『 بَعدِ آدمها 』
Kanalga Telegram’da o‘tish
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
3 369
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-597 kun
+60830 kun
Postlar arxiv
3 372
به یاد آن که از عهدهی پیمان نیامد:
پوتین به پا، در پادگان، دل بیقرارم
چشمم به راهِ نامهای در انتظارم
من پاسبانِ مرزهای سرد و دورم
او در پیِ یک بخت دیگر، در کنارم
من فکرِ دیدار و خیالاتِ شبانه
او فکرِ رختِ حجله و نقش و نگارم
گفتم که برگردم، بساطم جور باشد
آمد خبر، بستند عهدی، بی تبارم
سربازِ بیسنگر شدم در شهرِ غربت
او رفت و من با یادِ او، در انتحارم
پایانِ خدمت، تلختر از ابتدایش
او مادرِ آن دیگری، من سوگوارم!
3 372
بچها با عموهای ویپیان فروشتون مهربون باشید، این اینترنتی که من میبینم به گوزی بنده.
3 372
بازگشتیم اما با تنی خسته
بازگشتیم اما با قلبی شکسته
بازگشتیم و غبارِ غم به جانِ ما نشسته
بازگشتیم با هزاران حرفِ ناگفته به لب
بازگشتیم خسته از شبهای سرد و بیسبب
بازگشتیم اما دنیای دلمان شد پر از تب
و بازگشتیم و بازگشتیم و بازگشتیم
3 372
و ناگهان میل شدیدی به خزیدن توی تختخواب، پنهان شدن از همهکس و همهچیز، و تا ابد خوابیدن، بر من غلبه کرد.
3 372
از یه جایی به بعد اگه
حتی همه چیز ام درست بشه
هیچ ارزشی نداره؛
هر چیزی تو زمان خودش قشنگه ...!
مثل محبتی که یه نفر میتونست
سه سال پیش بهت بکنه و نکرد
حالا هرچقدرم خوبی بکنه دیگه
هیچ فایده ای نداره
چون هر چیزی تو زمان خودش قشنگه.
