ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

ضمایم

ضمایم

Открыть в Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
285
Подписчики
-224 часа
-47 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
به موسی مهربان نوشتم چند مدت استراحت کن و چیزی ننویس برای ما هم خوبست برای خودت هم! یک سر و تن تلاش دارد تا ما را مطمین از هذیان‌گو بودن خودش کند.

یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی رفت، سگان در قفای وی افتادند خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند در زمین یخ گرفته بود عاجز شد. گفت این چه حرامزاده مردمانند سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید گفت ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت جامه خود می خواهم اگر انعام فرمایی رضینا مِن نوالِکَ بالرَحیلِ. امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان سالار دزدان را برو رحمت آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.
📕گلستان سعدی

آسمان ار طفل بودی بلخ کردی دایگیش "انوری"
آسمان ار طفل بودی بلخ کردی دایگیش
"انوری"

بیهقی؛دبیری که تاریخ نگاشت.m4a22.78 MB

در پایان تابستان سال قبل خوانش تاریخ بیهقی را تمام کردم. تاریخ نگارانی مثل بیهقی در تاریخ جهان کم اند خصوصن که تاریخ او پر از علت و معلول است و هیچ اتفاق و واقعه ی را بدون علت نمی داند. در وضعیتی که تاریخ نگاران دیگر سقوط مسعود غزنوی را در یک صفحه می آورند او در پنج جلد توضیح می دهد که چرا مسعود غزنوی شکست خورد و یک یک علت های شکست او را بر می شمارد علت های که با ایام جنگ حتی ده سال تفاوت روزگار دارند. البته بخش مهم کار را مدیون نگاه بیهقی به تاریخ هستیم. این متن که در صفحات ابتدایی جلد دهم آمده است قابل توجه است. : گذشته را برنج توان یافت بگشتن گرد جهان و رنج بر خویشتن نهادن و احوال و اخبار بازجستن و یا کتب معتمد را مطالعه کردن و اخبار درست را از آن معلوم خویش گردانیدن، و آنچه نیامده است‌ راه بسته مانده است که غیب محض‌ است که اگر آن مردم بداندی‌، همه نیکی یا بدی‌ و هیچ بد بدو نرسیدی‌، و لا یعلم الغیب الّا اللّه عزّ و جلّ‌ . و هر چند چنین است، خردمندان هم در این پیچیده‌اند و میجویند و گرد بر گرد آن میگردند و اندر آن سخن بجدّ میگویند که چون نیکو در آن نگاه‌ کرده آید، بر نیک یا بد دستوری ایستد. و اخبار گذشته را دو قسم گویند که آنرا سه دیگر نشناسند: یا از کسی بباید شنید و یا از کتابی بباید خواند. و شرط آن است که گوینده باید که ثقه‌ و راستگوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است و نصرت‌ دهد کلام خدا آنرا، که گفته‌اند: لا تصدّقنّ من الأخبار ما لا یستقیم فیه الرّأی‌ . و کتاب همچنان است، که هر چه خوانده آید از اخبار که خرد آنرا رد نکند شنونده آنرا باور دارد و خردمندان آنرا بشنوند و فرا ستانند. جلد دهم صفحه ۷۷۱

مشغول دل‌تر از آن گشتم که بودم.
"تاریخ بیهقی"

روز بزرگداشت ابوفضل بیهقی و مردمی که تاریخ نمی خوانند. اول عقرب یا آبان‌ماه روز بزرگداشت بیهقی است مردی که تاریخ نوشت اما شهر
روز بزرگداشت ابوفضل بیهقی و مردمی که تاریخ نمی خوانند. اول عقرب یا آبان‌ماه روز بزرگداشت بیهقی است مردی که تاریخ نوشت اما شهرتش به "پدر نثر پارسی" است ما تاریخ نمی خوانیم اگر بخوانیم هم همه ی تلاش ما صرف نشان دادن این خواهد شد که فلانی بر حق بوده و غیر قابل نقد است. ما تاریخ نمی خوانیم چون ماهیت تاریخ را نمی دانیم. حافظه تاریخی ما ضعیف است؛ زود باور می کنیم و زود فراموش می کنیم. با چنین ویژگی های که داریم روز بزرگداشت از یک تاریخ نگار چیزی جز ناسپاسی در حق آن تاریخ نگار نیست. بجای اینکه منظور بیهقی از تاریخ نگاری و هدف او از نگاشتن تاریخ را بفهمیم همه تلاش ما صرف این می شود که نثر بیهقی شهکار است و مانندی ندارد!

کتاب های جدید که منتظرم زودتر برسن به دستم
+5
کتاب های جدید که منتظرم زودتر برسن به دستم

ماه اکتبر در بدخشان می گذرد. وقتی اول ماه به این شهر حرکت کردم سه جلد کتاب داشتم به چهار تا فلم که در هر دو مورد اشتباه کردم؛ لپتاپ را نیاوردم و کتاب کم گرفتم. حالا که نوامبر را غزنی خواهم بود فقط "تاریخ بیهقی" را می برم. این کتاب سترگ در غزنی بدنیا آمد. آرامگاه سنایی، محمود غزنوی و ابوریحان بیرونی را خواهم دید و باغ پیروزی را.

احمد ظاهر بروید ای حریفان.mp38.58 MB

در کنسرت گوگوش در اروپا، وقتی او می گوید وقت آن است که بازنشسته شود دختر بچه ی صدا زد که " به این زودی نگو بدرود" این بخشی از آهنگ گوگوش است که در جواب وداع اش با استیژ خوانندگی، به او گفته شد. گوگوش در جواب گفت که من همسن تو بودم که آواز می خواندم. برای مادر بزرگ و مادر و حالا که تو اینجایی. حکایت ما با احمدظاهر نیز چنین است. اگر چه صدای احمد ظاهر زود خاموش شد اما آوازش در گوش پدر بزرگ، پدر و ما و فردا به گوش فرزندان ما می رسد. صدایی که از آن گریزی نیست.

معنای تاجیک در تاریخنامه هرات نوشته شده در سال ۷۲۰ قمری یاداشتی از دکتور محی الدین مهدی سیف‌الدین بن محمد بن یعقوب الهروی در کتاب «تاریخ‌نامه‌ی هرات»، تاژیک را به پنج معنی به کار برده: ۱.تاژیک به معنی ایرانی: «[چنگیزخان] بعد از آنکه هر پسري را به سرحدي نامزد کرد، و هر زمیني را به نوییني داد؛ و هر دیّاري را به شهریاري سپرد، تولی‌خان را پیش خواند و گفت: ای فرزند دلبند ترا با هشتادهزار سوار جرار نامدار بخراسان می‌فرستم تا بلاد و دیار مسلمان را بگیری و قلاع و بقاع خراسان را بگشایی و به زخم تیغ آتش بار آبدار در آن دیّار آثار نگذاری: ز جیحون تا باصفاهان، بریزی خون بدخواهان ببندی باهوی شاهان، به روز رزم و کین توزی و زینهار که بیدار و هشیار باشی، و بر تاژیکان اعتماد نکنی؛ خاصه بر خراسانیان که در اقالیم جهان بدلیری و کین‌خواستن و شب‌رَوِی و کمین‌ساختن بر سر امده‌اند»[صص۵۱-۵۰]. ۲.تاژیک به معنی مسلمان: «[اوکتای] فرمان فرمود که در هیچ بلد از بلاد ترکستان، و در هیچ خطه از خطط خراسان، مسلمانان را از عمارت مسجد و مدارس و رباطات و ابنیه‌ی خیر منع نکنندو بر مقتضی لکم دینکم و لِیَ دین، هر کس بر دین خود رود، و اهل اسلام را حرمت دارند. و قرب صدهزار دینار زر سرخ و دو هزارتا جامه نزد مشایخ و علماء دین فرستاد. شاه‌زاده جغتای ازاین معنی بغایت در رنج شد؛ مقربان درگاه خود را طلب داشت و گفت: بدانیدکه برادرم اوکتای مسلمانان را دوست می‌دارد و بر خلاف مذهب و سیرت پدر و اخوان و اقارب خود می‌رود... [آنان]بعد از آن عرضه داشتند که مصلحت در آنست که برادر را در خلوت نصیحت کنی باشد که سخن تو بشنود و ترک محبت تاژیکان گیرد. [جغتای به اوکتای قاآن گفت:]این چه مصلحت است که با تاژیکان پیش گرفته‌ای، و خلاف مواعظ و مذاهب پدر بزرگ کرده‌ای؟ سخن من بنده بشنو و تاژیکان را سرکوفته دار و در اظهار و اشتهار رونقِ دین ایشان مکوش»[ص۹۵ و ۹۷]. ۳.تاژیک به معنی غیر مغول: «ملک ینالتکین سواري چند را گفت بروید و ما را از شهر‌ و سپاه خبري آرید. آن سواران دو پیاده را از شهر اسفزار بگرفتند و پیش ملک ینالتکین آوردند. ملک ینالتکین به تخویف تمام از ایشان تحقیق احوال کرد. گفتند که اینک ملک اسلام غیاث‌‌الحق والدین با لشکر بی‌حساب از مغول و تاژیک در یک فرسنگی شهر معسکر ساخته‌است و رایات همایون برافراخته»[ص۷۲۹]. ۴.تاژیک به معنی هراتی: «[امراء مغول به اوکتای، وقتي که او عزم بازسازی هرات نمود:]... هرویان را آزموده‌ایم و معاندت و مبارزت ایشان‌ را در وقت وغا و هنگام هیجا مشاهده کرده، به مصداق من جرب‌المجرب حلت به‌الندامه کار می‌باید بست و ترک عمارت شهر هرات کرد... قومي دیگر از امراء و وزرا- كه سفيران عقل بودند- گفتند که پادشاه عادل بخشنده و شاهنشاه باذل بخشاینده را به تواتر اقبالات و ترادف کمالات در دولت موید و رفعت مؤيد بقا ومخلد باد جهان تا جهان در نگین تو باد سپهر برین زیر زین تو باد تاژیک را چه زهره و یارا و توانایی آن بود که در عهد دولت و عصر عظمت چون تو پادشاهي دم تخلف و تصلف زند و دعوی اقدام و انتقام کند؛ هنوز صفحات محیاء غبرا از خون تاژیکان گلگون است...»[صص۱۰۴ و ۱۰۵؛ نیز صص ۱۱۷، ۱۱۹ و ۷۰۵]. ۵.تاژیک به معنی غوری: «[اباجی پسر قنقوردای نویین] با دو سوار از بالای پشته فرود آمد و بی هیچ رعب و دهشت در میان خیمه‌ها راند؛ و همچنان سواره از مقام توقف و موقف استجازت درگذشت، و به آواز بلند بانگ بر علمداران و نویینان ملک[شمس‌الدین کرت] زد و گفت ای تاژیکان: بگویید کان بارگاه بلند/ به بیش اندرون بسته اسب و سمند از آن کدامین جهان‌داور است/ که لشکرگهش مینوی دیگرست سپه چند و این شاه را نام چیست/ درین مرز و این بومشان کام چیست ... ملک شمس‌الدین بفرمود تا اباجی را فروکشیدند و هزده چوب به رسم مغول بزدند؛ و هم از آن راه که آمده بود بازگرداند. ... القصه چون اباجی پیش پدر آمد به های‌های بگریست، و کلاه بر زمین زد و فریاد برآورد که ای پدر: ملک شمس‌الدین کرت با من چنین و چنین کرد؛ و مرا در میان چندین هزار تاژیک برهنه چوب زد»[صص۱۹۲و ۱۹۳ و ۱۹۴]. تذکر: هروی کتاب تاریخنامه‌ی هرات را در سال‌های ۷۱۸ تا ۷۲۱ق، در دربار ملک غیاث‌الدین کرت نوشته. آل کرت از احفاد دختری سلاطین غور اند، که زیر حمایه‌ی ایلخانان، از هرات تا افغانستان و سند و جیحون حکمرانی داشتند. سلسله‌ی آل کرت را امیر تیمور گورکان برانداخت.

با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی
«رودکی سمرقندی»

چنین می نماید که اکتوبر ما در بدخشان خواهد گذشت. چقدر دوست داشتم همین حالا در خانه ما در چغدک خوابیده بودم و کتابهایم روی اطاق پهن بودند.

گلادیاتور ها که برای سرگرم شدن مردمان رومی و‌ صاحب منصبان رومی با یکدیگر تا سرحد مرگ مبارزه می کردند،چون به میدان مبارزه گام می گذاشتند با صدای بلند فریاد می‌زدند: از آنان که در آستانه مرگ اند به شما سلام! درست تر این بود که می گفتند از آنان که در آستانه مرگ اند بر شما که بعدن در کام مرگ فرو‌می روید سلام! در روایتی از پیامبر اسلام آمده است که وقتی به قبرستان سر می زنید چنین دعا کنید: سلام بر شما ای صاحبان قبر! خدا ما را و شما را مورد آمرزش قرار دهد شما گذشتگان ما هستید و ما از پی شما خواهیم آمد.

نمای شهر از کوتل خاش
نمای شهر از کوتل خاش

نمای پاییزی شهرستان خاش/بدخشان

نمای پاییزی شهرستان خاش/بدخشان

عکس از نمایشگاه کتاب ده سال قبل لاغر بودم و جوان😁
عکس از نمایشگاه کتاب ده سال قبل لاغر بودم و جوان😁

در پهلوی کوه،دریا و آسمان صافی که در بدخشان می بینم دلانگیز ترین چیز ها دیدن دختران و پسرانی است که به مکتب می روند. این تصویر در دور ترین قسمت بدخشان نیز قابل تماشا است. دختران نوجوان و پسران نوجوان در سر خیابان ایستاده اند تا موتری آن ها سوار کند تا از پیاده گردی برای رسیدن به مکتب نجات پیدا کنند. در کوهستانات سرپل پسرانی را دیدم که با خر به مکتب می رفتند و می گفتند صحن مکتب ما کلان است خر را در گوشه ی بسته می کنیم تا هر وقت رخصت شدیم سوار آن شده به خانه برویم. به دوستم گفتم این خر حیثیت بایسکیل را در دوره ما داشت. هر کس بایسکیل داشت دیر از خانه حرکت می کرد و زود به خانه می رسید.