`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Kanalga Telegram’da o‘tish
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
402
Obunachilar
-124 soatlar
-157 kun
-430 kun
Postlar arxiv
402
چرا آبی؟
زیرا آبی غم را خالصانه به نمایش میگذارد، گویی دریا شعر میخواند؛ آسمان سخن میگوید و کسی پاسخ نهنگ ⁵² هرتزی را میدهد.
402
خودت فکر کن با من چه کردی که امید دارم قیامتی نباشد، چرا که نمیخواهم حتی برای حق خواهی در فردای قیامت ببینمت.
402
من آخرین پروانهات را در قلبم کشتم تو دیگر آزادی برای همیشه از اینجا بروی، به امید ندیدنت تا ابدیت.
402
چارهای نبود؛ باید هر بار به زندگی بازمیگشت. مهم نبود غم کدام استخوانش را شکسته، شب تا صبح خودش را از نو میساخت، و فردا از خانه بیرون میرفت.
402
میدانست که روزی همچیز را ترک میکند اما نمیدانست چقدر نزدیک آن روز شده است، گویی او هم دیگر از تاب و توان خود خبر نداشت!
