?start=aafc009acd96
274
این فلم درباره زندگی هیپاتیا نخستین زن ریاضیدان جهان و آخرین کتابدار کتابخانه اسکندریه در قرن چهارم میلادی است.
در این فلم جنبه های اندیشیدن هیپاتیا درباره حرکات زمین و اندیشه های فلسفی و سرنوشت اسفبار او را بدست مسیحیان اسکندریه را می بینید.
274
مقیاس شکوه تمدن ها را نمی توان با مقایسه شان با تمدن های دیگر شناخت.
تمدن مصر برای داشتن هرم ها و آثار باستانی مشهور، شهرت دارد و تمدن یونان با داشتن دانشمندان و فیلسوفان بیشمار شهرت دارد.
اگر قرار باشد یکی را با دیگری مقایسه کنیم به نتیجه ی نمی رسیم؛ یکی آثار باستانی بیشمار دارد و فیلسوفان بیشمار ندارد و دیگری فیلسوفان بیشمار دارد اما آثار باستانی بیشمار ندارد. همانگونه که تمدن رومی را می توان با داشتن نوع حکومتداری اش شناخت. یا تمدن سومری را با میزان شهر نشینی و مدنیتی که در آن وجود داشت می شناسیم. یا تمدن های که امروز ما معلومات زیادی ازشان نداریم مثل تمدن کارتاژ ها، اسکیمو ها و تمدن اینکا ها.
اشتباه است که بگوییم تمدن یونان سقراط دارد چرا تمدن مصر سقراط ندارد. یا تمدن مصر اهرام با شکوه دارد چرا تمدن رومی اهرام با شکوه ندارد؟
یا تمدن یونان آموزشگاه هایی بنام لیسه دارد چرا تمدن سند چنین آموزشگاه هایی را ندارد؟
274
ابن ندیم در صفحه 444 کتاب "الفهرست " از ابوسلیمان سجستانی نقل می کند که ؛فرزندان منجم(محمد بن موسی بن شاکر خوارزمی، احمد بن موسی و حسن بن موسی)بگروهی از مترجمان ،چون حنین بن اسحاق ،حبیش بن حسن ، ثابت بن قره و دیگران ماهیانه در حدود پانصد دینار برای ترجمه و اشتغال شان به اینکار می دادند.
موسی بن شاکر خوارزمی قبل از اینکه به خدمت مامون و بیت الحکمه در آید راهزن بود و پول زیادی را ،از این راه جمع کرده بود که بعد از مرگش به پسرانش رسید و پسرانش همه را صرف امور ترجمه و تحصیل دانش کردند.
274
Repost from ضمایم
همیشه مطالعه کنید ولی به کتابزدگی مبتلا نشوید.
کتابزدگی یعنی چی؟
کتابزدگی یعنی اینکه جای شما کتاب برایتان تصمیم بگیرد. از شما فرصت اندیشیدن را بگیرد. و کاری کند که ذهن تان همه اش پر باشد از حرف فلان دانشمند و فلان فیسلوف! ولی از خودتان نیم کلمه هم نداشته باشید.
انتظار متفکر شدن با مطالعه کتاب،انتظار عبث است. با کتابخواندن کسی متفکر نمی شود کتاب آنچه را که به شما می دهد معلومات است نه تفکر.
چکار کنیم که به کتابزدگی مبتلا نشویم؟
از جامعه نگریزیم؛گریز از جامعه ما را وا میدارد تا ماهیت جامعه را نشناسیم و با مردم بیگانه بمانیم. در اینجا کتاب هاست که برای ما از جامعه حرف می زند و ما با بیگانگی از جامعهء خود دچار یک نوع خوشبینی و یا بدبینی می شویم.
و این خوشبینی یا بدبینی که کتاب در ما بوجود آورده است ما را در تصمیم گیری دچار اشتباه می کند.
با طبیعت آشتی کنید؛دیدن جا های جدید و ملاقات انسان های جدید برای شما ارزش اش از کتاب های که می خوانید بیشتر است و کمک می کند تا به پختگی برسید؛ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی.
پس از مطالعه یک کتاب یکروز دو روز را به فکر درباره آن کتاب بگذارنید. و مستقیم دنبال کتاب دیگر نروید.
البته کتاب ها نیستند که ما را دچار می کنند انتظار بیجا ما از کتاب هاست. فکر می کنیم با داشتن کتاب از طبیعت و جامعه بی نیاز شده ایم!
"محمدناصرساجدی"
@zamaimha
274
خردمند آن است که به نعمتی و عشوهای که زمانه دهد فریفته نشود و برحذر میباشد از بازستدن که سخت زشت ستاند و بیمحابا.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی
274
عادت زمانه همین است که هیچچیز بر یک قاعده بنماند و تغییر به همه چیزها راه یابد.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی
274
بونصرگفت تو را چیزی بیاموزم: نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که میآید کار خویش میآرد.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی
274
علی امیری می گوید در فهم بیهقی تا هزاره نباشی در میمانی. او از درماندگی مصحح تاریخ بیهقی یاد می کند که یله کردن/ایلا کردن را نفهمیده است. نتیجه می گیرد که تاریخ بیهقی با لهجه هزارگی نوشته شده است.
این نشان می دهد که جهانبینی روشفکران ما هنوز نه تنها در بند تعصب بند می ماند بلکه چنان است که جهان را از چشم قوم خودش می بیند و فکر می کند مرکز جهان خیمه قوم اوست.
ایله کردن یا یله کردن نه تنها که ربطی به لهجه هزارگی ندارد که در آثار بزرگان ادبیات پارسی آمده است. ایله کردن یا یله کردن به معنای رها کردن برای هر فارسیوانی آشناست. امیری چرا فکر می کند که بیرون از مردمان قوم او همه درماندگان اند؟
ابوسیعید ابوالخیر می گوید:
در درگه ما دوستی یک دِله کن
هر چیز که غیر ماست آنرا یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کار تو برنیامد آنگه گِله کن
یا اسدی طوسی می گوید:
یله کرد از آن سو که بُد آبِ مَرْغ
ببست از سُوی دامنِ ریگ وَرْغ
یا فردوسی می گوید
ازان سو که بد شاه مازندران
بشد پیلتن با سپاهی گران
زمانی نکرد او یله جای خویش
بیفشارد بر کینه گه پای خویش
یا باز می گوید:
نگه کرد ز اسپان به هر سو گله
که بودند بر دشت ترکان یله
274
آنجا که تویی درخت و دریا آنجاست
شام و سحر همیشه زیبا آنجاست
ای باغچه ی مرادهای دل من
آنجا که تویی تمام دنیا آنجاست!
قهار عاصی
274
در جاهای روشنفکران هزاره مثل علی امیری و جواد سلطانی از کارکرد مزاری دفاع کرده اند یا دوستان پشتون ما از عبدالرحمن خان و نادر دفاع می کنند.
چرا نکنند؟
حق شان است. با این ملحوظات مننتیجه گیری کرده ام که در افغانستان روشنفکری بدونقومیت پیدا نمی کنیم مگر اینکه روشنفکر ما از آسمان آمده باشد.
قومیت امری مذموم نیست خصوصن در وضعیتی که هویت ملی ما تعریف ناشده است.
وقتی آموزش ما،هویت ما،خانواده ما، جامعه ما، خرده فرهنگ های ما قومی هستند چرا واکنش ما قومی نباشد؟
274
علی امیری در مصاحبه ی گفت که ما با انکار لهجه هزارگی فرصت شناخت نسخه های بیشماری که به این زبان نوشته شده را می گیریم!
من که عاشق نثر و ادبیات کهن پارسی هستم تا کنون به اثری سر نخورده ام که گواه ادعای امیری باشد مگر اینکه امیری کتابخانه ی پر از نسخه ی خطی داشته باشد که هنوز دست هیچ نسخه شناسی به آن نرسیده است.
274
در کتابهای کهن آمده است که فرزانه کیست
آنکه خود را از کشمکشهای جهان دور نگاه می دارد
عمر کوتاه را بدون بیم به سر می آورد
از زور بهره نمی جوید
بدی را با نیکی پاسخ می دهد
و آرزوهایش را فراموش می کند
اما اینهمه را من نمی توانم
به راستی که در روزگاری تیره زندگی می کنم...
"برتولت برشت"
