『 بَعدِ آدمها 』
Открыть в Telegram
3 369
Подписчики
Нет данных24 часа
-597 дней
+60830 дней
Архив постов
3 364
کاش اینترنت اینایی که میگفتن وای نت قطع بود کلی کتاب خوندم و کار مفید کردم رو هم قطع نگه میداشتن، حرصمو در میآوردن.
3 364
به یاد آن که از عهدهی پیمان نیامد:
پوتین به پا، در پادگان، دل بیقرارم
چشمم به راهِ نامهای در انتظارم
من پاسبانِ مرزهای سرد و دورم
او در پیِ یک بخت دیگر، در کنارم
من فکرِ دیدار و خیالاتِ شبانه
او فکرِ رختِ حجله و نقش و نگارم
گفتم که برگردم، بساطم جور باشد
آمد خبر، بستند عهدی، بی تبارم
سربازِ بیسنگر شدم در شهرِ غربت
او رفت و من با یادِ او، در انتحارم
پایانِ خدمت، تلختر از ابتدایش
او مادرِ آن دیگری، من سوگوارم!
3 364
بچها با عموهای ویپیان فروشتون مهربون باشید، این اینترنتی که من میبینم به گوزی بنده.
3 364
بازگشتیم اما با تنی خسته
بازگشتیم اما با قلبی شکسته
بازگشتیم و غبارِ غم به جانِ ما نشسته
بازگشتیم با هزاران حرفِ ناگفته به لب
بازگشتیم خسته از شبهای سرد و بیسبب
بازگشتیم اما دنیای دلمان شد پر از تب
و بازگشتیم و بازگشتیم و بازگشتیم
3 364
و ناگهان میل شدیدی به خزیدن توی تختخواب، پنهان شدن از همهکس و همهچیز، و تا ابد خوابیدن، بر من غلبه کرد.
