uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

Kanalga Telegram’da o‘tish

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kun
-330 kun
Postlar arxiv
بعد از شهادت خیلی زود روایت‌های تأثیرگذار از زندگی او یکی‌یکی شنیده شد. دانش‌آموزی که تا صبح بیدار مونده بود تا تصویر معلمش رو نقاشی کنه، دختری که با دیدن زندگی او به حجاب علاقه‌مند شده بود و نوجوونی که مسیر زندگی خودش رو تغییر داده و دوباره به نماز و باورهای دینی برگشته بود، فقط چند نمونه از این روایت‌ها بودن.

شهید فهیمه مقیمی همسر دانشمند هسته‌ای شهید مصطفی ساداتی به همراه ۶ عضو خانواده خود در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید.

🕊 شهید فهیمه مقیمی
🕊 شهید فهیمه مقیمی

روایت مربوط به چه کسی بود؟

در سال‌های آخر ارتباط عمیقی با امام زمان(عج) برقرار کرده بود. هر روز به حضرت سلام می‌کرد و با او درد دل می‌کرد. همین ارتباط، باعث شده بود کمتر از گذشته دل‌بسته دنیا باشه. تلاش می‌کرد همین نگاه رو به دانش‌آموزانش هم منتقل کنه.

در کنار معلمی، مهم‌ترین دغدغه‌اش تربیت فرزند بود. با وجود مشغله زیاد، هیچ‌وقت حاضر نمی‌شد برای راحت شدن خودش، بچه‌ها رو‌‌ با گوشی یا فضای مجازی سرگرم کنه. باور داشت شخصیت کودک از همون سال‌های اول زندگی شکل می‌گیره؛ برای همین، نسبت به چیزهایی که فرزندانش می‌دیدن، می‌شنیدن و حتی می‌خوردن، حساس بود. مطالعه درباره تربیت کودک رو جدی می‌گرفت و هرچه یاد می‌گرفت رو با مادرهای دیگه هم در میون میذاشت.

در هنرستان تدریس می‌کرد؛ جایی که فضای مذهبی چندان پررنگ نبود. با این حال از دانش‌آموزان ناامید نمی‌شد. اعتقاد داشت بیشتر اون‌ها ذات پاکی دارن و اگر کسی با محبت و احترام با آن‌ها رفتار کند، می‌تونن مسیر درستی رو انتخاب کنن. سعی می‌کرد خودش رو‌ هم به‌روز نگه داره و حتی در کلاس‌های هوش مصنوعی شرکت می‌کرد تا دانش‌آموزها ببینن معلم معارف، از دنیای امروز هم شناخت داره. با همه مسئولیت‌هایی که داشت، مطالعه رو کنار نمی‌گذاشت. کتاب‌های شهید مطهری و دیگر آثار دینی رو می‌خوند تا اگر دانش‌آموزی با سؤال یا شبهه‌ای روبه‌رو شد، بتونه جواب با دلیل منطقی بده.

در مدرسه هدفش فقط تدریس کتاب نبود. تلاش می‌کرد اول دل دانش‌آموزها رو به دست بیاره و بعد از خدا، شهدا و امام زمان (عج) براشون بگه. یک پوشه صورتی همیشه همراهش بود و از دانش‌آموزها می‌خواست دل‌نوشته‌هاشون درباره خدا، شهدا یا امام زمان(عج) رو داخل اون بذارن تا نمره تشویقی بگیرن. همین کار ساده، باعث شده بود هر بار بچه‌ها با دیدن اون پوشه، یاد خدا و امام زمان(عج) بیفتن.

او در خانواده‌ای بزرگ شده بود که ایمان و تربیت دینی، پایه اصلی زندگی‌ بود. پدرش نسبت به حلال بودن روزی حساسیت زیادی داشت و مادرش همیشه به فرزندانش یاد می‌داد که برای رضای خدا زندگی کنن. با اینکه مهندسی صنایع در دانشگاه شریف خونده بود، احساس می‌کرد رسالتش در میان نوجوون‌هاست. به همین دلیل تحصیلاتش رو در رشته علوم قرآن ادامه داد و وارد آموزش و پرورش شد تا معلم معارف و عربی بشه.

بخش اول: معلمی که برای امام زمان خود زندگی کرد.

روایت هجدهم: تا پای بهشت، خانوادگی

*شَمه‌ای از عطر یار

🕊 شهید امیر سرلشکر حسین لشگری
🕊 شهید امیر سرلشکر حسین لشگری

روایت مربوط به چه کسی بود؟

می‌دانی سید‌ علی خامنه‌ای به او لقب سیدالاسراء را داد، آخر او اولین اسیر جنگی و آخرین اسیر جنگی ای بود که آزاد شد.

و حسین آزادی‌ِ در بند وطن بودن را به هر آزادی اسارت بخش دیگری ترجیح داد.

+اگر کسی در کشور شما همچین کاری بکند به او چه میگویید؟ -خائن +پس چرا می‌خواهید از من برای کشورم یک خائن بسازید؟

کلمات این اسیر وزنه داشت هم برای خودش هم برای جهان، هم برای کشورش، اما به راستی که هر کلمه‌ای وزن خودش را دارد، مثل نامش، نامش حسین بود، حسین هم از آن کلماتِ پُر است که نمی‌گذارد بیخیال رنج اسارت بشوی.

-همه‌ی این امکانات و دنیا برای تو، بعدش هم میتوانی به هرکشوری که دلت خواست سفر کنی و آزاد شوی، فقط بیا و یک جمله در تلویزیون بگو، بگو که:«در جنگ، ایران اول به عراق حمله کرد.»

زندان هرچه زیباتر، تنگ‌تر و کشنده‌تر، طولی نکشید که زندانبان به سراغ این اولین اسیر جنگ آمد و ابهاماتش را برطرف کرد.