628
Obunachilar
-124 soatlar
+487 kun
+10330 kun
Postlar arxiv
628
بیاعتنایی، آدم را میرنجاند. گاهی یک لایک بهموقع، یک آدم را از همین تنهاییهای مزمن نجات میدهد.
628
نه اینکه ناامید باشم، نه. فقط خستهم
از این همه تکرار.
از این همه هیاهوی بیمقصد خستهم.
از اخبار، از حرفهای روزمره، از کلی بحث بینتیجه.
628
تنها چیزی که همیشه مطمئن بودم اینه که من نمیخوام اون آدمی باشم که جایی منو نخوان و تحمیل شم.
که دعوت نشم و برم.
جایی که اشتیاقی برا حضورم نیست بمونم. دوستی منو کسی نخواد و من دوست بمونم، نه اینکه خودم بخوام نه؛ ندونم و بمونم.
ترسم ازین هست که ندانسته تو این موقعیت قرار بگیرم.
628
تنها چیزی که همیشه مطمئن بودم اینه که من نمیخوام اون آدمی باشم که جایی منو نخوان و تحمیل شم.
که دعوت نشم و برم.
جایی که اشتیاقی برا حضورم نیست بمونم. دوستی منو کسی نخواد و من دوست بمونم، نه اینکه خودم بخوام نه؛ ندونم و بمونم.
ترسم ازین هست که ندانسته تو این موقعیت قرار بگیرم.
628
آدمیزاد موجود عجیبه؛ تنهایی بلد نیست زندگی کنه، با آدمها هم که میشینه، تازه میفهمه چهقدر تنهاست.
ولی یه وقتی میشه یه نفر پیدا میشه که نگاهش میکنه و بالاخره میگه: «آها، من واسه همین زنده موندم».
