ar
Feedback
ضمایم

ضمایم

الذهاب إلى القناة على Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
287
المشتركون
+124 ساعات
-17 أيام
+1330 أيام
أرشيف المشاركات
ایرانی ها به او شاه مسعود می گویند. اسم با مسمی است. ما به او فر سلطانی دیده ایم.
ایرانی ها به او شاه مسعود می گویند. اسم با مسمی است. ما به او فر سلطانی دیده ایم.

در شهر شبرغان این شهر در منابع جغرافیایی به صورت اشبورقان و شبرغان آمده است که شکل عربی شده شاپورگان است. در مورد جوزجان، به
در شهر شبرغان این شهر در منابع جغرافیایی به صورت اشبورقان و شبرغان آمده است که شکل عربی شده شاپورگان است. در مورد جوزجان، به نظر می رسد بیش از اینکه اسم شهر بوده باشد القاب حاکم بوده اند. چنانکه برمک لقب خادمان و صاحبان نوبهار بوده است یا بخارا خدا یا سامان خدا. طبری حاکم شهر را الجوزجان بن جوزجان یاد کرده است که عربی شده گوزگان است. و گاه گوزگانان یا جوزجانان هم آمده است.

"تو نیستی و در این برکه جز سیاهی نیست"
"تو نیستی و در این برکه جز سیاهی نیست"

رسالة صوتية24:02

احمدشاه مسعود و ابومسلم خراسانی این دو شخصیت بزرگ جامعه ما، هر کدام ویژگی منحصر به فرد خودش را دارند. اما بزرگترین امتیاز مثب
احمدشاه مسعود و ابومسلم خراسانی این دو شخصیت بزرگ جامعه ما، هر کدام ویژگی منحصر به فرد خودش را دارند. اما بزرگترین امتیاز مثبت در مقایسه آمرصاحب و ابومسلم خراسانی این است که ابومسلم خراسانی پس از آنکه حکومت اموی ها در خراسان را ساقط و مروان حمار آخرین خلیفه اموی را در ۱۳۲ هجری شکست داد حکومت را تسلیم ابوالعباس سفاح کرد و او را در قدرت نشاند و بعد توسط خلیفه عباسی به شکل فجیعانه کشته شد. در حالیکه آمر صاحب قطعا برعکس عمل کرد و چه بسا که آمر صاحب در‌ ارزیابی شخصیت ابومسلم خراسانی، این مسئله را اشتباه بزرگ او میخوانده. می گویند وقتی که سربازان شوروی از کشور بیرون شد تعدادی از مجاهدین به آمر صاحب پیشنهاد دادند که حالا که سربازان شوروی از کشور بیرون رفته اند بعد از شکست نجیب می رویم ظاهر شاه را دوباره به قدرت بر می گردانیم. آمر صاحب در جواب آنها خندیده و گفته بود: شمشیر را من بزنم ظاهر شاه به قدرت برگردد؟

این عکس مربوط به سال ۱۳۹۹ می شود وقتی که کتاب هایم کم بودند و الماری هم جای نداشت. کتاب ها نفس پیچ شده بودند.
این عکس مربوط به سال ۱۳۹۹ می شود وقتی که کتاب هایم کم بودند و الماری هم جای نداشت. کتاب ها نفس پیچ شده بودند.

روال مطالعه کردن من
روال مطالعه کردن من

شمال افغانستان سرزمین قابلی پلو است. اگر چه غذا های خوب دیگر هم پیدا می شود اما کسی که قابلی پلو دوست دارد این غذا را در شمال بخورد. در بازار آقچه در یک سرای کهنه یک قابلی پلو خوب خوردم. آخرین باری که قابلی پلو خوب خورده بودم زمستان ۱۴۰۲ در میمنه بود. حین برگشت به هرات از راه فاریاب_بادغیس.

فرصت دیدار با انوش گرامی مساعد شد. از صحبت هایش درباره ادبیات استفاده کردم.
فرصت دیدار با انوش گرامی مساعد شد. از صحبت هایش درباره ادبیات استفاده کردم.

بازار سرپل
بازار سرپل

ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست. عکس مربوط به دلو ۱۴۰۰ تهران
ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست. عکس مربوط به دلو ۱۴۰۰ تهران

تبدیل شدن کتاب به جنس لوکس قیمت کتاب در ایران سر به فلک کشیده است برای این مسئله کافیست  قیمت کتاب" مردی که میخواست پرتره نیستی را بکشد"از هاروکی موراکامی را مثال آورد.  این کتاب که دو جلد است سال ۱۴۰۰ به قیمت سه صد و هشتاد هزار تومان توسط نشر ثالث چاپ شد. این کتاب در پاییز سال ۱۴۰۲ با قیمت هشتصد و بیست هزار تومان به چاپ سوم رسید.! قیمت فعلی این کتاب دو میلیون دوصد هزار تومان است. قیمت کتاب تا رسیدن به کتابفروشی های افغانستان برای کرای راه و مسائل گمرکی دو چند می شود. با آنکه بازار کتاب روانشناسی زرد به شدت گرم است و مردم کمتر به سراغ کتاب های خوب می روند. بلند رفتن قیمت کتاب ها دلیل محکم برای نخواندن کتاب خواهد شد. قبلا اگر از یکی‌می پرسیدی چرا کتاب نمیخوانی در جواب می گفت علاقه یی ندارم ولی حالا قیمت بلند کتاب ها، بهانه ی خوب برای کتاب نخواندن است. با این وضعیت تا چند سال دیگر‌ کتاب تبدیل به جنس لوکس خواهد شد که هر‌کسی توان خریدن و داشتن اش را نخواهد داشت و داشتن کتاب یک پز خواهد بود. همینگونه که امروز یکی به داشتن موتر مدل بالا پز می دهد فردا برای داشتن کتاب پز خواهد داد. کتاب تبدیل به عتیقه جات خواهد شد که فقط برای زیبا ساختن خانه خوب است چون با هزینه بلندی بدست آمده جایش الماری دور از دسترس عام مردم است.!

تبدیل شدن کتاب به جنس لوکس قیمت کتاب در ایران سر به فلک کشیده است برای این مسئله کافیست قیمت کتاب" مردی که میخواست پرتره نیستی را بکشد"از هاروکی موراکامی را مثال آورد. این کتاب که دو جلد است دوسال قبل به قیمت سه صد و هشتاد هزار تومان توسط نشر ثالث چاپ شد. این کتاب در همین‌ پاییز( سال ۱۴۰۲) با قیمت هشتصد و بیست هزار تومان به چاپ سوم رسید.!(قیمت فعلی این کتاب دو میلیون دوصد هزار تومان است). قیمت کتاب تا رسیدن به کتابفروشی های افغانستان برای کرای راه و مسائل گمرکی دو چند می شود. با آنکه بازار کتاب روانشناسی زرد به شدت گرم است و مردم کمتر به سراغ کتاب های خوب می روند. بلند رفتن قیمت کتاب ها دلیل محکم برای نخواندن کتاب خواهد شد. قبلا اگر از یکی‌می پرسیدی چرا کتاب نمیخوانی در جواب می گفت علاقه یی ندارم ولی حالا قیمت بلند کتاب ها، بهانه ی خوب برای کتاب نخواندن است. با این وضعیت تا چند سال دیگر‌ کتاب تبدیل به جنس لوکس خواهد شد که هر‌کسی توان خریدن و داشتن اش را نخواهد داشت و داشتن کتاب یک پز خواهد بود. همینگونه که امروز یکی به داشتن موتر مدل بالا پز می دهد فردا برای داشتن کتاب پز خواهد داد. کتاب تبدیل به عتیقه جات خواهد شد که فقط برای زیبا ساختن خانه خوب است چون با هزینه بلندی بدست آمده جایش الماری دور از دسترس عام مردم است.!

آذوقه یک ماهه کتاب کم گرفته تا بیشتر تمرکز خود را بر استفاده از این فرصت برای دیدن شهر کنم.
آذوقه یک ماهه کتاب کم گرفته تا بیشتر تمرکز خود را بر استفاده از این فرصت برای دیدن شهر کنم.

آمده ام ولایت سرپل. یک ماه در این شهر خواهم ماند. قبلا این شهر را از نزدیک ندیده ام اما فعلا سی روز فرصت خوبی برای دیدن شهر و آشنایی با مردم آن است. سه خوبی که سرپل نسبت به مزار دارد؛ آلودگی صوتی در این شهر نسبت به آلودگی صوتی در مزار کم است. آلودگی‌محیطی در این شهر نسبت به آلودگی محیطی در مزار کم است. هوایش نسبت به مزار بهتر است. توکل بخدا

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد... یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگیست به او گفت: این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند! یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت! یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند! یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است! یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی! سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!

یکی از بهترین فلم های که دیدم. با بازی درخشان جیمز استوارت و برنده پنج جایزه اسکار

‌🎥دانلود فیلم " زندگی شگفت انگیز است 1946 " 📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی 📤 کیفیت 720p ✂ بدون سانسور و حذفیات 🆔️@Fiilmtime

چریک آزادی خواه. مسعود خلیلی در آخرین شب زندگی احمدشاه مسعود به او رباعی از عبدالرحمان جامی می خواند که مسعود از شنیدنش لذت م
چریک آزادی خواه. مسعود خلیلی در آخرین شب زندگی احمدشاه مسعود به او رباعی از عبدالرحمان جامی می خواند که مسعود از شنیدنش لذت می برد :ساربان را دوش گفتم:ماه بی مهرم کجاست؟ گفت:آن محمل نشین در کاروان دیگر است گفتم از دورش توانم دید؟گفت از من مپرس کان زمام اکنون به دست ساربان دیگر است. کتاب "مسعود؛ چهره ای صمیمی از رهبر افسانه ی افغانستان" نویسنده؛مارسلا گراد. صفحه ۳۶۲

احمدشاه مسعود را با چه کسانی باید مقایسه کرد؟ احمد بن عبدالله خجستانی را پرسیدند تو مردی خربنده بودی، به امارت خراسان چون رسیدی؟ گفت: روزی دیوان حنظلهٔ بادغیسی همی‌خواندم بدین دو بیت رسیدم: مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی مسعود خودش را مسلمان میانه رو معرفی می کرد وباور داشت که با افراط گرایی مذهبی سر ستیز دارد. تعدادی از دوستان او را با تعداد از برجسته ترین روشنفکران جهان مقایسه می کنند و می گویند مسعود در این بحث چنان اندیشه ی داشت و اندیشه اش با اندیشه فلان روشنفکر و فلان فیلسوف یکی نبود یا در برخورد با مسایل مثل روشنفکر ها عمل نمی کرد. یا تعدادی از دوستان می گویند سخنان مسعود عام فهم است و ادبیاتش کوچه بازاری است! این توقعات و مقایسه کردن ها بیجاست. اول اینکه مسعود هیچگاه خودش را روشنفکر معرفی نکرده ست و حتی اینکه مبارزه ی مسلحانه و داشتن زندگی چریکانه در کوه ها، کار روشنفکر و فیلسوف نیست. شما چند روشنفکر را می شناسید که برای مبارزه مسلحانه چریک شده باشد و درکوه پایه ها زندگی کرده باشد؟ لطیف پدرام خاطره ی دارد؛ می گوید با فرمانده مسعود در یکی ازکوه پایه ها وسایل شیشه یی را حمل می کردم که سنگین بودند. خسته شدم و دم گرفتم و حینی که از خستگی نفس نفس می زدم به فرمانده مسعود گفتم : من نمی توانم این شیشه ها را حمل کنم پس آن را همین جا می گذارم! فرمانده مسعود به من خندید و گفت پدرام! من همین وسایل را چندین بار توسط مجاهدین حمل کرده ام بی آنکه خسته شده باشند و نفس نفس بزنند. این کار روشنفکران نیست! مسعود را باید با کسانی چون یعقوب لیث صفاری، اسماعیل سامانی، غیاث الدین غوری، بابک خرمدین، عمر مختار و مبارزین دیگر مقایسه کرد. مبارزانی که برای آزادی رزمیدند.