uz
Feedback
V e n u S i a n🪴

V e n u S i a n🪴

Kanalga Telegram’da o‘tish

دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
237
Obunachilar
-524 soatlar
-57 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
Summertime sadness....

photo content

sticker.webp0.33 KB

دست‌هایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم

sticker.webp0.07 KB

photo content

0.39 KB

photo content

گاهی باید بگذاریم طبیعت کار خودش را بکند.

Repost from N/a
photo content

حق با رها بود. زندگی! یک سیب؛ یک آدم.

photo content

sticker.webp0.20 KB

دوستانی بعد خواندن یادداشت تو تصمیم گرفتند که کتاب را بخوانند

photo content

Repost from TheGandomin
نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتاب‌هایی که بای
نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتاب‌هایی که باید بخوانم اضافه کردم. حالا که کتاب را خوانده‌ام، اهمیت و تأثیر آن برایم بیشتر شده است. رنج، تنهایی و عشقِ موجود در این داستان، برای من شباهت زیادی به زندگی و روزهای سخت کشور خودم، افغانستان دارد. سرنوشت هاجر بیشتر از همه مرا به یاد دختران و زنان سرزمین خودم انداخت؛ او که مجبور می‌شود مسیری را بپذیرد که خودش انتخاب نکرده است. همین موضوع برای من بسیار دردناک بود. گاهی هنگام خواندن داستان، به این فکر می‌کردم که شاید برای هاجر، مرگ آسان‌تر از زندگی در کنار کسی بود که قدرش را نمی‌دانست و با او ظلم می‌کرد. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5713/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

بعد از جنگ با چوب دستم، انجیر های تازه را برای تو خواهم چید!

خاکستری، خاکستری، خاکستری؛ صبح، مه، باران ابر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی. در من آیینه‌ای نبود، تو دیدی. ريشه‌اى بودم در خواب خاک هاى متبرک. بى باران در نگاه تو سبز شدم. برق از جشمانت برخواست. نگاهم بارانى شد. گونه هايت خيس باران، چشم هايت آفتابى. گرگ ها مى زايند! بره هارا دريابيد. تو با چشمانت مرا بنواز. چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد. تو با چشمانت مرا بنواز. چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد. بعد از جنگ با چوب دستم، انجير هاى تازه را براى تو خواهم چید. با تو خواهم ماند؛ با تو خواهم خواند؛ و ترا در بهد آفتابيت خواهم بوسيد. اگر ابرها بگذارند…. محمد ابراهیم جعفری

Repost from N/a
«اینجا اگر‌چه گاه گل به زمستانِ خسته، خار می‌شود… اینجا اگر‌چه روز گاه چون شب، تار می‌شود اما بهار می‌شود.»